طناز و شما

ازدواج با عشق یا منطق: کدوم یکی پایدارتره؟

ازدواج با عشق بهتره یا با منطق؟ آیا باید عاشق طرف مقابل باشیم یا کافیه که فقط دوستش داشته باشیم؟ این سوالاتی هست که شاید هزاران بار از خودتون پرسیده باشید. آیا عشق و عاشقی کافیه برای یک زندگی مشترک موفق؟ یا اینکه باید منطقی تصمیم بگیریم؟ امروز در سایت طناز و شما می‌خوایم به این موضوع مهم بپردازیم و ببینیم چطور می‌تونیم بهترین تصمیم رو برای آینده‌مون بگیریم.

سخت‌ترین تصمیم زندگی

در مورد اینکه ازدواج با عشق خوبه، با منطق خوبه، یه مخلوطی از این دوتا باشه، دوست داشتن توش باشه، می‌خوایم صحبت کنیم.

من همیشه وقتی ازم می‌پرسیدن که به نظرت سخت‌ترین تصمیم‌گیری در زندگی آدم چیه، می‌گفتم که انتخاب همسر. هنوز هم بر همین باور هستم که سخت‌ترین تصمیمی که ما در زندگیمون می‌گیریم، انتخاب کردن شریک یا پارتنر مناسب برای یک عمر زندگی هست. که خب خیلی از اوقات ممکنه اشتباه کنیم و بعد این اشتباهو اصلاح می‌کنیم و درست می‌شه. ولی خب تصمیم سختیه دیگه. شما یک نفر بخواین انتخاب کنید که یک عمر باهاش زندگی کنین، بچه‌دار بشین، یه سری مسئولیت‌های بزرگ… خیلی چیزا توش باید دخیل باشه قبل از اینکه ما بتونیم این تصمیمو بگیریم.

دوران دوستی با ازدواج فرق داره

تفاوت دوران قبل و بعد ازدواج در رابطه عاطفی

اینو هزاران بار گفتم، بازم می‌گم، چون عقیده دارم که تکرار کمک می‌کنه به اینکه یک چیزی که اشتباه جا افتاده درست بشه در مغز ما، بشینه، وارد ضمیر ناخودآگاهمون بشه و درست بشه. دوست دختر دوست پسری با ازدواج متفاوته. من اینو گفتم، هزار بار دیگه هم می‌گم. هرکی هم دوست داره بیاد بشینه بحث منطقی کنیم، هیچ مشکلی ندارم. بحث منطقی کنم، ریسرچ بیارم، تحقیق بیارم، راجع بهش حرف بزنم.

استثنا داریم. ما تو همه چیز استثنا داریم. ما بیمار سرطانی داریم بدون اینکه هیچ دارو و دوایی بخوره تونسته خودش خودش رو درمان کنه. استثناست. ۹۹ درصد نمی‌تونن، احتیاج به کمک دارند. اما چرا یه درصد هم می‌شه؟

دوست دختر دوست پسری با ازدواج خیلی متفاوته. مسئولیت‌های ما در قبال همدیگه فرق می‌کنه. توقع‌هایی که از هم داریم فرق می‌کنه. انتظاراتمون فرق می‌کنه. نوع رابطه فرق می‌کنه. بنابراین دوست دختر دوست پسری خیلی طولانی که بخواد به ازدواج ختم بشه، توش خیلی اشکال و اصطکاک و مشکل پیش میاد. و معمولا نتیجه خوبی ندارند. خیلی خیلی از اوقات یا از هم جدا می‌شن یا یک زندگی رو ادامه می‌دن که خالی از اون هیجانات و عشق و لطف و محبت و قدردانی و قدرشناسیه که باید بین دو تا همسر باشه. چرا؟ چون یا بچه‌دار شدن مجبورن، یا به خاطر خانواده‌ها، یا زشته، یا بدهی‌های بیزینس مشترک دارند. ولی کار درستی نیست.

تعریف عشق واقعی

حالا در مورد اینکه ما وقتی می‌خوایم ازدواج کنیم عاشق طرف بشیم، دوسش داشته باشیم، منطقی کاملا ازدواج کنیم، کدوم یکیش خوبه یا درسته؟

عشق… اون چیزی که می‌گم، تعریف عشق از هر شخصی به شخص دیگه متفاوته. بر اساس کتاب‌هایی که خوندن، مقاله‌هایی که خوندن، تجربه‌هایی که داشتن، چیزهایی که دیدن، چیزهایی که شنیدن، اون حسی که خودشون دارن، چقدر احساساتی هستند، چقدر نیستن، بیشتر آدم منطقی‌اند… اینا همه در تعریف عشق اثر می‌ذاره و می‌گم از یک شخص به شخص دیگه فرق می‌کنه.

من شخصاً، این تعریف منه، تعریف کلی نیست، نمی‌گم همه باید اینو قبول کنند. به نظر من عشق از این چیزاییه که بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار کم پیش میاد. خیلی خیلی کم. و همونیه که می‌شنویم در کتاب‌ها و شعرها و اینا.

زمانی که شما یا من عاشق کسی باشم، اصلاً دیگه برام مهم نیست که اون چه عکس‌العملی نشون می‌ده. منو دوست داره یا نداره، دلش می‌خواد با من باشه یا نه، به من محبت می‌کنه یا نمی‌کنه. من اون رو دوست دارم و بهترین‌ها رو براش می‌خوام. دوست دارم بهترین فرم خودش باشه. دوست دارم پیشرفت کنه. دوست دارم خوشحال باشه. اگر من در این پیشرفت و خوشحالی و جلوتر رفتن می‌تونم قسمتی از زندگیش باشم، هستم. اگر نمی‌تونم، از دور وایمیستم. کاری از دستم بیاد می‌کنم، نخواد نمی‌کنم. و همیشه این حس توی من می‌مونه. این حس دوست داشتنش، این حسی که دلم می‌خواد پیشرفت کنه، این حسی که دلم می‌خواد بره جلو.

یعنی در عشق واقعی، به نظر من، باز دارم می‌گم، توقع صفره. صفر صفر صفر. من هیچی از اون طرف نمی‌خوام. و هر کاری بکنه یا نکنه، در این حسی که من نسبت بهش دارم که بهترین‌ها رو براش می‌خوام، هیچ تاثیری نمی‌ذاره. هیچ تاثیری.

و این هیچ ربطی به مهرطلبی… چون اینا کلمه‌هاییه که ما خیلی می‌شنویم، بعد اینا رو بلد هم نیستیم، قاطی… «نه این آدم مهرطلبه». خیر، همچین چیزی نیست. این با مهرطلبی کاملاً متفاوته. یه کیس خاصه. اینجوری نیستش که من بخوام تمام آدمایی که دورم هستند رو به زور و بر خلاف میلم خوشحال کنم. این عشقه به نظر من. و بسیار بسیار کم پیش میاد.

چون کار هر کسی نیست که بخواد انقدر برچسبه به زمین در مقابل یه نفر، انقدر غرور نداشته باشه، انقدر انعطاف‌پذیر باشه، هیچی اذیتش نکنه. اصلاً چیزی اذیتش نمی‌کنه که بخواد ببخشه یا بگذره یا گذشت داشته باشه یا فراموش کنه. هرچی که از شمایی که من عاشقتم به من می‌رسه خوبه. هرچی، اصلاً مهم نیست. این بی‌غروری هم نیست، ضعفم نیست. تعریفش با تمام اینا متفاوته.

پس به نظر من عشق به معنای واقعی کلمه عشق، بسیار بسیار کم اتفاق می‌افته. و اگر اتفاق بیفته، دیگه بعدش فرقی نمی‌کنه که من بخوام بگم ازدواج اینجوری موفقه، اینجوری موفق نیست، اینجوری می‌شه، اینجوری نمی‌شه. اصلاً دیگه مهم نیست. چون هرچی هم بشه، من هستم و بهترینو برای شما می‌خوام. و هر جایی که بتونم کمکتون کنم که شما خوشحال‌تر باشید یا به اون بهترینتون نزدیک بشین، اون کارو حتماً انجام می‌دم.

درباره تفاوت عشق، دوست داشتن و خواستن در روابط عاطفی قبلاً به تفصیل صحبت کردیم. اونجا توضیح دادم که:

عشق یه مبحثیه که خیلی سخته یه نفر بیاد یه چارت به ما بده و بگه اگه این‌ها رو داشتی یعنی عاشقی، اگه نداشتی نیستی. واقعاً تعریفش از هر فردی به فرد دیگه متفاوته.

دوست داشتن خیلی زیاد که بهش می‌گیم عاشق شدن

حالا یه دوست داشتن خیلی زیاد داریم که ما در زبان عامیانه‌مون بهش می‌گیم عاشق شدن. «من عاشق طرف شدم، می‌خوام باهاش ازدواج کنم». که می‌گم به نظر من تعریف عشق نیست. من بهش می‌گم دوست داشتن خیلی زیاد.

حالا الان اینو بگم، خیلیا ناراحت می‌شن، میان کامنت می‌ذارن. تو رو خدا از دست من ناراحت نشین. من دارم واقعیت‌ها رو بهتون می‌گم. برای اینکه اگر بخواهیم بر اساس یک سری حرف‌هایی که از بچگی تو مغزمون شکل گرفته، تو کارتونا دیدیم، تو کتاب‌های دانیل استیل خوندیم، زندگی رو بسازیم، می‌خوریم به بن‌بست. دلمون می‌شکنه، تو ذوقمون می‌خوره، سرخورده می‌شیم، غرورمون می‌شکنه، اذیت می‌شیم و مقدار زیادی زمان و انرژی از دست می‌دیم که برگردوندنش ممکن نیست.

عشق و عاشقی با زندگی مشترک فرق داره

عشق و عاشقی، رابطه‌های عشق و عاشقی به معنایی که هممون استفاده می‌کنیم – دوست داشتن زیاد – با رابطه همسری و زن و شوهری که می‌خوایم روش یک زندگی رو سالیان سال بسازیم، متفاوته.

اگه من اهل عشق و عاشقی و اون تب و تاب اولشو «وای مثل پروانه دور چراغ، من دورش بچرخم» هستم، بهتره که توی رابطه باشم. چون اینا عمر داره. دو سال، سه سال، ۴ سال تموم می‌شه. زندگی اینجوری نیست که از اولش اینجوری شروع شه و تا آخر اینجوری ادامه پیدا کنه. از اول طرف تا من تکست می‌زنم می‌بینه سریع جواب می‌ده، تا آخرشم همین کارو بکنه. از اول دنبال فرصت باشه که من کاری نداشته باشم بتونم باهاش زمان بگذرونم، تا آخرشم همین باشه. از اول دلش بخواد هر شب منو ببینه، تا آخرش هم همین باشه.

این چیزی نیستش که تو دو ماه، سه ماه، چهار ماه تموم بشه‌ها. اگه یهو تو دو ماه فروکش کنه، بخوابه، یه اشکال و ایرادی هست. این طول می‌کشه. ۶ ماه، ۹ ماه، یه سال، شاید دو سال. اما این با رابطه زناشویی فرق می‌کنه.

خیلی احساس خوبیه، خیلی احساس قشنگیه. اما اگه منطق توش نباشه، منطق توش نباشه و فقط یه چیز احساسی بزرگ قشنگ باشه، به درد ازدواج نمی‌خوره. ایجاد اشکال می‌کنه.

ازدواج مسئولیت‌پذیری می‌خواد

ازدواج یک تصمیم‌گیری مهم، یک چیزیه که در زندگی من از همه نظر اثر خواهد گذاشت اگه اتفاق بیفته. و نمی‌شه با احساسات خالی این تصمیمو گرفت. ممکن نیست.

عشق و عاشقی و تکست و دور هم چرخیدن، مسئولیت‌پذیری نیست. با بچه بزرگ کردن و شب بیدار موندن و نان‌آور خانه بودن و سر سفره غذا گذاشتن فرق می‌کنه. عشق و عاشقی رو با هم بگیم و بخندیم و خوش بگذرونیم، با مریضی و سختی و بیماری و بالا پایین شدن اوضاع اقتصادی فرق می‌کنه. عشق و عاشقی و بریم پیک‌نیک و «الان تو چطوری، الان من چطورم، وای می‌میرم برات»، با از دست دادن عزیز و پدر و مادر و سختیش فرق می‌کنه.

کافی نیست برای اینکه بتونه همه این چیزهایی رو که خوب یا بد در زندگی پیش میاد هندل کنه، بهشون برسه، اداره کنه. نمی‌شه. نداریم همچین چیزی.

امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدم‌ها علاقه دارید، در بخش آموزش‌های رایگان، مطالب متنوع دیگه‌ای هم هست که هر کدوم به یکی از چالش‌های روابط می‌پردازن. دعوتتون می‌کنم که با استفاده از لینک‌های پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:

نصیحت برای جوان‌ها

بنابراین عزیزای دل که سنتون کمه، کوچولویین، خیلی احساساتی هستین، احساسات خیلی خیلی پاک و قشنگ و خالصی دارین، خیلی خوبه که اینا رو دارین. اما اینکه شما یه نفرو اینجوری دوست دارین و اون هم شما رو اینجوری دوست داره و این مدل توجه بهتون می‌کنه، این با زندگی فرق می‌کنه‌ها. این نون و آب و بریم دکتر و برق و خونه و بچه و مدرسه و اینا نیستا.

بزرگترا می‌گفتند که قدیم، من یادمه، «شکمی که گرسنه باشه، عشق و عاشقی از سرش می‌پره». حالا این دیگه خیلی خیلی شدیدشه، ولی واقعاً همینه. در زندگی به یه جایی که برسه، سختی از حد بگذره، این دوست داشتن تنها کافی نیست. این یادش می‌ره آدم.

دیگه اینکه «این خیلی خوشگله و خوش‌هیکله» و متأسفانه متأسفانه متأسفانه بر اساس نظر بعضیا که «وای رابطه فیزیکی خوب، سکس خوب، پایه و اساس زندگی. مشکل پیش میاد، برین تو تخت حل می‌شه مشکل». خیر! اینجوری نیست.

من اگه با بچه‌هام سر گرسنه بذاریم زمین شب، شما بیاین با من بخوابید، این مشکل گرسنگی من و ناراحتیم از دست شما که کار نمی‌کنی و بچه‌ها الان گرسنمه، من گرسنم رو حل نمی‌کنه. کمم نمی‌کنه. بدترشم می‌کنه. چون احساس می‌کنم داری ازم سوء‌استفاده می‌کنی اون موقع. برای اینکه دلم نمی‌خواد باهات باشم.

سکس مگه یه چیز فیزیکیه برای خانم؟ حداقل مردها چرا، گاهی فقط فیزیکیه و تمام. ولی برای زن مگه فقط فیزیکه که شما بیای پیش من بخوابی، من همه چیزو فراموش کنم؟ من باید دلم بخواد، باید باهات باشم، اون حسه باید توش باشه. نخوام، فرقی نمی‌کنه همسرم باشی. وقتی من نمی‌خوام و شما بخوای این کارو انجام بدین، چه مشکلی رو حل می‌کنه؟ تازه به مشکلا اضافه می‌کنه.

هیکل خوب، تیپ خوب، رابطه جنسی خوب، عشق و عاشقی، و همسر بودن و مسئولیت داشتن و پدر خوب بودن و مادر خوب بودن و یک عمر با هم بودن، داماد خوب بودن، عروس خوب بودن، بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار متفاوته.

دوست داشتن لازمه ولی کافی نیست

من نمی‌گم دوست داشتن نباید باشه. اگه می‌گم عشق به معنی که من عشق و معنی کردم باشه، اون که هیچ. اون اصلا آدم تا آخر عمرش، طرف با تراکتور ۲۰ بارم از رو آدم رد شه، آدم نه صداش در میاد، نه حرفی می‌زنه، نه کاری داره. بازم بهترینو می‌خواد. اون که هیچی.

دوست داشتن، علاقمند بودن، اینکه ما از طرف خوشمون بیاد برای اینکه بخواهیم بعد بریم بیشتر بشناسیمش، بیشتر شخصیتش رو متوجه بشیم، افکارشو بدونیم، باوراشو بشناسیم، خانوادشو ببینیم، لازمه. یکی از شروط. لازمه ولی کافی نیست. و لازمم نیست در حد عشق و عاشقی یا وحشتناک دوست داشتن باشه. نه، اصلاً.

ما برای ازدواج کافیه از طرف خوشمون بیاد. که گفتم خوش اومدن اون چیزای ظاهری و رفتاریه – چه جوری می‌شینه، پا می‌شه، حرف می‌زنه، غذا می‌خوره. اونارم تازه خیلیاشو اگه بی‌تفاوتی نسبت بهش یا یه خورده اشکال داره، چیزای رفتاری رو و ظاهری رو می‌تونیم کم‌کم عوض کنیم، تغییر بدیم.

قبلا تو مقاله آیا می‌شه آدما رو تغییر داد؟ توضیح دادم:

رفتار یه چیزیه که خیلی ریشه نداره توی ما. من اگر آدم باهوشی باشم که قبل از اینکه کسی بخواد تغییرم بده، اگر متوجه بشم که یک رفتاری خوب نیست یا اشتباهه، خودم تصحیحش می‌کنم. اما شخصیت تغییر نمی‌کنه.

ترکیب منطق و احساس برای ازدواج موفق

شخصیتشو بپذیریم، خوشمون بیاد، دوست داشته باشیم، بهمون بخوره. از خیلی نظرا باورهامون یکی باشه. نگاهمون به آینده چیزهای مشترک توش باشه. یعنی اینا همه چیزاییه که منطقم باید تعیین کنه‌ها. من با فکر و منطقم شخصیت شما رو می‌شناسم. من منطقی باید فکر کنم که ببینم آقا اون چیزی که من برای آیندم می‌خوام از ۱ تا ۱۰، چند تاش با اون چیزی که شما برای آینده‌تون می‌خواین از یک تا ده مشترکه. اینا چیزاییه که من با فکرم تصمیم می‌گیرم، نه با احساسم.

اگر این چیزایی که منطق و فکر توش دخیله ۶۰ درصد اوکی باشه، خوشمم بیاد، دوست داشتنم باشه، عالی. اما اگه دوست داشتن اینجاست، منطقه نه، اصلاً اون ارتباط، اون رابطه فایده‌ای نداره به ازدواج برسه. اگه منطق اینجا باشه، اون خوش اومدن و دوست داشتنی اینجا باشه، اینم فایده نداره. متعادل.

دوست داشتنم می‌گم نه «وای من برای طرف می‌میرم»، نه «من بدون اون نمی‌تونم». این حرفا در حد حرف جالبه، ولی خیلی معذرت می‌خواما، خیلی بیخود و بی‌پایه و اساسه.

واقعیت‌های تلخ عشق‌های آتشین

چند صد تا رابطه می‌خواین، من بیارم براتون نشون بدم؟ کاش آدما می‌دونم اینا زندگی شخصیه، ولی خب بعضیاشو ما وارد جزئیاتش که نمی‌شیم. کاش انقدر ما جرات داشتیم می‌اومدیم چیزای واقعی زندگیمونو برای اینکه برای بقیه تجربه بشه، در یه حد خیلی کم می‌گفتیم. یه کامنت اون زیر می‌ذاشتیم: «بله، من با عشق و عاشقی ازدواج کردم. ۳ سال بعدم دیدم به نتیجه نرسیده». در همین حد که آدما بدونن. به خدا اینجوری نیست.

می‌گم چند صد تا کیس می‌خواین از این هزاران کیسی که من داشتم؟ طرف گفته «من خودکشی می‌کنم اگه نذارین من با این ازدواج کنم. من یا خودم می‌میرم یا اگه خودم نمیرم، خودمو می‌کشم». بعد سه سال بعد تو دادگاه زودتر از هم جدا شن. طرفم نمرده، حتی به بیمارستانم پاش نرسیده. یه آخم نگفته. یه سال بعد رفته ازدواج مجددم کرده.

آخه این حرفا چیه؟ «من می‌میرم، من از بین می‌رم، من نمی‌تونم». وای، من اون… نمی‌گم پیش نمیادا. یک در میلیون. ما ها هیچکدوم به خدا جزو اون یکی در ۱۰ میلیونه نیستیم. خیلی روحیه خاص و یه شخصیت خاص و کرکتر خاص می‌خواد که آدم بتونه اونجوری یکیو دوست داشته باشه. تازه بازم فیزیکی که نمی‌میره. احساسی یه بلایی سرش میاد که دیگه نمی‌تونه با کس دیگه‌ای وارد رابطه بشه. اونم می‌گم خیلی معدود، خیلی کم، خیلی خیلی کم پیش میاد.

پس خواهش می‌کنم با خودمون حداقل روراست باشیم. «من می‌میرم، من عاشق اینم». من اتفاقاً به نظر من اگه اونجوری عاشق هستین که «وای بدون این می‌میرم» اینا، وارد اون رابطه نشین. چون اذیت می‌شین. اذیت می‌شین. هی باید کوتاه بیاین، حرف نزنین، کوتاه بیاین، حرف نزنین. طرف هر کاری بکنه، چیزی نمی‌گین. یه جا – چون عشق و عاشقیه مدل کتابای شعر نیست – یه جا این تحملتون تموم می‌شه. بعد دیگه تموم می‌شه. یهو ناگهانی ول می‌کنی، می‌ذارین می‌رین. یا خورد خورد خورد از بین می‌رین تو اون رابطه. کم‌کم یه مرگ تدریجیه.

رابطه عاشقانه بدون ازدواج

پس ما برای اینکه بخواهیم با کسی ازدواج کنیم… می‌گم اگه می‌خوایم یه رابطه رمانتیک عاشقانه داشته باشیم، بدون ازدواج داشته باشیم. ۲ سال، ۳ سال، ۴ سال طول می‌کشه، تموم می‌شه. رابطه بعدی دو سال، سه سال، ۴ سال طول می‌کشه، تموم می‌شه. چون اون هیجان و تب و تاب و حالت‌های خیلی پرشور اولش فروکش می‌کنه، می‌خوابه. نوع دوست داشتنه عوض می‌شه.

بعد از یه مدت، من اگه اهل اون شور و حال و تب و هیجان هستم – که خیلیا هستند و خیلی خوبه که با خودشون روراستن – وارد ازدواج نمی‌شن که هم خودشون، هم یکی دیگه رو بدبخت کنن. دو سال بعد از ازدواج شروع کنند با این یکی هم رابطه داشته باشن، با اون یکی هم یواشکی حرف بزنن، با این یکی هم چت کنن. خانم و آقا فرق نمی‌کنه‌ها.

خیانت در روابط: واقعیتی تلخ

دلیل خیانت چیه؟

من الان چند ساله تعداد خانم‌هایی که می‌بینم و میان پیشم صحبت می‌کنند و رابطه‌های خارج از ازدواج دارند، با آقایونی که این کارو می‌کنند برابره. برابره. کمتر نیست. یعنی فکر نکنین فقط آقایونن که خیانت می‌کنند. نه، همچین چیزی نیست. هم آقایون این کارو می‌کنن، هم خانوما می‌کنن.

من اصلاًم قضاوت نمی‌کنم. خیلی از اوقات واقعا طرف به جایی رسیده که هرکی بشینه پای داستان زندگیش می‌گه «بابا تو خیلی زودتر باید مثلاً اگه نمی‌تونی بیای بیرون، این کارو این کارو می‌کردی».

من نمی‌گم خیانت خوبه‌ها. باز الان نگین دارین تعریف می‌کنین. می‌گم که گاهی… کار درستی نیست، اصلا و ابداً. ولی گاهی اتفاق می‌فته به خاطر شرایطی که آدم توش هست. بعد اون شرایط رو تغییر بده. حالا یه زمانایی نمی‌شه، زمان می‌خواد. یه زمانایی پیچیده‌تره. خلاصه، ولی خیانت به معنی آخر رابطه‌های تموم شد و اینا منظورم اینه که نیست. اتفاق می‌فته. اشتباه به معنی آخرش نیست.

اما ما نباید خودمونو تو موقعیتی قرار بدیم که بعد مجبور شیم آدمای دیگه رو وارد رابطه‌مون کنیم که بتونیم تو اون رابطه دووم بیاریم.

چه چیزی برای ازدواج موفق لازمه؟

برای همین خواهش می‌کنم زمانی که بحث ازدواج پیش میاد، این بچه‌بازیا که «من فقط طرفو دوست دارم» و اینا، «وای ما خیلی شبیهیم»… آخه شباهت خالی که کافی نیست برای ما. «عین همیم». عین هم باشین، اتفاقاً خیلی زودتر از هم خسته می‌شین.

یه استادی که من بسیار بسیار بسیار زیاد بهشون ارادت دارم، یه دفعه به من گفتن که زمانی که ما یک آدمو به صورت کامل کامل کامل شناختیم، دیگه تموم می‌شه برامون. چون دیگه هیچ چیزی برای کشف کردن نداریم. مگه اینکه جفتمون هی دائم در حال رشد و تغییریم و هی چیزای جدیدتر هست برای اینکه من راجع به آدم، این آدم بفهمم یا بشناسم یا پیدا کنم.

بنابراین اگه عین این هم باشیم، اون که اصلاً خوب نیست؛ برای ازدواج احساس لازمه، منطق لازمه، یه حدی از خوش اومدن لازمه، یک حدی از شباهت در سلیقه‌ها لازمه، تفاوت لازمه. اینا همش باید توش باشه. حالا مال یکی این یه خورده کمتر، این یه خورده بیشتر. مال یکی برعکسه. مال یکی روبروی هم قرار گرفته.

اما اینکه من بخوام زندگی متاهلین یه چیز عشق و عاشقی باشه، خیر. این کار نمی‌کنه. اونجوری هم بریم توش، یه جایی اذیت می‌شیم.

اگه نکته‌ای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنت‌ها برام بنویسید. سوالاتتون رو می‌بینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر می‌کنم تا یک گفتگوی عمیق‌تر و زنده‌تر با هم داشته باشیم.

راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و می‌تونید با استفاده از لینک‌های پایین به اونا دسترسی داشته باشید:

نظرتون چیه؟

ورود به سایت
نام کاربری / ایمیل / شماره موبایل خود را وارد کنید
بازیابی کلمه عبور
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید خود را در کادر زیر وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد
ورود به سایت
شماره موبایل یا ایمیل خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید خود را در کادر زیر وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ثبت نام در سایت
شماره موبایل / ایمیل را تایید و اطلاعات را تکمیل کنید
ثبت نام در سایت
شماره موبایل یا ایمیل خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید خود را در کادر زیر وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر

سلام به دوستان عزیزمون!

قبل از اینکه سوالتون رو بپرسید، چند تا نکته هست که دوست داریم باهاتون در میون بذاریم. این نکته‌ها برای اینه که هم شما راحت باشید و هم ما بتونیم به بهترین نحو بهتون کمک بکنیم.

1. درباره پاسخ‌ها

از زبان دکتر طناز فرازی: سعی می‌کنم تا جایی که تجربه و دانشم اجازه میده به بیشتر سوال‌ها پاسخ بدم. البته چون تعداد سوالات زیاده، اول تیم من اون‌ها رو بررسی می‌کنه و سوالاتی که تکراری نیستن رو برای من میفرسته.

2. سوال‌ها و جواب‌ها برای همه منتشر میشن

چرا اینکار رو می‌کنیم؟
چون معتقدیم دغدغه‌ها و سوالات شما می‌تونه به خیلی‌های دیگه هم کمک کنه. برای همین:

همه پاسخ‌ها (البته با اجازه شما) توی وب‌سایت منتشر میشن.

✅ سوال‌ها رو به صورت ناشناس منتشر می‌کنیم. اسم شما جایی نمیاد.

✅ لطفاً توی سوالتون، اسم، آدرس، شماره تلفن خودتون یا دیگران، جزئیات خیلی خصوصی و شخصی مربوط به خودتون یا اطلاعات دیگران رو بدون اجازه‌شون ننویسید.

???? یک نکته مهم: اگر نیاز دارید جزئیات خصوصی رو مطرح کنید، بهتره از فرم‌های خصوصی یا ایمیل استفاده کنید. تو پروفایلتون یک فرم دیگه برای مشاوره با خانم دکتر طناز فرازی داریم. این فرم کاملا امنه و مستقیم برای خانم دکتر ارسال میشه.

3. موقع پرسیدن سوال این نکات رو حتما رعایت کنید:

✅ سن خانم و آقا یا هر شخص دیگه ای که در موردشون سوال دارین

✅ مجرد هستین یا متاهل

✅ فرزندی دارین یا خیر؟ چند سالشونه؟ جنسیتشون چیه؟

✅ چند وقته ازدواج کردین؟ یا چند وقته در رابطه هستین؟

سوالات کلی نپرسید مثلا: ما با هم می‌تونیم ازدواج کنیم؟ ضعیفم باید چیکار کنم؟

 ????مواردی مثل اسم، شهر محل سکونت یا اطلاعاتی که ممکنه با مطرح کردنش هویتتون لو بره رو ننویسید

???? دقت کنید خانم دکتر فقط یک بار سوال شما رو پاسخ می‌دن هر موردی که باعث می‌شه خانم دکتر بتونن بهتر راهنمایی کنن رو ذکر کنید.

4. چه سوالایی رو نمی‌تونیم جواب بدیم؟

  • تجویز دارو – این کار فقط با معاینه حضوری امکان‌پذیره
  • موضوعات مربوط به خودکشی یا آسیب به خود
  • محتوای خشونت‌آمیز یا توهین‌آمیز
  • سوالات با محتوای نامناسب

5. موارد اورژانسی

توجه فرمایید: این فرم برای موارد اورژانسی و بحرانی مناسب نیست!

اگر در شرایط بحرانی هستید، لطفاً فوراً با این شماره‌ تماس بگیرید:

???? اورژانس اجتماعی: 123

???? یا به نزدیک‌ترین مرکز درمانی مراجعه کنید.

6. تغییرات احتمالی

ممکنه گاهی این قوانین رو به‌روزرسانی کنیم. اگر از سایت استفاده می‌کنید، یعنی با تغییرات هم موافقید. پیشنهاد می‌کنیم هر از گاهی یه سری به این صفحه بزنید.


تأیید نهایی

با زدن دکمه “موافقم”، تأیید می‌کنید که:

  • این نکات رو خوندید و باهاشون موافقید.
  • می‌دونید که سوال و جوابتون ممکنه منتشر بشه (برای کمک به دیگران).
  • در صورت نیاز، اطلاعات خصوصی رو حذف می‌کنید.

آخرین به‌روزرسانی: 31 شهریور 1404

اگر سوالی درباره این قوانین دارید، می‌تونید به ما ایمیل بزنید:
info@tannaz.org