پاسخ: دکتر طناز فرازی
خب، یه بچه یه سال و نیمه فسقلیه، خیلی کوچولوئه و آدم باید خیلی صبر و حوصله داشته باشه. چند تا راه داره؛ یکیش اینه که من وقتی بیام با یه جملهبندی خاص و یه مدل خاص به شما بگم که «به این دست نزن، به این دست نزن، به این دست نزن» و شما هی دست میزنید، خب یعنی این راهِ من جواب نمیده؛ باید از یه کلمات دیگه یا یه روش دیگه استفاده کنم.
نه داد و بیداد و دعواها! روش یا انتخاب کلمات رو عوض کنم، یا ربطش بدم به یه چیزهای مثبتی که بچه دوست داره و بعد هم تکرار، تکرار، تکرار.
بچه یه سال و نیمه هنوز خیلی کوچیکه. مثل اینکه مثلاً من بیام به شما بگم: «من بچهدار شدم، من از لحظهای که به دنیا اومده هر نیم ساعت دارم بهش میگم راه برو، راه برو، راه برو؛ اینم گوش نمیده! الان شده یک سالش، هنوز راه نمیره!» شما باشین به من چی میگین؟ میگین که: «طناز جان عزیزم، این خیلی کوچیکهها! چه انتظاری ازش داری؟ چه توقعی ازش داری؟ اصلاً بیخود بهش گفتی! اجازه بده بشه یه سال و سه چهار ماهش، چهاردستوپا رو خوب بره، دستشو بگیره به یه جا بتونه وایسته، بعد شما بهش بگو راه برو، راه برو. بعد خودت اونور وایسا، یه اسباببازی که دوست داره بگیر دستت نشون بده که این کمکم عادت کنه دستشو ول کنه راه بیاد. دو طرفشم بالش بذار که اگه خورد زمین دردش نیاد، بترسه بعد دیگه راه نره.»
میگین اینا رو به من دیگه؟ خب بچه یه سال و نیمه هم همینه؛ بچه تو اون سن درک درستی از کار خوب و کار بد نداره. تا دو سال و نیم، سه سالگیام معمولاً اینجوریه. حالا از دو سالگی بچهها کمکم میفهمند، ولی واقعاً یک سال و یکی دو ماه خیلی کوچولوئه هنوز؛ یهخرده صبر میخواد و یهخورده تکرار با زبان خوش.

