پاسخ: دکتر طناز فرازی
من واقعاً متأسفم و نمیدونم الان چی باید بهتون بگم که کمکتون کنه. امیدوارم زمان بتونه براتون مرهم باشه و خیلی زود قوی بشین. سعی کنین بهخاطر دخترتون زودتر از این مرحله عبور کنین. بچهٔ ۵ ساله یادش میمونه، ولی نه اونقدر دقیق که بخواد خیلی اذیت بشه؛ هرچی بزرگتر بشه، کمتر یادش میمونه. برای توضیح دادن بهش، به نظر من بهترین راه اینه که بسته به میزان وابستگی یا دلبستگیش به پدرش و زمانی که باهم میگذروندن، رفتار کنین. میتونین از اینجا شروع کنین که مثلاً بابا رفته مسافرت و نیست؛ دو هفتهٔ دیگه میاد. بعد که دو هفته شد، بگین مثلاً چند وقت دیگه میاد. بعد کمکم بگین آره، اونجا بوده، یه اتفاقی براش افتاده، مریض شده و رفته بیمارستان. مثلاً بگین نتونستن خوبش کنن و دیگه توی این دنیا نیست. همینجا تمومش کنین، مگر اینکه بچه شروع کنه به سوال پرسیدن. وقتی سوال میپرسه، مطمئنم میتونین تشخیص بدین بسته به سوالش چه توضیحی بهش بدین که واقعی باشه، ولی در حد درک یک بچه. بهش دروغ نگین که هست و میاد یا روحش هست و از این حرفها به بچه نزنین؛ ولی واقعیت رو کمکم بهش بگین.

