پاسخ: دکتر طناز فرازی
وقتی که شاغل هستید و باید سر کار برید، اشکالی نداره که بچه مهدکودک بره یا پرستار داشته باشه یا پیش یکی از اعضای خانواده باشه؛ بهشرط اینکه شما در روز نیم ساعت تا ۴۵ دقیقه یکبهیک با بچهتون زمان بگذرانید. و خب روزای تعطیل طبیعتاً یهخرده بیشتر، کارهایی رو که دوست داره باهاش انجام بدید. تو روزهای تعطیل غذای موردعلاقهشو بپزید، بیرون برید، کتاباشو بخونید.
اون نیم ساعت ۴۵ دقیقه هم در روز فقط شما و بچه؛ تلفنتون دستتون نباشه بچه اینور باهاش صحبت کنین، فقط شما و بچهتون. یعنی تو نیم ساعت ۴۵ دقیقه مثل اینکه دنیا وجود نداره، اصلاً هیچی نیست، تلفن زنگ زده اصلاً هیچی، فقط شمایین با بچه. این هیچ مشکلی ایجاد نمیکنه. حالا اگه بچه اینقدر کوچیکه که نمیتونه بگه و توضیح بده که مثلاً: «پرستار اینجوری شد، پرستار اونجوری شد» (چون خب حالا متأسفانه یا خوشبختانه، حالا نترسینها، این اتفاقات اونقدر زیاد نمیافته که آدم بخواد خیلی نگران باشه) ولی اگه بچهٔ من توان این رو نداره که به من توضیح بده در نبود من اتفاقایی که افتاده اوکی بودن، اوکی نبودن، خوب بودن، خداینکرده چیز بدی اتفاق افتاده، بهتره که من دوربین بذارم و درِ اون اتاقهایی که قرار نیست پرستار با بچهام توش باشه ببندم. هزینهٔ زیادی هم نداره؛ مثلاً تو اتاق بازی بچه و هال و آشپزخونه سه تا دوربین میذارم و هر چند وقت یهباری پرستار و بچهم رو چک میکنم که ببینم در چه حال هستند. همین خیال خودم راحته، هم دلم اونقدر زیاد، دلم که تنگ میشه ولی اونقدر تنگ نمیشه، هم اون پرستار متوجه هست که یک نظارتی هست، خب خیلی بهتره.
اگر هم میشه مامانم، خواهرم، کسی بیاد و اونجا باشه و زیر نظر اون، با نظارت اون، اون سه روز، چهار روز، پنج روز بچهٔ من دست پرستار باشه که خب چه بهتر، چه اشکالی داره.
مهدکودک چون تعداد بچهها بیشتره و چون معمولاً یک مربی نیست (تو هر کلاسی بسته به تعداد دو تا یا سه تا مربی مختلف هستند)، احتمال اینکه اتفاقای خاصی بیفته کمتره؛ چون نظارت روش هست. مهدکودکها بیشترشون الان دوربین دارند، میشه چک کنند، حواس همه هست و بچه با بچههای دیگه هم شروع میکنه بازی کردن. ولی خب سن بچه باید سن مهدکودک باشه. اگه خیلی زود باشه خب نه دیگه، اون درهرحال خونهٔ بچه، خونهٔ بچه است و بچه بهش عادت داره و میزان اضطرابش کمتره تا زمانی که من میبرمش میذارمش مهدکودک.
بازم میگم، اینو از بچه به بچه فرق میکنه. یه بچهای بود فکر کنم توی استوریهای پریروز بود اگه اشتباه نکنم، یه پسربچه خیلی پرانرژی دو سهساله که بازیهای دونفره هم دوست داشت، قشنگم حرف میزنه. خب این بچه رو من پیشنهاد دادم که چرا نمیذارین مهدکودک؟ برای اینکه براش خیلی خوبه. از بچه به بچه فرق میکنه، کیس با کیس فرق میکنه.
ولی اینجوری نیست که تمام بچههایی که با مامان باباشون بودن عالی باشن، تمام بچههایی که پرستار داشتن یا رفتن مهدکودک یه بلایی سرشون اومده و خوب بزرگ نشدن و تروما دارن و این و اون و ایناست؛ نه اینا اینجوری نیست. ولی خب ما بهعنوان پدر مادر چه پرستار انتخاب میکنیم، چه بچهها رو میخوایم بذاریم مهدکودک، باید دقت کنیم؛ در انتخاب اون مهدکودک مربیها رو چک کنیم، جاشو چک کنیم، خانوادهها رو، بچهها رو ببینیم چهجوری هستند. یهخرده آدم وقتی میخواد تصمیمهایی بگیره که مهمه (خب معمولاً هم تصمیمهایی که مربوط به بچه آدمه خیلی مهمن دیگه) آدم یکم وقت میذاره، صبر و حوصله، دقت، و سعی میکنه بهترین انتخاب رو از بین اون گزینهها داشته باشه که خیال خودش راحتتر باشه.

