سوال کامل مخاطب: ۱۸ ساله ازدواج کردم و از سکوت و بیتوجهی شوهرم اونقدر عصبی و زودرنج شدم که همش گریه میکنم. اون فقط بهم میگه «اخلاقتو خوب کن»! کارم به جایی رسیده که مجبورم منفجر بشم و دعوا راه بندازم تا بلکه دو کلمه باهام حرف بزنه. با این شوهرِ بیتفاوت و حالِ خرابِ خودم چیکار کنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
خب چرا باید تو دعوا صحبت کنین آخه؟ این چه کاریه؟ ببینین عزیزم، اینکه اختلاف سن کمه، اینو دارم میگم برای بقیه درس عبرت بشه؛ من وقتی میگم اختلاف سن کم (که خانم کوچیکتر باشه یا همسن باشه) خیلی خوب نیست، بهخاطر همین چیزاست. اون اول خیلی معلوم نیست، ولی وقتی سنمون یهخرده بالاتر میره، این مسئله ایجاد اشکال میکنه.
حالا برم سراغ جواب دادن به سؤالهای خانم. از چیزهایی که شما دارین برای من تعریف میکنین، من باید خیلی بیشتر سؤال بپرسم؛ چون خیلی خیلی کوتاه توضیح داده بودین. ولی من فکر میکنم که شما نه اینکه بیماری افسردگی داشته باشین، ولی یهذره رفتین به سمت افسردگی. چرا رفتین به سمت افسردگی؟ نمیدونم. نمیدونم که آیا خانمِ خونه هستین و از صبح تا شب خونه هستین و تعداد دوستاتون کمه، کم بیرون میرین؟
بیشتر مشغول کار خونه و کار بچههایین، مسافرتتون کمه، کارای خارج از کار منزل انجام نمیدید که اینجوری شدین، عصبی شدین و یهذره تمِ افسردگی دارین؟ یا اینکه نه، اون کارا رو میکنید و اینجوریه؟ اگر ورزش میکنین، اگر کارهای خارج از برنامه کارِ خونه و آشپزی و مرتب کردن و رسیدگی به بچهها دارین، اگه دو سه تا دوست خوب دورتون دارین که خواهر برادر [و] اینا که منزلشون میرین، با هم حرف میزنین، هفتهای یه بار، ۱۰ روز یه بار همو میبینید و هنوز اینجوری عصبی هستین و حالتون خوب نیست، باید مراجعه کنید به دکتر.
چون خودتون تکی الان من هرچی بگم کاری از دستتون برنمیاد، احتیاج به کمک دارید. بعضی از اوقات دارو خوبه، خیلی از اوقات خوب نیست (بیشتر اوقات خوب نیست)، ولی اینجا دارو به شما کمک میکنه که آرومتر بشین، بعد بتونین به خودتون و دورتون بیشتر توجه کنین، رابطههاتونو مرمت کنین، بسازین.
اگر ورزش نمیکنین، دوست صمیمی یا نزدیک اصلاً ندارین، با هیچکدوم از اعضای خانواده نمیرین بیاین، بیرون نمیرین، باید اینا رو شروع کنین. برای اینکه توی خونه بودنِ مدت طولانی و همش کارهای یکنواختِ تکراری انجام دادن و فقط سه تا بچه و مثلاً سوپر و بقالی و اینواونو دیدن این یکنواختی باعث میشه که آدم هم اعصابش بریزه بههم، هم خودش بریزه بههم، هم کمکم این عصبی بودن و ناراحتی و اینا رو منتقل کنه به اطرافیانش. بعد اون برخوردی که اطرافیان بعد از یه مدت به آدم دارن باز حال آدمو بدتر میکنه. میشه مثل یه چرخه شیطانی؛ این بده اینو بدتر میکنه، این بده اینو بدتر میکنه، این رابطه رو بههم میزنه، پرخاشگرتر میکنه.
باید این یکنواختی رو بشکنینش. خیلی هم راههای مختلفی داره؛ شروع کردن یه کار جدید، یه حرفهایِ جدید، یه برنامه جدید، چند تا دوست، یه باشگاه (اصلاً باشگاه نه، ورزشِ خودتون تو خونه)؛ اینا خیلی به حالتون کمک میکنه. اگر این کارها رو نکنید، حتی اگر همسرتون در روز ۵ ساعت هم باهاتون صحبت بکنن باز هم حال شما خوب نخواهد شد و این عصبی بودنها و دعواها و ناراحتیها ادامه پیدا خواهد کرد.
اینم بهتون بگم، آقایون معمولاً کمحرفن. یعنی اینجوری نیستش که شما فکر کنید همسر شما تو خونه خیلی کم صحبت میکنه؛ واقعاً فکر کنم بیشتر از ۸۴-۵ درصد آقایون (بهخصوص بعد از اینهمه سال زندگی و بچهها و اینا) خیلی در منزل کم حرف میزنن، مگه اینکه خانم هی سؤالجواب کنه. نه سؤالجواب یعنی منظورم بازجویی نیستا؛ مثلاً: «امروز چه خبر؟ فلانی چی شد؟ میدونی… شده؟ راستی فلانی رو دیدم، این کار جدید… یکی بچهاش رفت دانشگاه.»
اگه خانوم مرد رو به حرف نکشه و به حرف نگیره، مردها معمولاً در خونه ساکتن؛ چون بیرون خونه فشار و بار روانی خیلی روشون زیاد بوده، خیلی آدم دیدن، خیلی حرف زدن و اون سکوت و آرام بودنِ خونه رو دوست دارند.

