طناز و شما

توضیح درباره گذشته در روابط عاطفی

یکی از سوالات مهمی که در زمان آشنایی برای ازدواج پیش می‌آید، اینه که آیا باید از گذشته طرف مقابل بپرسیم یا نه. امروز تو سایت طناز و شما می‌خوایم به‌طور کامل بررسی کنیم که کدوم بخش‌های گذشته مهم هستند و کدوم‌ها اصلاً نیازی به گفتن ندارن. این موضوع خیلی از جوون‌ها رو نگران می‌کنه و باعث سوء تفاهم‌های زیادی توی روابط می‌شه.

چرا گذشته جدا نشدنی از شخصیت حال ماست

گذشته پارتنر مهمه یا نه؟

در مورد گذشته‌مون با کسی که می‌خوایم وارد رابطه بشیم یا اومده خواستگاری یا ما رفتیم خواستگاریش صحبت بکنیم یا نه، اینه که از چیزایی بود که تو یکی از پادکست‌ها راجع بهش صحبت کردم خیلی ایجاد اشکال کرد چون کوتاه راجع بهش حرف زده شده بود.

اگه یادتون باشه قبلا تو مقاله اختلاف سنی در ازدواج چه‌قدر باشه؟ به این موضوع اشاره کرده‌ام:

“شما اون چیزی رو که در سن 27- 28 سالگی دلتون می‌خواد و می‌پسندین و دوست دارین و احساس می‌کنین که با شما مچ هست در سن 35- 36 سالگی نخواهید خواست چون عوض می‌شین چون دارین رشد می‌کنین شکوفا می‌شین.”

تکلیف این موضوع که مشخصه و الانم می‌گم: این چیزی که من نوعی الان در حال حاضر هستم و شما ازش خوشتون اومده، یک محصولی هستم از تمام اتفاقاتی که برای من قبلاً افتاده. همه اونا با هم، هر کدوم اونا اگه نمی‌افتاد یا به طرز دیگه‌ای اتفاق میفتاد، من الان این شخص نبودم، یه آدم دیگه بودم.

بنابراین ما نمی‌تونیم این آدم رو از گذشته‌اش جدا کنیم یا بگیم: “نه، من اینی که الان هستو دوست دارم ولی اینو اینو که قبلاً اتفاق افتاده دوست ندارم.” این یه موضوع.

اشتباهات گذشته که فایده‌ای نداره در موردشون صحبت کرد

یه موضوع دیگه اینه که خیلی از آدم‌ها یه اتفاقاتی در گذشته‌شون افتاده که خیلی خوشایند نبوده، یک اشتباه بوده، تموم شده رفته. الان من بیام راجع به اینکه مثلاً – فرض کنید نکردم، این کارو دارم مثال میزنم – در سن ۱۹ سالگی مواد مخدر رو پنج دفعه امتحان کردم بعدم گذاشتم کنار، خیلی هم حالم بد شده.

مثلاً من بیام اینو به شما بگم چه فایده‌ای داره جز اینکه ممکنه نگرانتون کنه یا یه شک و شبهه‌ای رو توتون ایجاد کنه یا هی بخواین چک کنین که نکنه فکر کنین من نکنه دوباره برم سراغش؟

الان مثلاً یه مرد یا خانم ۳۸ سالمون، ۱۸ سالگی یه کاری کردم یا مثلاً ۱۷-۱۸ سالم بوده، در خارج از ایران با دوستام رفتیم حالا یه شب یه مشروب خوردیم، بعد مثلاً مستم شدیم – چه دختر چه پسر – بعد رفتیم شیشه ماشینو شکستیم، پلیس آمده ما رو گرفته، یه شبم زندان خوابیدیم.

یه کاری، یه اشتباهی بوده در جوانی انجام دادیم. حالا من میام به شما بگم: “آقا من یه پرونده هم دارم، یه شب زندان خوابیدم.” این واقعاً آیا کمکی می‌کنه به رابطه ما؟ الان چه من خانم باشم چه آقا، چیزی رو برای شما روشن می‌کنه؟ چیزی رو حل می‌کنه جز اینکه یه خورده تکونتون بده یا یه شک و شبهه‌های بیخودی رو توتون ایجاد کنه، یه حساسیت‌های خاصی رو ایجاد کنه که رابطه‌مونو خراب کنه فایده‌ای نداره.

چه موضوعاتی از گذشته باید مطرح شود

یه چیزایی هست که به آینده مربوطه. یعنی چی؟ حالا خانم یا آقا فرقی نمی‌کنه، من به عنوان آقا یه بیماری در بچگی گرفتم نمی‌تونم بچه‌دار بشم، یا من به عنوان خانم دچار مشکلی شدم که نمی‌تونم بچه‌دار بشم.

این چون به آینده من و شما با هم مربوط می‌شه، شما چه در موردش از من بپرسید چه نپرسید، باید در موردش توضیح بدم. این نیستش که بعداً بگم که: “خب تو که نپرسیدی منم نگفتم.” وا، مگه می‌شه؟ مسئله به این مهمی من چه بپرسم چه نپرسم شما باید به من بگین.

مثلاً یه بیماری که ممکنه برگرده، خدا نکرده کسی سرطان داشته و بعد سرطان خوب شده، اینو باید طرف مقابل بدونه چون این یک چیزیه که ممکنه برگرده، ممکنه منتقل شه، ممکنه ۱۱۰۰ تا مسئله دیگه داشته باشه. من وقتی می‌خوام با شما بیام سال‌ها با هم زندگی کنیم، اینو باید بدونم.

روابط عاطفی قبلی: آیا مهم هستند؟

اما اینکه شما قبل از من آیا دو تا دوست پسر داشتین یا پنج تا، سه تا دوست دختر داشتین یا ۱۰ تا، این واقعاً چه فرقی می‌کنه الان تو رابطه من با شما که اومدم خواستگاری‌تون یا من به شما اجازه دادم بیاید خواستگاریم؟

اونا اگه بودن و دوستشون داشتم و اوکی بودن که الان به جای شما اونا اینجا نشسته بودن یا به جای اینکه بیان خواستگاری شما، رفته بودم خواستگاری اونا. یه چیزایی بوده، تموم شده رفته، فقط حرف بی‌مورد بیخوده.

یا مثلاً من بچه بودم، فرض کنید که در سن ۱۴ سالگی عاشق پسر عموم شدم، هیچ وقتم نه بهش چیزی گفتم نه حرفی زدم نه کاری کردم یا پسر عموم عاشق من شده، نه چیزی گفته نه حرفی زده، دورادور یه چهار تا لبخند و اینا بوده یا هر وقت من می‌رفتم مهمونی اون میومده، اون میومده من می‌رفتم.

الانم ۵ سال اصلاً قبل از اینکه شما بیاین خواستگاری من یا من بیام خواستگاری شما، ازدواج کرده تموم شده، دو تا هم بچه داره، هیچ چیزی هم بینمون نبوده. من بیام به شما بگم: “آقا من الان ۳۴ سالمه اما ۱۴ سالم که بود از دختر عموم خوشم میومد.”

خب از اون لحظه به بعد ما تو هر مهمونی فامیلی که بریم، من وایسم با این دختر موی بدبخت بیچاره دو کلمه بخندم، شبش بیایم خونه دعواست چرا؟ چون شما ته ذهنتون: “تا اینو دوست داشته ها.” حالا الان اگه به من میلیارد دلار پول بدن من نمی‌رم این دختر رو بگیرم، اصلاً نمی‌خوامش، اون چیزی که می‌خوام کاملاً با این چیزی که دختر عمو هست فرق می‌کنه یا برعکس.

اینا گفتن نداره و حرف زدن در موردشم صداقت و روراستی نیست، حرف نزدن در موردشم دروغ و این حرفا نیست.

حریم خانواده و اطلاعات شخصی دیگران

در مورد خانوادمم که اصلاً اجازه ندارم صحبت کنم، اینکه خواهر من مثلاً معتاد بوده، برادرم جدا شده، مامان بابام دعوا می‌کنن روزی یه بار یا نمی‌کنن، به من و شما نه تنها مربوط نیست، من اجازه ندارم راجع بهش حرف بزنم چون مسئله مربوط به شخص من نیست.

اینو یا شما می‌تونین خودتون برین از کانال‌های دیگه تحقیق کنین که بازم به رابطه من و شما ربطی نداره، یا من اجازه ندارم در موردش حرف بزنم. برادرم خودش دلش بخواد ممکنه یه وقتی بشینه برای شما تعریف کنه چه اتفاقایی افتاده. من حق ندارم بگم، در مورد خودم می‌تونم صحبت کنم.

چرا آدم‌ها راست نمی‌گن وقتی عاشقن؟

چرا آدم های عاشق دروغ می گن؟

قبل از ادامه، یه یادآوری داشته باشیم از یک پاراگراف خیلی مهم تو مقاله چه زمانی می‌شه دروغ گفت؟ اینو خوب بخونید چون برای ادامه موضوعمون خیلی مهمه:

“من شخصی رو بسیار بسیار دوست دارم و این یکی از واقعاً سخت‌ترین انتخاب‌های زندگی آدمه، انتخاب همراه برای اینکه باهاش یک زندگی رو بسازی. حالا طرف این سختی رو با یه کسی رو این همه رفته اومده یه کسی رو پیدا کرده که می‌خواد و دوست داره این مسئولیت ساختن زندگی رو بپذیره دوست داره با این آدم شروع کنه ادامه بده خب معلومه از ترسش به شما راستش رو نمی‌گه نمی‌خواد بهتون دروغ بگه فقط نمی‌خواد از دستتون بده.”

اینکه خیلی به من گفتین که: “نه ما باید دقیق بدونیم و باید ازش سوال کنیم در مورد گذشته عاطفی یا اینکه چه کارهایی کرده نکرده.”

وقتی که من از شما خوشم اومده، شما اومدید خواستگاری من یا من از شما خوشم اومده، من اومدم خواستگاری شما – دو طرفشو می‌گم چون هی بهم ایراد می‌گیرین چرا خانوم‌ها رو می‌گم – هر دو طرف خانوم و آقا، وقتی از هم خوشمون اومده و می‌خوام با شما ازدواج کنم، هرگز انقدر حماقت نمی‌کنم که شما بیاین به من بگین که مثلاً شما تا حالا خانومی رو زدین؟

حالا من مثلاً یه بارم دست بلند کردم، واقعاً شما فکر می‌کنین وقتی مردی از شما خوشش اومده و می‌خواد با شما ازدواج کنه و زندگی بسازه و دوست نداره از دستتون بده، اونجا می‌شینه و به شما می‌گه که: “بله من یک بار فلان موقع” یا مثلاً “سه بار فلان موقع دست بلند کردم”؟

یا می‌دونه شما به سیگار کشیدن یا به اعتیاد حساسین، عاشق شمام شده، “شما هرگز معتاد بودین؟” طرفم می‌شینه عاشقتونه “بله بله من بودم” الان کنار… نمی‌گن که! دروغ میگه طرف بهتون. هرگز راستشو، اگه شما رو بخواد و بخواد با شما ازدواج بکنه، واقعاً شما فکر می‌کنین اونجا بشینین سوال کنین راستشو به شما می‌گه؟

یا برعکس، شما دخترا، از شما خیلی خوشش اومده، دلش می‌خواد همسرش باشین، شمام رو اینکه قبلاً دوست پسر داشته یا نداشته حساسین، بهش می‌گن: “آیا شما هیچ وقت با کسی تو رابطه عاطفی بودین؟” دخترم می‌شینه به شما صادق: “بله بله من مثلاً دوبار، دو تا دوست پسر داشتم ولی به جایی نرسید جدا شدیم”؟ نمی‌گه که!

شما مرد ایده آلش هستید و دوست داره با شما یه زندگی رو بسازه، هیچ وقت نمیاد جواب این سوالی رو که می‌دونه شما بهش حساس هستید راست بده. و این با بحث دروغگویی فرق می‌کنه.

تفاوت دروغگویی با عدم افشای اطلاعات

من اینو حالا کوتاهشو فکر کنم ضبط کردم هم بلند. این دروغگویی نیست، این از سر ترسه. من شخصی رو بسیار بسیار دوست دارم و این یکی از واقعاً سخت‌ترین انتخاب‌های زندگی آدمه، انتخاب همراه برای اینکه باهاش یک زندگی رو بسازی.

من از بچگی هم همیشه می‌گفتم که: “فکر می‌کنید چه تصمیمی سخت‌ترین تصمیمه؟” میگفتم: “انتخاب همسر.” واقعاً کار سختیه. حالا طرف این سختی رو با یه کسی رو، این همه رفته اومده، یه کسی رو پیدا کرده که می‌خواد و دوست داره این مسئولیت ساختن زندگی رو بپذیره، دوست داره با این آدم شروع کنه ادامه بده.

خب معلومه از ترسش به شما راستش رو نمی‌گه. نمی‌خواد بهتون دروغ بگه، فقط نمی‌خواد از دستتون بده. برای همین می‌گم بیخود وارد این وادی‌ها نشین، اینا کمکی نمی‌کنه، طرف نمیاد به شما راستش رو بگه.

هی میگین: “نه باید بپرسیم، باید بدونیم.” خب باشه بپرسین، راستشو که نمی‌گه که، فقط باعث می‌شه که ازش یه آدم دروغگو ساخته بشه، بعد بعداً شما از دستش ناراحت بشین که: “به من دروغم گفتی.” نپرسین دیگه، ول کنین.

امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدم‌ها علاقه دارید، در بخش آموزش‌های رایگان، مطالب متنوع دیگه‌ای هم هست که هر کدوم به یکی از چالش‌های روابط می‌پردازن. دعوتتون می‌کنم که با استفاده از لینک‌های پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:

سوالات مفید برای آشنایی قبل از ازدواج

چیزایی رو بپرسید که طرف می‌تونه بهتون جواب صادقانه بده راجع به:

خونش، زندگیش، درآمد، شغلشنظرش نسبت به آیندهبچه می‌خواد نمی‌خوادکجا می‌خواد زندگی کنهرابطه‌اش با مامانش اینا چه جوریهچقدر دوست داره با اونا مسافرت برهچقدر دوست داره خودش و شما تنها باشیندوستاشو چند بار دوست داره در هفته خودش تکی ببینهاصلاً می‌خواد دوستاشو تکی ببینه یا نهنظرش در مورد کار کردن شما چیهدرستونو بخونین یا نه

راجع به اینجور چیزا حرف بزنین واقعاً. انقدر این چیزای بی‌ارزش راجع به زندگی طرف قبل از اینکه شما رو ببینه مهمه؟ و خیلی بامزه‌ست اصراری که توی کامنت‌ها و دایرکت‌ها هست اینه که: “باید بدونم رابطه‌های عاطفی قبلیش.” به خدا کمترین چیزی که اهمیت داره همینه.

موضوع طلاق و جدایی‌های قبلی

یکی از موردهایی که خیلی از من می‌پرسید: “نه طرف جدا شده، من باید علت جداییشو بپرسم.” خب باشه، فرض کنید تقصیر منه که من جدا شدم. شما آیا اگر از من بپرسید، باز همون حرف قبلی، و من دوست دارم با شما ازدواج کنم، اگه تقصیر من بوده، شما فکر می‌کنین من صادقانه میام به شما می‌گم: “تقصیر منه، من این کارو کردم که جدا شدیم”؟ خب نمی‌گم بهتون که!

برای همین برای چی بپرسیم؟ طرف اون چیزی رو که لازم باشه، اینکه ازدواج کردیم یا نکردیم، اینو ما خودمون باید به طرف بگیم که: “آقا من یه ارتباطی داشتم و به دلایل مختلف جدا شدیم.” اصلاً هم اسمش نه شکسته، نه ارتباط ناموفق و بی‌سرانجام و از این اسما روش نذارین، یه تجربه است.

آدم همیشه که نمی‌دونه، اشتباه می‌کنه، با یکی وارد یه رابطه می‌شه، متوجه می‌شه انتخابش اشتباه بوده، میاد ازش بیرون، یه تجربه‌ای هم کسب کرده، تموم شد و رفت.

“وای طلاق گرفته!” خب بگیره. اصلاً دوبار جدا شده باشه، دو بار اشتباه کرده، مهم نیستش که انقدر ما گیر بدیم روش، مگر اینکه یک آدم مثلاً در فاصله ۲ سال ۵ دفعه ازدواج کرده جدا شده، این می‌شه یه علامت سوال بزرگ.

اما اگه تو ده سال از ۱۸، یه دفعه ۱۸ سالگی ازدواج کرده جدا شده که خب خیلی بچه بوده، بعد مثلاً ۲۶-۷ سالگی به زور خانواده ازدواج کرده جدا شده، الان ۳۴ سالشه خودش داره تصمیم می‌گیره، این مشکلی نداره که.

خطرات تحقیق درباره گذشته همسر سابق

بعدم می‌گم: “ما بپرسیم، اگه تقصیر من باشه که من راستشو بهتون نمی‌گم.” بعد یه عده می‌گن: “نه بریم تحقیق کنیم، بریم همسرشو پیدا کنیم یا خانواده همسرشو، از اون بپرسیم چرا جدا شدن.”

باز آیا شما واقعاً فکر می‌کنین اگه حالا من مثلاً مردم و همسرمو طلاق دادم چون به من خیانت کرده، همسرمم خیلی دوست داشته که من ببخشمش و ادامه بدیم ارتباطو، الان از دست من عصبانی و خشمگینه، شمارم که یه دختر ناز خوشگلی هستین که من الان می‌خوام باهاش ازدواج کنم، اگه ببینه که دیگه… وای! خونش شروع می‌کنه قل قل کردن.

بعد شما رفتین از اون با این حالی که داره بپرسین که: “من چرا ازش جدا شدم؟” شما به عنوان یک خانم آیا تصور می‌کنید، خودتون خانم‌ها رو دارم می‌گم، که اون یکی خانم میاد راستشو به شما میگه؟

یا دوست داره یه چیزی بگه که این ارتباط اتفاق نیفته وقتی خودش هنوز دلش پیش این مرده و می‌دونه یه اشتباه کرده؟ اون هیچ وقت نمیاد به شما بگه: “بله من به این آدم خیانت کردم و اون نتونست منو ببخشه و جدا شدیم.” نمی‌گه که!

یه چیزی می‌گه، یه شک و شبهه‌ای میفته تو دل شما، یه رابطه‌ای که می‌تونه عالی شروع بشه، یکی از بهترین زندگی‌ها باشه رو براتون یا می‌زنه به هم کاملاً از همون اول، یا شما با یه دلشوره‌ای وارد این زندگی می‌شین که اون هاله‌ای که بالای سرتون هست: “نکنه آخر سر می‌زنه یه جای کارو خراب می‌کنه.”

مردم همینطور. خانم به شما بگه: “من به این دلیل از اون آقای قبلی جدا شدم.” بعد شما برین مرده رو پیدا کنین بخواین از اون بپرسین چرا؟ واقعاً فکر می‌کنین اون مرد، شما که مردها هستین و مغرورین و غرورتونو نمی‌شکنید، فکر می‌کنین که اون آقا میاد خیلی برادرانه و مثل یه رفیق و دوست به شما راستشو می‌گه که: “من مثلاً اینو روزی یه بار می‌زدم”؟

حالا این دختر خیلی محترمه نیومده به شما دلیلشو توضیح بده، اون آدم خراب کنه، فقط گفته: “ازدواج کردم، جدا شدم.” شما پرسیدین چرا، گفته: “نمی‌خوردیم به هم.” در همین حد گذاشته بمونه، شما می‌رین اون آقام به شما برمی‌گرده می‌گه: “بله من روزی یه فصل مفصل کتکش می‌زدم”؟ نمیگه بهتون که!

یه چیز بیخود چرت و پرت بهتون می‌گه، یه آشوبی تو دلتون درست می‌کنه، شمام از این دختره خوشتون اومده می‌مونین سر دوراهی: “ازدواج بکنم یا نکنم؟” اگه نکنین یک… اگر تا آخر عمر اون پشت سرتون هست که: “اگه ازدواج کرده بودم چی می‌شد؟ اشتباه کردم نکردم؟” اگه ازدواج بکنید یه شک و نکنه:”این اتفاق بیفته نکنه با منم اینجوری شه؟” و همین می‌زنه زندگیتونو خراب می‌کنه.

نتیجه‌گیری: حد و حدود صحیح در سوال پرسیدن

بنابراین دوباره برای بار چند صدم من ازتون خواهش می‌کنم بپذیرید که هر کسی یک گذشته‌ای داشته و لزومی نداره تمام اون اتفاق‌ها رو بیاد بشینه یکی یکی با جزئیات کامل برای شما تعریف کنه.

یک سری چیزها مهمه ما بدونیم که ربط به زندگی آینده داره، یک سری چیزها ربط به زندگی آینده نداره ولی چون ایجاد سوال می‌کنه ما می‌پرسیم. یا می‌دونیم که: “شما قبلاً ازدواجی داشتین یا نه؟” “نه نداشتم.” “بله داشتم، جدا شدم.” نهایتش اینه که می‌تونم بپرسم: “چرا جدا شدین؟” “از نظر اخلاقی به هم نمی‌خوردیم.” همین جا تمومش کنیم دیگه، بیشتر نخوایم بریم.

کم بابا، به خدا ما انسانیم، همیشه یادمون باشه ما معلم نیستیم که بخوایم یه کسی رو بیاریم باهاش وارد رابطه شیم بعد تربیتش کنیم. نه، همسریم! کارآگاه هم نیستیم که بخوایم بریم کشف و “از این بپرس، از اون بپرس، تحقیق کن.” نه اصلاً، همسریم!

مربی نیستیم، مامان یا بابای اون آدم نیستیم، دوست و رفیقش نیستیم. دوست و رفیق تعریف خودشو داره. ما با همسرمون خیلی راحت می‌تونیم باشیم ولی نه اون دوست ماست نه ما دوست اون… اگه قرار بود دوست باشیم می‌گفتن دوستیم با هم، اسم همسر نمی‌ذاشتن یا زوج یا زن و شوهر.

اسمشو عوض کردن چون با دوست فرق می‌کنه، اسمشو عوض کردن چون با مادر و پدر فرق می‌کنه، همسر چون کارآگاه و پرستار و اینا نیست. من نمیگم آدم اگه همسرش بیمار می‌شه مراقبت ازش نمی‌کنه، چرا می‌کنه چون دوسش داره، ولی من همسرم.

من نوکر شما نیستم – چه مرد چه زن – کارگر شما نیستم، مربی تعلیم تربیت شما نیستم، کارآگاه خصوصی نیستم، مامان و بابای شما نیستم، بچه‌ات نیستم. من همسر شمام.

از همون اول که یه رابطه رو می‌خوایم با کسی به قصد ازدواج شروع کنیم، این یادمون باشه: سوال‌هایی که می‌کنیم و حرف‌هایی که می‌زنیم و تحقیقایی که می‌کنیم در حد و کلاس یک همسر باشه. و به همون اندازه، زیادی کند و کاف کردن در گذشته یک نفر نه به نفع ماست، نه اون، نه رابطه‌مون.

اگه نکته‌ای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنت‌ها برام بنویسید. سوالاتتون رو می‌بینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر می‌کنم تا یک گفتگوی عمیق‌تر و زنده‌تر با هم داشته باشیم.

راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و می‌تونید با استفاده از لینک‌های پایین به اونا دسترسی داشته باشید:

نظرتون چیه؟

ورود به سایت
نام کاربری / ایمیل / شماره موبایل خود را وارد کنید
بازیابی کلمه عبور
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید خود را در کادر زیر وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد
ورود به سایت
شماره موبایل یا ایمیل خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید خود را در کادر زیر وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ثبت نام در سایت
شماره موبایل / ایمیل را تایید و اطلاعات را تکمیل کنید
ثبت نام در سایت
شماره موبایل یا ایمیل خود را وارد کنید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید خود را در کادر زیر وارد کنید
ارسال مجدد کد تا دیگر

سلام به دوستان عزیزمون!

قبل از اینکه سوالتون رو بپرسید، چند تا نکته هست که دوست داریم باهاتون در میون بذاریم. این نکته‌ها برای اینه که هم شما راحت باشید و هم ما بتونیم به بهترین نحو بهتون کمک بکنیم.

1. درباره پاسخ‌ها

از زبان دکتر طناز فرازی: سعی می‌کنم تا جایی که تجربه و دانشم اجازه میده به بیشتر سوال‌ها پاسخ بدم. البته چون تعداد سوالات زیاده، اول تیم من اون‌ها رو بررسی می‌کنه و سوالاتی که تکراری نیستن رو برای من میفرسته.

2. سوال‌ها و جواب‌ها برای همه منتشر میشن

چرا اینکار رو می‌کنیم؟
چون معتقدیم دغدغه‌ها و سوالات شما می‌تونه به خیلی‌های دیگه هم کمک کنه. برای همین:

همه پاسخ‌ها (البته با اجازه شما) توی وب‌سایت منتشر میشن.

✅ سوال‌ها رو به صورت ناشناس منتشر می‌کنیم. اسم شما جایی نمیاد.

✅ لطفاً توی سوالتون، اسم، آدرس، شماره تلفن خودتون یا دیگران، جزئیات خیلی خصوصی و شخصی مربوط به خودتون یا اطلاعات دیگران رو بدون اجازه‌شون ننویسید.

???? یک نکته مهم: اگر نیاز دارید جزئیات خصوصی رو مطرح کنید، بهتره از فرم‌های خصوصی یا ایمیل استفاده کنید. تو پروفایلتون یک فرم دیگه برای مشاوره با خانم دکتر طناز فرازی داریم. این فرم کاملا امنه و مستقیم برای خانم دکتر ارسال میشه.

3. موقع پرسیدن سوال این نکات رو حتما رعایت کنید:

✅ سن خانم و آقا یا هر شخص دیگه ای که در موردشون سوال دارین

✅ مجرد هستین یا متاهل

✅ فرزندی دارین یا خیر؟ چند سالشونه؟ جنسیتشون چیه؟

✅ چند وقته ازدواج کردین؟ یا چند وقته در رابطه هستین؟

سوالات کلی نپرسید مثلا: ما با هم می‌تونیم ازدواج کنیم؟ ضعیفم باید چیکار کنم؟

 ????مواردی مثل اسم، شهر محل سکونت یا اطلاعاتی که ممکنه با مطرح کردنش هویتتون لو بره رو ننویسید

???? دقت کنید خانم دکتر فقط یک بار سوال شما رو پاسخ می‌دن هر موردی که باعث می‌شه خانم دکتر بتونن بهتر راهنمایی کنن رو ذکر کنید.

4. چه سوالایی رو نمی‌تونیم جواب بدیم؟

  • تجویز دارو – این کار فقط با معاینه حضوری امکان‌پذیره
  • موضوعات مربوط به خودکشی یا آسیب به خود
  • محتوای خشونت‌آمیز یا توهین‌آمیز
  • سوالات با محتوای نامناسب

5. موارد اورژانسی

توجه فرمایید: این فرم برای موارد اورژانسی و بحرانی مناسب نیست!

اگر در شرایط بحرانی هستید، لطفاً فوراً با این شماره‌ تماس بگیرید:

???? اورژانس اجتماعی: 123

???? یا به نزدیک‌ترین مرکز درمانی مراجعه کنید.

6. تغییرات احتمالی

ممکنه گاهی این قوانین رو به‌روزرسانی کنیم. اگر از سایت استفاده می‌کنید، یعنی با تغییرات هم موافقید. پیشنهاد می‌کنیم هر از گاهی یه سری به این صفحه بزنید.


تأیید نهایی

با زدن دکمه “موافقم”، تأیید می‌کنید که:

  • این نکات رو خوندید و باهاشون موافقید.
  • می‌دونید که سوال و جوابتون ممکنه منتشر بشه (برای کمک به دیگران).
  • در صورت نیاز، اطلاعات خصوصی رو حذف می‌کنید.

آخرین به‌روزرسانی: 31 شهریور 1404

اگر سوالی درباره این قوانین دارید، می‌تونید به ما ایمیل بزنید:
info@tannaz.org