سوال کامل مخاطب: زندگی خوبی دارم، سه تا بچه دارم. ولی یه نفر که خیلی دوره با یه بار دیدن خیلی بهم پیام میده و ابراز علاقه میکنه. نمیدونم چطور آدمیه، میدونم زن داره بچه نه. بهشم میگم که خودت زن داری، میگه: «فقط تو بگو دوستم داری تا همهچی رو به پات بریزم، حتی خونه هم به اسمت میکنم.» خیلی ابراز علاقه میکنه، نمیدونم راسته یا دروغ. بیشتر وقتها بهش حرفی هم میزنم که ازم دور شه، بعضی وقتام دلم پیشش گیره. من 40 سالمه و متأهل هم هستم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
نورعلینور شد که شما متأهل، ایشون متأهل، شما سه تا بچه دارید! اصلاً فرض کنیم (حالا این داستان خیلی جاهاش ایراد دارهها) ولی فرض کنیم که ایشون راست بگه، عاشق و شیفته [و] والای شماست، شمام خیلی… اصلاً این سه تا بچه تکلیفشون این وسط چی میشه؟ تازه اگه ایشون راست گفته باشه و بچه نداشته باشه، شما که هیچی از این آدم نمیدونید. این قسمت اول؛ یعنی واقعاً سه تا بچه؟ و شما هیچچیز بدی هم اصلاً از زندگی خودتون به من نگفتین و این نشون میده که زندگی خودتون اوکیه (حالا ممکنه عالی نباشه، ولی اوکیه). اون شوهر بیچارهای که تا الان شما رو ساپورت کرده و سه تا بچه هم به شما داده و دارین با هم بچهها رو بزرگ میکنین، اون چی؟ یعنی چهار نفر هیچی؟
خب حالا الان که در عالم واقعیت شما که عاشق ایشون نیستین، بعد میگین دلم پیشش گیره؛ نه، دل شما پیش ایشون گیر نیست. برای اینکه دل آدم پیش کسی گیر باشه، من باید اون آدم رو خیلی خوب بشناسم، خودش و شخصیتشو، حداقل نصف زندگیشو. شما هیچی راجع به ایشون نمیدونین که دلتون بخواد پیشش گیر باشه.
دل شما الان گیر کرده پیش یکسری جملات و حرفهای قشنگ و یکسری رؤیابافیها که چون سرتون گاهی خلوت میشه و وقت فکر کردن دارید، میشینین از یک کاه برای خودتون یه کوه میسازید. اون شوهر بدبخت بیچاره داره کار میکنه، سه تا بچه بهتون داده، زندگی داده، همهچیز روبهراهه، شاید فقط حرف عاشقانه نمیزنه؛ این آدم هیچ کاری تا حالا برای شما نکرده، چیزاییم که داره میگه همه رو هواست. میدونین چقدر توی دایرکت من هست، آقایونی که (نه بچه ها، بالای ۴۰ سال) به یه خانمی گفتن: «من این کارو میکنم، این کارو میکنم، این کارو میکنم»، حتی یه دونشم انجام ندادن! تازه زنم نداشتن، بچه هم نداشتن، خودشون رفتن خواستگاری چون این آدمو دوست داشتن!
واقعاً من نمیدونم شما به چی دارین فکر میکنین. بنابراین دلتون گیر نیست؛ این یک حالت خوشاومدن و هواوهوس و لذت بردن از یکسری جملات قشنگه که واقعاً به هیچی هم وصل نیست، هیچ پایه و اساسی هم نداره. این از این قسمت حرفتون.
قسمت بعدی اینکه ایشون از شما خوشش بیاد… کسی که با همسر خودش یه همچین کاری میکنه الان (اونم همسری که اوکیه، احتمالاً اوایل یا اواسط ازدواجشونه وگرنه بچه داشتن دیگه، که بچه ندارند. یعنی هیچ فشاری هنوز روی رابطه و زندگیشون نیومده. بچه روی رابطه فشار میذاره و خیلی سخته از اون فشار رد شدن و هنوز یک زندگی خوب داشتن. هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده)، همسرش رو داره بهخاطر یک خانم دیگه که هیچی ازش نمیدونه رها میکنه. شما فکر کردین که راجع به خودتون قطعاً آدم خوبی هستین و خیلی هم عالی، ولی راجع به خودتون چی فکر کردین؟
مثلاً ملکه فلانجا هستین که طرف خیلی عاشقتون شده، یهویی دلباخته بدون اینکه هیچی ازتون بدونه، بشناستتون؟ نه دیگه! پس اولاً چرتوپرت داره میگه چون شما رو نمیشناسه (میگم شما شاید خیلی آدم خوبی باشین، اون نمیدونه). بعدم بهخاطر شما داره به اون خانوم اینجوری خیانت میکنه و این بلاها رو سرش میاره و حاضره بذاره کنار. با خودتون فکر نمیکنین که ۵ سال دیگه با شما که تازه سنتونم ازش بیشتره، سه تا بچهرو هم دارین با خودتون یدک میکشین و باید باشن و بچهها هزار تا چیز براشون پیش میاد، فکر میکنین ۳ سال دیگه با شما چهکار میکنه؟
تازه اگه بیاد و اگه همهچیزو به پاتون بریزه! اینجوری نباشه که فقط زندگی شما رو بههم بزنه، بعدم شما رو اون گوشه نگهداره، باهاتون باشه یه استفادهای ازتون بکنه و بعدم بگه خداحافظ! واقعاً من گاهی درک نمیکنم که چرا ما خانمها خودمونو شخصاً (اصلاً من با کار اشتباهِ اون آقا کاری ندارم) باید اینقدر ارزش و قدر خودمون رو بیاریم پایین که یک مرد زنداری که منو نمیشناسه، بیاد یکسری حرفهای بیپایه و اساس به من بزنه و من بپذیرم، من بپذیرم!
نکنین عزیز من این کارو. اینکه میگین دلم پیشش گیره حالا چیکار کنم؟ هیچی؛ رابطهتونو قطع کنید باهاش کامل. نه تکست، نه هیچی. دارین خیانت میکنین شماها!

