چه موقع باید از دیگران مشورت بگیریم و چه زمانی باید خودمون تصمیم بگیریم؟ آیا برای هر تصمیمی باید نظر این و اون رو بپرسیم؟ استخاره کردن چه شرایطی داره و کی میتونیم بهش تکیه کنیم؟ اینها سوالاتیه که شاید بارها ذهن شما رو درگیر کرده باشه. طناز فرازی هستم، روانشناس و امروز در سایت طناز و شما قصد داریم به طور کامل و جامع به این موضوع بپردازیم و ببینیم چطور میتونیم بین مشورت، تصمیمگیری شخصی و استخاره تعادل برقرار کنیم.
قدرت تصمیمگیری: کی خودم تصمیم بگیرم؟

مشورت کردن، سوال پرسیدن، استخاره کردن کجا خوبه، کجا بده، چه شرایطی داره، چه آدابی داره؟ شروع کنیم از تصمیمگیری. من قدرت تصمیمگیری یا دارم یا ندارم. اگر آدمی هستم که ضعیفم در تصمیمگیری، چون بعضی چیزا مشورت و اینا خیلی لازم نداره، من خودم باید بتونم تصمیم بگیرم.
مثالهایی از تصمیماتی که نیاز به مشورت ندارن
مثل چی؟ رفتیم یه جایی که چمدون هست، میخوام یه دونه چمدون کوچیک برای توی هواپیما بگیرم. چمدونا رو نگاه میکنم، برمیدارم، دستم میگیرم، سنگینه، سبکه، زیپش باز میشه بسته میشه، اون جاهایی که من میخوام رو داره نداره، میخرم دیگه.
اینکه برم ببینم بعد مثلاً برادرمم با خودم بردم، بعد اونجا برادرم میگه این بهتره، به حرف اون گوش ندم، مثلاً زنگ بزنم به بابام، بابا مثلاً این عکساشو برات میفرستم، الان احمدم میگه خوبه، منم بدم نیومده، به نظر اینو بگیرم یا این؟ این دیگه یعنی اینکه من قدرت تصمیمگیری ندارم.
بعضی چیزا اینجوری نیستش که ما بخوایم از همه بپرسیم و مشورت کنیم. خودم باید بتونم تصمیم بگیرم. اگر ضعیفم در مورد این مسئله، باید دلیلشو پیدا کنم که چرا ضعیفم. آیا چون از اول بهم اجازهٔ تصمیمگیری و اشتباه کردن و یاد گرفتن ازش داده نشده، ضعف دارم؟ آیا چندین بار در موارد مختلف تصمیم گرفتم اشتباه بوده، سرخورده شدم؟ آیا میترسم تصمیم بگیرم؟ چون یه چیزی که نسبتاً بزرگه، با اینکه مربوط به شخص خودمه،
تصمیمات شخصی که باید خودم بگیرم
مثل چی؟ یه چیز بزرگی که مربوط به منه که آخر سر تصمیم نهایی رو خودم بگیرم، ازدواجه. من میتونم مشورت بکنم با آدمها، بعد از اینکه خودم بررسیهای لازمو کردم که این آدم به نظرتون چیزایی که میبینین خوبه یا نه؟ تصمیم آخرو خودم باید بگیرم. کسی نمیتونه برای من یا به جای من تصمیم بگیره. بعداً هم نمیتونم برم به کسی بگم تو گفتی، آیا شما گفتی، آیا شما این حرفو زد، یا من ازشون پرسیدم. یه چیز شخصیه، خودم باید تصمیم بگیرم چون خودم باید باهاش زندگی کنم. اون چمدون کوچیکششه.
این بزرگبزرگشه، یا اینکه مثلاً من و همسرم اگه ازدواج کرده باشیم، بچهدار بشیم یا نشیم؟ این تصمیم ماست. این خیلی به اینور و اونور و این آدم و اون آدم ربطی نداره. اگر اینجوری شده که تصمیمگیریم به خاطر ترسه یا چند دفعه اتفاقای بد افتاده، بعد شروع کنم دوباره از تصمیمای کوچیک که این اعتماد به نفسم در تصمیمگیری برگرده و اون چیزایی که خودم باید راجع بهش فکر کنم و تصمیم بگیرم انجام بدم.
کی باید مشورت کنم؟
حالا یه سری چیزا هست که مشورتیه. کی من مشورت میکنم؟ من میخوام برم یه خونه بخرم. تا حالا خونه نخریدم. تو این شهرم جدیدم، ولی این دوستم یا این خانواده یا اون عمو یا اینم مثلاً سالهاست تو این شهر دارن زندگی میکنن. کار سریع هم هست، من تو یک هفته باید یه جا رو انتخاب کنم بخرم. نمیدونم این محل بهتره، این محل بهتره، اینجا ترافیکش چیه، اونجا ترافیکش چیه؟ اول تحقیق میکنم. اگر تحقیق من به نتیجه نرسید، کافی نبود، فرصت کم بود، تحقیقات خیلی ضد و نقیض بود، یه عده میگفتن خوب یه عده میگفتن بد، یکی میگفت آقا ترافیک اینجا زیاده، یکی میگفت کمه، یکی میگفت آی این بغلش مدرسهست، بعد اون یکی میگفت نه اگه مدرسه بغلش نباشه مثلاً اینجوری میشه، گیر کردم.
میرم با یک آدمی که قبولش دارم و در اون کار به خصوص وارده، نه هر کسی.
چرا نباید با هر کسی مشورت کنیم؟
من اگه با همسرم دچار مشکل بشم در یک بحثی یا دعوامون شده یا از دست هم ناراحت شدیم، نمیرم پیش مامانم و از اون مشورت بگیرم.
مامان من یک بار یک انتخاب کرده، پدرم، زندگی کرده، تموم شده رفته. مامان من عاشقانه منو دوست داره، ولی در جایگاهی نیست که بخواد منو در رابطهٔ زناشوییم راهنمایی کنه. چون تجربهاش کافی نیست. خیلی باتجربهست، خیلی باسواده در زمینههای دیگه، در این زمینه تجربه و سوادش کافی نیست. نهتنها اون، نسبت به منم تعصب داره و رفتن و مشورت کردن باهاش نهتنها راه درست و خوب رو به من نشون نمیده، بلکه ممکنه من رو به یک چاه بسیار عمیقی هم بندازه.
بنابراین اگر خودم تحقیق کردم، راهها رو رفتم، دیدم هنوز نمیتونم تصمیم بگیرم و سخته و گیر کردم، از کسی که در اون زمینهٔ به خصوص وارده و تجربهٔ کافی داره و میتونه کمک میگیرم. از اون آدم کمک میگیرم که بتونم تصمیم بگیرم، ولی باز دوباره تکرار میکنم در مواردی که مشورت جایزه.
موارد غیرمشورتی
اینکه بچهدار بشیم نشیم، مشورت کردنی نیست. اینکه بریم از یه کسی که بچه داره بپرسیم آقا سختیهای بچهدار شدن چیه، خوبیاش چیه، چند شب نخوابیدی، این چهجوریه، اون چهجوریه، هزینههای مدرسه و مهدکودک و اینا چیه؟ اینا رو میتونم بپرسم، اینا تحقیقات شخصی خود منه، ولی باید بعدش خودم تصمیم بگیرم. کسی نمیتونه بهم بگه.
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- توضیح بی جا ندادن یعنی چی؟
- زندگی کردن در خارج خوبه یا نه؟
- آیا در مورد گذشته خودمون به همسرمون توضیح بدیم؟
- چرا وارد اشتباه میشیم؟
- سوالات خواستگاری همراه با جواب
- رابطه جنسی قبل از ازدواج برای ساکنین خارج از کشور
- نگهداری از والدین وظیفه پسر است یا دختر؟
موارد صحیح مشورت گرفتن
خونه خریدن چرا میشه؟ یه بیزینسو میخوام از یه جا ببرم یه جای دیگه، یه بیزینس جدید شروع کنم. در مورد رشتهٔ علمی، من رفتم چند تا رشته رو تحقیق کردم. ای، از این خوشم نمیاد، این طولانیه، این بعداً شغل خوب پیدا نمیشه. اینا رو تحقیق کردم، از این ششتایی که دوست دارم چهار تا رو حذف کردم، دو تاش هنوز مونده که همهچیش خوبه، آیندهاش خوبه، درسشو دوست دارم، همهچیزو دوست دارم، ولی نمیتونم بین این دوتا تصمیم بگیرم.
بعد میرم میپرسم از یه کسی که اینو خونده، از یه کسی که اون یکی رشته رو خونده، از یه کسی که استاد دانشگاهه، چند تا دوست داره که اونا میتونن کمک کنن. نه اینکه برم پیش بابام بشینم بگم بابا من الان گیر کردم بین این و این، کدومو انتخاب کنم؟ مگه اینکه جفت رشتهها… مثلاً پدر من الکترومکانیک خونده، منم رشتههایی که دارم انتخاب میکنم یکیش مثلاً مکانیکه، یکیش عمرانه که حالا خیلی هم ربطی به بابام نداره، بابام بتونه یه خرده راهنمایی کنه، وگرنه پدرم نمیتونه.
تفاوت درد و دل با مشورت

درد و دل کردن فرق میکنهها، الان اینو با اون قاطی نکنید. خب، پس هیچ جا پیش هیچکس حرف نزنیم؟ تازه که به نظر من درد و دل کردن و سفرهٔ دل باز کردن و اسرار زندگی رو پیش آدمها گفتن هم کار درستی نیست. برای این کار ما مشاور داریم، برای این کار روانشناس داریم، برای این کار روانکاو داریم.
در خارج از ایران خیلیا مشاور دارند، نه برای اینکه یه جایی گیر میکنن میخوان برن حتماً طرف راه درستو نشون بده. میخواد دو هفته یه بار، سه هفته یه بار بره بشینه پیش یه کسی که نه قضاوت میکنه، نه تعصب داره، نه حرفو از اینجا جای دیگه میبره، نه میشناسه منو دور و بریامو، تخلیهٔ روانی کنه، حرفاشو بزنه، داد و بیداداشو بکنه، درشو ببنده بیاد بیرون. این بهترین روشه.
اما سفرهٔ دل باز کردن و اینا کار خوبی نیست. حالا کاری به این مسئله نداریم، یه موضوع دیگه برای وقت دیگهست. اما مشورت با درد و دل فرق میکنهها. مشورت وقتیه که ربط به تصمیمگیری داره. با تصمیمگیری ربط مستقیم داره، با آدم درست.
اگر شوهرم خیانت کرده، نمیرم پیش دوست و آشنا و فامیلی که مثلاً شوهرش دوبار بهش خیانت کرده، با اینکه تجربه داره دربارهٔ این مسئله، بگم خب الان به نظرت من رابطمو تموم بکنم یا نکنم؟ تجربه داره، تجربهش کافی نیست. اهل این مسئله نیست، علمش رو نداره. پیش آدم صاحبنظر باید برم.
استخاره: آخرین راهحل
در مورد استخاره کردن هم پس شد یه قدرت تصمیمگیری، چجوزی زیادش کنیم، در چه مواردی خودم، در چه مواردی از بقیه کمک بگیرم، چهجوری مشورت کنم. استخاره هم برای کسانی که بهش اعتقاد دارند، چون اصلاً این قضاوت کردنی نیست که چرا یه کسی این کارو میکنه، چرا نمیکنه.
آداب و شرایط استخاره
استخاره اینجوری نیستش که شما به محض اینکه میخواید یه کاری رو انجام بدید، یه تلفن بردارید زنگ بزنید، حاجآقا یه استخاره برای من میکنی؟ مثلاً میخواین یه زمین بخرین یا نخرین، میخوایم با یکی وارد رابطه بشید یا نشید، میخواید مهاجرت بکنید یا نکنید، حاجآقا استخاره کن، یا خودتون اگه بلد باشین هی باز کنین استخاره کنید.
آخه این چیزا که بچهبازی نیستش که اگر هم این کارو دوست دارید، حداقل آداب و شرایطش رو برید بخونید. چون من خوندم، من چون این چیزا برام جالبه، مهمه، خودم اعتقادی بهش ندارم ولی میرم میخونم تا آخرشو درمیارم که وقتی میام اینجا میشینم حرف میزنم، چرت و پرت رو هوا نگم.
مراحل صحیح استخاره
استخارم آداب داره. در آداب استخاره گفته که اول خودت تحقیق کن، همین کاری که برای تصمیمگیری میکنیم. خودت برو تحقیق کن و تحقیق درست و کامل انجام بده و زمان کافی بذار.
اگر با تحقیقات متوجه نشدی، بعد برو مشورت کن. مشورت تو کتابهای مختلف، حالا علما چیزای مختلف نوشتن. یکی نوشته حداقل با سه نفر مشورت کن، یکی نوشته حداقل با ۵ نفر مشورت کن. حالا هر کدوم، در هر حال منظورش اینه که با بیشتر از یه نفر، با دو نفر، سه نفر، ۴ نفر، ۵ نفر که اهل علم و صاحبنظر هستند در اون مورد به خصوص، تازه باید برید مشورت کنید.
اگر بعد از تحقیق و اون مشورت سه، چهار، پنج نفره هم باز نتونستید نتیجهای بگیرید، بعد بیاین استخاره کنید. نه اینکه من ته دلم قرص نیست استخاره کنم، من تحقیق نکردم استخاره کنم، من میخوام موضوع به این مهمی رو راجع بهش تصمیم بگیرم، یه تلفن بزنم یکی دیگه که هیچی راجع به من و این موضوع و زندگیم نمیدونه بیاد به من بگه که آیا بله یا نه.
استخاره بچهبازی نیست
به خدا برای کسانی که اعتقاد دارند، این کتابی که برامون مقدس هست و خوبه و مهمه و کتاب دینیمونه، اسباببازی و بچهبازی نیستها. من بذارمش اینجا باز کنم، عه برم مهمونی نرم؟ عه، ازدواج نکن. عه، زمین بخرم نخرم؟ اصلاً اینجوری نیست. اینا چیزاییه که به اشتباه جا افتاده و ما به اشتباه همون خطو گرفتیم، داریم میریم.
اشتباه کردن بخشی از رشده
پس ما یه قدرت تصمیمگیری داریم که میتونیم هی تقویتش کنیم، تقویتش کنیم، بهترش کنیم. و خواهش میکنم این یادتون باشه، آدمی که در زندگیش هیچ اشتباهی مرتکب نشده باشه، هیچ وقت زمین نخورده باشه، هیچ وقت خبط و خطا و خلافی انجام نداده باشه، وجود نداره.
ممکنه خیلی خیلی کوچیک بوده، ممکنه خیلی بزرگ بوده، ممکنه ۵ تا ریز بوده، ممکنه یه دونه وحشتناک بوده. هممون اشتباه کردیم، خطا کردیم، زمین خوردیم، پا شدیم. اینجور چیزا نه نگرانی داره، نه ناراحتی داره، نه نشون میده من خیلی قویم اگه زمین نخورم، نه نشون میده خیلی ضعیفم اگه زمین بخورم.
پیشرفت بدون اشتباه ممکن نیست
اصلاً ما بدون زمین خوردن و پا شدن و اشتباه کردن و آزمون و خطا کردن نمیتونیم پیشرفت کنیم. درست مثل این بچه کوچولو که به دنیا میاد، مثل اینکه من بهش بگم خب پسر عزیزم یا دختر عزیزم، تو اگه خیلی خوبی و میتونی از تجربهٔ همه استفاده کنی و قوی هم هستی، الان بدون اینکه زمین بخوری از حالت مدل خوابیده زود یاد بگیر بدو برو. نمیشه که!
پیشرفت روانی ما، بلوغ احساسی ما، رشد کردن ما به عنوان یک آدم در هر زمینهای، این افتادن، زمین خوردن، پا شدن، اشتباه کردن، خطا کردن جزوشه. حتی در روابط انسانی ما اشتباه میکنیم، از اشتباهمون یاد میگیریم. میخوریم زمین، یاد میگیریم. اضافه میشه هی به ما، اضافه میشه به سوادمون، اضافه میشه به تجربهمون، اضافه میشه. بالغتر میشیم، بزرگتر میشیم، دنیا دیدهتر میشیم.
کاهش اشتباهات با استفاده از تجربیات دیگران
همینجوری الکی که آدم اگه یه جا بمونه، هیچ اتفاقی هم نیفته که دنیا دیده نمیشه که. حالا میشه تعداد این زمین خوردنها با استفاده از تجربیات آدمایی که خیلی از ما بهتر یک مورد خاص رو بلدن، کمتر بشه.
اما اگه خوردیم زمین، اصلاً معنیش ضعف و ناتوانی و وای خانم دکتر من چیکار کنم، الان اینجوری شد، وای الان این به نتیجه نرسید، وای دیگه همهچیز برا من تموم شد، نداره. ۵ تا رابطه رفتین توش، سرانجامش اونجوری که میخواستین نبوده، ششمی. سه دفعه بیزینس شروع کردین، اونی که میخواستین نشده، دفعهٔ چهارم.
این عمر به این طولانی رو میخوایم چیکار کنیم؟ میخوایم خیلی زود همه کارا رو: کارو پیدا کنن، ازدواج کنن، خب بعدش چیکار کنید؟ به خدا حوصلهمون سر میرهها.
پس بریم پشت سر هم اشتباه کنیم دیگه که حوصلمون سر نره؟ تو رو خدا حرفای منو برداشتهای عجیب غریب ازش نکنید. هرچند که من وقتی ادمین برام میفرستن بعضیاش واقعاً بامزهست و جدی جدی میخندم و حالم رو خوب میکنه. حالا نمیدونم شما شوخی کردین یا جدی گفتین، فکر کنم بیشتر شوخیه اینا البته. درسته بامزهست ولی برداشت از جزئیات حرف من نکنید، یه تیکشو نکشین از توی مبحث بزرگ بیرون، به اون استدلال کنید. کلش رو گوش بدین، کلش.
تصمیم خیلی جاها خودمون باید بگیریم. اصلاً و ابداً احتیاج به مشورت نداره. اگه نمیتونیم، باید رو خودمون کار کنیم. مشورت در مورد موضوعات خاص، با افرادی که صاحبنظر هستند، یه نفر، دو نفر، سه نفر، بعد تصمیم میگیریم. اگرم اهل چیزای دیگه هستیم، آدابش رو رعایت میکنیم.
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:

