سؤال کامل مخاطب: ازدواج با مردی که همسرش رو طلاق داده و دو تا فرزند جوان داره. البته خود بنده هم همین شرایط رو دارم. اما یک ناراحتی برای من پیش آمده و اون هم اینکه، ایشون الان که همسرش رو طلاق هم داده، گاهی به بهانهٔ دیدار با دخترشون یا روز دختر یا جشن تولد، خانهٔ همسر سابقشون میره و من از این موضوع ناراحت هستم؛ بهشون که میگم، توجهی ندارن. خواستم مشورت بگیرم از خانم دکتر، من چهکار کنم؟ اصلاً میشه با این وضعیت اعتماد کرد؟ بهشون گفتم اگر قصد بازگشت به زندگی قبلیشون رو دارن، دور من و خط بکشن.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید عزیزم، این یه درخواست خیلی نامتعارف است از طرف شما و نابجا. مگه میشه. ببین، وقتی تولد بچه یادمه اون بچه دوست داره که مامانش و باباش باشن. مامانش مامانشه، باباشم باباشه، هر دو رو هم دوست داره. دلش میخواد عید باشن، سر تولدش باشن، سر فارغالتحصیلیش باشن، سر ازدواجش باشن، سر بچهدار شدنش باشن؛ و این آدم چارهای نداره جز خونهٔ همسر قبلیش رفتن.
یعنی چی که شما میگین: «نه، نمیشه بری»؟ شما دلتون برای اون بچه نمیسوزه؟ مگه خودتون بچه ندارین؟ بچه مامانش مامانشه، باباشو دوست داره، جفتشونم باشن. این اصلاً به این معنی نیست که اون دو تا آدم هم دوست… قراره به هم برگردن یا چیزی این وسط است.
به نظر من شما دارین یه مقداری… شما دارین مثل بچه رفتار میکنین. به نظر من مثل یک آدم بالغ رفتار کنید و قبول کنین که این آدم یک زندگی داشته، از اون زندگی دو تا بچه داره و این بچهها تولد دارن، سال نو دارند، ازدواج دارند، بعد نوهدار شدن هست، تولد نوه هست؛ و در تمام این مناسبتها پدر یا بعداً پدربزرگ باید حضور داشته باشه.
اگه همچین چیزی رو نمیتونین بپذیرین، اصلاً وارد رابطه نشید؛ برای اینکه شما هنوز به سطحی از اون آگاهی عاطفی و روانی نرسیدین که وارد رابطه بشین. مثل بچههای ۱۵-۱۶ ساله داریم فکر میکنید.

