سوال کامل مخاطب: ۲۰ ساله که ازدواج کردم. همسرم پزشک و متعهد به زندگیه، اما هرگز به من علاقهای نداشته و نشون نداده. با ایشون زندگی کردم، تو کارشون خیلی کمک کردم و باعث پیشرفتشون شدم. ظاهر و اندام خوبی دارم و همیشه از طرف همکارانشون مورد توجه قرار گرفتم که «خانم زیبایی دارین». اینا رو گفتم که ببینم آیا زندگی با کسی که هیچ علاقهای به من نداره، ارزش داره؟ احساس افسردگی شدید دارم. دلیل اصرار اونا برای طلاق، مسائل مالیه که توضیحش طولانیه. خیلی هم مشاوره رفتیم، فایدهای نداشت. ما به هم علاقهای نداریم؛ نه ایشون، نه من. اینکه احساس میکنم باید کفشهای آهنی بپوشم و برم… با وجود سختیها، اما الان زندگی خوبی از لحاظ مالی درست کردیم که در رفاه هستیم. اگر جدا شم، چون کار ندارم همهچی رو از دست میدم. من ۴۰ سالمه و ایشون ۵۵ سال؛ از نظر ظاهری هم ایشون پیرتر و من جوانتر به نظر میرسم.اگر فرصت کنید جواب بدین، خیلی خوشحال میشم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید عزیزم، وقتی که الان تازه به رفاه رسیدید، برای چی جدا بشین؟ اینکه شما به ایشون علاقه ندارین و ایشونم به شما علاقه ندارن، این بعد از یک مدتی بهصورت عادت در میاد. هیچ کدومتونم سنتون انقدر کم نیستش که آدم بگه: «خب من الان جدا شم، اینجوری کنم، اونجوری کنم، برم یک زندگی جدید و با یه آدم جدید شروع کنم»؛ بهخصوص که فرزندتون حالا حالاها به شما احتیاج خواهد داشت. من اگر جای شما باشم با توجه به فرزند پسری که دارم که به من احتیاج داره احساس میکنم دارم با یک همخونهٔ خوب زندگی میکنم. شما اگه به ایشون به چشم یک همخونه نگاه کنید، عالی عالیان. هستند، شرایط شما رو میدونن، پیشینهتون رو میدونن، دارن بهتون کمک میکنن بچه رو بزرگ کنید و از نظر مالی ساپورتتون میکنن؛ چی از این بهتر؟ اصلاً کجا ما همچین همخونهای میتونیم پیدا کنیم؟
شروع کنید برید سر کار. اگر میگم الان از نظر مالی به یک رفاه نسبی رسیدید، اگر فرزندتون مراقبتهای ویژه احتیاج دارند، میتونید چند ساعتی در روز از پرستار کمک بگیرید؛ از کسی که بیاد مراقبشون باشه کمک بگیرید. وقتی که ایران نیستید و اونجا هستید، حتماً سازمانهایی هستند که میتونن بچه رو برید اونجا چند ساعت در روز بذارید اصلاً که باهاش کار کنن و بهش کمک کنند و کار شروع کنید به کار کردن.
اگر میتونید در زمینهٔ کاری خودتون باید امتحانی بدین، بدین؛ درسی باید بخونین، بخونین. اگر نه، چیز جدیدی رو دوست دارین، حرفهٔ جدید یاد بگیرین، کار جدید یاد بگیرین و برید سر کار.
من به شما قول میدم به محض اینکه برین سر کار، هم حالتون از نظر روحی خیلی خیلی عوض میشه تمام این علائمی که دارید که افسردگی و ناراحتی و غم و غصه و اینا از بین میره برای پسرتون مادر بسیار بهتری میشین، برای خودتون خیلی خوبه و همسرتون هم یک تکونی میخورن.
من بهتون قول میدم وقتی ایشون ببینن که شما دوستای خودتون رو دارید، اجتماع کوچیک خودتون رو دارید، محل کار خودتون رو دارید، آدمهای دیگه که ایشون نمیشناسن منظورم اصلاً مرد نیستا؛ گروه خانم و آقا همکار دارن وارد زندگیتون میشن و شما دارید برای خودتون برنامههای خاص موجه میذارین نه کار خلاف و اینا؛ خدای نکرده منظورم نیست، ایشون هم تکون خواهند خورد. عزیزم، این خیلی خیلی برای شما هم حیاتیه و هم مهم که برید سر کار.

