پاسخ: دکتر طناز فرازی
معایب بستگی داره. اگه طرف یک بار ازدواج کرده و جدا شده، عیب و ایراد نمیشه بهش گرفت؛ جز فرهنگ ما که به یک دید خاصی متأسفانهها، به غلط و به اشتباه با دید خاصی به فردی که جدا شده نگاه میکنه. جز حرفهای اطرافیان که به نظر من قانوناً نباید زده بشه و اگر هم زده میشه نباید شما را اذیت کنه، عیب و ایرادی در ازدواج با فردی که یک بار ازدواج کرده و جدا شده نیست. موضوعی که ممکنه پیش بیاد در این یک بار ازدواج و جدایی اینه که بچهای هست یا خیر. اگر بچهای باشه از اون ازدواج اول، من باید این مسئله رو بهخوبی و صددرصد بپذیرم که بهواسطهٔ اون بچه، همسر من با حالا زن یا شوهر سابقش همیشه در ارتباط خواهد بود؛ چون بچه دارند. بچه مامانش مامانشه، باباش باباشه و باید در زندگیش حضور داشته باشه.
این مسئله رو هم باید بپذیرم که این بچه تولد داره و سر تولدش پدر یا مادرش (حالا من با هر کدوم که هستم، اگه مَردم با خانمی که جدا شدن ازدواج کردم، مگه خانومم با آقایی که جدا شدن ازدواج کردم)، این مادر یا پدر باید تولد بچهاش حضور داشته باشه، سالی یه بار مسافرت با بچهاش رو باید بره (حالا ممکنه اون مسافرت رو من و ایشون و بچهشون باید بریم) ولی باید حضور داشته باشه. و من هم زمانی که با این آدم وارد ارتباط بشم، میشم یک شخصی که به این بچه نزدیک میشه. من اگه این آدمو دوست دارم، نمیتونم بچهش رو دوست نداشته باشم و این آدم ارتباطش رو با بچهاش حتی اگه خودش بخواد تموم کنه، من باید حتماً سعی کنم که حفظ کنم و خودم هم به اون بچه نزدیک باشم.
بنابراین به این مورد باید دقت کنم. این مشکل نیست، ایراد نیست، ولی مسئلهای که آدم باید بهش دقت کنه و باید قبل از ورود به رابطه این رو بپذیره؛ این چیزیه که نمیتونیم تغییرش بدیم و اگر هم بخوایم تغییر بدیم و به غلط و اشتباه رابطه اون آدم رو با بچهاش قطع بکنیم، بعداً دچار هزاران هزار مشکل میشه.
در مورد مزایاش گفتیم که: «هم معایبشو بگو هم مزایاش.» حالا یه مورد دیگه وقتی میگیم ای اگر کسی بیشتر از یک بار در فاصله زمانی کوتاه جدا شده باشه، اون موقع خیلی باید دقت کنیم و باید دلایل این جداییها رو بدونیم و یهخرده بررسی کنیم بهتر و در موردش تحقیق کنیم.
اگه طرف دوبار جدا شده، با فاصله، نهها؛ مثلاً ممکنه یهدفعه یه آدمی سنش خیلی کم بوده (۱۹-۲۰ سالش بوده) ازدواج کرده، بعد از دو سه سال جدا شده، بعد دوباره ۲۵-۲۶ سالگی ازدواج کرده، ۴۰ سالگی بعد از ۱۵ سال مثلاً با یه بچه جدا شده؛ اونقدر تحقیق و بررسی نمیخواد. دو تا ازدواج، یکیش طرف بچه بوده، یکی هم انتخاب اشتباه بوده، چندین سال هم زندگی کرده، آخرسر نشده یه اتفاقی افتاده که جدا شدن؛ این مشکلی نداره. اما اگه یه نفر در طول ۴ سال سه بار ازدواج کرده، در طول ۵ سال ۳ بار ازدواج کرده، این فاصلههای زمانی خیلی کمه و تعداد زیاده، من اعتقاد… این یعنی یک چیزی اینجا هست که من باید بهش دقت کنم.
باز هم ممکنه خیلی بد نباشهها! ممکنه این آدم یه خصوصیتی داره یا مثلاً خانوادهشون یه شرایطی دارند که ۱۰۰ نفر ممکنه خوششون نیاد، ولی برای من اوکی و راحت باشه. اما باید بدونم دقیقاً که چرا در طول سه سال یا ۴ سال، این آدم سه بار ازدواج کرده و جدا شده؟ یا مثلاً طرف میگه: «ازدواج نکردم اصلاً، نامزد داشتم بعد از شش ماه جدا شدم، دوباره یه سال بعد نامزد کردم و جدا شدم.
آدمی که یک بار ازدواج کرده و جدا شده، بهخصوص اگر یک زمانی از اون ازدواج گذشته باشه (نه اینکه ما عقد کردیم، زیر یه سقفم نرفتیم، مثلاً اینجوری اینجوری شد جدا شدیم)، اون آدم با آدم مجرد خیلی فرق زیادی نداره. بنابراین خیلی عیبی نداره، خیلی حُسنی هم نداره ازدواج کردن با این آدمی که جدا شده.
ولی زمانی که یک نفر وارد یه زندگی شده و حداقل دو سه سال از اون زندگی گذشته، تجربهٔ زندگی داره و خیلی چیزا رو بهصورت عملی یاد گرفته، خیلی فرق میکنه با کسی که بهصورت تئوری میشنوه. خیلی از چیزایی که شاید بچهبازی باشه، این آدم دیگه انجام نمیده. خیلی چیزایی که برای یکسری آدم مجرد مهمه، مهم نیست. قدر خیلی چیزها رو بهواسطهٔ خراب شدن یک زندگی و از دست دادن شریک زندگی میدونه. اگه دوباره تصمیم گرفته که ازدواج کنه خیلی محتاطتر هست.

