سوال کامل مخاطب: ۱۳ ساله طلاق گرفتم و یه دختر دارم. شوهر سابقم ازدواج کرده، اما من بعد از گذروندن اینهمه سختی، هنوز بهشدت ناامیدم. واقعاً تکلیف ما چیه؟ آیا بعد از اینهمه سال تنهایی، هنوزم امیدی به شروع یه رابطه جدید و زندگی دوباره هست؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
نه، هیچوقت اینجوری نیستش که ما بگیم در این سن دیگه انجام این کار غیرممکنه، یا شما امیدوار نباشید، یا نمیشه. اصلاً همچین چیزی نیست! اما خب آدم باید توقعهاش رو به نسبت سنش، و اون چیزی که میخواد و تواناییهایی که داره، تنظیم کنه. «نشد» نداریم! من قبلاً هم براتون مثال زدم؛ ما دوستی داشتیم که حتی در مورد بارداری، تو سن ۵۲ سالگی باردار شدن برای اولین بار و زایمان کردن. خیلی هم اینجوری نبود که دائم دکتر و تست و اینا باشن، بسیار هم بارداری راحتی داشتن. خودشون سالم، بچهشون سالم؛ بچهشون هم الان مردی شده برای خودش و همهچیز خیلی اوکی پیش رفته.
پزشک… پزشک متخصص (حالا تخصص رو نمیگم چون شاید آدما بتونن حدس بزنن کیه)، پزشک متخصص در سن ۴۶-۴۷ سالگی با دست نسبتاً خالی، بدون اینکه زبان انگلیسی رو خوب بلد باشن، مهاجرت کردن. ظرف چهار پنج سال تونستن اونجا امتحان رو بدن، پاس کنن، زبانشون رو ببرن جلو و واو! تا سن مثلاً ۵۴-۵۵ سالگی، بیزینس خیلی خوبی اونجا برای خودشون ساختن. میشه، چرا نشه؟ در هر سنی میشه.
آدم داریم در سن ۳۵-۳۶ سالگی تصمیم گرفته: «میخوام برم دانشگاه»، نشسته خونده، کنکور داده و رفته دانشگاه. آدم داریم ورشکست شده، بهصورت کلی همهچیز رو از دست داده، شروع کرده از پایه ساختن. من نمیگم همون فرداش پسفرداش، ولی با گذاشتن زمان و انرژی و یهخرده صبر و حوصله و خلاقیت، رسیده به اونجا که قبل از ورشکستگی بوده؛ بنابراین همهچیز ممکنه.
فقط ما باید همیشه امیدمون رو نسبت به اون چیزی که میخوایم، با تواناییهامون و سنمون مَچ کنیم که هی تو ذوقمون نخوره. چون وقتی تو ذوقمون بخوره، دو بار، سه بار، چهار بار ناامید میشیم، ممکنه که یهخرده دچار غم بشیم، افسرده بشیم و دیگه دنبال چیزایی که دوست داریم نریم؛ حتی چیزای دیگهای که ربطی به این موضوع نداره. بگیم: «خب نه، مثلاً اون نشد، نقاشی رو نتونستم، خب پیانو رو هم حتماً نمیتونم یاد بگیرم دیگه!» در حالی که اینجوری نیست.
برای همین، حالا شما در مورد روابط عاطفی میپرسین، اون که دیگه قطعاً چیزی نیستش که آدم بخواد ناامید باشه. در هر سنی آدم میتونه مَچ مناسب رو پیدا کنه. منتها اینکه من فکر کنم الان که مثلاً فرض کنین چند سال بگم… یه سنی که نسبتاً پایین نیست، مثلاً پنجاه و شش هفت سالمه و بچه دارم و بچههام بزرگ شدن و دوست دارم وارد رابطه… دوست دارم وارد رابطه عاطفی بشم؛ انتظار داشته باشم که ظرف دو سه ماه یه نفر رو ببینم و اون نفر هم همه چیزش دقیقاً همونجوری که من میخوام باشه، و اصلاً تو رابطه باهاش اذیت نشم، و همهچیز خیلی خوب پیش بره، و ترجیحاً هم تا حالا ازدواج مثلاً نکرده باشه، بچه هم نداشته باشه… خب این یهخرده بعیده!
ولی اگر اون چیزی که میخوام رو عاقلانه راجعبهش فکر کنم، تصمیم بگیرم و سطح توقعم رو با اون چیزی که واقعاً هستم سعی کنم همتراز کنم، بله، پیش میاد. برای چی ناامیدی؟ اتفاقاً تو سن بالا، دوست داشتن و عشق و عاشقی اگر پیش بیاد، بسیار قویتر و جاافتادهتره و احتمال موفقیتش بسیار زیاده؛ چون هر دو نفر یک زندگیهایی داشتن، بچه داشتن، بزرگ شده و الان هم خودشون رو خیلی خوب میشناسن و هم دقیقاً میدونن که از زندگی چی میخوان.

