یکی از سختترین سوالاتی که والدین باهاش مواجه میشن، این موضوعه که وقتی بچهٔ کوچیک درباره مرگ ازمون سوال میکنه، چه جوابی بهش بدیم. آیا باید راست رو بگیم؟ آیا دروغ گفتن به بچه اشکال نداره؟ چطور جواب سوالات بچه رو بدیم که نه اذیتش کنیم و نه اعتمادش رو از بین ببریم؟ طناز فرازی هستم امروز در سایت طناز و شما میخوام بهتون بگم که وقتی بچه درباره مرگ از ما پرسید چجوری جوابشو بدیم.
چرا والدین به بچهها درباره مرگ دروغ میگن؟
خوب، ما به بچههای زیر ۶-۷ سال همیشه اگه بیان ازمون سوال کنن درباره مرگ یا مردن پدرشون، مادرشون یا کسایی که خیلی بهشون نزدیکن—گاهی بچه خالشو خیلی دوست داره، مامانبزرگشو دوست داره، بابابزرگشو دوست داره—همیشه همیشه یا دروغ میگیم یا از زیر راست گفتن در میریم.
معمولاً نمیتونیم از زیر راست گفتن در بریم چون بچهها خیلی مصرن که جواب سوالشونو بدونن. به خصوص دخترا تمرکزشون زیاده و نمیشه حواسشونو با یه چیزی پرت کرد که سوال نکنن. اگر سوال نکنن، دوباره میان دو روز دیگه، سه روز دیگه از من میپرسن تا وقتی که جواب سوالشونو بگیرن. بنابراین ما به بچهها دروغ میگیم.
چرا من این مطلب رو مینویسم؟
حالا چرا دارم این مطلب رو مینویسم؟ چرا اینو دارم ضبط میکنم؟ یه بار گفتم، الان دفعهٔ فکر کنم سوم چهارمیه. من سه تا فوقلیسانس دارم، یه دکترا. فوقلیسانس اولم در زمینهٔ آموزشه، دومی روانشناسیه، سومی اِرلی اجوکیشن لیدرشیپه که فقط با بچههای زیر شش هفت ساله کار داره. حالا دکترا هم که کوچینگه. هیچی، اما این سه تا مدرک، اطلاعاتمو طبیعتاً از کسی که فقط روانشناسی خونده یه خورده بیشتر میکنه. بعد از کسی که این حرفو زده که الان میگم براتون، سنم بیشتره و به خاطر بالاتر بودن سنم و سالهای بیشتری که کار کردم، طبیعتاً تجربم هم بیشتره.
ماجرای نقد یکی از همکارام
فالورا اومدن برای من یک تیکهٔ ویدیو فرستادن که یکی از همکارای من اومدن یک قسمت از یک پادکست دو ساعتهٔ من رو کشیدن بیرون، گذاشتن، حرفای منو، و بعد روی اون حرفها دروغ گفتن به بچه دربارهٔ مرگ رو نقد کرد.
اولین اشکالی که واردِ اینه که من اگه بخوام حرف کسی رو نقد کنم، یا هیچ اسمی ازش، از خودش، صفحش، هیچیش نمیبرم، جملهٔشو میگم، اون جمله رو نقد میکنم. یا اگر ببرم، خودشو تگ میکنم و صورت و چهره و ایناشم نمیپوشونم. چرا بپوشونم؟ طرفی حرفی زده، یا حرفش یه حسابوکتابی داشته زده. بعد میاد از حرفی که زده دفاع میکنه، یا نه خیلی قرص و محکم نبوده، یا حرف من منطقیتره، اون حرفو میپذیره. دیگه پوشوندن چهره و تگ نکردن و اینا نداره. این کار خیلی کار خوبی نیست.
احساس امنیت بچهها از کجا میاد؟
اومدن گفتن که راست گفتن به بچه خیلی خوبه چون دروغ گفتن احساس امنیت بچه رو از بین میبره. نه! دروغ گفتن احساس امنیت بچهٔ زیر ۵-۶ سال، ۶-۷ سال رو از بین نمیبره.
بچهٔ زیر ۶-۷ سال اون امنیت رو از یک ثبات میگیره و اون ثبات، ثبات روانی و عاطفی تو اون محیط کوچیکیه که داره. این محیط تغییری نمیکنه، این محیط و این آدما اینجوری که هستند هستند: خونمو کسی ازم نمیگیره، غذا دارم، تخت خوابم اینجاست، مهد کودکمو میرم، مامانم اینه، بابام اینه. اینا به بچهٔ ۵-۶-۷ ساله احساس امنیت میده.
بچهٔ ۶-۷ ساله یک آدم بزرگ ۴۴ ساله نیست. امنیت عاطفی و روانیش به دروغ گفتن و نگفتن ربطی نداره.
چرا راست گفتن درباره مرگ به بچههای کوچیک مضره؟
اتفاقاً برعکسه! من اگه بیام به بچهٔ ۵-۶ ساله راجع به مرگ یکی از عزیزترین آدماش راستش رو بگم، دنیای این بچه متزلزل میشه:
- اضطرابش زیاد میشه
- استرسش زیاد میشه
- نگران میشه
- رو خلاقیتش تأثیر میذاره
- رو تمرکزش تأثیر میذاره
- وقتی رو این دو تا تأثیر بذاره، طبیعتاً رو یادگیری و درسش تأثیر میذاره
- ممکنه اگه خیلی بچهٔ حساسی باشه، رو کارای روزانهاش تأثیر بذاره
- رو خوابش تأثیر بذاره
- روی غذا خوردنش تأثیر بذاره
و اصلاً کار درستی نیست.
آیا این اعتماد بچه رو از بین میبره؟
تنها چیزی که ممکنه دروغ گفتن تو این سن روش تأثیر بذاره، اعتمادِ بچه به والدینه که شما راستشو به من نگفتین. من اینجا به شما تضمین میکنم—یعنی این صد درصد، ۹۹/۹۹ هم نیست—هیچ بچهٔ کوچولویی نیست که وقتی بزرگ میشه و میفهمه شما راجع به مرگ پدر-مادر بهش دروغ گفتین، بیاد و به شما بگه که من این حرفو بهت نمیزنم، راجع به این کار باهات مشورت نمیکنم، یا اینو انجام نمیدم چون به شما اعتماد ندارم. و دلیل این بیاعتمادی من اینه که من شش هفت سالم بوده، شما راجع به مرگ مامان بابام بهم دروغ گفتین.
هیچ بچهای این کارو نمیکنه و این حرفو نمیزنه.
نقد نظر “باید همیشه به بچه راست گفت”
من نمیگم دروغ گفتن خوبه، ها! توی اون پادکست طولانی هم همین بود بحث که دروغ گفتن کار درستی نیست. اما بعضی از اوقات ما باید دروغ بگیم، اون راست گفتن است که ایجاد اشکال میکنه و ایجاد اشکالات بسیار بسیار زیادی. که میگن با آدم، با طناب یکی میره تو چاه، ۱۰۰ نفر نمیتونن بکشنش بیرون. راست گفتن راجع به مرگ دقیقاً همین کارو میکنه. تو مقاله چه زمانی میشه دروغ گفت، این موضوع رو مفصل بررسی کردم و اونجا هم گفتم:
همیشه راست گفتن کار خوبی نیست. این حرف که آدم بگه «من خیلی خیلی آدم صادق و خوبیم و همیشه راست میگم» – خب خیلی کار خوبی نمیکنین در خیلی از موارد. همهٔ آدمایی که دروغ میگن لزوماً بد نیستند، همهٔ آدمای صادقم لزوماً خوب نیستن. صداقت اصلاً ربطی به خوبی و بدی آدما نداره، یه چیز جداست.
یه بچهٔ کوچولوی اصلاً هنوز آمادگی این را از نظر روحی، روانی، عاطفی نداره که من بخوام بهش بگم من که مامانشم یا من که باباشم یه روز نیستم. این چه کاریه فقط برای اینکه یکی به شما بگه که آفرین باریکلا دروغ نگفتی، آدم صادقی هستی؟
بنابراین وقتی صحبت از دروغ گفتن به بچههای کوچیک دربارهٔ مرگ میشه، این یکی از همون مواردیه که راست گفتن آسیب میزنه.
دروغهای مشکلساز: “مردن به مریضی و پیری ربط داره”

بعد اومدن در ادامهٔ توضیحشون که گفتن به بچه اصلاً تحت هیچ شرایطی دروغ نگین راجع به این موضوع، گفتن میتونین به بچه بگین که: «عزیز دلم، مردن به مریضی و پیر شدن ربط داره. ما همه سالمیم.»
یه قسمت دیگه هم داره، حالا اولین قسمتشو نگاه کنیم: «ما همه سالمیم و پیرم نشدیم.» خب این حرف خودش دروغه! که مردن به مریضی و پیری ربط داره؟ هرکی مریض میشه میمیره یا هرکی پیره میمیره؟ یا این همه جوون داریم که نه مریضن، نه پیر—بچهٔ سالم سالم داره راه میره و سکته میکنه، میافته. این مریضه یا پیره؟
خب الان که چند تا دروغ به بچه گفتن با هم! یهو اونقت این دروغا احساس امنیت بچه رو از بین نمیبره؟
نه تنها خوب نیست این حرفو به بچه بزنن، بدم هست! چون از فردا خواهر بزرگش، برادر بزرگش، مامانش، باباش، مامانبزرگش، با هرکی مریض شه—یه سرفه بکنه، یه تب بکنه، یه روز بره بیمارستان، خدای نکرده دو تا آمپول بزنه—این بچه اینجوری میلرزه که این الان مریض شده، میمیره! الان نمیره؟ الان چی شد؟
خوبه این استرسو به بچه وارد کردن که من بیماری و مریضی رو ربط بدم به مرگومیر؟ یا پیری رو که از فردا احساس کنه: وای، مامانبزرگ، بابابزرگم پیره، نکنه بمیرن! یک اضطراب و استرس دائمی داشته باشه؟
چون اول میاد از من کوچولو دیگه سوال میکنه: «مامانبزرگ، بابابزرگ میمیرن؟» «نه، آخه تو که گفتی پیرا میمیرن.» «و خب من آره، پیر هستند.» «اونقدر پیر نیستن.» «خب چند سال میشه اونقدر پیر که بمیرن؟»
هر جوری شما فکر کنین، یه جا یا باید جواب سوال بچه رو ندین، یا دروغ بگین، یا عصبانی میشین سرش داد میزنین. اینا به مراتب… یا مثلاً مامانش سه تا موی سفید در میاره، بچه تمام دست و دلش میلرزه که الان مامانم میخواد بمیره! یا الان بابام میمیره، ریشش سفید شده. ما بعضیا رو داریم تو سن خیلی کم موهاشون همه سفید میشه. خب این بچه یکی از علامتهای پیری موی سفیده دیگه!
تمام اینا رو به بچهٔ ۵-۶ ساله توضیح بدیم؟ میشه؟ اصلاً همچین چیزی؟ این جمله نه تنها خوب نیست و توش چند تا دروغ داره، به جای یه دونه، کلی بچه رو میریزه به هم.
“ما حالا حالاها نمیمیریم”
بعد یه جملهٔ دیگه گفتن آخرش که مثلاً به بچه بگین: «ما حالا حالاها نمیمیریم.» خب اینم که دروغه!
اولاً، حالا حالاها از نظر یه آدم دیگه، حالا حالاهای شما چند وقته؟ چند ساله؟
بعدم شما از کجا میدونین که حالا حالاها نمیمیرین؟ مگه کسی تاریخ یا روز یا ساعت مرگشو میدونه که بیاد بگه من حالا حالا حالاها نمیمیرم؟
خب اینم که همون حرف منه: یک دروغ به بچهٔ زیر ۵-۶ سال بگید به جای سه تا، چهار تا، پنج تا دروغ، یا هی عصبانی شدن، یا جواب ۲۰ تا سوال بعدی که پیش میاد دادن.
یک دروغ بگید و اون بچه رو اجازه بدید که در آرامش، در احساس امنیت کامل و بدون استرس و اضطراب بزرگ بشه. خودش بزرگ بشه میفهمه. هیچ عجلهای نیست که من بیام خیلی زودتر از موعدش به یک بچهٔ سه ساله توضیح بدم که مامانت که دنیاته میمیره، بابات که دنیاته میمیره.
چرا این یک دروغ مجازه؟
این کار، کار خوبی نیست. بچه رو اذیت میکنه.
از اونورم، بعضیا نه، راستگویی، راستگویی! چند نفرن؟ حکایت همین داستانیه که اومدن یک خانمی بوده که خانم، حالا، خیابانی بودند و آدما میان بهشون سنگ بزنن و حضرت عیسی میان میگن که اولین سنگو کسی بزنه که خودش هیچ کار بدی انجام نداده. همه سنگا رو میندازن زمین، میرن. یعنی واقعاً کسی از ما هست که هرگز، دروغ، هرگز هیچ دروغی نگفته باشه که الان بخواد به بچهاشم دروغ نگه؟
تازه اگرم هستین که هیچ دروغی نگفتین—که به نظر من وجود نداره—در این یک مورد خاص شما دروغ بگید! هم اون دنیا سر پل صراط من میگم: «آقا، اینو بنویسین به حساب من.»
هم اگه بعداً بچتون اومد به خاطر این یک دروغی که دربارهٔ مرگومیر بهش گفتین، گفت بهتون اعتماد نداره، آیندهاش ریخت به هم، یا همه چیش نابود شد، من خودم درستش میکنم.
خوبه؟ به بچهٔ زیر ۵-۶ سال راجع به مردن ما راست نمیگیم. هیچ وقت، تحت هیچ شرایطی، به هیچ عنوان، با هیچ جملهبندی. خیلی بچه رو آزار میده.
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:

