وقتی یه خانمی با وجود اینکه میدونه یه مردی متاهله، وارد رابطه باهاش میشه و این رابطه سالها ادامه پیدا میکنه، اتفاقات خاصی رخ میده که ارتباط مستقیمی با ماهیت این نوع روابط داره. طناز فرازی هستم، روانشناس و امروز در سایت طناز و شما میخوایم بهطور کامل بررسی کنیم که چرا این روابط معمولاً به سردی و قطع ارتباط میرسن و چه عواملی باعث میشه مرد متاهل بعد از سالها فاصله بگیره.
توجه مهم: من معلم نیستم، بنابراین کسی رو تربیت نمیکنم. قاضی هم نیستم، بنابراین قضاوت هم نمیکنم. یه سری کارا بهصورت کلی همه میدونن گفتن نداره، درسته یه سری کارا درست نیست، اما شرایط آدما با هم فرق میکنه، روح و روانشون با هم فرق میکنه. بنابراین قضاوت کردن خیلی کار درستی نیست، حتی در مورد مسائلی که سیاه و سفید نداریم ولی به سیاه و سفید نزدیکن.
شکایت رایج از سردی بدون دلیل
به من میگن که خب مثلاً الان ما ۵ سال رابطهمون خیلی خوب بوده، الان داره سرد میشه. ۱۰ ساله با هم بودیم، هیچ اتفاقی نیفتاده، الان بدون اینکه چیزی شده باشه داره ما رو کمتر میبینه.
معمولاً این ارتباطات خارج از ازدواجی که خیلی هم طولانی میشن، اختلاف سنا معمولاً زیاده. یعنی اون آقا با خانمی هستند که ۸ سال، ۱۰ سال، ۱۵ سال، ۲۰ سال از خودشون کوچیکتره، در حالی که اختلاف سنشون با همسرشون معمولاً کمه.
دلایل اصلی سردی و فاصلهگیری

کمشجاعی مردها در تصمیمگیریهای سخت
مردها به شجاعی خانمها نیستند. دلم نمیخواد از لغت ترسو استفاده کنم چون معنی درستی نداره، اما واقعاً به شجاعی خانوما نیستند در خیلی موارد.
من همیشه میگم اگه شما بهصورت رندم برین تو خیابون، سنین مختلف، جاهای مختلف شهر، ۱۰۰ تا آقا رو انتخاب کنید و صد تا خانم انتخاب کنیم، بیاین بگین میخوایم سه تا سوزن بزنیم به دستتون، تعداد آقایونی که آیوای میکنن و نمیخوام و حالا برا چی، به مراتب با اختلاف زیاد از خانوما بیشتره. حساسیتشون روی یه سری چیزا زیاده.
ترس از تنهایی با افزایش سن
چون خیلی شجاع نیستند، با تنهایی نمیتونن مثل خانوما کنار بیان. با خلوت… خلوت و تنهایی گفتیم فرق میکنن… با تنهایی نمیتونن مثل خانوما کنار بیان و از تنها موندن و تنها شدن میترسن.
هرچی هم سنشون میره بالاتر، این اضطرابها، ترسها و نگرانیهاشون بیشتر میشه. از تنها موندن، از دست دادن کسایی که براشون عزیزن، از طرد شدن.
تفاوت عمق دو رابطه
طبیعیه که وقتی یک مردی یک زندگی داره که تاریخچه داره، من نوعی بعد از ۵ سال، ۱۰ سال، ۱۵ سال وارد زندگی شما شدم. هرچی هم که رابطه شما با من خوب بوده باشه، در هر حال طول مدتش، زمانش، عمقش از یک زندگی که پره، توش بچه بوده، بالا پایین، بساز و شکستگی، کار عوض کردن، خونه عوض کردن، ماشین، همه اینا بوده، خیلی آرومتر بوده.
میگم پیچیدگیهاش کمتر بوده، بالا پایینش کمتر بوده. بنابراین تاریخچه، نه طول مدتش اونقدره، نه عمق و اندازش.
بچه هم بسیار بسیار برای مرد مهمه، چون مرد مالکیتطلبه. طبیعتی و ذاتی مالکیتطلبه و چیزهایی که از خودش و مال خودش هست، حساسیتش روش بیشتره. اکثر آقایون اگه با خانمشونم خیلی اوکی نباشند، با بچههاشون اوکین و بچههاشون رو دوست دارن و دوست دارن بچههاشون دورشون باشن.
افزایش نگرانیها با بالا رفتن سن
این رو همه رو که بذارین بغل هم، میگم که با بالا رفتن سن بیشتر هم میشه، چون نگرانیا بیشتر میشه. خب الان من ۵ سال دیگه بازنشسته شم، ۱۰ سال دیگه، ۱۵ سال دیگه، دوست دارم بچهام باشه، نوهام باشه، این پیشم باشه، اون هوامو داشته باشه.
چون دوست ندارند اینو از دست بدن، شروع میکنن هی من نوعی که بعداً باهاشون وارد رابطه شدم، فاصله گرفتن. هیچ اتفاقی بین من و ایشون نیفتاده. نه داد و بیداد کردیم، نه دعوا کردیم، نه معمولاً رابطه جنسی تو این ارتباطهای خارج از ازدواج خیلی مهمه… نه رابطه جنسیمون بالا پایین شده، خراب شده. اما مرد شروع میکنه کم کم بهانههای مختلف گرفتن، کم کم فاصله گرفتن، کم کم ارتباط را قطع کردن، کم کم سرد شدن.
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- چطوری کاریزماتیک باشیم؟
- داشتن رابطه دوستانه با همسر
- چرا نباید سریع قضاوت کنیم؟
- والدین نسبت به فرزندان چه مسئولیتی دارن؟
- چجوری سر قولمون بمونیم؟
- مسئولیت فرزندان در برابر والدین
- به رابطه تموم شده برگردیم یا نه؟
- چه کسانی در زندگی بیشتر از همه خوشحالن؟
- احساس امنیت در رابطه
چهار روش رایج قطع رابطه
خیلی طبیعیه چون نسبت به منیم که ۵ سال، ۱۰ سال، ۱۵ سال باهاش بودم، یک عذاب وجدان خاصی پیدا میکنه. این آدم از سن کم با من بوده، حالا من الان بخوام بذارمش کنار؟
- رویکرد اول (بیرحمانه): یک سری از آقایون هستند که خیلی بیرحمانه این کارو انجام میدن. یعنی یکو به طرف مقابل میگن تموم، من نیستم، هر کاریم میخوای بکنی برو بکن.
- رویکرد دوم (تدریجی): یک سری آقایون هستند که در طول زمان ۶ ماه، یک ساله، این ارتباط رو کمرنگ و کمرنگ و کمرنگتر میکنن، میزنن کنار.
- رویکرد سوم (منتقل کردن مسئولیت): یک سری از آقایون هستند که رفتارهایی نشون میدن که شما را به جایی برسونند که شما بگید من دیگه تو رو نمیخوام، برو و قطع کنین. منتظرن شما قهر کنین یا قطع کنین و دیگه جوابتونو ندن و بعدش میگن خب خودت خواستی، خودت کردی.
- رویکرد چهارم (جبران مالی): یک سری از آقایونم هستند که به خاطر این عذاب وجدانی که میگیرند، میان و یک ستاپی رو برای شما درست میکنن. میگن خب مثلاً این خونه رو برات رحم میکنن یا اجاره میکنن، اینو تو بانک برات میذارم، مثلاً تا آخر اینجوری ساپورتت میکنم، ولی دیگه باهات نیستم.
چرا ادامه دادن به این رابطه اشتباهه
اگر تو همچین رابطههایی هستید و به همچین چیزی رو دارید تجربه میکنید، میگم اصلاً کاری به خوبی یا درستی یا غلطی یه کاری که از اول انجام دادین ندارم. ولی وقتی به این مرحله میرسه دیگه واقعاً کافیه.
چون هرچی بیشتر برید جلو، هم اون آدم رو نخواهید داشت، هم با تهدید و میرم میگم و اینجوری میکنم و اونجوری میکنم، ممکنه یه قسمتهایی از زندگیش رو خراب کنید. ولی باز هم اون آدم به شما برنخواهد گشت. نه تنها برنخواهد گشت، ازتون متنفر هم خواهد شد.
میرم به زنش میگم، به بچهاش میگم، آبروشو میبرم… خب که چی؟ اون آدم که در هر حال به شما برنمیگرده. نه تنها برنمیگرده، ممکنه حرفهایی ازش بشنوید و حرکاتی ببینید که اصلاً کل اون ۸ سال، ۱۰ سالی هم که چیزای خوب داشته رو نابود کنه تو ذهنتون، از بین ببرتش.
هم احساسی اذیت خواهید شد اگه به زور بخواید تو یک رابطه اینجوری بمونین، هم غرورتون به یه جایی میرسه که خواهد شکست. بنابراین میگم باز هم پیشنهاد من به شما اینه که زمانی که کار به اینجا میکشه، این غرور شخصیتی که هر کسی باید داشته باشه، این غرورتون رو نگه دارید و شما رابطه را تموم کنید.
اگرم طرف مثلاً بعد از یه هفته، تکستی، زنگ، چیزی زد، این به خاطر عادتیه که داره، میخواد یه زمانی رد بشه، کم کم این عادتو ترک کنه. اون دیگه مسئول شما نیست. به شما چه که طرف الان یهو میخواد این عادتو ترک کنه، اذیت میشه، ناراحت میشه، بهش فشار میاد، نمیاد؟ شما مسئول خودتون و زندگی خودتون هستید.
چرا راه حلی برای برگردوندن این رابطهها وجود نداره
بنابراین به اینجا که میرسه، به من نگین که من الان چه کار کنم طرف برگرده، یه راه حلی به من بدین، سرد شده، چه جوری رابطمو گرم کنم. این رابطهها برگردوندنی نیست و گرم شدنی نیست و راه حلی نداره و درست هم نیست. میگم من اهل قضاوت کردن نیستم، ممکنه خیلیا خیلی شرایط خاص دارند.
پیشنهاد قبل از ورود به این نوع روابط
ولی از یک خانم به یک خانم میخوام بهتون پیشنهاد بدم که زمانی که میخواید وارد رابطههای این چنینی بشید که از اول میدونید این آدم خونه، زندگی، بچه داره، یا… چند لحظه، چند ثانیه، چند ساعت، خودتون رو بذارید به جای اون خانم.
اگه برعکس بود، شما همسر این آقا بودین، و این خانمی که الان همسرشه میومد و عین کاری رو که شما دارین میکنین، نه یه خورده بیشتر، نه یه خورده کمتر، با دلایل شما انجام میداد، و بعد شما میفهمیدین، چه حالی بهتون دست میداد، چه اتفاقی براتون میافتاد؟
درک شرایط و عشق واقعی
من متوجه هستم که بعضیا شرایط خانوادگیشون خیلی بده، متوجه هستم بعضیا از تنهایی زجر میکشند، متوجه هستم شرایط اقتصادی خوب نیست، متوجه هستم که گاهی واقعاً آدم میفهمم وقتی میگین من دست خودم نبود، واقعاً عاشق این طرف شدم و برای همینم ۱۰ ساله، ۱۵ ساله، ۱۶ ساله بدون اینکه عید باشه، تولد باشه، این باشه، اون باشه، باهاش موندم، قید بچه رو زدم، عاشق شدم. من میفهمم شما چی دارید میگین.
ولی وقتی من از اول میدونم که یک چیزی انتهایی نداره، چرا واردش بشم؟ برای چی؟ اگرم جداً عاشق شدین که خب طرف سرد شده، نشده، الان میخواد بره، الان میخواد بمونه، دیگه مهم نیست. آدم عاشق اینا براش مهم نیست.
چرا با بالا رفتن سن خانواده مهمتر میشه
بازم میگم به خیلی از دلایل، آقایون… نه آقایون، کلاً آدمها هرچی سنشون میره بالاتر، هم انعطافپذیریشون کمتر میشه، هم احساسشون به خانواده و فامیل درجه یک و احتیاجشون به داشتن رابطه با آنها و رابطهها را محکمتر و پررنگتر کردن با افراد نزدیک بهشون بیشتر میشه.
بنابراین از دوست و آشنا کم کم فاصله میگیرند و دلشون میخواد این محیط کوچیک گرم رو گرمتر کنند و بهتر ازش حمایت کنند و نگهش دارند و اجازه نمیدن چیزی بیاد و خرابش کنه یا بخواد به هم بریزتش.
چون آرامششون هی براشون از چیزای دیگه مهمتر میشه. از بیرون و گردش و تفریح و مهمونی و به این بخوان اینو نشون بدن و به اون بخوان اینو نشون بدن و اینو بخرن و خونه رو بزرگ کنن و اینا، همه میره تو حاشیه از یک سنی به بعد. اون ارتباطا مهم میشه و اون احساساتی که میگیرن. بنابراین خیلی مواظب هستند که اونها رو خراب نکنن.
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:
- روابط عاطفی
- مسائل مالی در زندگی زناشویی
- رابطه جنسی قبل از ازدواج
- تصمیم گیری در مسائل مهم زندگی زناشویی
- سن مناسب برای بچه دار شدن
- نیازهای بچههای زیر 7 سال
- چه چیزی باعث سرد شدن مردان میشود؟
- چرا تا وقتی چیزی ازمون نپرسیدن نباید توضیح بدیم؟
- تفاوت رابطه دوستدختر-دوستپسری با رابطه همسری
- رابطه با دوستپسر یا دوستدختر سابق
- آیا دختر میتونه پیشنهاد دوستی بده؟

