پاسخ: دکتر طناز فرازی
در مورد اضطراب بچهها، بچه یه دفعه که خودبهخود مضطرب نمیشه؛ یک دلیلی پشت این اضطراب هست. تا وقتی بچه خیلی کوچولوئه، معمولاً دلیل این اضطراب دوری از «محل امن» است. حالا اون محل امن میتونه اتاق خواب بچه باشه، جایی که اسباببازیهاش هستن، یا بودن در کنار مادر یا پدرش باشه. بچه باید کمکم به شرایط جدید عادت کنه؛ باید تغییرات رو خُرد خُرد و مثل دوزهای کوچیک وارد زندگیش کرد. نباید یه دفعه یه چیزی رو تغییر بدیم و سعی کنیم اون چیزی که مضطربش میکنه اصلاً پیش نیاد، تا زمانی که بزرگتر بشه و آمادگیشو پیدا کنه. همون موقع هم تأکید میکنم که باید کوچولو کوچولو تغییرات رو وارد زندگیش بکنین.
یه دلیل دیگه اضطراب بچهها که گاهی از اوقات ما به عنوان پدر و مادر حواسمون بهش نیست (نه اینکه عمداً بخوایم این کار رو انجام بدیم)، خود ما هستیم! با حرفهایی که بهشون میزنیم، توقعهایی که ازشون داریم، هدفهایی که براشون تعیین میکنیم، تهدیدهایی که میکنیمشون، یا مقایسه کردنشون با بچههای دیگه.
مثلاً میگیم: «بچه فلانی رو ببین چقدر اینجوری و اینجوریه.» من فکر میکنم دارم یه کار مفیدی برای بچهام انجام میدم که مقایسه میکنم تا ببینه اون چقدر خوب غذا میخوره؛ ولی بچهای که اینقدر کوچولوئه متوجه این نیست که من دارم از این مقایسه چه نتیجهای میگیرم. یه دفعه یک عالمه حسهای مختلف توش مییاد بالا که ابزار لازم رو نداره تا هر کدوم از اینها رو بذاره تو فایل خودش یا با مدل درست بهش نگاه کنه. چه اتفاقی میافته؟ مضطرب میشه.
یا مثلاً میگیم: «من گذاشتمت کلاس نقاشی که یاد بگیریها! اگه بخوای اینجوری کنی، یا نری، یا ۵ دقیقه دیر بری، یا به حرفای معلم گوش ندی، دیگه هیچ کلاسی نمیذارمت!» این حرفها به جای اینکه بچه منو به این سمت هول بده که از زمانش در کلاس نقاشی استفاده مفید بکنه یا به حرف معلمش گوش کنه، درش اضطراب ایجاد میکنه؛ هم راجع به وقت، هم راجع به کارهاش، هم راجع به اینکه «شد شد، نشد نشد». و این اضطراب کشیده میشه به پیشدبستانی و دبستان و بعد مراحل دیگه. یا اینکه مثلاً بیایم به بچه بگیم: «اگه این کارا رو بکنی این اتفاق میافته، وگرنه تو اصلاً بزرگ بشی این نمیشه، اون نمیشه…»
اینها حرفهایی نیست که ما در تربیت یا برای تأثیر گذاشتن روی بچه. منظورم بچههای کوچیکهها! ما میتونیم یه بچه ۱۸ ساله رو بنشونیم و بهش آدمهای موفق رو نشون بدیم، رویکردشونو به زندگی نشون بدیم، و کارهایی که انجام دادن رو بررسی کنیم تا بچه متوجه بشه. اما این صحبتها مال بچههایی هست که از بدو تولد تا شش، هفت یا هشت سالگی هستن.
بچه تو این سن، با تهدید، با توبیخ، با تنبیه، با خطونشون کشیدن، با گذاشتن یکسری هدفهایی که رسیدن بهش خیلی سخته یا نمیشه، یا با مقایسه کردن، جلو نمیره و پیشرفت نمیکنه. بیشترین چیزی که بچه تو این سن احتیاج داره، پشتش بودن، صبر و حوصله، توجه، عشق و محبت است؛ هرچی بیشتر، بهتر. و خیالتان راحت باشد، بچه هم با اینجور چیزها لوس نمیشه.

