سوال کامل مخاطب: دختری هستم که ۲۵ سالمه، با یه آقایی که از من چند سال کوچیکترن دوستم. خواستگاری هم اومدن که باقی مراسم به تعویق افتاده. روی بیرون رفتن من حساسه، میگه هرجا میخوای بریم یا با هم بریم، یا اگه میری زود برگرد. وقتی بیرونم هر یه ساعت زنگ میزنه کجایی، چهکار میکنی. چند بار دعوا کردیم، توی دعوام خشونت فیزیکی داشته. من رو خشونت فیزیکی خیلی حساسم. خواستم رابطه رو کات کنم اما نمیذاره. دیگه سری آخر خانوادهاش تضمین کردند که این کارو تکرار نمیکنه. خیلی وسواس فکری داره و چند بار خواب دیده که من با یکی رابطه فیزیکی دارم، از اینجور مسائل. من از سؤالپیچ شدن و کنترل شدن متنفرم. چند بار صحبت کردم و گفتم آزادیم رو از من گرفتی. میپذیره، چند روز خوبه، دوباره برمیگرده به حالت قبل. به نظرتون چهکار کنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
خب ببین عزیزم، خودت داری جواب خودتو میدی. از یه سری چیزایی میگی متنفرم؛ کلمه «متنفر» خیلی کلمه سنگینیه. یه موقعی هست من میگم من از این کار خوشم نمیاد؛ خوشنیومدن رو میشه یه کاریش کرد، میشه بهجای اینکه بگم این طرف اینقدر خوبی داره، اینقدر من خوشم نمیاد، اینقدر خوشنیومدنو به اینهمه خوبی رد میکنم بره، از روش میگذرم، من خودمو تغییر میدم، من خودمو تطبیق میدم، من انعطافپذیر میشم. اما تنفر، احساسی نیستش که آدم بتونه از کنارش رد شه یا تغییرش بده یا بگذره.
من اینو حتی در مورد ظاهر آدما میگم؛ میگم اگه یه کسی رو میبینین از یه چیزی خیلی خوشتون نمیاد یا بیتفاوتین یا خیلی به دلتون نمیشینه، این شانس رو بدین که بهتر بشناسینش، چون ممکنه اون چیزا کاملاً از نظرتون بره کنار. اما اگر از یه چیزی اصلاً بدتون میاد، متنفرین و نمیشه نه عمل کرد نه تغییر داد، اصلاً وارد اون رابطه نشین! چون تنفر رو میخواین چیکار کنین؟ اینکه اصلاً از یه چیزی خوشتون نمیاد و اصلاً صدای طرف اصلاً آزارتون میده، میخواین چیکار کنین؟ این کارو که صداشه دیگه! دائمم حرف میزنه، کاریشم که نمیشه کرد، عملکردنی هم که نیست.
اینم الان همینه. وقتی طرف یه کارو که ما وقتی یه کاری رو یه بار انجام میدیم اشتباهه، دوباره اشتباهه، سه بار اشتباهه، دیگه وقتی به چهار و پنج و شش برسه اشتباه نیست، یک انتخابه! من شخصیتم اینجوریه، شخصیتم اینجوریه، انتخابم اینه: من عصبانی که بشم، یا کنترلمو که از دست بدم، یا اون وسواس فکری رو که بگیرم، دست رو شما بلند میکنم، من کتک میزنم!
این پسربچه تغییری نخواهد کرد. البته چرا، اشتباه گفتم، تغییر خواهد کرد به جهت پایین! ما با سن، هر اخلاقی که داریم، اون اخلاق یهو خیلی پررنگتر میشه با سن. چون ما انعطافپذیریهامون کمتر میشه و بیشتر به سمتی میریم که اون اصل و ذاتمون هست. آدما برامون بیاهمیتتر میشن، آدما برامون هی اهمیتشون کمتر میشه.
و بنابراین مثلاً اگر من میدونم که یه حرکت خاصی خواستیم خیلی درست نیست و تا حالا رعایت میکردم و اون حرکتو در جمع انجام نمیدادم، الان که مثلاً ۶۵ سالمه دیگه برام مهم نیست این جمع چی فکر میکنه؛ غذامو همونجوری که دوست دارم و قبلاً میخوردم میخورم، بدون هیچگونه رعایت کردنی. خصوصیتهای شخصیتی ما هم همینه. ممکنه تا یه مدتی بخوایم یهخرده جلوشو بگیریم، تعدیلشون کنیم (اگه تازه خیلی بخوایم، که ایشون نمیخواد اصلاً!)، ولی با بالا رفتن سن، این تعدیل و این حصارا همه برداشته میشه و اون عمیقتر و بدتر و تشدید میشه.
خصوصیتهای خوبمونم همینه؛ هر خصوصیتی که ما داریم با بالا رفتن سن تشدید میشه خیلی خیلی زیاد. بنابراین ایشون این کتکزدنش یا بیاحترامی کردنش یا توهین کردنش یا کنترلگریش روی شما، با زمان بیشتر و بدتر خواهد شد، کمتر نمیشه.
اگر ایشونو همینجوری که هست دوست دارید، ادامه بدین. اگر نداری، فامیل ایشون بیان تضمین کنن؟ خب بعد ایشون شما رو بزنه تضمینشون چه فایدهای داره وقتی این اتفاق دوباره بیفته؟ که من به شما قول میدم میافته.

