پاسخ: دکتر طناز فرازی
نه، این نیستش که تجربه رو قبول ندارم؛ من دارم میگم که آدم، حالا کامنتهای دیگه هم اومده بود که: «خب پس اگر که اینجوریه، دیگه به هیچکس اعتماد نکنیم؟ یا اگه نفر بعدی اینجوری بود چی؟
ما زمانی که با یک شخصی وارد یک رابطهای میشیم و اون رابطه به هر دلیلی تموم میشه، ما از این رابطه یکسری درسها میگیریم. درسِ رابطه رو آدم فراموش نمیکنه، ولی اون آزارهایی که دیدیم و ناراحتیهایی رو که داریم، به رابطهٔ بعد منتقل نمیکنیم. با یک صفحهٔ سفید من میرم جلو، اما تجربه رو دارم.
اگه دفعهٔ قبل… به دفعهٔ سوم رسیده من رفتم خونهٔ طرف، بدون اینکه ازش شناخت کافی داشته باشم و مثلاً یه اتفاقی افتاده، یا باهاش رفتم مثلاً یه مهمونی، یه کاری کرده که ناراحتم کرده، این دفعه میتونم دفعهٔ سوم که میبینمش باهاش برم مهمونی، اما دفعهٔ اول، دوم به یکسری چیزایی که اون دفعهٔ قبل دقت نکردم دقت میکنم. اما نمیگم: «این آدم چون مثل اون آدمه، من ممکن نیست دفعهٔ سوم باهاش برم مهمونی.» منظور اینه.
یا اینکه اگر من با یک کسی دوست بودم و به طرف پول قرض دادم و بعد طرف رفته و پول منو نداده، اگر یه نفر جدیدی وارد زندگی من بشه، من نمیام از همون اول بگم که: «من محاله دیگه به این آدم پول قرض بدم، نه به این، نه به هیچکس دیگه.» این اشتباهه که من یه کار اشتباهِ یه آدم دیگهای رو (که تازه خودمم یه درصدی قطعاً توش مقصر هستم؛ ما هیچوقت صددرصد تقصیر یه نفر رو نداریم) بعد بیایم بقیه رو با همون تجربه ببرم جلو که: «نه، من دیگه هرگز پول قرض نمیدم.»
شاید این دفعهٔ دومی قرض ندادن پول خیلی کار اشتباهی باشه. من یاد میگیرم که قبل از اینکه اون پول رو قرض بدم، یه تحقیقی بکنم، یهخرده بیشتر دقیق بشم روی شخصیت این آدم، یهخرده بهتر جوانب رو بسنجم. به کیف خودم نگاه کنم؛ اگه دفعهٔ قبل ۱۰۰ هزار تومن داشتم کل ۱۰۰ تومنو قرض دادم بعد تا آخر ماه خیلی به دردسر خوردم، الان ۱۰۰ تومن دارم ۵۰ تومنشو قرض دادم. تجربه رو ازش استفاده میکنم، اما یه چوب برنمیدارم (و این البته اصطلاحه، خداینکرده منظورم توهین به آدما نیست) با اون چوب بخوام همه رو برونم. نه، اینجوری نیست، نمیشه.
یه نفر یه مدله، یه نفر یه مدل دیگهست. یه کسی ممکنه که خیلی آدم خوبیه، واقعاً گیر کرده، واقعاً به کمک ما احتیاج داره و اون قرضی که ما بهش بدیم، از اون آدم یک دوستی برای ما بسازه (من فقط منظورم الان توی این مثال رابطه بین زن و مرد نیست)، از اون آدمِ بهخصوص یه دوستی برای من بسازه که تا آخر عمرم دارمش و میتونم روش حساب کنم و خیلی رابطهٔ خوبی داشته باشیم. درحالیکه اگه بهش [قرض بدم] پس هم میده پولمو، ولی اگه بهش قرض ندم ممکنه که دلچرکین بشه، ناراحت بشه، فاصله بگیره؛ چون این آدم، اون آدمِ قبلی نیست که پول منو خورد رفت. منظور اینه.
وگرنه چرا، تجربه خیلی خوبه، خیلی عالیه. آدم خوبه تجربه داشته باشه، درساش رو استفاده کنه. ولی اون ناراحتیا و غمها و عصبانیتها رو از نفر قبلی به نفر جدید منتقل نکنه. خیلی از اوقات پیش میاد که طرف یه ازدواجی کرده، مادرزن یا مادرشوهر یه کاراکتری داشتن که خیلی نتونستن با عروس و دامادشون برخورد خوبی داشته باشند. بعد جدا شدن، بعد توی ازدواج بعدی، طرف از همون اول یک رفتار خشک و سرد و بیادبانه با اون مادرشوهر یا مادرزن داره بهخاطر تجربهٔ قبلی، که همه شوکه میشن: «من که اصلاً کاری نکردم، این آدم داره اینجوری رفتار میکنه!» این تیکهاش اشتباست.

