پاسخ: دکتر طناز فرازی
چند نفر که تعداد خیلی زیادی به من گفتن که: «خب اگه بچه عصای دست پیری و کوری نیست و قراره هیچ کمکی نکنه، پس برای چی بیاریمش؟»
دقیقاً نیاریم! اگر همچین فکری دارین راجع به بچه میکنین، تو رو خدا نیارین. این هزینه جانی، مالی و زمانی که شما میخواین برای بچه بکنید رو برای خودتون نگه دارید؛ هم دیرتر به اون دوره پیری و کوری خواهید رسید، هم اگر بچه نداشته باشید، زمانی که به اون دوران پیری و کوری میرسید (من اینجوری صحبت نمیکنم راجع به بچهها، چون شما اینجوری پرسیدید دارم روش خیلی تاکید میکنم) اگر بچه نداشته باشید، زمانی که به این دوره پیری و کوری برسید، وضع مالیتون خیلی خیلی بهتره تا وقتی که بچه دارید. و میتونید با اون پسانداز و پولی که جمع کردید (که خیلی میگم در سن بالاتر و دیرتر هم به اون ناتوانی میرسید چون بچه نداشتین) بهترین پرستارا رو بیارید که بدون قید و شرط، هر جوری که شما دوست دارید و میخواید ازتون نگهداری کنن، براتون غذا بپزن، همه کاراتونو انجام بدن، لام تا کام هم حرف نمیزنن، پول رو میگیرن و هر کاری شما بخواهید دقیقاً جوری که میخواید انجام میدن؛ هیچ دردسری هم نداره. اینکه خیلی راحتتر از بچهدار شدنه! چرا آدم بچهدار بشه؟
این از قسمت اول جواب. قسمت دومش اینه که پس چرا بیاریم؟ بچه رو آدم میاره چون واقعاً بچه دوست داره. یعنی از اینکه بشینه با بچه بازی کنه، بچه رو بزرگ کنه، سختی بکشه، نکشه، به بچه برسه، بره تو آشپزخونه غذا بپزه، یه پاش دکتر باشه، یه پاش مدرسه، یه پاش سوپر، این کارا رو دوست داره. از اینکه یک موجود کوچولوی زنده بهش بدن بگن اینو بزرگ کن خوشش میاد. این دلیل بچهدار شدنه.
وگرنه دلیل دیگهای نداره. ما بچه نمیاریم که اسم فامیلمون حفظ شه. بچه نمیاریم برای پیری و کوری. بچه نمیاریم که آرزوهایی که ما بهش نرسیدیم اون برسه. بچه نمیاریم که (اینکه بدترین دلیل اینه که) یه رابطه خوب نیست، من بچه بیارم که رابطه رو درست کنم یا فیکسش کنم یا به هم نزدیکتر بشیم؛ اصلاً! یه مورد خیلی خیلی مهم دیگه اینه که من بچهام رو کجا دارم بزرگ میکنم؟ در چه شهری، شهرستانی، کشوری و برای چه کاری در آینده؟ میدونم بچهها تا بزرگ نشن نمیدونن میخوان چیکار کنن.
ولی تا زمانی که بچه هستن، یکسری تصمیمها با مادر پدره… من ممکنه مثلاً در یک شهرستان خیلی خیلی کوچیکی در استان خراسان زندگی میکنم، اما با شوهرم برنامهمون اینه که بریم تهران و بریم به یک منطقه تهران که اصلاً سنتی و اینام نیست؛ خب اگه قراره ۵ سال دیگه بریم، من بچهام رو جوری تربیت میکنم که ۵ سال دیگه که رفتیم و تهران هستیم، بچه من با بچههای اونجا بتونه هماهنگ باشه برای رقابت کنه. بچهمون سیستمی که تو این شهر کوچیک تو استان خراسان بچه بزرگ میکنند بزرگ نمیکنم؛ چون الان اینجام بچه بسیار بسیار اذیت میشه. خیلی، چون کوچولو ابزار نداره و بعد میره زیر یک فشار زیادی؛ چون اون چیزی که اینطرف ازش میخوان با اون چیزی که اونجا ازش میخواستند و بهش یاد دادن خیلی فرق میکنه. اگر از کشوری به کشور دیگه باشه که بسیار بسیار بیشتر باید مواظب باشیم. من متوجه هستم که هر خانوادهای یکسری باید نبایدها دارند، یکسری چیزها تو فرهنگ ما هست.
اون به کنار، اما زمانی که من یک تصمیم بزرگ برای زندگی میگیرم و یکسری چیزها رو دارم عوض میکنم، یه بچهای که داره در یک محیط دیگه بزرگ میشه، آداب درست زندگی رو میتونم بهش یاد بدم (چیزایی که از فرهنگم گرفتم ولی جزو آداب صحیح زندگی کردن حساب میشه) ولی خود اون فرهنگ رو باید بذارم زمانی که بچهام بزرگتر شد بهتر میفهمید، اون موقع باهاش صحبت کنم که: «دخترم یا پسرم، من شما رو با فرهنگ… الان اومدیم ترکیه، من شما رو با فرهنگ اینجا بزرگ کردم ولی ما همه تو خانواده فلان موقع این کارو میکنیم، این کارو اصلاً انجام نمیدیم، این خیلی به نظرمون خوب نیست و دلیلی که من برای این حرفام دارم ۱، ۲، ۳، ۴ ئه. میخواستم خواهش کنم تو هم بهش فکر کنی. من و بابات خیلی خوشحال میشیم اگه تو هم اینا رو رعایت کنی.» ولی وقتی من به زور بچهام رو بذارم زیر یک فشار زیاد، یا یه جایی از دستم در میره و دیگه اصلاً به حرفمم گوش نمیده و قبولم نداره، یا خیلی اذیت میشه، روی موفقیتش و درسش و آیندهاش تاثیر میذاره، یا میشه یک بچه منزویِ تنها؛ چون با همه بچههای دیگه دور و برش فرق میکنه.
و حتماً همه نباید بچهدار شن، اگر یک، دو، سه، چهار، پنج، شش رو ندارید یا تعداد زیادی از این پنج شش تا رو ندارید بچهدار نشید. نظرشون زیر پست من این بود که: «نه، این حرف اشتباهه و خیلی هم راحت و هیچ کاری نداره.» لزوماً حرف اشتباهی نزدن ایشون؛ چون در خارج از ایران زندگی میکنند و چون بر طبق گفته خودشون تو کامنت، همسری دارند که خیلی هم همراهه و بسیار به ایشون در امر بچهداری و بچه بزرگ کردن کمک میکنه. و بهخاطر شرایط خوب محلی که در اونجا زندگی میکنند، یه سری پارامترها رعایت میشه، یه سری اختیارات دارند، یه سری کمکها احتمالاً از طرف دولت هست. بهخاطر همه اینها و سیستم درستی که توش هستند، برای ایشون اینم راحته. دروغ نیومدن بگن و مامان بدی هم نیستن، مامان بیخیالی هم نیستن؛ منتها این کارِ (کار سخت بچه نگه داشتن و بچه بزرگ کردن) تقسیم شده بین مثلاً یکی دو تا… مثل مهد کودک و مدرسه و کلاس و خودشون و پدر بچه؛ بین سه چهار گروه قابل اعتماد تقسیم شده و بنابراین بار روی دوش منِ مادر نیست. بیشتر اوقات متاسفانه اینجوری نیست؛ نه شرایط محلی خوبه، نه پدر کمک میکنه، نه کمک هست. برای همین هم ایشون حرفی که زدن درست بوده اشتباه نبوده، من هر دو طرف رو میتونم ببینم که چرا ایشون این حرفو زدن و منظورشون چی بوده، ولی خیلی خوبه هر وقت، هر جا، هر حرفی میخوایم بزنیم کلیش نکنیم؛ من بیام بگم برای من به دلیل یک، دو، سه، چهار راحت بوده، خدا کنه برای بقیه هم همینطور باشه. منی هم که خیلی داره بهم سخت میگذره یا دارم شرایط جامعه رو میبینم، بعد میام به ایشون میگم: «بله حق با شماست، کاش منم اونجا بودم، همسرمم اینجوری بود، یا شرایط اجتماعی اینجوری بود، درآمدمم اینجوری بود، کلاس هم میتونستم بچهمو بفرستم، این و اینم اوکی بود اینجوری میشد؛ ولی اینجا این مدلی نیست.»

