آیا تا به حال کسی رو دیدین که وقتی وارد یک جمع میشه، همه به طرفش جذب میشن؟ کسی که حتی بدون حرف زدن هم میتونه توجه همه رو به خودش جلب کنه؟ چطور بعضی آدمها این قدرت رو دارن که دیگران رو تحت تاثیر قرار بدن و به خودشون جذب کنن؟ من طناز فرازی هستم و امروز در سایت طناز و شما میخوام به طور کامل دربارهٔ کاریزماتیک بودن صحبت کنم تا ببینیم کاریزماتیک بودن یعنی چی و چطور کاریزماتیک باشیم.
کاریزماتیک بودن یعنی چی؟
کاریزماتیک یعنی یک آدمی که میتونه بقیه رو تحت تاثیر قرار بده که یک سری کارها رو انجام بدن و یا این که آدمها رو به خودش جذب کنه. این قدرت دوگانهست: هم میتونه جذب کنه، هم میتونه تحت تاثیر قرار بده.
کاریزما ربطی به ظاهر نداره
خیلی از اوقات ما اینا رو ممکنه اشتباه بگیریم. یک آدمی که بسیار زیباست، خوشگله، خوشهیکله، قشنگه، مدت پنج دقیقه ده دقیقه برای ما جذابه. اما اگه دهنشو باز کنه و هیچ حرفی واسه گفتن نداشته باشه، اگه چیزای دیگهای که الان میخوایم راجع بهش صحبت کنیم رو نداشته باشه و در وجودش نباشه، مالِ همون پنج دقیقه، ده دقیقه، یه هفته، دو هفته، نهایتاً یه ماه، دو ماهه و بعد خسته میشیم ازش. میره و فقط قدرت جذب رو داره، قدرت تحت تاثیر گذاشتن رو نخواهد داشت. کاریزماتیک وقتی کسی هست که این دو تا رو با هم داشته باشه.
ممکنه یک آدمی اصلاً زیبا نباشه، قشنگ نباشه، حتی متوسط هم نباشه، پایینتر باشه از متوسط از نظر ظاهری و زیبایی، ولی انقدر کاریزماتیکه که شما از بغلش تکون نمیتونین بخورین. چهار ساعت این یه جا نشسته باشه، شما میخواین بشینین بغلش، به حرفش گوش بدین، اگه یه کاری رو بگه انجام بدین، بیچون و چرا میپذیرید و انجام میدید. بنابراین کاریزماتیک بودن ربطی به قیافه، ماشین، هیکل و اینا نداره.
چهار ستون اصلی کاریزماتیک بودن

کاریزماتیک بودن شبیه عشقه. هر کسی میاد یک سری تعاریفی که به نظر خودش درسته رو میگه، یه سری چیزها رو اضافه میکنه، یه سری چیزها رو کم میکنه. بعضیا فقط از یک بعد بهش نگاه میکنن که به حرفهٔ خودشون بیشتر ربط داره و مربوطه. من سعی میکنم یک سری چیزهایی که مهمه و فکر نمیکنم خارج از این، جایی چیزی پیدا بشه، رو در موردِ کاریزماتیک بودن بگم.
کاریزماتیک بودن از صفر تا صد داره، دیگه مثل باهوشی. باهوش داریم که ضریب هوشیش ۱۲۰ هست، باهوش داریم ۱۳۰، باهوش داریم مثلاً ۱۵۰، همه باهوشن، رِنج داره. خوشگل داریم بین یک تا صد، نود وایساده، خوشگل داریم هفتاده، همشون هم خوشگلن دیگه از هفتاد به بالا، ولی میشه خوشگلتر، خوشگلترین. حالا کاریزماتیک بودنم همینه. اگه از این چهار تایی که من میگم طرف فقط یکیشو داشته باشه، کاریزماتیک هست ۲۰ درصد. دو تاشو داشته باشه، ۵۰ درصد. سه تاشو داشته باشه، ۷۰ درصد. چهار تاشو داشته باشه، ۱۰۰ درصد.
اولین ستون: آراستگی و نقش جنسیتی
آدمی که کاریزماتیکه در رول خودشه، در نقش خودشه به عنوان مرد یا زن، و مرتب و منظمه. چون تمام انسانها نظم رو دوست دارن و اون چیزی که منظم نباشه جذبشون نخواهد کرد.
مرتب و منظم بودن ربطی به برندینگ پوشیدن و خوشگل و خوشهیکل بودن نداره. مرتب و منظم بودن یعنی من آراسته باشم، تمیز باشم. ممکنه که بلوز من ده هزار تومنه، دامنم سههزار تومنه، ولی با هم مِچن، قشنگن، به هم میان. لباسِ مناسبِ سنمو پوشیدم، مناسب اون موقعیت لباس پوشیدم، آراسته، تمیز و مرتبم.
زن بودن و مرد بودن واقعی
اگر زنم، واقعاً زنم. اگر مردم، واقعاً مردم. یعنی چی؟ یعنی این که یک زن اگر باشم، یک زن هستم با تمام خصوصیتهای زنانگی. اگر یک مرد هستم، یک مرد هستم با تمام خصوصیتها و محکم بودنهای مردانگی.
من اگر یک خانمم، مثل یه خانم میشینم. این که مثل مردا به جای اینکه پامو بندازم رو پام یا پاهامو بغل هم بذارم یا این پامو بذارم پشت اون پام… مردا دیدین چه جوری پاشونو میندازن روی پاشون؟ یعنی پا روی پا نمیاد، اینجوری بالای پا وایمیسته. من خیلی از دخترا دیدم اینجوری میشینن. خب اینجوری نشستن معنیش این نیست که من کولم یا خیلی باحالم یا خیلی مدرنم یا من با پسر چه فرقی دارم.
شما خیلی با پسر فرق دارین، مرد و زن خیلی با هم فرق میکنن. هیچ زن قدرتمندی… ملکه الیزابت یکی از قدرتمندترین زنان دنیا بوده، هرگز اونجوری ننشسته. این ربطی به قدرت و زن مثل مرد بودن و اینا نداره. یک سری چیزا هست که خصوصیتهای زنانگیه و من حفظش میکنم اگر میخوام به عنوان یک زن کاریزماتیک باشم.
اگر مثل مرد رفتار کنم، مثل مرد حرف بزنم، تن صدام مثل مرد باشه، نوع حرف زدنم مثل مردها باشه، از کاریزماتیک بودن فاصله میگیرم. مرد هم همینطور. اگه مدلش لوس و نونور باشه، خیلی جالب نیست دیگه. اگه قرص و محکم نباشه جالب نیست. مثل بچهها صحبت کنه جالب نیست. مرد کاریزماتیک، مردیه که مرد باشه.
پس این قسمت اولِ کاریزماتیک بودن: اگه من زنم، مثل یک خانم، مثل یک زن رفتار کنم. معنیشم این نیست که از مرد کمترم. من به عنوان زن با آقای ایکس به عنوان مرد متفاوت هستیم. نه مثل هم حرف میزنیم، نه مثل هم رفتار میکنیم، نه مثل هم میشینیم، نه مثل هم لباس میپوشیم.
دومین ستون: اعتماد به نفس و عزت نفس
یک آدمی که میخواد آدم کاریزماتیکی باشه، باید انقدر عزت نفسش بالا باشه و اعتماد به نفسش به خودش در زمینههای مختلف… چون ما یه اعتماد به نفس کلی که نداریم، اعتماد به نفس در موضوعات مختلفه.
من ممکنه اعتماد به نفسم تو ظاهرم خیلی زیاده، ولی اعتماد به نفس ندارم جلوی یک جمع بزرگ صحبت کنم. ممکنه اعتماد به نفس دارم جلوی جمع بزرگ صحبت کنم، در مورد ظاهرم هم اعتماد به نفسم زیاده، ولی نمیتونم سر جلسهٔ امتحان بشینم، اعتماد به نفسم تو امتحان دادن خوب نیست. ما شاخه شاخه شاخه داریم.
اعتماد به نفسم در چند زمینه باید بالا باشه و عزت نفسم به صورت کلی باید بالا باشه. این دو تا به من یک حس قدرت میده. این حس رو تمام اطرافیانِ آدم، چه روانشناس باشن چه نباشن، چه سنشون کم باشه چه زیاد باشه، چه دختر باشن چه پسر، حس میکنن.
این اعتماد به نفس من یک چیزیه که میفهمن بقیه. لازم نیست نابغه باشن، متوجه میشن. از نوع صحبت کردنم متوجهش میشن، از نوع نشستن و پا شدنم متوجهش میشن، از رفتارم متوجهش میشن. این حس قدرت، اعتماد به نفس و عزت نفس رو میفهمن.
چیزی هم نیست که بشه فیلمشو بازی کرد. نه، اینا چیزاییه که من باید روشون کار کنم تا بهش برسم.
سومین ستون: مهربانی و دوست داشتن مردم
قسمت سومش این که من به صورت طبیعی آدم گرمی باشم، آدم مهربونی باشم و آدمی باشم که مردم رو دوست داره. اگر این رو نداشته باشم، اون دو تا رو داشته باشم، کاریزماتیک هستم هنوز، اما رو پنجاه وایمیستم، چون هنوز دو تاش مونده.
آدم گرم، آدم خوشروییه، بداخلاق نیست، کنترلگر نیست، عصبانی نمیشه زود، مردم رو دوست داره، بهشون اهمیت میده، مهربونه، عشق و احساس توش زیاده.
یکی از نشانههای این مهربونی اینه که آدم میتونه انعطافپذیر باشه، بخشش داشته باشه، گذشت کنه. تو ویدیو و مقاله همین موضوع یعنی مفهوم انعطاف پذیری و بخشش هم مفصل بررسی کردیم که:
انعطافپذیری یعنی اینکه من مثل موم باشم، نه مثل شیشه. وقتی فشار بیاد، شکل میگیرم ولی نمیشکنم. بخشش یعنی من صحبت میکنم، میبخشم، اعلام میکنم که بخشیدم. گذشت یعنی اینکه من اصلاً به شما حرفی نمیزنم، یک اشتباهی کردید، یک خط و خطایی انجام شده و من شخصاً توی فکر و ذهن خودم این تصمیم رو گرفتم که چشممو روش ببندم، از روش رد بشم، بگذرم.
آدم کاریزماتیک این ویژگیها رو داره. این رو هم آدما میفهمن، مثل اون دو تای دیگه یا میبینن به چشمشون یا یک چیزیه که متوجهش میشن.
چهارمین ستون: انرژی مثبت و آرامش درونی
ما یه چیزی داریم که اینو از هر کسی که تو خط یوگا، مدیتیشن و اینجور چیزا باشه، وقتی بهش بگین یه آدم کاریزماتیک به نظرت یعنی چی، استاداشون… بچهها رو نمیگم، کسایی که به مرحلهٔ استادی رسیدن، یوگیهای بزرگ، استادای بزرگ مدیتیشن میگن: طرف باید یه نور درونی، مثل این که داره، یه انرژی خیلی مثبت خوبی داره.
یه چیزیه که تو وقتی بغلش میشینی، حتی اگه ساکت هم نشسته باشه، اصلاً حرفی هم نداره، حالت خوبه. دوست داری باهاش بری یه جا بشینی، دوست داری باهاش صحبت کنی. وقتی میبینیش و میری، حالت از قبل از این که بیای پیشش بهتره. لِول انرژیتو میبره بالا، حالتو خوب میکنه.
حالا میخواد راجع به آب و هوا صحبت کنه، میخواد راجع به یه چیز جدی صحبت کنه، میگم اصلاً هیچی نگه، فقط لبخند بزنه بهت، اون حس رو شما میگیری. این انرژی مثبت و اون حس خوب هم چیزی نیست که ما بخوایم فیلمشو بازی کنیم.
کاریزماتیک بودن یادگرفتنیست، نه ژنتیکی

قبل از این که دوباره یه توضیح کلی بدم، من، مرد کاریزماتیک بودن یا زن کاریزماتیک بودن اینجوری نیست که من برم یک دوره ببینم کاریزماتیک بشم. یه نفر بیاد به من بگه که این چهار تا کار رو رعایت کن تا دختر کاریزماتیک بشی، کار نمیکنه. این پنج تا مورد رو بکن، آدم جذابی میشی، همه رو به خودت جذب میکنی. نه.
همه رو به خودم جذب کردن یا کاریزماتیک شدن مثل تمام چیزای خوب دیگهای که در زندگی، زحمت کشیدن داره، زمان میخواد. زحمت کشیدن داره، باید روش کار بشه. وقتی هم که بهش میرسم، مثل نقاشی کردن یا مثل پیانو زدن یا هر ساز دیگهای که اگه خیلی خوبین توش، بعد سه سال بهش دست نزنین، کُند میشین توش، دوباره باید تمرین کنین، بهتر بشین.
این هم رسیدگی میخواد. وقتی به اینجایی رسیدم که یک آدم کاریزماتیک شدم، بعد باید نگهش دارم، باید روش کار کنم. اینجوری نیست که خب نه، اینجوری شد، تموم شد دیگه. نه، چون زندگی در جریان، بالا پایین داره و من اگر مواظب و مراقب نباشم، روم اثر خواهد گذاشت.
ین آرامشی که توم هست، که به بقیه منتقل میکنم، که خیلی ازش لذت میبرم، رو کم میکنه، میاره پایین. وقتی ندارمش، نمیتونم به بقیه بدمش. حسش میکنن، میفهمنش. وقتی دارم، همه میان به طرفم. مثل یه مگنِت میشم، مثل یه آهنربا که همه رو جذب میکنم به خودم با این انرژی خوب، با این مهربونی، با این رفتار درست، با این آرامش. نداشته باشم، نمیشه.
این رو باید ازش مراقبت کنم، بعد حواسم بهش باشه، بعد روش دائم کار کنم، وگرنه کُند میشم توش.
کاریزما با سیاستبازی فرق داره
کاریزماتیک بودن هیچ ربطی به سیاست و سیاستمدارانه رفتار کردن نداره. ربطی به درس زندگی گرفتن نداره که من یاد بگیرم مثلاً… چون ما میگیم روابط عاطفی رو آدم باید یاد بگیره، باید سواد رابطهٔ عاطفی داشته باشه. ما سواد کاریزماتیک بودن نداریم. ما یک سری یک، دو، سه، چهار، برای این که کاریزماتیک باشیم، باید اینا رو داشته باشیم.
حالا یا داریم، کار میکنیم، بهترشون میکنیم، یا ندارم. اعتماد به نفسم پایینه، روش کار میکنم، میبرمش بالا. عزت نفسم پایینه، میبرمش بالا. آراستگیم کمه، درستش میکنم. اینا چیزایی نیست که آدم بگه: «خب پس من اگه خانم دکتر اینجوریه، اگه اینا رو ندارم، پس نیستم. هیچ وقت نمیتونم بشم دیگه». نه، اینا همش رو میشه به دست آورد و میشه شد.
هیچکس اینجوری نیست که باهاش به صورت اتوماتیک ژنتیکی به دنیا بیاد. نه. هر آدمی که اینا رو داره، آدمیه که وقت صرف کرده یا اون چیزی رو که از بچگی داشته، مواظبش بوده خراب نشه، نشکنه. یا اگه یه جاهایی شکسته، درستش کرده. یا اگه ضعیف بوده، قویش کرده.
بحث تغییر دادن آدمها یکی از مهمترین مباحث تو روابط انسانیه اونجا یه اشاره کوچیکی به اکتسابی یا وراثتی بودن شخصیت و رفتار کردم و گفتم:
شخصیت انسانها تو سن خیلی پایین شکل میگیره، رفتارهاشون تو سن یه خرده بالاتر، و تغییر رفتار کار سختیه. شخصیت که تقریباً نمیشه! ولی خوشبختانه کاریزماتیک بودن یک مجموعه از رفتارها و نگرشهاست، نه شخصیت. یعنی میتونیم روش کار کنیم و بهش برسیم.
یا اگه یه جاهایی شکسته، درستش کرده. یا اگه ضعیف بوده، قویش کرده.
همه هم میتونن این کارو بکنن. هیچکس نیست که بگه: «نه، من که به این… نه، نمیتونم». هر آدمی میتونه روی عزت نفسش کار کنه، روی اعتماد به نفسش کار کنه، روی آراستگیش کار کنه، خانم روی زنانه بودنش، مرد روی مرد بودنش کار کنه. همه میتونن روی آرامششون کار کنن، روی حس و حال خوبشون کار کنن.
همه میتونن اینجوری باشن که واقعاً آدما رو دوست داشته باشن، واقعاً خوشحالی و ناراحتی آدما براشون مهم باشه، واقعاً اگر در تواناشون هست و میتونن کمکی بکنن که اون آدم بیاد بالا، کمک کنن، بدون انتظار و چشمداشت.
اینا مثل یک چرخهٔ مثبته که هی حال منو بهتر میکنه، هی انرژی مثبتمو بیشتر میکنه، هی اون نوری که همه میگن توی آدمه، میاد بیرون، اون رو زیادتر میکنه، درخشندهترش میکنه. همه میتونن این کارو انجام بدن.
چرا نباید فیلم بازی کنیم؟

این با سیاست داشتن متفاوته. اینجوری نیست که من یه دوره بذارم: «اگر میخوای خانم کاریزماتیکی باشی و مردها رو به خودت جذب کنی، بیا این کارو بکن». نه، کاریزماتیک بودن شاخه شاخه نیست. کاریزماتیک بودن برای جذب مردان… شما یا کاریزماتیک هستین و در همه موارد خوبین، یا کاریزماتیک نیستین. شاخه شاخه شاخه نیست.
اینم که بیام بهت بگم سیاست داشته باش، تحویلش نگیر، این کارو نکن، اون کارو نکن، اینجوری نکن، میشی خانم کاریزماتیک… خیر، اینجوری کاریزماتیک نیستی. اینجوری این کارا رو بکنم، یه آدمیم که دارم یک فیلمی بازی میکنم. نه تنها کاریزماتیک نیستم و نمیشم، از کاریزماتیک بودن هم فاصله میگیرم، چون خودِ واقعیم رو نمیشناسم و با خودِ واقعیم راحت نیستم.
این یکی از پایههای عزت نفس بالاست، که من خودم رو به خوبی بشناسم، بدون این که با خودم تعارف داشته باشم، با خودم و آنچه که هستم راحت باشم و خودم رو همونطور که هستم بپذیرم.
اینی که من بخوام بیام یه فیلم بازی کنم، یعنی خودم رو قبول ندارم، به نظر خودم کافی نیستم، به نظر خودم اوکی نیستم. بنابراین، این من رو… اگه کاریزماتیک بودن اینجاست، من اینجام، منو میاره اینجا، دورتر میکنه از این. کاریزماتیک بودن، فیلمبازی کردنی نیست.
کاریزماتیک باش که اون شغلی که میخوای رو بگیری، کاریزماتیک باش که مردم بیشتر… نه، اصلاً کاریزماتیک بودن با این چیزا ربطی نداره. شاید در فرهنگ ما اشتباه جا افتاده.
کاریزما یعنی رهبری واقعی
کاریزماتیک بودن یعنی یک انسانی که انقدر قویه و انرژیهاش خوبه و موثره که میتونه یک لیدر خیلی خوب باشه، رهبر خیلی خوبی باشه، میتونه یک تعداد زیادی رو تحت تاثیر قرار بده، میتونه آدمها رو به خودش جذب کنه و همهٔ اینها.
من باید به خاطرش عزت نفس داشته باشم، اعتماد به نفس بالا در خیلی مسائل داشته باشم، باید آدمی باشم که آرامشم زیاده، بعد آدمی باشم که قدرتمندم، باید آدمی باشم که آراستم. باید آدمی… خیلی، اینا رو باید همه رو داشته باشم.
حالا یه نفر هست کاریزماتیک هست، رو هفتاد، هشتاده، اون بیست تای… مثلاً مهربون رو نداره، ولی این تیکهٔ بقیش همش درسته. خیلی از آدمهایی که قبلاً… حالا اسم نمیبرم اینجا… سران مثلاً جنگ بودن در جنگ جهانی اول یا دوم، ظاهراً همه آراسته، اگه مرد بوده، طرف مرد بوده، اگه زن بوده، واقعاً زن بوده، عزت نفس و اعتماد به نفسها که اینجا، انرژیها بالا و مردمو دوست داشته. ولی مردم… خودشو دوست داشته، به نظرش این گروه خوب بودن، بقیه همه بد بودن، ولی این گروه رو خیلی دوست داشته.
اونایی که بهترن، همه رو دوست دارن. همهٔ انسانها رو دوست دارن، دوست دارن همه خوشحال باشن، همه خوب باشن، آرامش دارن. این یعنی کاریزماتیک بودن.
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- چجوری رابطه پایدارتری داشته باشیم؟
- بهترین تنبیه برای بچه ها
- عادتهای ناخوشایند که بهتره از زندگی حذف بشن
- آدم مناسب برای رابطه رو چجوری پیدا کنیم؟
- چرا گاهی اوقات آدمهای نامناسب رو برای رابطه انتخاب میکنیم؟
- تفاوت میان راحت بودن و دوستی با همسر
- رابطه با مرد متاهل
- مسئولیت فرزندان در برابر والدین
- چه کسانی در زندگی بیشتر از همه خوشحالن؟
- چرا وقتی پیشنهاد دوستی میدیم رد میشه؟
- کارهای اشتباه در دیت اول
انتقاد از دورههای سریع و غیرواقعی
نه اینکه بیا اینجا من چهار تا چیز بهت بگم، دختر کاریزماتیک بشی، پسرا رو جذب کنی.
این حرفا یعنی چی؟ من پسر جذب کنم؟ اون پسری که بخواد با سیاست و فیلمبازی کردن و یه چیزایی که تو من نیست جذبِ من بشه؟ خب دو سال دیگه که دیگه خسته شم از این فیلمبازی کردن، یه عمر که نمیتونم فیلمبازی کنم، خب میذاره میره، میشه طلاق، میشه جدایی.
این یک نوع توقع و انتظار نادرست از خودمون و از دیگران هستش. وقتی ما از خودمون انتظار داریم با یک دوره یک ماهه کاریزماتیک بشیم، یا وقتی از طرف مقابل انتظار داریم فقط با ظاهر و سیاست جذبش کنیم، داریم یک توقع غیرمنطقی میذاریم. توقع یعنی چیزی که انتظار داریم ولی مسئولیتش با ما نیست. در حالی که مسئولیت یعنی چیزی که باید خودمون براش تلاش کنیم. کاریزماتیک شدن مسئولیت ماست، نه توقع ما از یک دوره.
اون محل کاری که بخوام برم فیلمبازی کنم، اون کارو بهم بدن، خب بعد که رفتم سر کار، بعدش چی؟
خوب میفهمن من برای اون کار ساخته نشدم، من اوکی نیستم. بعدش چی؟ اینا باعث میشه که آدم، سرانجامِ کاراش خوب نباشه.
واردش میتونه بشهها، با اون کار بد و فیلمبازی کردن و سیاست، وارد میشه، سرانجامِ خوبی نداره. بعد میخوره تو ذوقش. میگم بدتر، اعتماد به نفس و عزت نفسش میاد پایین. دوباره همون کارو تکرار میکنه، دوباره میاد پایین. بعد میرسه به یه جایی که: «من که اصلاً نمیتونم رابطهٔ خوب داشته باشم».
خب چرا نمیتونی رابطهٔ خوب داشته باشی؟ برای این که یک سری حرفهای بیپایه و اساس، یک، دو، سه، چهار، پنج، بیمنطق، گوش کردی، رفتی، اجرا کردی. میگم اعتماد به نفس، عزت نفست بعد اینجا باشه، اینجا بوده، الان آوردیش اینجا. حالام حالت بده. آخه واقعاً، به خدا، خیلی بده.
مسئولیت تولیدکنندگان محتوا
من میفهمم که اوضاع اقتصادی خوب نیست. بیشعور که نیستم. متوجه هستم که آدما باید درآمد داشته باشن. این رو هم خیلی خوب میفهمم. متوجه هستم که من آقا یا من خانم، خانواده دارم، بچه دارم، دوست دارم بچهم محل خوبی درس بخونه، دوست دارم این کارو بکنم، و اینا رو همه رو میفهمم. ولی بازی کردن با زندگی مردم… اینا بازی کردن با زندگی مردمه.
یکی از علتهایی که انقدر الان در جامعهٔ ما افسردگی، تنهایی، ناراحتی، بیانگیزگی زیاده، به خاطر همین حرفهای بیپایه و اساس و باورهای اشتباهیه که در شبکههای اجتماعی داره به خوردِ جوونها داده میشه و هی از واقعیت دورترشون میکنه.
یه جوری داریم نشون میدیم: «آقا، همه چیز یک، دو، سه، چهار. شما بیا اینجا، بیا اینجا، این سه تا رو انجام بده. اگه نشد، اصلاً پولتو پس میدم، من… من به شرافتم قسم میخورم، تو بیا این دوره رو بگذرون، اگه نتونستی رابطه رو که میخوای…» بابا نکنین از این کارا.
راه درستشو برین. من نمیگم نکنین. حرف درست رو بزنین. یه چیزی… چون زرده و چون مردم خوششون میاد و چون جواب میده، نذارین اونجا. باور کنین که اینا برای شما و زندگیتون هم خوب نیستها. یعنی یکی از این آدمهایی که اینا رو نگاه میکنه و زندگیش، مُدل بدی، میریزه به هم، یک آه بکشه، همهٔ اینایی که اومده، همش از همین ور میره، شایدم بیشتر. این کارا کار درستی نیست که من بیام یک چیز اشتباه رو هم توضیح بدم، هم ترویج کنم و هم بقیه بیان کپی کنن چون میبینن یکی خوب رفته بالا پس منم بیام اینارو بگم.
نتیجهگیری: صبر و تلاش برای رشد واقعی
الانم جوونای ما عادت کردن: «خیلی زود، تند، سریع، فوری، یه راهی به من بدین، من دو ماهه برسم اینجا». خب آخه، عزیز دل من، ما راهِ دوهفتهای، دوماهه، سهماهه نداریم. کی به شما گفته یک، دو، سه، چهار، پنج، این درست میشه تو یه ماه؟ بیای اینجا درست میشه؟ تو این دوره رو ببین، درست میشه؟ به خدا اینجوری نیست. اینجوری نیست.
اگر اینجوری بود، الان کل ملتِ دنیا داشتن در بهشت زندگی میکردن، حداقل از نظر روابط عاطفی و کاری و والد و فرزندی و اینا، همه اوکی بودن. چون این همه یک، دو، سه، چهار داریم. نه فقط در ایران، جاهای دیگه هم داریم. ولی ایران، به مراتب بیشتر از جاهای دیگه، به مراتب بیشتر و کیفیت به مراتب پایینتر… .
داریم میگیم، همه رو داریم، عادت میدیم: یک، دو، سه، چهار، پولدار شدن… «من راهشو نشون بدم شما یک شبه بیست میلیون درآمد…» «بیا من این کارو بکنم». میگم فقط تو روانشناسی نیستها. «بیا من این کارو بهت انجام بده، سریع برو کار مورد علاقهتو پیدا کن». «بیا من اینو بهت یاد بدم، زندگیتو از این رو به اون رو کن».
تو رو خدا، در هر حرفهای که هستین، این «دو شبه» و «دو هفته» و «سه ماهشو» بردارین. حداقل بگین: «بیا این دوره رو بگذرون یا بیا اینجا درسا رو یاد بگیر، برو یه کاری برای خودت بساز، برو زندگیتو بساز». چرا میگین دو هفته و دو ماه و سه ماه که همه عادت کنن که: «یا الان این باید دوهفتهای کار منو درست کنه، یا اگه نکنه، یا این به درد نمیخوره یا من مشکل دارم».
خب طرف اول میگه: «خوب، خانم طناز مشکل داره، اصلاً دکتر خوبی نیست، حرفایی هم که میزنه به درد نمیخوره، مزخرفه. این یه هفتهای درست نشد». من اومدم یه دوره گذاشتم، گفتم یه هفتهای، طرف درست نشده، میره دورهٔ آقای ایکس. اونجام درست نمیشه، آقای ایکسم مزخرفه، به درد نمیخوره. میره دورهٔ خانم ایگرِگ، اونم درست نمیشه، چون گفته سه هفتهای، مزخرفه.
خب، به دفعهٔ چهارم که برسه، میگه: «نکنه من ایراد دارم؟» نمیشه خانم طناز و آقای ایکس و خانم ایگرگ و این یکی، همه مشکل داشته باشن. که «نکنه من یه چیزیم کمه؟ نکنه…». این میشه شروعِ رفتن پایین این آدم طفلک.
بعد از پایین رفتن و شکسته شدن، هر آنچه که باقی مونده ازش، بره به طرف غم و اندوه و ناراحتی، بعدم بشه بیماری افسردگی و بیانگیزگی و تو خونه بودن، بعد غصه خوردن مامانباباشو… یعنی یهو میشه یک چرخهٔ شیطانی که همینجوری داره میچرخه و ما هی داریم آتیش زیرشو تندتر میکنیم: «تندتر بچرخ».
این حرفا رو نزنین. دوهفتهای، سههفتهایش نکنین. یک، دو، سه، چهارش نکنین. هرچی میخواین بگین، زردم هست، بگین، اشکال نداره، به من چه، من قضاوتتون نمیکنم. زرد بگین، مهم نیست. اون حرفا و شرایط از روش برداریم. تو رو خدا نکنین از این کار.
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:

