پاسخ: دکتر طناز فرازی
این حرف، خیلی حرف اشتباهیه. دلیلش هم اینه که… من اصلاً نمیخوام بگم کار آقایون مهمتره یا کار خانمها. بارها گفتم، خودِ من با اینکه تو خیلی زمینهها آدمِ بسیار بسیار قوی هستم، هرگز حاضر نبودم مَرد به دنیا بیام. برای اینکه احساس میکنم از شدت مسئولیت و فشاری که برای خانوادهام روی فکرم بود، هر شب که میخوابیدم بدون استثنا شبی یه بار سکته میکردم! بنابراین سختی کار مردها رو متوجه هستم.
اما از اونور هم آدم باید متوجه باشه: یک خانم زمانی که باردار میشه، فقط این نیستش که: «خب بچهدار شده… باردار شده خب که چی؟ همه باردار میشن!» اوکی، همه باردار میشن؛ اما این «همه» که باردار میشن (روی صحبتم با آقایونهها!) واقعاً از فرق سر تا نوک پاشون، همهچیز تو بدنشون عوض میشه.
وقتی آدم باردار میشه، حتی تا قرنیه چشمش هم تغییر میکنه و یکسری از این تغییرات هیچوقت سر جای اولش برنمیگرده. یعنی یک زن زمانی که باردار میشه و بچه به دنیا میاره، داره میپذیره که نه فقط زندگیش، بلکه یکسری چیزهای فیزیکیش هم قراره عوض بشه. خودِ عمل زایمان هم (چه طبیعی باشه چه سزارین) اصلاً کار راحتی نیست.
اگر شما آقایون قرار بود که باردار بشید و بچهدار بشید، من حاضرم قسم بخورم که به فاصله شاید ۵۰ سال، جمعیت کره زمین آنچنان رو به طرف منفی میرفت که دولتها و ملتها مجبور میشدن بیان و با پرداخت هزینههای خیلی گزاف بگن: «آقا! به تو یه ماشین میدیم، به تو اینو میدیم، به تو اونو میدیم…» و از شما درخواست کنن که باردار و بچهدار بشید! جفتش هم بارداری هم زایمان کارهای سختی هست. تازه بعضی بارداریها که باید استراحت مطلق باشن و تو بستر بخوابن خطرناکه. بعضیهاش تا چندین ماه حالت تهوع داره، سیستم گوارشی میریزه به هم و اصلاً کار راحتی نیست. شیر دادنِ بعدش هم کلاً پروسه سختیه.
خانمها معمولاً خیلی آه و ناله نمیکنن؛ برای اینکه سیستمشون اینجوری طراحی شده که انعطافپذیرترن، پذیرششون بیشتره، عاشق بچه هستن و کارهایی رو که براش میکنن دوست دارن. اما این حرف که: «من چون بیرون کار میکنم، هیچ کمکی به شما که تازه زایمان کردی نمیکنم» اصلاً درست نیست.
اتفاقاً من اینو خیلی گفتم: یک زن از زمانی که زایمان میکنه تا یک سال – یک سال و نیمِ بچگی، خیلی به همسرش نیاز داره. هم از نظر روانی و عاطفی نیاز داره که همسرش هی مطمئنش کنه که هنوز قشنگه، هنوز خیلی دوسش داره و هنوز اوکیه؛ چون سیستم زندگیش ریخته به هم، مثل قبل نمیتونه به خودش برسه، فرصتشو نداره و خیلی چیزها عوض شده. اولش آدم یه زنِ حامله و گوگولیه، ولی بچه که به دنیا میاد فقط چاقه! هنوز خیلی چیزها مونده که باید درست بشه. بنابراین زن، هم به حمایت روانی و عاطفی همسرش احتیاج داره، هم به کمکش تو منزل.
ببینین، شما میرین سر کار و مسئولیتتون هم زیاده، ولی سر کار با یکسری آدمِ بزرگ دارین سروکله میزنین که اونها هم خوددارن، بلدن، مواظبن و مراقبن. کسی نمیاد رو میزتون دستشویی کنه! حالشون خوب و بد نمیشه و دلتون هم براشون نمیتپه.
ولی یک خانم، از صبح تا شب با یه بچهای که نمیتونه حرف بزنه در تماسه. آدم بهخصوص اوایل، خیلی براشون نگرانه چون بچه دائم در حال تغییره. بچه که نمیتونه بگه: «من الان مثلاً وضعیت دستشوییم به هم ریخته چون غلظت شیری که خوردم یه خرده رفت بالا یا یه خرده اینجوری شد و اونجوری شد!» ضمناً خانمِ شما همصحبت به اندازه شما نداره؛ یعنی به اندازه شما آدمِ بزرگ نمیبینه. با یه موجود کوچولوی خیلی خیلی نیازمند، ۲۴ ساعته در تماسه. و این روال تا سه-چهار سالگی سختتر میشه که آسونتر نمیشه. یعنی فکر نکنین: «خب تو که بچه رو از شیر گرفتی دیگه تموم شد.» نه، همه این مراحل سخته تا زمانی که بچه بخواد بره پیشدبستانی که یه مقدار آسونتر میشه.
بنابراین، اگر به همسرتون کمک نکنین هیچ اشکالی ندارهها! ولی بعد، با عواقبش خودتون باید زندگی کنین و اون عواقب، عواقب خوبی نیست. چون تبدیل میشه به یک خستگی مزمن که نتیجهاش میشه: ساکت شدن ، افسردگی، نرسیدن به خونه، تربیت اشتباه بچه. بعد اگر خدایی نکرده همچین اتفاقی بیفته، شما به عنوان یک مرد اجازه هیچ شکایتی رو ندارین. میدونین این درست مثل چی میمونه؟ باز میگم خدا نکنه برای کسی پیش بیاد، ولی فشار بچهدار شدن روی زن، دقیقاً مثل فشار ورشکستگی مالی یا اخراج شدن از کار برای مَرده. حالا تصور کنید همسرتون اون موقعی که شما از همه بیشتر به کمک و حمایتش احتیاج دارین، بهتون بگه: «نه دیگه! چون ورشکست شدی و از کار اخراج شدی، من طلاق میخوام.» این حرفِ شما که میگید «تو خودت بچه رو نگهدار»، درست مثل همین حرفِ همسرتونه که بگه: «به من چه؟ من طلاقمو میگیرم، تو هر کاری میخوای برو خودت بکن!» اگه اون انصافه، اینم انصافه! شما هم هیچ کمکی نکنین چون دارین میرین سرکار و خانمتون همه کارها رو بکنه؛ ولی آخر و عاقبتش خوب نیست.

