سوال کامل مخاطب: جدیداً این موضوع باب شده که مردها درگیر اکسشون هستن و وارد رابطه با نفر بعدی که میشن، نالهوزاریهاشونم با خودشون میارن. جالبيش اینه که بیشتر بین مردای دهه شصت و دخترای دهه هشتاد رابطه عاطفی بوده و حالا با دختر دهه شصتی دوست میشن برای دلداری گرفتن!
پاسخ: دکتر طناز فرازی
در مورد این حرف، خب ببینین؛ من اگه آدمی هستم که آدم درستوحسابیم و نسبتاً هم نرمالم (حالا ما هیچکدوممون صددرصد که نرمال نیستیم؛ هر کدوممون یه سابقهای داشتیم، توی خانواده خاصی بزرگ شدیم و یه سری سختیها کشیدیم)، میره روی این خط دیگه که از صفر تا صد کجاش وایسادی. من اگه بالای ۷۰ یا ۸۰ باشم، میشه گفت نسبتاً نرمالم. اگه آدم نرمال باشه، احساسات و عواطفشم مثل یک آدم نرماله.
اگه در یک رابطه بوده و اون رابطه خراب شده یا تموم شده (یا حتی خودم به هم زدم یا اون به هم زده)، یک زمانی طول میکشه که من پروندهش رو بخوام ببندم و بذارم کنار. سوئیچ که نداره من روشن و خاموش(On/Off) کنم؛ بگم الان با این دوستم تموم شد، پس آف کنم! و بعد که شما رو میبینم و از شما خوشم میاد، این یکی سوئیچ رو آن (On) کنم و اونم که آفه، دیگه اصلاً هیچی توش نیست! اگه کسی اینجوری باشه که اصلاً آدم مناسبی نیست برای اینکه بخوام باهاش وارد رابطه بشم. چون توی هر رابطهای یه سری احساسات ردوبدل میشه، یه مقداری (در حد خودش و به نسبت نوع رابطه) تعهد داره، یک سری خاطرهها هست و یه سری اتفاقات توش افتاده؛ نمیشه شستش گذاشتش کنار. فراموشی هم که آدم نگرفته یادش بره! خب این تیکه اولش.
تیکه دومش اینه که الان در حال حاضر، نزدیکترین آدم از نظر احساسی به این شخصی که با اکسش دیگه تموم کرده، منم که باهاش وارد رابطه شدم. معمولاً این حرفا رو (حالا با مامان و باباها که معمولاً نمیشه زد) میشه رفت به خواهر یا برادری که آدم خیلی بهش نزدیکه بگه، ولی خب خواهر برادرا هم یهخرده تعصب دارن و هم گاهی یهو یه حرفی به طرف میزنن که بدتر میریزتش به هم. که مثلاً: «من که از اول بهت گفتم این دختره اینجوریه…» من نیومدم الان اینجا که شما منو نصیحت کنید، اومدم دارم تخلیه روانی میکنم؛ بعد یهو اون خواهر یا برادر هم یه چیزی میگه و آدم میریزه به هم. بنابراین میگم امنترین شخصی که من بتونم پیشش حرف بزنم، شمایی هستی که الان وارد زندگیم شدی و به من از همه نزدیکتری. اگه به شما نگه، به کی بگه؟ اگه راجع به اکسش یه چیزی تو دلش مونده و با شما در موردش حرف نزنه، به کی بگه؟
اگه نگه، اینا جمع میشه و من به شما قول میدم که بعدش با خود اکسش تماس خواهد گرفت که این حرفا رو تخلیه کنه و خالی کنه تا بتونه از روش رد شه، عبور کنه و کامل بخواد وارد رابطه جدیدش بشه. این اشکالی نداره؛ حرف زدن راجع به یه چیزی که تموم شده که ایجاد مشکل نمیکنه. زمانی ایجاد مشکل میکنه که من عکسالعمل بدی نشون بدم که: «وای چقدر راجع بهش حرف میزنی!» حالا تازه سه روزه داره صحبت میکنه و ما اینقدر با هم صمیمی شدیم که بخواد در مورد اون مسئله با من حرف بزنه
و اتفاقاً این خیلی چیز خوبیه تو رابطهاش با من. داره نشون میده که به من از نظر احساسی خیلی اعتماد کرده و خیالش از من و احساسی که من بهش دارم هم خیلی راحته که اینقدر ساده و راحت نشسته داره این حرفا رو با من میزنه. برای همین این چیز بدی نیست. حالا اگه طرف بخواد یهو یه سال راجع به طرف صحبت کنه، آره خب خوب نیست؛ ولی اگه یه ماه، یه ماه و نیم، دو ماه یا هر چند وقت یه بار یه چیزی میخواد بگه، چه اشکالی داره؟ منم میشنوم دیگه، مگه همراهش نیستم؟
و اینم بگم که این موضوع هیچ ربطی به میزان دوستداشتن اون آدم نسبت به من و آدم قبلی نداره که بگیم: «پس به من خیلی احترام نمیذاره» یا «منو دوست نداره، اگه داشت راجع به اون با من حرف نمیزد و احساسات منو در نظر میگرفت». یعنی چی احساسات منو در نظر میگرفت؟ من برای چی باید از حرف زدن راجع به یه کسی که دیگه تو زندگی این آدم نیست ناراحت بشم که بخواد احساسات منو در نظر بگیره؟ بعدم من چی؟ من احساسات اونو در نظر نگیرم که احتیاج داره با یک آدم امن و مطمئن صحبت کنه و خودشو تخلیه کنه؟ این اتفاقاً نشون میده که منو از اون آدم بسیار بیشتر دوست داره.
اگه برعکس باشه، یعنی اگه یه کسی بره راجع به رابطهاش با من و مشکلاتی که تو رابطه داریم با اکسش صحبت کنه، من باید خیلی ناراحت بشم و نگران بشم و بگم چرا با من حرف نزده! اما برعکسش (حرف زدن از اکس با من) واقعاً اشکالی نداره و مهم نیست.

