پاسخ: دکتر طناز فرازی
حالا یه ماجرای «روانشناسی زرد» داریم که متأسفانه بعضی از روانشناسا هستن. البته میگم، من قضاوتشون نمیکنم؛ من متوجه هستم که شرایط اقتصادی در ایران شرایط خوبی نیست و هر کسی که یه خانوادهای داره و باید مراقب و مواظب اون خانواده باشه (چه خانم، چه آقا)، راههایی رو که به نظر خودشون مناسبه یا گاهی هم میدونن مناسب نیست ولی چارهای ندارن اما جواب میده رو انتخاب میکنن برای اینکه اون پول رو در بیارن. بنابراین میگم من قضاوتشون نمیکنم؛ کاری که دارن میکنن درست نیست، ولی من میفهمم که چرا این کارو دارن انجام میدن.
چون من هرچی یه سری از این دورهها و حرفا رو نگاه میکنم، اصلاً ممکن نیست طرفی که داره این حرف رو میزنه ندونه که حرفش اشتباهه! واقعاً نمیشه؛ بنابراین حتماً مجبوره. این افرادی که روانشناسی خوندن و میان این حرفا رو میزنن و این کارا رو میکنن که درست نیست، میشه روانشناسی زرد.
اما خیلی از کسانی که الان دارن روی جامعه تأثیر میذارن، اصلاً روانشناس نیستن که من بخوام اسمشو بذارم روانشناسی زرد! اصلاً طرف روانشناس نیست، هیچ تجربهای، هیچی در این زمینه نداره، هیچی نمیدونه. حالا یا یه دوره رفته، یا یه کتاب خونده، یا اومده داره راجع به تجربههای شخصیش صحبت میکنه و این خیلی بده که ما کارمون اصلاً یه چیز دیگهست. من آشپزم، آشپز بسیار قهار و خوبی هم هستم، ۶ میلیونم فالوور دارم، بعد بیام شروع کنم راجع به روزمرگی حرف زدن! متفاوته تا بیام در حال آشپزی به بچههای مردم یا مردم بگم: «اگه اینجوری شد این کارو بکن، اگه اینجوری شد این کارو بکن.»
این دسته به مراتب از روانشناسِ زرد بدترن! برای اینکه یک تریبونی دستشونه که تعداد زیادی میبینن و اینقدر قرص و محکم و بدون پایه و اساس و بیریشه صحبت میکنن که طرف با خودش میگه: «حتماً یه چیزی میدونه دیگه!» یه مشکل دیگه هم اینه که اون چیزی که ما از زندگی این افراد از دور میبینیم، بسیار بسیار متفاوته با آنچه که واقعاً هست. من دو تا عکس و فیلم میبینم و فکر میکنم: «واو! چه خبره! و اگه این آدم به اینجا رسیده و اینجوریه، پس حتماً روشش درسته، حتماً کاری که انجام داده درسته.»
دقیقاً میشه حکایت همین کارتونهای سیندرلا و زیبای خفته و اینا که بهتون گفتم؛ تا ازدواج رو میگن خیلی هم خوب و عالی، بعدشو نمیگه چه خبره! آقا سیندرلا با پسره یه سال میمونه به هم میزنن، بعد از ۵ سال به مشکل میخورن؟ هیچوقت به مشکل نمیخورن؟ اینا رو اصلاً نمیدونن بچهها و متأسفانه دنبال میکنن این حرفا رو و به این نصیحتهای بیجا و بسیار بسیار بد، به قول شعرا، «نوشِ جان میسپارند» و میشه اینهمه یا ازدواج نکردن، یا طلاقهای خیلی سریع. با بچههایی که این وسط مادربزرگ پدربزرگا دارن بزرگشون میکنن یا تو شرایط خیلی سختی توسط یا مادر یا پدر دارن بزرگ میشن.
یه گروه دیگه که اونام نه روانشناسِ زردن، نه اینفلوئنسرِ بیسواد، دوستایی هستن که ما ازشون تأثیر میپذیریم. دوستایی که زیاد میبینیم، زیاد باهاشون حرف میزنیم و اونها هم بر اساس یکی، دو تا، سه تا تجربه، میان یک راهنماییِ بسیار اشتباهِ هیجانی به ما میکنن که ما زندگیمون رو بر اساس حرف اونا داغون میکنیم و خراب میکنیم. و بعدش اصلاً نمیگن: «خب الان که داغون شد، خراب شد، شما کمک میخوای؟ الان حالت بده من برات چیکار کنم؟»
یه سری از دایرکتها و کامنتها بود بعد از پستی که ادمین گذاشته بود، واقعاً من دلم سوخت. مثلاً خواهرِ طرف بهش گفته بیا جدا شو، بعد که جدا شده گفته: «ببخشیدا، جدا شدی ما دیگه نمیتونیم باهات فامیلی رفتوامد کنیم، چون شما یه زنی هستی که جدا شده!» دوستای آدم که گذاشتن آدمو کنار. خیلی کامنت اینجوری اومده بود؛ کامنت که نه، تو دایرکت برام نوشته بودن (چون احتمالاً دوست ندارن که بقیه فامیلا که توی صفحه هستن ببینن).
و این خیلی دردناکه که شما به حرف یه نفر گوش میدی، بعد همونجوری به امانِ خدا ولت میکنن! و معمولاً راهنمایی اشتباهه، تصمیم اشتباهه، چون هیجانیه. بدون تجربه کافی، بدون سواد کافی، یه نفر اومده داره میگه چیکار کنیم. بعد جالبیش میدونین چیه؟ خیلی از اوقات اون مردی که اومده به شما گفته: «با همسرت اینجوری رفتار کن یا این کارو بکن، چرا نمیکنی؟» یا اون خانمی که اومده به شما گفته: «جوابشو اینجوری بده، درو باز کن برو بیرون بهش بگو مهرمو میخوام»، خیلی از اوقات این آقا یا خانمی که میان به منِ نوعی این راهنمایی رو میدن، خودشون جرأت ندارن تو خونهشون همچین حرفی رو بزننا! نه از ترس کتک و کتککاری و اینا، چون میدونن بعدش چه اتفاقی میافته و میدونن که خودشون در خودشون این توانایی رو نمیبینن که زندگی رو بدون اون همسر (چه زن، چه مرد) بخوان بچرخونن. بنابراین، ممکن نیست خودشون اون کاری رو که به شما دارن میگن انجام بدین، در زندگی خودشون انجام بدن؛ دقیقاً کارِ عکس یا یک کارِ کاملاً متفاوت میکنن. ولی چون دلشون میخواسته که این کارو بکنن و نکردن، به شما میگن: «شما برو انجام بده!»
بنابراین من ازتون خواهش میکنم تصمیمای مهم و بزرگ زندگیتون رو (مثل طلاق، مثل مهاجرت، مثل بچه دوم، بچه سوم، اینجور چیزا رو) با اشخاصی صحبت کنید که تجربهشون از شما بسیار بسیار بیشتره و احساسی به شما وصل نیستن. ممکنه مامان بابای شما تجربهشون از شما خیلی بیشتر باشه، اما تعصب دارن رو شما، احساساتشون درگیره. اما یه دوستی که خیلی دورتره، یا مثلاً نمیدونم، یه خالهای که خیلی احساساتی نیست، یه عمهای که بزرگتره، متوجهست، میفهمه. اگه نمیتونید پیش مشاور یا روانشناس برید و کمک بگیرید، از اشخاصی کمک بگیرید که تجربه زندگیشون بیشتره و احساسی خیلی با شما و همسرتون درگیر نیستن. یه مسئله دیگه هم که این خانم گل خیلی خوب اشاره کرده بودن، مسئله رویافروشیه. من تا حالا با این مضمون بهش فکر نکرده بودم؛ خیلی حرف قشنگیه. چون این اینفلوئنسرا، این آدما، این روانشناسای زرد، میان تصویری رو از بعد از اون اتفاق به ما میدن که واقعیت نداره.

