پاسخ: دکتر طناز فرازی
در جواب سوال شما باید بگم بله، آدمهایی که بالغ هستند خیلی از ابزارها رو باید داشته باشن، خیلی از چیزا رو باید بلد باشن، خیلی از چیزا رو باید بدونن؛ ولی خیلی از اینها رو ما در ارتباط با افراد یاد میگیریم. ما تو اجتماع یاد میگیریم که این رفتارم نامناسبه، این رفتارمو باید بهتر کنم، این رفتارم این شخص خاص رو اذیت میکنه. همه آدمای در اجتماع که به یک اندازه برای ما مهم نیستند که بخواهیم رفتارمونو برای تکتک اونها بیایم تراش بدیم و به یک شکل و حالت خاصی دربیاریم. یه تعداد کمیان که اینقدر مهمن که من بخوام روی رفتارم در برابرشون کار انجام بدم.
حالا میرسیم به کنترل خشم که خیلی مبحث جالبیه. کنترل خشم، و یا واژهٔ اشتباه دارن روانشناسا استفاده میکنن، یا فارسی رو خیلی خوب بلد نیستن، یا حرفی که میزنن بدون پایه و اساسه. خشم زمانی که در من ایجاد بشه، کنترلش نمیشه کرد؛ اصلاً همچین چیزی نداریم، کنترل خشم نداریم. تخلیهٔ صحیح یک خشم آنی و ناگهانی ممکنه، ولی کنترلشدنی نیست. اون چیزی که ما باید یاد بگیریم اینه که چهجوری ظرفیتمون رو ببریم بالا که دیرتر خشمگین بشیم، دیرتر به اون نقطه برسیم، و اینکه اگر خداینکرده زمانی به اون نقطه رسیدیم، بهترین راه تخلیهاش چیه که باعث ضربه به یک رابطه یا کارم یا چیزای دیگه نشه.
اونوقت در مورد این استوری که من گذاشتم که ما وقتی به یه کسی خیلی نزدیک هستیم، جلوش لازم نیست هی خودمونو کنترل کنیم، هی گارد داشته باشم، حواسم به رفتارم باشه؛ من باید بتونم با شمایی که قراره باهاتون در یک ارتباط طولانیمدت باشم، خودم باشم. این «خودم» اگه ایراد و اشکالاتی داره، سعی میکنم رفعش کنم؛ اگر نشد، باید همدیگر رو اینجوری بپذیریم. اینِ من، یک ظرفیت تحملی دارم برای فشار، و این فشار رو وقتی زیاد بشه، طبیعیه که گاهی بیام و در منزل اینها رو تخلیه کنم.
منظور از این پست این نبود که همسر آدم (چه خانم چه آقا) روزی یه فصل مفصل بگیره آدمو کتک بزنه یا هر روز تو خونه بخواد داد و بیداد و دعوا باشه اصلاً. من گفتم زمانی که کسی خشمش رو از جایی سر ما خالی میکنه، این رو بدونیم که منظور بدی نداره. بهخاطر این نیستش که من مهم نیستم، بهخاطر این نیست که اولویت نیستم، از روی بیاحترامی نیست، از روی نادیده گرفتن نیست، هیچکدوم اینا نیست. اتفاقاً بهخاطر اینه که من رو دوست داره و از احساس من به خودش مطمئنه، میدونه نظرم راجع بهش عوض نمیشه و با من احساس امنیت میکنه.
حالا یه اتفاقی افتاده، امروز ناراحت بوده؛ قرار نیست این اتفاق روزی ۵ بار بیفته که، اینا چیزای گاهیه. مگه طرف هر روز سر کارش با کسی دعواش میشه؟ هر روز یه فشار مالی شدید داره؟ یا خانم هر روز مثلاً یهو از مدرسه زنگ میزنن یه چیزی میگن که به هم بریزه؟ یا با خواهرشون، مامانش دعواش میشه؟ اینا چیزاییه که گاهی پیش میاد و اینجور موقعها ما باید سعی کنیم درک کنیم که این بهخاطر نزدیکیه، نه از سر بیاحترامی و اینکه «نباید رعایت میکرد» و اینا؛ اینجوری نیست.

