سوال کامل مخاطب: ۳۵ سالمه و شش ماهه مهاجرت کردم. پارتنرم که قرار بود بیاد پیشم تا ازدواج کنیم، از سختیهای مهاجرت ترسید و جا زد؛ آخرشم با این توهین که «تو اونجا خراب شدی!» رابطه ۵ سالهمون رو تموم کرد. الان از تنهایی کلافهام، ولی با هر کی دیت میرم اصلاً به دلم نمیشینه و همش حس میکنم در حد من نیستن. چطوری از این تنهایی و خوددرگیریِ بعد از مهاجرت خلاص شم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین مهاجرت… من میدونم شرایط در ایران الان خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی سخته، بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بده، ولی ازتون خواهش میکنم قبل از اینکه فکر هرگونه مهاجرتی رو بکنید و بخواهید پلای پشت سرتونو خراب کنین…
گاهی آدما مهاجرت میکنند، پل پشت سرو خراب نمیکنند. میگن من خونه و زندگی و کار و اینام هست و در شرایطی هستم که میتونم برم جای دیگهای رو هفت ماه، هشت ماه، یک سال امتحان کنم، اگر نشد برگردم بیام، چیز زیادی هم از دست نمیدم. ولی بعضی از اوقات لازمه همهچیز رو خراب کنم تا بتونم برم. مهاجرت کار آسونی نیست و بعد از مهاجرت درهای بهشت باز نمیشه.
اینکه میگن آسمون همهجا یک رنگه درسته. تمام نقاط دنیا هر جایی رو که شما فکرشو بکنید، از شرق دور، خاورمیانه، اروپا، آمریکا، قطب شمال، قطب جنوب، خوبیای خودشو داره و سختیهای خودش و چیزهایی که خیلی خوب نیستند. بنابراین قبل از مهاجرت با یکسری آدمی که راستش رو میگن، روراست صحبت میکنن، واقعی حرف میزنند و نقاشی رو توی جهتی نمیگیرند که نور بخوره که خوشگل به نظر بیاد و کلشو تو همه زوایا بهتون نشون میدن، با اونا مشورت کنید بعد تصمیم بگیرید.
ببین عزیزم، اول از همه اینکه ایشون… شما هنوز یه فکرایی از ایشون تو ذهنتون مونده، مقایسه میکنین، بنابراین میگین این به اندازه کافی خوب نیست. وگرنه من از کجا بدونم این آدم به اندازه کافی خوب هست یا نه تا زمانی که یک پارامتری برای مقایسه نداشته باشه؟ من وقتی آخرین نفری که تو رابطه باهاش بودم اینجا قرار داشته (خوبی و بدی و اینا داشته، جمع کردم همه رو اینجا وایساده)، حالا ممکنه خیلی آدم از این بالاتر باشه یا خیلی آدم پایینتر. الان هر کسی رو میبینم اینجا وایمیسته، یا اینجا یا اینجا. از این هر چقدر، به هر اندازهای پایینتر باشه، حتی اینجا باشه چسبیده به این، به نظرم این آدم کمه، نامناسبه. آخه چرا؟ چرا کمه یا نامناسبه؟ چون با اون تارگتی که دارم هی دارم مقایسش میکنم. ولی عزیز من، تارگت شما درست نیست! این آقا اصلش رو نداشته؛ و اون هم یک علاقه واقعی به شما و احساس مسئولیته، که دو تا از چیزهای خیلی مهمه توی آدم وقتی ما میخوایم باهاش یک رابطه طولانیمدت داشته باشیم.
شما که به نظر من خیلی هم خوشحال باشین که نشد و این آدم نیومد! چون این آدم، آدمِ زندگی نیست به نظر من. کسی که با یه آدم ۵ ساله تو رابطهست (۵ سال!) و میدونه که شما قراره مهاجرت کنین (یعنی با هم تصمیم گرفتین، جوری نبوده که من امروز به فردا بگم: خب من تصمیم گرفتم مهاجرت کنم، تو اگه میخوای بیا اگه نمیخوای نیا، دوست داری بیا دوست داری نیا)، این آدم میدونسته؛ بعد برگرده بعد از پنج سال یهو به شما بگه که: «نه شرایطش سخته من نمیام»، بعدم توهین کنه بهتون بگه «خرابی»؟ یعنی شما تو این پنج سال منِ خانومو نشناختی که الان به این نتیجه رسیدی من کارم درست نیست؟
این یعنی هم شما رو اصلاً دوست نداشته و فیلم بازی میکرده، هم آدمی نیستش که احترام سرش بشه، هم متأسفانه آدم اصلاً مسئولیتپذیر نیست. آدم وقتی که حرفی میزنه، مسئولیت حرفی که زده رو به عهده میگیره. سختیاشم میپذیره، راهو میره، جا نمیزنه؛ بهخصوص مرد، بهخصوص مرد!
بنابراین من ازتون خواهش میکنم این چارتتون که اینجاست و با توجه به حرفایی که من زدم که این آدم در واقع اصلاً به درد نمیخوره برای ازدواج، بیارید اینجا پایینتر. وقتی بیارین اینجا، جای درست نگهش دارین، اونوقت این آدمایی که میبینین اتوماتیک همه بالاتر از این وایمیستن.
شما یعنی چی؟ مگه دارین میرین تو خیابون مثلاً به بقیه بگی «این پارتنرته»؟ اولاً بقیه اصلاً مهم نیست که چه فکری راجع به این آدم میکُنن. اگه منِ نوعی با شمای نوعی رابطه خوبی دارم، من با شما آرامش دارم، شما به من احترام میذاری، قدرشناس هستی، مسئولیتپذیر هستی، اصلاً دنیا فکر کنه شما بدی! فکر کنه! من باید از صبح تا شب، شب تا صبح با شما باشم، بیشترین زمانمو با شما میگذرونم، و وقتی شما انرژی منو میبری بالا، منو خوشحال میکنی، من حالم با شما خوبه، حالا بقیه بگن خوب یا بد، چه فرقی میکنه؟

