مقدمه
آیا تا به حال تو رابطهتون احساس کردید که نمیدونید چطور باید با اشتباهات طرف مقابل کنار بیاید؟ یا اینکه گیج شدید که آیا باید ببخشید، بگذرید یا فقط تحمل کنید؟ این سردرگمی طبیعیه، چون کلماتی مثل انعطافپذیری، گذشت، تفاهم، بخشش و تحمل کردن معنیهاشون خیلی با هم فرق میکنه. طناز فرازی هستم، روانشناس و امروز در سایت طناز و شما میخوایم این تفاوتها رو به زبان ساده توضیح بدیم تا بتونید در رابطههاتون تصمیمات بهتری بگیرید.
انعطافپذیری: هنر مومگونه بودن در رابطه
ما یه انعطافپذیری داریم، گذشت داریم، تفاهم داریم، بخشش داریم و تحمل کردن که معنیهاشون خیلی باهم متفاوته. من از این لغتها خیلی استفاده میکنم در مورد روابط انسانی، حالا چه عاطفی، چه پدر و مادر، چه دوست، خواهر، برادر. گفتم بیام یه توضیح مختصری بدم که اشتباه نکنیم.
انعطافپذیری یعنی چی؟

انعطافپذیری یعنی من مثل مومم، مثل خمیرم. فرض کنید با خمیر، یه شکل صاف و بدون شکستگی ساختیم، شما بیا مشت بزنش، خم میشه. من نه دردم میاد، نه اذیت میشم، نه ناراحت میشم، نه عصبانی میشم، نه عکسالعمل نشون میدم. هیچی! قشنگ مثل خمیر نرم میشه، اینجا میره تو، میاد بیرون. مثل آب، از این ظرف میریزیم تو این ظرف، شکل اینو میگیرم. از این میریزین این تو، شکل اینو میگیرم.
انعطافپذیری نشانهٔ قدرته، نه ضعف
معنیش شخصیت و کرکتر ضعیف نیست. قویترین آدمها هستند که بیشترین میزان انعطافپذیری رو دارن. انعطافپذیری از تفاهم و گذشت و بخشش و اینا خیلی خیلی کار سختتریه و مال آدمهاییه که میگم کرکترهای قوی دارن. بسیار خوب خودشون رو میشناسن. این رو شاید از سن کم تمرین کردن که من الان به جوونا پیشنهاد میکنم از الان تمرینش کنید.
مثل موم، نرم، راحت اذیت نمیشن. هم خودشون راحت زندگی میکنن، هم خب طبیعتاً با بقیه دچار اصطکاک نمیشن. پس این شد انعطافپذیری. هیچ حس و حال بدی به من دست نمیده اصلاً که باید بخوام راجع بهش حرف بزنم یا دعوا کنم یا فکر کنم. اصلاً چیزی نیست، اوکیه!
تحمل کردن: سختترین وضعیت در رابطه
یه حالت داریم که برخلاف انعطافپذیری که بهترین حالت ممکنه در یک رابطه، اون حالتیه که اصلاً اصلاً خوب نیست. یعنی نمرهاش پایینترین نمرهاست و اون تحمل کردنه.
تحمل کردن یعنی چی؟
تحمل کردن یعنی اینکه من توی مشکل یا یک مسئله هیچ راهی ندارم. نه میتونم حرفی بزنم، نه انعطافپذیرم، نه میتونم ببخشم، نه میتونم بگذرم، نه میتونم حلش کنم، نه جای بحث داره.
مثالی از تحمل کردن
من چون خودم خانمم، هی مثالها رو از طرف خانوما میزنم، این کاملاً از طرف آقایون هم هست. چون خیلی این گفته میشه:
مثلاً من یک خانمی هستم از یک خانوادهای که عقیده دارن «شما با لباس سفید میری، با لباس سفید میای» و طلاق و جدایی و اینا اصلاً و ابداً توشون مرسوم نیست. ازدواج کردم با یه کسی که انتخاب خودم هم شاید بوده و اصرار کردمش. وارد زندگی میشم و از نظر مالی و کاری و اینا خیلی اوکی نیستم. یعنی مثلاً دیپلم گرفتم، درس خاصی نخوندم و هرگز در زندگیم هم کار نکردم. بر هم نمیتونم بگردم خونهٔ مادر پدر. اینا سه تام الان بچه دارم. شوهرم یهو شروع میکنه، مثلاً معتاد میشه و دستبزن داره. من یکی دوبار باهاش صحبت میکنم، حل نمیشه، بدترم میشه. هیچکاریش نمیتونم بکنم. یعنی یک جایی گیر کردم.
خب، سه تا بچهان. از نظر مالی توانایی و وسع جدا شدن برای رسیدگی به این سه تا بچه رو ندارم. از نظر احساسی طاقت جدا شدن از این سه تا بچه رو ندارم. از نظر پشتوانه و حمایت، کسی نیست که حمایتم کنه یا بیاد مسئله رو درست کنه، جلوی این آدم وایسته یا به من بگه مهم نیست، جمع کن بیا.
چاره چی میشه؟ تحمل. باید سکوت کنم، حرف نزنم و این چیزی که بسیار بسیار برام سخت هست رو رو شونههام بکشم تا زمانی که یک اتفاقی بیفته و یک گشایشی حاصل بشه. این میشه تحمل که میگم سختترین حالت هست و امیدوارم که هرگز کسی به یک همچین حالتی نرسه.
تفاهم: درک اختلافها بدون تغییر عقیده
این وسط بخشش و گذشت و تفاهم رو داریم.
تفاهم یعنی اینکه من نسبت به این مسئله انعطافپذیر نیستم. نظرم با شما کاملاً متفاوته، اما حرف شما رو متوجه میشم. میپذیرم، قبول نمیکنمها! نظر شما رو به عنوان نظر شما میپذیرم. خودمم نظر خودم رو دارم. اما این اختلاف رو قبول میکنم که من و شما در این زمینه با هم همعقیده نیستیم. من عقیدهمو عوض نمیکنم، شما عقیدهتونو عوض نمیکنین، با هم راه رو ادامه میدیم.
یعنی درک اختلافها. تفاهم یعنی اختلافهایی رو که با هم داریم، جاهایی که متفاوت هستیم رو درک میکنیم. عصبانی نمیشیم، ناراحت نمیشیم، راجع بهش صحبت میکنیم، شما منو نمیتونی عوض کنی، من شما رو نمیتونم عوض کنم، جفتمون میپذیریم، ادامه میدیم. این میشه تفاهم. اینم یک حالت بسیار بالغ و منطقی هست جاهایی که با هم اختلاف داریم.
حالا یک مورد بسیار بسیار مهم که تو مقاله آیا میشه آدمها رو تغییر داد؟ بهش اشاره کردیم، بحث تغییر شخصیت بوده، شاید با دونستن این نکته درک کردن و پذیرش یک نفر براتون کمی سادهتر بشه:
بخشش: اشتباه رو پذیرفتن و فراموش کردن

بعد میشه بخشش. بخشش اینه که من یک کار اشتباهی رو انجام دادم. کاری که اشتباست، یعنی دیگه اینجوری نیست که نظر من و شما با هم فرق داره، من فکر میکنم اشتباهه، شما فکر میکنید اشتباهه. همه میدونیم این کار اشتباه بوده. یا سهوی یا عمدی، هر نوع اشتباهی، ۱۰۰ مدل اشتباه. یعنی اشتباه که در واقع یه کاری دفعهٔ اول طرف اشتباه کرده، دفعهٔ دوم ممکنه باز اشتباه کرده، خطا کرده. دفعهٔ سوم اگه عین اون اتفاق بیفته، این دیگه اشتباه نیستها! این یک انتخابه و باید حواسمون باشه که باهاش چهکار میکنیم.
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها و روانشناسی علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط و زندگی میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- سوالات مهم خواستگاری
- چجوری تکلیف رابطهم رو مشخص کنم؟
- فرق عشق با دوست داشتن چیه؟
- قبل ازدواج سکس داشته باشیم یا نه؟
- طرز برخورد با شوهر وابسته به خانواده
- اختلاف سنی مناسب برای ازدواج
- چه زمانی میشه دروغ گفت؟
- ازدواج با فرد مطلقه
- حریم شخصی زن و شوهر
- آیا سکوت در رابطه نشانه ضعفه؟
- وظایف طرفین در روابط عاطفی
- نشانه های سرد شدن زن
- همسر من دوست من نیست
- آدم مناسب رابطه رو چجوری پیدا کنم؟
مراحل بخشش
حالا اگر که کسی اشتباه کرده و متوجه اشتباهش شده و قبول داره که اشتباه از طرفش بوده، من یا نمیبخشم که ممکنه زمان بخواد. اشتباه خیلی خیلی بزرگ و بد بوده، طرف یک دروغ خیلی بزرگی گفته، یک خیانتی انجام شده و من زمان طولانیتری میخوام که بتونم با این مسئله کنار بیام. این زمان میگذره، من یا نمیبخشم که تازه زمانی که نبخشیدم یعنی اینکه این رابطه یک قطع موقته در هر زمینه.
یا من بدترینش که دروغ بزرگ یا خیانت، به نظر البته جامعهٔ ایران، من اینو مثال زدم، به نظر من خیلی چیزا از این بدتر هست، در موردش بعداً صحبت میکنم. اما در جامعهٔ ایران الان خیانت خیلی تابو شده، خیلی خیلی بد و بزرگ و وحشتناکه. من یا زمان بیشتر میخوام که بتونم حلش کنم، بپذیرم که زمان میدن، یا میبخشم، یا نمیبخشم. اگر نبخشم، اون رابطه تمام شدهاست، دیگه نمیشه بهش برگشت.
بخشش با فراموشی یا بدون فراموشی
اگر میبخشم، بعد از اون بخشش دو حالت داره: یا میبخشم و فراموش نمیکنم (یعنی از ذهنم نمیره) یا میبخشم و فراموش میکنم. به نظر من (این نظر شخصی منه، تحقیق و اینا نداره) بخشش بدون فراموش کردن… نه فراموش کردنی که یادم بره کامل این طرف چهکار کرده! منظورم از فراموش کردن اینکه از حافظه پاک کنم نیست. ما هیچ چیزی رو در ذهنمون هرگز فراموش نمیکنیم مگر اینکه یا دچار بیماری آلزایمر بشیم، یا خدای نکرده تصادفی، افتادن از یه جایی بلندی، ضربهای چیزی باشه به مغزمون در نقطهٔ خاصی بخوره که قسمت حافظهمون دچار اشکال بشه. در غیر این صورت ما فراموش نمیتونیم بکنیم.
اون مسئله رو میذاریم کنار و دیگه تصمیم میگیریم بهش رجوع نکنیم و هی نکشیمش وسط. اما حرفی که در حالت عادی و عامیانه ازش استفاده میکنیم فراموش کردنه. وگرنه فراموش نمیکنیم، چون خیلی این سؤالو میکنن که این اتفاق افتاده، من چجوری فراموش کنم؟ فراموش نمیشه کرد!
بخششی که نخوایم مسئله رو بذاریم کنار، واقعاً بخشش واقعی نیست. یعنی اگه من میگم که خب بخشیدمت، ولی یه روز در میون سر ناهار و شام و اینا بخوام دوباره راجع به مسئله صحبت کنم، یعنی هنوز نبخشیدم. بخشش باید همراهش این باشه که هی نخوام اون مسئله یا مناسبت رو بیارم وسط و راجع بهش صحبت کنم. ولی خب دو مدل دیگه، بعضیا میگن بخشیدن راجع بهش حرف میزنن، بعضیا میبخشن و دیگه راجع به اون مسئله صحبت نمیکنن که بهترین حالت و به نظر من درست بخشیدنه.
برای درک بهتر این موضوع، یادتونه تو مقاله آداب قهر و دعوا در روابط یک اشاره ریز به این موضوع کرده بودیم؟ گفتم که:
ببینین ما مختاریم کاملا که یک نفر رو بابت یه کار سالها نبخشیم ولی وقتی که من با شما حرف زدم و بخشیدم یا نبخشیدم از روش عبور کردم اجازه ندارم دوباره اون مسئله رو بیام بکشم وسط اصلاً حتی اگر بعد از یه مدتی تکرار شده باشه اون تموم شده رفته این الان یه مسئله جدیده پس من نه عطف به ما سبق میکنم نه چیزی رو میکشم جلو
گذشت: چشم بستن بدون حرف زدن
یه مسئله داریم به اسم گذشتن که وقتی که یه کسی یه خبط و خطایی انجام داده، من به دلیل خاصی (حالا یا اون آدم عزیزه، یا اون مسئله به نظرم خیلی بزرگ نبوده، یا انقدر کفهٔ ترازوی خوبیها و لطفهای اون آدم زیاده) که تصمیم میگیرم از این مسئله بگذرم، گذشت داشته باشم.
گذشت واقعی چیه؟
گذشت یعنی اینکه من اصلاً به شما حرفی نمیزنم. شما یک اشتباهی کردید، یک خبط و خطایی انجام شده و من شخصاً توی فکر و ذهن خودم این تصمیم رو گرفتم که چشممو روش ببندم، از روش رد بشم، بگذرم. نه با شما حرفشو بزنم، نه با x، نه با y، نه با هیچکس دیگهای. یه چیزی شده، من تو ذهنم حل و فصلش کردم، تمام شده!
گذشت هم باز مثل بخششهها. اینکه بگیم من ازش گذشتم ولی بعد بشینیم پنج روز دیگه حرفشو با ایکس و ایگرگ و زد بزنیم، یه ماه دیگه به خود این آدم بگیم «وای تو اون موقع این کارو کردی، من گذشتم، الان دوباره انجام دادی»، اون اسمش گذشت نیست! گذشت وقتیه که دیگه میگذریم از روش. یعنی قشنگ رد میشیم، میریم، دیگه تموم میشه. اون اینجا میمونه، شما میرین اون طرفا. این میشه گذشت.
رتبهبندی حالات در رابطه
پس انعطافپذیری داریم، عالیترین حالت به نظر من. گذشت یه پله زیرشه. بخشش و اینکه بتونیم عفو کنیم طرفو یه پله زیرشه. تحمل اون تفاهم بعدشه. تحمل اون آخر آخر آخر! خدا کنه، میگم واقعاً هیچکس به حد تحمل نرسه.
اگه مجبور به تحمل شدیم چی؟
اگر خدایی نکرده کار به اونجا رسید، چون میدونم خیلی از اوقات نمیشه، حرف بیخوده من بگم «نه این کارو کنین، اون کارو کنین، بیاین بیرون». واقعاً گاهی آدم جوری جایی گیر میکنه که نمیشه کاریش کرد. ولی حداقل کسی رو انتخاب کنید اگر در یک همچین حالتی قرار دارید که بتونید باهاش حرف بزنید. چون همین حرف زدن کلی بار از رو دوش شما برمیداره و تقسیمش میکنه با یک نفر دیگه. همدردی و همصحبتی در مورد این چیزا بسیار بسیار بسیار ابزار خوبیه برای اینکه ما رو آروم کنه.
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:
- روابط عاطفی
- چه زمانی همسر خود را امتحان کنیم؟
- دیدن پورن و خودارضایی واقعا بده؟
- کنجکاوی در گذشته همسر
- دیر جواب دادن پیام نشانه چیست؟
- مشکلات مهاجرت کردن
- چرا آدم اشتباه برای رابطه انتخاب میکنیم؟
- ازدواج فامیلی خوبه یا نه؟
- آداب کادو دادن و کادو گرفتن
- نکاتی برای پایدارتر شدن رابطه
- چطور یک فرد کاریزماتیک بشیم؟
- بازگشت به رابطه تمام شده
- دم غنیمتی یعنی چی؟

