طناز و شما

برای خواستگاری چه سوالاتی بپرسیم؟

جلسهٔ خواستگاری شاید توی نگاه اول یه دیدار کوتاه به‌نظر بیاد، ولی در عمل می‌تونه مسیر یه عمر زندگی رو مشخص کنه. تو این مقاله—که امروز در طناز و شما دقیق زیر ذره‌بینش می‌بریم—می‌خوایم ببینیم دقیقاً برای خواستگاری چه سوالاتی بپرسیم تا هم طرفِ مقابلمون رو بشناسیم، هم خودمون سردرگم نشیم: از ظاهر و صدای طرف گرفته تا باورها، اهداف و حتی ریزه‌کاری‌های سلیقه‌ای.

شناخت اولیه در جلسه خواستگاری

چه سوال های در خواستگاری بپرسیم

خب همیشه ما این امکان رو نداریم که سه ماه، شش ماه، نه ماه با یه نفر بخوایم بریم بیایم کافی‌شاپ، رستوران، بیرون، گاهی حتی مسافرت، یا اون بیاد خونه ما با مامان‌بابای من غذا بخوریم، من برم خونه اونا با مامان‌باباش غذا بخوریم، با دختر خاله، پسر خاله من بریم بیرون، با خواهر برادرمون بریم بیرون کوه بریم، نمی‌دونم اینور اونور که بخواد این شناخت ایجاد بشه.

همون جلسه خواستگاری یا جلسات خواستگاری گاهی بیشتر از یکی دیگه، چه چیزهایی رو من بهش دقت کنم، چه چیزهایی رو بپرسم.

بررسی‌های اولیه: ظاهر، رفتار و چیزهایی که نمی‌شه تغییر داد

اول اول اینکه وقتی طرف وارد می‌شه، شما آیا از اون چیزی که می‌بینید که نمی‌شه تغییرش داد، خوشتون میاد یا نه، یا کافیه بدتون نیاد؟

یه موقعی هست صدای طرف یهو می‌زنه تو ذوق من. خب من صدا رو که نمی‌تونم تغییر بدم.

یه موقعی هست طرز لباس پوشیدن طرفو دوست ندارم. خب این رو می‌شه عوض کرد، می‌شه وقتی من وارد زندگی شدم، با هم بریم خرید، چیزهایی رو بگیرم که بیشتر بهش میاد، مناسب‌تره، سایزشه. نه به صورت کلی، نه اینکه طرف مثلاً کوتاه عادت داره بپوشه، من می‌خوام یهو بهش بگم که بعد از ازدواج، قبل از اینکه باهاش صحبت کنم، تو مغزم بگم نه الان بهش هیچی نمی‌گم، بعد بهش می‌گم تا مچ پا بپوش. منظور من اون نیست.

منظور من چیزهای خیلی ساده‌ است: این رنگ بهش نمیاد، می‌شه عوض کرد، این تیپ مثلاً بلوز بهش نمیاد، تنگ‌تر بپوشه قشنگ‌تره، می‌شه عوضش کرد. اما صدا رو نمی‌تونم عوض کنم.

ظاهر رو شاید نشه عوض کرد، حالت چشم طرفو شاید نشه عوض کرد، یا مثلاً اگه یهو از فرم صورتش خوشم نمیاد، خب اون فرمو چیکار کنم؟

ویژگی‌های شخصیتی

یه سری چیزهام هست که همون وهله اول آدم متوجه می‌شه: شخصیتیه، مدلی که طرف حرف می‌زنه، تن صداش، لحنش. اینها رو سخته عوض کردن. عوض کردن شخصیت که اصلاً نمی‌شه، اون که هیچی.

یه چیزهای رفتاری هم مثل اینکه چایی رو هُرت می‌کشه می‌خوره، مرتب می‌شه، بد می‌شینه، لباسش تمیزه یا کثیفه. چیزهای رفتاری رو می‌شه با زمان عوض کرد، ولی به شرط اینکه طرف بخواد، همکاری کنه. اونم خیلی آسون نیست. یعنی فکر نکنید که الان بد غذا می‌خوره، من ازدواج کنم درستش می‌کنم. ممکنه تا یه حدودی بشه تغییر بدیم اگه همکاری کنه.

بنابراین اینها رو اگر دیدید، اصلاً دنبال بقیه‌اش نرید، چه مرد این‌ها رو ببینه، چه زن در مرد. چون کارتونو سخت می‌کنه، بیخودی احساسی دل‌بسته می‌شین و اذیت می‌شین دیگه. همون جلسه اول که رفتین، دیگه خیلی به بقیش توجه نکنید، میاین بیرون و تمام، یا پسره رفت از در خونه بیرون تمام.

سوالات اساسی درباره تحصیلات و شغل

روز خواستگاری چه سوالاتی بپرسم

می‌ریم سراغ قسمت بعد که اگر چیزی تو این مسائل ما رو آزرده نکرد، اذیتمون نکرد، تو ذوقمون نزد، باید چیا بپرسیم.

خب یه سری‌ که خیلی واضحه: طرف چقدر درس خونده، چه کاری داره انجام می‌ده، آیا من اوکی‌ام با اون درسی که خونده، با اون کاری که داره انجام می‌ده.

امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدم‌ها علاقه دارید، در بخش آموزش‌های رایگان، مطالب متنوع دیگه‌ای هم هست که هر کدوم به یکی از چالش‌های روابط می‌پردازن. دعوتتون می‌کنم که با استفاده از لینک‌های پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:

اهمیت خانواده و پیشینه خانوادگی

تیپ خانواده‌اش چه‌جوریه، تیپ خانواده‌اش به من می‌خوره یا نه. خواهش می‌کنم نگید این مسئله مهم نیست.

ببینین، بچه خوب، بچه‌ای که در خانواده بزرگ شده، صد درصد بچه بی‌خانواده که… نمی‌تونه نرمال بزرگ شه. اگه بچه خوبی هم باشه، نرمال نیست، اشکالات مختلف داره.

بچه خوب که در خانواده بزرگ شده، مامانشو دوست داره، باباشو دوست داره، خواهرشو دوست داره، برادرشو دوست داره، باهاشون روابط خوبی داره. و بنابراین ناراحت و خوشحال شدن اونا براش مهمه.

اینجوری نیست که من دختر و تو پسر عاشق و شیفته و واله هم شدیم، اصلاً مهم نیست خانواده‌هامون چی فکر می‌کنن. چرا مهمه چی فکر می‌کنن؟ اگه من بچه خونه‌ام، اگه نیستم که خیلی مراقب باشین، خیلی. من اصلاً پیشنهاد نمی‌دم، خیلی باید حواستونو جمع کنید اگه بچه خانواده است اینا مهمه.

تفاوت‌های فرهنگی و مذهبی

ممکنه که من با شما بشینیم صحبت کنیم که آقا تو خانواده من نوعی مشروب می‌خورن، خانواده شما مشروب نمی‌خورن. هر وقت که خانواده شما بیان خونه ما، من با مامانم اینا صحبت کردم، اونام کاملاً راضین، اوکی‌ هستن، چون تورو دوست دارم، پسر خوبی هستی، اصلاً مشروب نمی‌ذارن، تمام. این اوکیه.

ولی اینکه من تصور کنم یا بگم من مثلاً ماه رمضونا، خانواده شما چون روزه می‌گیرن، من رعایت می‌کنم، یا من مثلاً اینو، این روزها، این روز و این روزها که برای شما مهمه، روزه می‌گیرم.

ولی اگه تفاوت خیلی زیاد باشه و اصلاً اون خانواده نتونن بپذیرن، چون کار یه ماه و دو ماه و یه سال و دو سال نیست، حرف از یک عمر زندگیه، این حتماً در زندگی شما و در رابطه شما ایجاد اشکال و اصطکاک می‌کنه. و با بالا رفتن سن و گذشتن زمان، این اشکالات و اصطکاک‌ها بیشتر و بیشتر و بیشتر می‌شه تا جایی که رابطه رو خراب می‌کنه.

محیط خونه رو مسموم می‌کنه، می‌شه یک زندگی بیست سی ساله با ناراحتی و داد و بیداد و دعوا. رابطه موفق نخواهد بود.

ما قبلاً هم گفتیم که هر رابطه‌ای که طولانیه، لزوماً موفق نیست. رابطه موفق یعنی اینکه رابطه ما خوبه، هفتاد درصد از اوقات خوشحالیم، داد و بیداد نیست، دعوا نیست، زد و خورد نیست، جر و بحث زیادی توش نیست، هست، زیاد نیست.

بنابراین اینکه خانواده‌ها یا درک خوبی از هم داشته باشند و همو بپذیرند، یا به هم بخورند، بسیار بسیار مهمه. چه از نظر فرهنگی، چه از نظر مالی، چه از نظر گذشته، چه از نظر نوع بزرگ شدن.

هیچ وقت نمی‌شه عین هم بود، اینکه اصلاً ممکن نیست. ما هممون درست همون‌جوری که اثر انگشتامون با هم فرق داره، خانواده‌هامون، خودمون، بزرگ شدنمون با هم فرق داره. ولی شبیه.

پس این شد قسمت دوم که آیا من و این آدم که الان اومده اینجا نشسته و من هیچی ازش نمی‌دونم، خانواده‌هامون به هم می‌خورن مچ هستند، و از نظر فکری، درسی، چیزی که خوندیم، کاری که کردیم، به هم می‌خوریم یا نه.

سازگاری فکری و تحصیلی

این قسمت فکری و درسی هم براتون توضیح بدم: لزوماً هرکی رفته دانشگاه آدم باشعور و باسوادی نیست. ما خیلی آدم دانشگاه رفته داریم که هم شعور کافی ندارند، هم بی‌سواد هستند. رفتن حالا با یه نه و ده و پول و اینا اومدن بیرون، اصلاً مهم نیست. خیلیا رو داریم دانشگاه نرفتن و بسیار بسیار باشعورن و بسیار بسیار باسوادن. اینم سر جای خودش، این حکم مطلق نداره.

اما دانشگاه رفتن فقط سوادش نیست. کسی که وارد دانشگاه می‌شه، یک سری ابزارهایی بهش داده می‌شه. توی این مسیر چند ساله که داره می‌ره که تغییرش می‌ده: چه‌جوری با گروه کار کنه، کجاها باید سکوت کنه، کجا باید حرف بزنه، حقشو چه‌جوری بگیره، درس خوندن چه‌جوریه، یه کاری رو بخوای با یه جمعی انجام بدی در حالی که باهاشون موافق نیستی چه‌جوریه، بحث کردن چه‌جوریه، نظم داشتن برای امتحان، برای درس، برای این، برای اون چه‌جوریه، تحلیل‌گری چیه.

و وقتی کسی اینا رو بلد نیست و من بلدم، ممکنه ایجاد اشکال نکنه، ممکنه بکنه. بهتره شبیه باشیم.

توجه ویژه به احساسات

اینا مال خواستگاری‌ها. گاهی می‌گم ممکنه دو نفر وارد رابطه می‌شن و می‌ذارن احساس انقدر زیاده که من چشمم رو خیلی از چیزها می‌بندم، می‌فهمم، نه کورکورانه می‌بندم. این مال جلسه خواستگاریه. وقتی من امکان این رو ندارم که طرف رو بشناسم، بهتره که از این نظر به هم بخوریم.

حالا نه اینکه من مثلاً تا کلاس دهم رفتم، اون فوق لیسانس یا دکترا داره، به مشکل می‌خوریم. اینکه فقط بهش گفتن خانواده خوبیه، برو از اینجا دختر بگیر، یا به من گفتن من دکترا دارم، گفتن این پسر کارش خوبه، دیپلم داره ولی کارش خوبه، خانواده خوبیه. این کافی نیست. باید حواسم رو جمع کنم.

بنابراین اینا رو چک می‌کنم: چی خونده، چیکار می‌کنه، چیکار نمی‌کنه. زندگی واقعیه و زندگی واقعی شوخی بردار نیست. رؤیابافی نیست که من بگم نه حالا چی شد، شد.

وضعیت مالی و محل زندگی

وقتی خواستگار میاد چه سوالاتی بپرسیم

زندگی واقعیه و زندگی واقعی شوخی بردار نیست. رویا بافی نیست که من بگم حالا هرچی شد، شد…وقتی دارم با شما ازدواج می‌کنم، باید بدونم که از نظر مالی ما تو چه شرایطی هستیم. لازم نیست حتماً زیاد باشه ها، ممکنه شما منو بخواین ببریم توی چادر زندگی کنیم، هیچ اشکالی نداره. من باید بدونم که آیا الان دارم میام با شما توی چادر کوچیک زندگی کنم، چادرش خیلی بزرگه، یه خونه یه خوابه اجاره‌ایه، یه خونه مثلاً استودیو اصلاً یه خوابم نیست ولی مال خودمونه.

این‌ها سؤالاتیه که آدم رو در باهاش و اینا نداره، می‌پرسه از طرف: آقا ما الان ازدواج کردیم، کجا باید بریم زندگی کنیم؟ و حقوق شما چقدره؟ حقوق من چقدره؟ چیزهایی که من دارم میارم از نظر مالی تو این زندگی چقدره؟ مال تو چقدره؟ برنامه‌ریزی می‌تونیم بکنیم؟

اگه تو چادریم، چون تو چادر که قطعاً نمی‌تونیم زندگیمونو بزرگ‌تر کنیم، بچه‌دار شیم، آیا در این چادر ما مثلاً یه سال بعد می‌تونیم بشیم خونه خواب اجاره‌ای، اصلاً دو سال بعد می‌تونیم بشیم؟

بنابراین اینا حرف‌هاییه که باید زده بشه. پس این شد باز یه قدم جلوتر.

باورها و اهداف زندگی

قسمت بعدی‌ش اینه که من باورهام نسبت به زندگی چیه، شما باورات چیه. شما عقیدت اینه که یک خانم ازدواج می‌کنه باید بیاد تو خونه بشینه، باید کار کنه، جفتمون باید کار کنیم؟ نه، بچه‌دار می‌شیم، من کار نکنم، شما کار کنی، دوست داری من به عنوان مادر در خونه از بچه‌ها نگهداری کنم؟

شما اصلاً بچه دوست داری یا نداری؟ شما چند تا بچه می‌خوای؟ من چند تا بچه می‌خوام؟ آیا شما قصد مهاجرت دارید؟ آیا نداری؟ کل زندگیتو می‌خوای ایران باشی؟

اینها یک سری هدف‌های بزرگ و باورها هست که مثلاً من باورم اینه که ما باید تا پنج سال رو خودمون، رابطه‌مون، رشد خودمون کار کنیم، بعد بچه‌دار شیم. اینا رو حتماً باید از طرف بپرسیم و راجع بهش صحبت کنیم.

سلیقه‌ها و عادات زندگی

بعدش یه سری چیزهایی هست که از باور که گذشت، می‌شه چیزهای سلیقه‌ای. این چیزهای سلیقه‌ای هم بسیار بسیار مهمه.

آیا شما از بیرون رفتن، غذا خوردن خوشت میاد یا اصلاً غذا خوردن بیرونو دوست نداری؟ من خیلی آدمی هستم که اهل دوست و بیرون و مهمونی هستم. آیا شما این تیپی هستی یا نه؟ زندگی خیلی ساده‌ای تو خونه رو دوست داری؟

من آدمی هستم که تو دوستام پسر و دختر قاطی هست. آیا شما با این مسئله اوکی هستی یا اوکی نیستی؟ حالا چه پسر، چه دختر، من این مدلی لباس می‌پوشم، شما باهاش اوکی هستی یا نیستی؟ من آرایشم اینجوریه، اوکی؟

اینا فکر می‌کنین ساده‌ست، اینا بعداً می‌شه مسئله.

من یه آدمی‌ام که مثلاً از سگ و حیوون تو خونه خوشم نمیاد. شما تو خونتون… من می‌دونم مثلاً الان دارم می‌بینم یه گربه. آیا شما اوکی هستی یا اوکی نیستی؟

من آدمی هستم که ساعت می‌ذارم و هر روز مثلاً راس ساعت پنج پا می‌شم و نمازمو سر موقع می‌خونم. آیا این برای شما بعد از شش ماه، یه سال، پنج سال، ده سال ایجاد اشکال می‌کنه یا نمی‌کنه؟

اینا خیلی مهمه‌ها.

من حتماً جمعه‌ها باید بریم ناهار پیش مثلاً مامان اینای شما، خب شام پیش مامانای من. اینا فقط اینا چیزهای روزمره و سلیقه‌ایه که حتماً حتماً باید راجع بهش صحبت بشه که بعداً ایجاد اشکال نکنه.

روابط با خانواده طرف مقابل

از این چیزهای سلیقه‌ای هم گذشتیم، بعد می‌ریم سر اینکه شما از خانه، نسبت به خانواده من. جلسه دوم، سوم، چون با یک جلسه که نمی‌شه، اینا می‌شه مال جلسه اول، جلسه دوم، سوم. معمولاً خانواده میان دیگه، حالا همیشه اینجوری نیست که خواهر برادرا جلسه اول بیان بشینن، میان می‌شینن، یه حرفی می‌شه، یه صحبتی می‌شه، شاید بزرگ‌ترا مثلاً دایی بزرگ من بیاد، عموی بزرگ ایشون بیاد.

آیا ما با خانواده هم هماهنگی داریم؟ من که بچه خانواده‌ام، آیا شما که مثلاً پسری، با برادرای من اوکی یا اصلاً مثلاً از دو تا از برادرای من خوشت نمیاد؟ چون ما بعداً نمی‌تونیم با برادرای من کامل قطع ارتباط کنیم.

یا من که خانومم، آیا مثلاً از خواهر و برادرشان، باهاشون اوکی‌ام یا یه رفتاری نشون دادن، یه کاری کردن، از همون ب بسم‌الله که داره ایجاد اشکال می‌کنه؟

اینا خیلی مهمه که من با شما، خواهر برادرتون، خانواده‌تون، نسبت بهشون چه حسی دارم، اونا نسبت به من چه حسی دارن. با هم اوکی هستیم یا با هم اوکی نیستیم؟

احساسات و علاقه متقابل

خب بعد از این، و اینکه این چند جلسه گذشت و شما یه ناهار و شام می‌اومدی خونه ما، ما یه ناهار و شام می‌اومدیم خونه شما، اینکه آیا من ته دلم نسبت به شما حسی به وجود اومده یا نه؟ چون این چیزا همون موقع از همون اول بازم معلوم می‌شه که من آیا از شما خوشم اومده، این حسه به وجود اومده که بخوام، باید یه چیزی بسازم، بیشتر بشناسمت، با هم وارد این زندگی بشیم، بسازم.

آیا می‌تونم خودم رو برای یک مدت طولانی در کنار تو ببینم؟ آیا باهات اوکی هستم؟

سوالاتی که بهتر است نپرسید

یه سری سوالام هست که می‌تونیم از طرف بپرسیم، ولی خب معمولاً اگه جوابش خوب نباشه، طرف به ما نمی‌گه. یعنی من بهش بگم که تو وقتی عصبانی میشی، چه‌جوری عکس‌العمل نشون می‌دی. خب اون اگه خیلی اهل داد و بیداد باشه که به من نمی‌گه.

ولی می‌تونم ازش بپرسم که شما وقتی ناراحت می‌شی، آیا احتیاج به زمان داری، باید مثلاً تنهات بذارم یا باید باهات حرف بزنم؟ و بعد خودمم براش توضیح بدم که من اگه ناراحت شدم، تو منو تنها نذار، من احتیاج به زمان ندارم، یا با من صحبت کن.

چیزهایی که نباید درباره گذشته بگویید

یه سری چیزهام البته هست، قبل از اینکه مثال بزنم، ما خودمون باید به طرف بگیم که چه طرف از ما بپرسه، چه نپرسه. وقتی کسی اومده از ما خواستگاری کنه یا ما رفتیم به خواستگاری کسی، اصلاً لزومی نداره که من بخوام کل گذشته خودمو بشینم برای شما تعریف کنم.

چیزهایی که مربوط به خواهر و برادر و مادر پدرمه که اصلاً و ابداً به شما مربوط نیست، اصلاً. اینکه برادر من ازدواج کرده، جدا شده، جدا نشده، معتاد بوده، نبوده، قمارباز هست، نیست، بابام با مامانم روزی پنج بار دعوا می‌کنه، یه بار دعوا می‌کنه، یه بار ورشکست شده، نشده، اینا به شما ارتباطی نداره. و گفتنش به معنی اینکه من بسیار آدم صادق، خوبی هستم و آدم قابل اعتمادی‌ام اصلاً نیست، اشتباهه، اشتباه، اشتباه.

من راجع به خانواده‌ام اجازه ندارم به شما چیزی بگم، نه الان، نه بعد از ازدواج. اون و خواهر من یا برادر من به من این اجازه رو می‌ده که مثلاً تو اگه خواستی در این مورد با خانومت صحبت کنی، اشکال نداره، یا خودش یه روز که نشستیم، شاید دلش بخواد حرف بزنه. من اجازه ندارم بگم.

در مورد گذشته خودمم، اینکه ای من مثلاً این کارو کردم، زمین خوردم، بعد این کارو کردم، اینجوری شد، حالا الان این مغازه رو دارم، اینم لزومی نداره من به شما بگم. من الان اینی که اینجا نشستم، همینم. شما از اینی که داری می‌بینی، آیا خوشت میاد یا نمیاد؟ در مورد این از من سوال کن. چیزهایی که الان هست، قبلش چه، دختر باشم چه پسر، به شما مربوط نیست.

لزومی نداره من بیام بشینم به شما توضیح بدم که من پنج تا خواستگاری رفتم، نشده، الان شما نفر شیشمی. لزومی نداره به شما بگم که من مثلاً به عنوان پسر در سن هجده سالگی عاشق شدم، به جایی نرسید، تموم شد. اینا بعداً در رابطه ما ایجاد اشکال می‌کنه.

و از این لحظه به بعد که من دارم با شما استارت رو می‌زنم، شروع می‌کنم، مهمه. قبلش مهم نیست. و منی که اینجا نشستم رو، کل اتفاقات گذشته ساخته. اگه شما از این خوشت میاد، پس باید از همه اونا خوشت بیاد. هر کدومش اگه اتفاقی نمی‌افتاد، من اینی که الان هستم نبودم.

چیزهایی که باید درباره آینده بگویید

اما یه سری چیزا هست که مربوط به آینده است و حتی اگه شما به نظرت نرسه که از من بپرسی، من باید به شما توضیح بدم. مثل چی؟

من به عنوان یه خانم، خدایی نکرده، یه بیماری گرفتم که مجبور شدم رحم و تخمدانمو درآرم، یا رحم تخمدانمو در نیاوردم، یه اتفاقی افتاده، نمی‌تونم حامله بشم. من نمی‌تونم اینو به شما نگم. این یک مسئله بسیار مهمه و ربط به آینده و زندگی ما داره. نمیشه اینو بعد از ازدواج راجع بهش صحبت کرد. من حتماً باید راجع به این مسئله قبل از ازدواج به شما توضیح بدم و با شما صحبت کنم.

یا مثلاً من به عنوان یک پسر، قبلاً در یک رابطه‌ای بودم و در اون رابطه بهم خیانت شده و به همین علت الان یه خورده بدبین هستم. خودمم اینو می‌دونم، پیش مشاورم دارم می‌رم. اینو به شما توضیح می‌دم که خانم محترم، من شما رو همین‌جوری که هستی قبول دارم، هیچ مشکلی هم با گروه دوستات ندارم، ولی من به این دلیل، این دلیل، این دلیل حساس هستم. شما مثلاً تا یک سال اول، تا بخواد خیالم راحت شه، هر جا می‌ری به من بگو، من اینجا رفتم، این کارو کردم، این کار کردم.

یا من به عنوان یه دختر یا پسر، قبلاً سابقه اعتیاد داشتم دوبار، الان پنج ساله پاکم، هیچ کاری نکردم، اما به این و این و این حساسم. حالا اعتیاد ممکنه اصلاً به الکل بوده. بنابراین اشکال نداره، خانواده شما الکل مصرف می‌کنن، ولی وقتی من میام منزلتون، استفاده نکنید و جلوم نذارین، چون ممکنه که محرک بدی باشه برام.

اینجور چیزها رو که ربط به آینده داره، من توضیح می‌دم به شما. ولی چیزی که مربوط به گذشته منه و ربطی به آینده نداره، اصلاً و ابداً در جلسه خواستگاری و حتی بعدش راجع بهش صحبت نمی‌کنم. چون شک و شبهه میاره.

مثلاً اینکه فرض کنید من به عنوان پسر مثالی که می‌خواستم اون موقع بزنم، عاشق دختر خالم بودم در سن مثلاً هجده سالگی که اصلاً هیچ تصور درستی هم از عشق و عاشقی نداره. یه پسر… ناراحت نشین آقایون، به خدا خیلی از هجده تا سی‌هفت، سی‌هشت تغییر می‌کنید. بپذیرین حرف منو. عاشق دختر خالم بودم، الانم اصلاً دختر خالم ازدواج کرده رفته، منم دو تا بچه داره، منم دارم با شما که بسیار عاشقانه دوستتون دارم ازدواج می‌کنم.

ولی اگه اینو بیام به شما بگم، آیا شما نسبت به یه خنده من با دختر خالم حساس نمی‌شین؟ اصلاً هیچ حسی دیگه بهش ندارم، نه تنها ندارم، هر شبم می‌گم وای خدا را شکر من این دختر خاله رو نگرفتم، اگه می‌گرفتم بدبخت می‌شدم، چون بهتر شناختمش با گذر زمان. ولی اگه بشینیم توی مهمونی، دو کلمه باهاش بخندم، شما حساسین نسبت به این موضوع، با اینکه هیچی نیست.

اینا دونستنش کمکی به رابطه ما، با یک آدمی که می‌خوایم رابطه طولانی‌مدت یا رابطه ازدواجی باهاش داشته باشیم، نمی‌کنه.

بیخودی حرف گذشته رو پیش نکشید، نه از کسی بپرسید، نه خودتون راجع به گذشته توضیحی بدین.

جمع‌بندی

پس سوالات ازدواج رو گفتیم که بتونیم طرف اون چیزی که می‌بینیم، بعد شخصیت، رفتار، باورها، هدف‌های آینده، سلیقه‌ها، اینکه خانواده‌ها بخورند نخورند، با خواهر برادرا و نزدیکانمون چه‌جوریه، و توضیح دادن راجع به چیزهایی که برای آینده مهمه، شرایط مادی‌، شرایط زندگی، همه اینا رو باید توی اون چند جلسه راجعش حرف بزنیم.

راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و می‌تونید با استفاده از لینک‌های پایین به اونا دسترسی داشته باشید:

اگه نکته‌ای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنت‌ها برام بنویسید. سوالاتتون رو می‌بینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر می‌کنم تا یک گفتگوی عمیق‌تر و زنده‌تر با هم داشته باشیم.

نظرتون چیه؟

ورود به سایت
نام کاربری / ایمیل / شماره موبایل خود را وارد کنید
بازیابی کلمه عبور
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید خود را در کادر زیر وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد
ورود به سایت
شماره موبایل یا ایمیل خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید خود را در کادر زیر وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ثبت نام در سایت
شماره موبایل / ایمیل را تایید و اطلاعات را تکمیل کنید
ثبت نام در سایت
شماره موبایل یا ایمیل خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید خود را در کادر زیر وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر

سلام به دوستان عزیزمون!

قبل از اینکه سوالتون رو بپرسید، چند تا نکته هست که دوست داریم باهاتون در میون بذاریم. این نکته‌ها برای اینه که هم شما راحت باشید و هم ما بتونیم به بهترین نحو بهتون کمک بکنیم.

1. درباره پاسخ‌ها

از زبان دکتر طناز فرازی: سعی می‌کنم تا جایی که تجربه و دانشم اجازه میده به بیشتر سوال‌ها پاسخ بدم. البته چون تعداد سوالات زیاده، اول تیم من اون‌ها رو بررسی می‌کنه و سوالاتی که تکراری نیستن رو برای من میفرسته.

2. سوال‌ها و جواب‌ها برای همه منتشر میشن

چرا اینکار رو می‌کنیم؟
چون معتقدیم دغدغه‌ها و سوالات شما می‌تونه به خیلی‌های دیگه هم کمک کنه. برای همین:

همه پاسخ‌ها (البته با اجازه شما) توی وب‌سایت منتشر میشن.

✅ سوال‌ها رو به صورت ناشناس منتشر می‌کنیم. اسم شما جایی نمیاد.

✅ لطفاً توی سوالتون، اسم، آدرس، شماره تلفن خودتون یا دیگران، جزئیات خیلی خصوصی و شخصی مربوط به خودتون یا اطلاعات دیگران رو بدون اجازه‌شون ننویسید.

???? یک نکته مهم: اگر نیاز دارید جزئیات خصوصی رو مطرح کنید، بهتره از فرم‌های خصوصی یا ایمیل استفاده کنید. تو پروفایلتون یک فرم دیگه برای مشاوره با خانم دکتر طناز فرازی داریم. این فرم کاملا امنه و مستقیم برای خانم دکتر ارسال میشه.

3. موقع پرسیدن سوال این نکات رو حتما رعایت کنید:

✅ سن خانم و آقا یا هر شخص دیگه ای که در موردشون سوال دارین

✅ مجرد هستین یا متاهل

✅ فرزندی دارین یا خیر؟ چند سالشونه؟ جنسیتشون چیه؟

✅ چند وقته ازدواج کردین؟ یا چند وقته در رابطه هستین؟

سوالات کلی نپرسید مثلا: ما با هم می‌تونیم ازدواج کنیم؟ ضعیفم باید چیکار کنم؟

 ????مواردی مثل اسم، شهر محل سکونت یا اطلاعاتی که ممکنه با مطرح کردنش هویتتون لو بره رو ننویسید

???? دقت کنید خانم دکتر فقط یک بار سوال شما رو پاسخ می‌دن هر موردی که باعث می‌شه خانم دکتر بتونن بهتر راهنمایی کنن رو ذکر کنید.

4. چه سوالایی رو نمی‌تونیم جواب بدیم؟

  • تجویز دارو – این کار فقط با معاینه حضوری امکان‌پذیره
  • موضوعات مربوط به خودکشی یا آسیب به خود
  • محتوای خشونت‌آمیز یا توهین‌آمیز
  • سوالات با محتوای نامناسب

5. موارد اورژانسی

توجه فرمایید: این فرم برای موارد اورژانسی و بحرانی مناسب نیست!

اگر در شرایط بحرانی هستید، لطفاً فوراً با این شماره‌ تماس بگیرید:

???? اورژانس اجتماعی: 123

???? یا به نزدیک‌ترین مرکز درمانی مراجعه کنید.

6. تغییرات احتمالی

ممکنه گاهی این قوانین رو به‌روزرسانی کنیم. اگر از سایت استفاده می‌کنید، یعنی با تغییرات هم موافقید. پیشنهاد می‌کنیم هر از گاهی یه سری به این صفحه بزنید.


تأیید نهایی

با زدن دکمه “موافقم”، تأیید می‌کنید که:

  • این نکات رو خوندید و باهاشون موافقید.
  • می‌دونید که سوال و جوابتون ممکنه منتشر بشه (برای کمک به دیگران).
  • در صورت نیاز، اطلاعات خصوصی رو حذف می‌کنید.

آخرین به‌روزرسانی: 31 شهریور 1404

اگر سوالی درباره این قوانین دارید، می‌تونید به ما ایمیل بزنید:
info@tannaz.org