پاسخ: دکتر طناز فرازی
همیشه (یا شاید هم بگم بیشتر اوقات) برگشتن یک نفر به رابطه برگشتنی که من توش نقشی نداشتم، اون که اصلاً یه مسئله دیگه است؛ اینکه طرف میره و خودش یهو برمیگرده به این معنی نیستش که عاشقِ دلخسته، من رو فراموش نکرده یا نتونسته فراموش کنه. به این معنی نیستش که یک تغییر خیلی ناگهانیِ آنچنانی توش رخ داده و عوض شده. به این معنی نیستش که الان برای ادامه یا تشکیل یک رابطه سالم و درست آماده است. به این معنی نیستش که اون موضوع یا مشکلی که اصلاً در وهله اول باعث شده این رابطه به هم بخوره یا از بین بره، الان برطرف شده.
خیلی از اوقات هست که اون آدم، چون به من عادت کرده و الان مثلاً یه مدت سه، چهار یا پنج ماه من نبودم، از سر اون عادته داره برمیگرده مییاد. خیلی از اوقات مطمئنِ مطمئن نیست که تصمیم درست رو گرفته؛ داره مییاد که از تصمیمش مطمئن بشه تا «اگر و اما» براش نمونه.
بعضی جاها هم خیلی ساده است؛ طرف یه مسافرتی رفته، یه جایی رفته و یک خاطره خیلی خوبی که با من داشته زنده شده. مثلاً یهو سه تا آهنگ پشت سر هم اومده، یا جایی رفتن که قبلاً ما با هم رفتیم و خیلی خاطره خوبی بوده. چون مغز ما اینجوریه که چیزای سخت و بد رو کمکم کمرنگ میکنه و خوبها رو نگه میداره که به من امکان ادامه زندگی بده (این کارکرد مغز ماست)، بنابراین اتفاقی که افتاده اینه که طرف فراموش کرده که چی شده که رفته یا دلیل رفتنش چی بوده؛ اون دلایل کمرنگ شده و الان یه چیز خوب یهو خیلی پررنگ شده و به یه دلیل خاصی برگشته اومده.
همیشه میگم این برگشتنها اینجوری نیستش که طرف برگرده و من بلافاصله جواب «بله» بدم. بسیار بسیار مهمه که:
- چرا رفته؟
- چه اتفاقی افتاده؟
- تو رابطه ما مشکل چی بوده و آیا اون مسئله حل شده یا نه؟
اگه حل نشده، باید بشینیم صحبت کنیم. نمیگم آدم، طرف رو راه نده یا بندازتش دور، ولی باید بشینیم حرف بزنیم که: «خب این رابطه به چه دلیلی خراب شده؟ الان اون دلیلها هنوز هست؟ بهتر شده؟ شما یه قدمهای مثبتی داری جهت رفع کردنش برمیداری؟» یا حتی: «شما رفتی چون من این مشکل رو داشتم، آیا من دارم تغییری ایجاد میکنم یا نه؟» ولی تا طرف مییاد نباید سریع پذیرفت.

