سلام سلام، طناز هستم، روانشناس؛ امروز در طنازوشما اومدیم تا در مورد اختلاف سن در ازدواج با هم صحبت کنیم. طرف مقابل از من خیلی بزرگتره یا از من خیلی کوچیکتره؛ این در رابطهٔ عاطفی یا ازدواج اشکال ایجاد میکنه یا نه؟
چرا اختلاف سن ازدواج مهمه؟
اول از همه—مثل همیشه—روانشناسی، عشق، دوستداشتن، ارتباطات، غم، غصه، ناراحتی؛ اینا هیچکدومشون اینجوری نیستش که یک سری راهکار و یک سری دلیل «سنگی» براشون نوشته شده باشه، همون باشه و فقط همون، و برای همه یک شکل کار کنه.
یه چیزی که برای هزار نفر خوبه، برای نفر هزار و یکم ممکنه اصلاً خوب نباشه؛ یا یه چیزی که در مورد هشتصد نفر جواب نمیده، ممکنه نفر هشتصد و یکم خیلی هم باهاش اوکی باشه، خوشبخت هم بشه، هیچ مسئلهای هم نداشته باشه. ولی تجربه میگه که بیشتر از هفتاد‑هشتاد درصد اگه این کارو بکنین این اتفاق میفته. وقتی میره بالای هفتاد‑هشتاد، ما معمولاً میگیم همه یا یهخورده قانونمندش میکنیم که بیشتر آدمها آسیب نبینن؛ استثنا ولی هست.
وقتی زن و مرد همسن یا زن کمی کوچکتر است

قبلاً میگفتن که وقتی همسنوسال هستین، خیلی خوبه که ازدواج کنین. بعداً با تحقیق و دادهها متوجه شدن که بیشتر اوقات وقتی اختلاف سن زن و مرد کم هست—زن چند سال از مرد کوچکتره یا همسن هستند—رابطه به جای خوبی ختم نمیشه. لزوماً به جدایی نمیکشه، ولی خب اینم باید حواسمون باشه که اگه ارتباطی چهل سال مونده، معنیش این نیستش که ارتباط موفقیه. میشه دو طرف با زجر و سختی زیاد چهل سال ارتباط رو بردن جلو، چون نمیتونستن جدا شن؛ دلایل مذهبی، مالی یا یه سری شرایط دیگهای بوده—بچه بوده. لزوماً معنیش این نیست که چهل سال زندگی، تشویق کنیم، دست بزنیم «آفرین باریکلا موفق!» نه.
اگر طولانی بود و دو طرف—نمیگم همه مواقع—ولی بیشتر از پنجاه‑شصت درصد اوقات خوشحال بودن، راضی بودن، اوکی بودن؛ اون میشه یک ارتباط موفق. وگرنه ارتباط، حتی اگه بمونه، خیلی موفق نیست. ما داریم راجع به ارتباطات موفق صحبت میکنیم. نگین «نه اینو، این و این و این—این همه آدم من میشناسم چهل‑پنجاه سالمه، همشون الان با همن و زندگیشونم خیلی خوب مونده.» خب مونده. شما از داخلش خبر دارین که خوشحال هستن یا نه؟
بلوغ عاطفی و تفاوتهای زن و مرد
در بیشتر مواقع زمانی که خانم چند سال کوچکتره یا زن و مرد همسن هستن، رابطه به جای خوبی ختم نمیشه یا جدا میشن؛ یا اگر با هم بمونن، اصطکاک توی رابطههای اینجوری بسیار بسیار زیادِ. دلیلش چیه؟ دلیلش اینه که زن و مرد—این جمله رو احتمالاً از من هزاران بار در پستهای مختلف به دلایل مختلف میشنوین—که از پایه با هم متفاوت هستن. ساختار زن و مرد از نظر فیزیکی، روحی، روانی، فکری، بیولوژیکی با هم فرق میکنه؛ ما مثل هم نیستیم. تواناییهامون هم مثل هم نیست؛ رشتمون هم مثل هم نیست؛ طرز فکرمون هم مثل هم نیست؛ دیدمون به دنیا هم مثل هم نیست.
خانمها بلوغ روحی‑روانی‑عاطفیشون معمولاً بسیار زودتر از آقایون شکل میگیره؛ مال مردها دیرتره. بنابراین یک خانم بیستوشش ساله از یک مرد بیستوشش ساله از نظر عاطفی، روحی، روانی جلوتره. و وقتی جلوتر باشه—چون احساس میکنه اون مرد نمیفهمه یا متوجه نیست—اعصابش میریزه بههم. انتظار درک داره؛ اون طرف هم نه اینکه نخواد درک کنه، به اونجا نرسیده هنوز. مرد تا سن سیچهار‑پنج‑شیش هنوز در حال رشد کردنه از نظر روحی‑روانی‑عاطفی.
فاصلهٔ سنی ایدهآل؛ زن کوچکتر
آقایون! من بسیار بسیار به شما احترام میذارم؛ این معنیش این نیست که نمیفهمید یا باهوش نیستید—این یه بحث عاطفیه. و معنیش هم نیست که همه اینجوری هستید؛ بعضی از آقایون بهخاطر شرایطی که توش قرار میگیرن و نوع زندگیای که دارن، ممکنه در نوزده سالگی به رشد و بلوغ کامل برسن. بیشتر اوقات ولی اینطور نیست.
اگه حرف منو بپذیرید—روی صحبتم الان با آقایونه—انتخابهای بهتری میکنید. اون چیزی رو که در سن بیستوهفت‑هشت سالگی دلتون میخواد و میپسندین و دوست دارین و احساس میکنین با شما مچ هست، در سن سیپنج‑شیش سالگی نخواهید خواست؛ چون عوض میشین، رشد میکنین، شکوفا میشین، و بعد به مشکل میخورین.
صبر کنید؛ خانمها این اتفاق براشون تا بیستوپنج‑شش سالگی میافته. بنابراین یک گپ حداقل هفت‑هشت سال باید بین زن و مرد باشه—بهتره باشه—چون درکی که از همدیگه دارن بهتر، بیشتر و کاملتره. بنابراین اصطکاک، دعوا، ناراحتی و مشکل کمتر پیش میاد. این برای وقتیه که خانم از آقا کوچکتر باشه هفت، هشت، نه سال—گاهی هم ممکنه ده‑یازده سال—بستگی داره؛
ممکنه حتی از نظر ظاهری، جوری باشه که یک خانم از سنش به بلوغ رسیده، عاطفی‑روحی‑روانی و ظاهرشم جوریه که از سنش بیشتر نشون میده؛ اون آقایی هم که ده‑یازده سال بزرگتره از سنش جوانتر به نظر میرسه، فیزیکی کاملاً قبراق و سرحاله، اهل ورزشه، خودش رو خوب نگه داشته و آدم جاافتادهای هم هست؛ خب خیلی هم اوکیه، هیچ مشکلی نداره.
بیش از ده‑یازده سال اختلاف؟ احتیاط کنید

اما از یک حدی که این اختلاف بیشتر بشه—یعنی بخواد برسه به چهارده‑پانزده‑شانزده—بعد برعکسش اتفاق میافته. یعنی زمانی که خانم بیشتر از ده‑یازده سال از مرد کوچک باشه، بازم بیشتر اوقات استثنا داریم، چون اختلاف نسل هست؛ هر دو هم به بلوغ روحی‑روانی‑عاطفی رسیدیم ولی طرز فکرمون با هم کاملاً متفاوته. اون چیزهایی که الان من رو آروم میکنه به عنوان یک مرد و دوست دارم و در زندگیم میخوام، با چیزهایی که شما دوست دارین و میخواین و آرومتون میکنه به خاطر این اختلاف سن کاملاً با هم متفاوتِ.
اون اصطکاکهایی که کمشون کرده بودیم از یه جایی به بعد دوباره شروع میکنه زیاد شدن. دلخور میشیم از دست هم؛ نمیتونیم با هم کنار بیایم؛ من میگم «اینجا بریم مسافرت چون خوش میگذره، بریم بیرون!» شما که بزرگترید از من پانزده‑شانزده سال دوست دارین جایی برین که آروم باشه، بشینین کتابتونو بخونین، هوا خوب باشه، پیادهروی بریم… به مشکل میخوریم بیشتر اوقات. بنابراین بهتره که نکنیم این کارو.
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- چجوری تکلیف رابطهام رو مشخص کنیم؟
- چطور نامزدم رو امتحان کنم؟
- خودارضایی و دیدن پورن در نوجوانان
- گذشته همسر چقدر مهم است؟
- دیر جواب دادن پیام نشانه چیست؟
- چرا عاشق آدم های اشتباه میشویم؟
- مزایا و معایب مهاجرت
- چجوری اخلاق یک نفر رو تغییر بدیم؟
- چگونه رابطه را کات کنیم؟
- پس دادن هدیه چه معنی داره؟
- رابطه با مرد مطلقه
- ازدواج با عشق یا منطق؟
- اعتماد و حریم خصوصی در روابط
- نحوه رفتار آقایون با خانومها در دوران پریودی، حاملگی و یائسگی
وقتی خانم بزرگتر است
حالا یه زمانی هستش که برعکسش اتفاق میافته که الانم نسبتاً خیلی زیاد شده. من ایران میام و میرم—معمولاً هر دو‑سه ماه یه بار، گاهی هم البته طولانیتر میشه. چون نیستم و میام، درست مثل یه بچه: دیدین مامانش خیلی سخت متوجه بزرگشدن این بچه میشه؟ وقتی مثلاً بلوزشو میپوشه میبینه تنگه یا شلوارشو میپوشه میبینه کوتاه شده، «عه! بچهٔ من واقعاً انقدر بزرگ شده؟» ولی خالهاش که تو اون شهر یا کشور زندگی نمیکنه هر دو سال یه بار میبینتش—حتی اگه شش ماه یه بار ببینتش—میاد میگه «واو! چقدر بزرگ شده!» چون شش ماه ندیدتش، کل تغییر رو میبینه به چشمش میاد و احساس میکنه.
من هم چون ایران زندگی نمیکنم وقتی میام، این تغییر و تحولات رو خیلی سریعتر میبینم از کسانی که اونجا دائم دارن زندگی میکنن، چون برای شما تدریجیه، شاید کمتر متوجهش میشیم. این یکی از چیزائیه که خیلی میبینم: این حالت برعکسش، که خانمها از آقایون بزرگتر هستن. اینم هیچ اشکالی نداره؛ اتفاقاً خیلی از تحقیقها نشون میده زمانی که خانم بین دو تا پنج سال از مرد بزرگتره رابطه بسیار بسیار موفقه.
بازم میگم: رابطهٔ موفق یعنی رابطهای که اصطکاک توش کمه، دو نفر درصد خوشحالی و رضایتمندیشون بالاست و یه رفاه نسبی هم دارن و دارن خیلی خوب با هم پیش میرن. خانم بزرگتر از آقا دو تا پنج سال جزو گروههای «موفقه». تبلیغشو نمیکنم، دارم میگم دادهها اینو به ما میگن.
چرا؟ چون در این حالت خانم خیلی از مرد از نظر بلوغ جلوتره؛ بنابراین بخشش و انعطافپذیریش نسبت به مرد خیلی زیاد میشه؛ صبر و تحملش خیلی زیاد میشه. مرد هم چون نوعی که خانم رو قبول داره متفاوت میشه، احساس میکنه «خب، این از من بزرگتره، تجربهاش بیشتره، بیشتر میدونه»—زودتر حرفش رو میپذیره و قبول میکنه. جر و بحثشون با هم خیلی کم میشه، چون کوچکتر بزرگتر رو قبول داره، و بزرگتر هم خیلی خوب یاد گرفته که چطور در موقعیتهای مختلف عکسالعمل نشون بده، چطور خودش رو کنترل کنه و چطور بحث رو پیش ببره؛ بنابراین رابطهشون خوبه.
مشکلاتِ فاصلهٔ بیش از ده‑یازده سال، وقتی زن بزرگتر است

اما از این طرفم باز اگه از یک حدی بیشتر بگذره، اصطکاک زیاد میشه. چرا؟ یه خانمی که ده‑یازده سال از یک پسر بزرگتره—بهخصوص بعد از سن چهلوچهار‑پنج‑شش سالگی—هرچقدر هم به خودش برسه از نظر پوستی، ظاهری، فیزیکی؛ در هر حال اتفاقاتی در بدنش میافته که نسبت به اون مرد، ظاهرش رو عوض میکنه. یا منِ خانم میرم زیر این فشار، چون میخوام رابطمو نگه دارم؛ اگه رابطهٔ خوبی بوده که دلبستگی توش هست—چون وابستگی خیلی خوب نیست. وابستگی از هر نوعش مثل اعتیاد، زندگی آدم رو میریزه بههم؛ رابطههایی که وابستگی توش شدیده، رابطههای خوبی نیستن.
دلبستگی زیاد عالیه؛ وابستگی نه. منِ خانم اگه رابطم با شمای آقا بسیار خوب باشه، دلبستگی زیادی ایجاد شده، چندین ساله با همیم؛ بعد از یه مدت یک ترسی تو من شروع میشه که «الان من چه کار کنم؟» این آدم هنوز جوانه؛ همهچیز اوکی، قبراق، سرحال، انرژی زیاد. من ظاهرم رو دائم باید حواسم باشه: برم این دکتر، اون دکتر—این برای پوستم، این کارو کنم برای چینوچروکها، ورزشمو حواسم باشه، غذامو حواسم باشه—که نکنه اتفاقی بیفته که اون خوشش نیاد.
برای اینکه—خب، خانم خیلی زیاده در جامعه و آدمها اگه آدمهای نرمال باشن، همهٔ ما زیبایی رو دوست داریم؛ نظم رو دوست داریم؛ چیز قشنگ رو دوست داریم. وقتی میبینیم خوشمون میاد؛ اینکه با اون خوش اومدنه چه کار کنیم یه بحث دیگهایه، ولی آدم نرمال یک چیز زیبا رو دوست داره و خوشش میاد؛ کاری ممکنه باهاش نکنه اما خوشش میاد. و این منِ خانم رو میترسونه؛ ترسام شروع میکنه به مرور زیاد شدن. بنابراین کارهایی رو که خیلی خوشم نمیاد ولی باید انجام بدم، شروع میکنم انجام دادن و کمکم حالت اجبار پیدا میکنه. انسان هم از کار اجباری فراریه؛ اون خودش یه استرس دیگه به من میده.
جز تمام اینا، انرژیمو چه کار کنم؟ بحث انرژی یه چیز دیگهست: ظاهرم اوکی؛ بهترین دکترا، جراحم، میرم خیلی خوب. ورزش میکنم، رژیممو رعایت میکنم؛ اما از یک سنی به بعد—منِ خانم پنجاهوپنج‑شش‑هفت‑هشت ساله—انرژی اون جوان چهل‑چهلویک‑دو‑سه ساله رو ندارم. باز دنیاهامون با هم فرق میکنه؛ دو نسل متفاوتیم: اون یه چیزایی رو دوست داره، میخواد، که من دیگه نمیخوام؛ اون از یه چیزایی لذت میبره که من لذت نمیبرم. و این ایجاد اشکال میکنه؛ اصطکاک رو تو رابطه زیاد میکنه؛ ترسها رو زیاد میکنه؛ کشمکش زیاد میکنه؛ بعد—خدا نکرده—وارد یک فاز توهین کردن به همدیگه میشیم. بعد بهخصوص خانومها—خیلی پیش میاد که منّت میذارن سر مرد که… بهخصوص میگم وقتی فاصلهٔ سنی خیلی زیاده: «من این کارو کردم، این کارو کردم، این کارو کردم برات؛ کمکت کردم به اینجا برسی، اینُ ساختی، اینجوری شدی، اونجوری شدی؛ اثر من اینا رو داری.» و شما کافیِ که یک بار به یک مرد این حرفا رو بزنین؛ مرد به غرورش حساسه و اگه غرور مرد رو بشکنیم، اون رابطه دیگه به درد نمیخوره چون اون «غُرور شکسته» رو نمیشه درست کرد—که حتماً راجع بهش توی ویدیوی دیگه صحبت میکنیم—ولی خراب میکنه رابطه رو.
جمعبندی و توصیهٔ نهایی
بنابراین بیشتر اوقات—بازم میگم—بهتره که یک خانم بین هفت‑هشت سال تا ده‑یازده سال از مرد کوچکتر باشه، یا یک خانم بین دو تا پنج سال از یک مرد بزرگتر باشه. آمار و ارقام نشون میدن که روابطی که در این بازهها هستند، بیشترین رابطههای موفق هستند؛ رابطههایی که دو نفر توش خوشحالیشون از یک درصدی بیشتره. این معنیش نیستش که رابطههای دیگه کار نمیکنه؛ گاهی اوقات دو تا آدم همسنن، گاهی چهل سال، سی سال، بیستوپنج سال اختلاف سن دارن و بسیار رابطهٔ خوبی دارن—همهچیز ممکنه، ولی درصدش کمه.
یه خواهشی هم که میخواستم ازتون بکنم اینه که وقتی یه نفر مثل من—یه روانشناس—یه آدمی که دوست داره صحبت کنه برای آدمای دیگه؛ یه کسی که سخنران انگیزشیه و میشینه و صحبت میکنه براتون، میگه «استثنا هم داریم»، سریع خودمونو تو اون دسته استثناها نذاریم. ما آدما عادتمون اینه: وقتی یه کاری رو دوست داریم انجام بدیم، میخوایم از زمین و زمان دلیل و مدرک بیاریم که بگیم «نه، این درسته؛ راجع به هیچکس کار نمیکنه ولی در مورد من متفاوت است.» بیشترِ ما اون متفاوته نیستیم! این کیسهای استثنا خیلی خیلی خیلی کمن و از همون اول دو‑سه ماه اولش معلومه که این یک استثناست و کمه.
بیخودی خودمونو قانع نکنیم که یه چیزی که نیست واقعاً هست. اگر بعد از دو‑سه ماه، پنج‑شش ماه که از رابطه گذشت، احساس کردین رابطهای که شروع کردین، رابطهٔ اشتباهه و جز اون دسته استثناها نیستین، تمومش کنین؛ یک رابطهٔ جدید. ولی وقتی میبینین پرچمهای قرمزو، به زور نگین «نه، مال منم استثناست؛ مال منم استثناست؛ درست میشه، عوض میشه.» نمیشه.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:
- روابط عاطفی
- آدم مناسب برای رابطه رو کجا پیدا کنیم؟
- قبل ازدواج رابطه جنسی داشته باشیم؟
- برای خواستگاری چه سوالاتی بپرسیم؟
- وابستگی شدید همسر به خانواده
- چه زمانی میشه دروغ گفت؟
- فرق عشق با دوست داشتن چیه؟
- خطرات بچهدار شدن در ازدواج فامیلی
- صبر و گذشت در زندگی زناشویی
- شناسایی عادتهای ناخوشایند و تغییر آنها
- چگونه در رابطه عاشقانه موفق باشیم؟
- انتظار و توقع زن از مرد در رابطه
- چرا نباید تو روابط چرتکه بندازیم؟
- تاثیر سکوت در روابط عاطفی
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.

