سوال کامل مخاطب: من دخترم و ۲۱ سالمه. با مردی ۳۸ ساله تقریباً هفت ماهه که بهطور لانگدیستنس در ارتباطم و فقط یک دورهٔ دو روزه دیدمشون. من شدیداً بهشون علاقه دارم و وابستهم. ایشون ایران زندگی نمیکنن و یه فرزند از رابطهی قبلیشون دارن. به من گفتن قراره برگردن ایران و در اون شرایط میتونن رابطهمون رو جدی کنن؛ در غیر اینصورت فقط به من میگن معلوم نیست چی میشه و صبر کن. با اینکه خیلی آدم مسئولیتپذیری هستن، اما یه مدته انگار زیاد من براشون تو اولویت نیستم و بهاندازه قبلاً برام وقت نمیذارن و با من حرف نمیزنن؛ خودشون میگن چون من تو سفرم و گرفتارم. همه به من میگن این رابطه درست نیست و کسی که برات وقت نمیذاره و همهش میگه تو آینده معلوم نیست چی میشه، یعنی قرار نیست آدم زندگی تو باشه. راستش خیلی بهم فشار اومد و خودم قطع ارتباط کردم، اما انقدر حالم بد شد که خودم باز پیام دادم بهشون و گفتم من نمیتونم؛ ایشون هم گفتن باشه و دوباره رابطه از سر گرفته شد. اما هنوز همون طوریه؛ همهش میگه سرم شلوغه و فعلاً تا وقتی تو سفرم نمیتونم بهاندازه قبلاً برات وقت بذارم. اما خب قبلاً یه همچین شرایطی پیش اومده، اما ایشون اینطور برخورد نکردن و بازهم حواسشون به من بوده. به نظرتون ایشون پشیمون شدن از ادامه ارتباط با من؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، من تا زمانی که با ایشون صحبت نکنم، نمیتونم بگم ایشون پشیمون شدن یا نه؛ ولی یک مرد ۳۸ ساله که یک ارتباط داشته و تموم شده من نمیدونم تموم شده یا نه؛ شما دارین به من میگین که ارتباط قبلیش تموم شده، اما ممکنه نشده باشه، ممکنه در شرف تموم شدن باشه یا ممکنه دردسرهای خاص خودشو داشته باشه؛ اگر شما مطمئنید که تموم شده، خب ایشون یک فرزند داره. یک آدم ۳۸ساله که سرِ کاره اونم خارج از ایران که کار با ایران فرق میکنه و خیلی جدیتره شرایطش متفاوته. اینجوری نیست که من بخوام به ایران توهین کنم یا بگم کار سخت نیست، ولی خب من میبینم دیگه؛ مثلاً تو ادارات میری، طرف داره با بغل دستیش صحبت میکنه، چاییشم میخوره و کارِ شما رو هم انجام میده و ساعتهای استراحت زیاده. خارج از ایران شرایط کار سختتره نه اینکه تو ایران آدما کار نمیکنن؛ چرا طفلکها کار میکنن، خیلی هم زیاد؛ اما شرایط کار خارج از ایران خیلی جدیتر و سختتره.
یک مرد ۳۸ ساله باید هزینهٔ زندگی خودش، بچه و آدمی که ازش جدا شده رو هم طبق قانون تا زمانی بده؛ بچه که نیستش که بخواد بشینه روزی دو ساعت با شما حرف بزنه و جواب همهٔ تکستهاتون رو بده. شما هنوز بچهای و سنت ۲۱ ساله و وقت آزادت زیاده و انتظار داری چون خودت وقت آزادت زیاده و میتونی خیلی در دسترس باشی، اون آدمم همونقدر در دسترس باشه. خب اولش بیشتر بوده چون شناختی نبوده و خیلی حرفا برای زدن بوده که بخواهید شرایط هم رو بدونید و بشناسید؛ الان اونا رو فهمیده و کمتر شده.
اگر اینقدر دلبستهای، صبر کن تا بیان ببینیم چی میشه. چیزی رو که از دست ندادی؛ اینجوری نیستش که الان یک صف بسیار پروپیمان از خواستگارهای مختلف پشت درتون باشه که تو بگی: «آقا من باید با صبر کردن برای این آدم تمام اونا رو از دست بدم.» چون دلبستهای، صبر کن تا بیان. راستش رو هم داره بهت میگه و خوبه که به دروغ نگفته؛ نه گفت «تو بمون»، نه گفت «من میام»، نه گفت «ازدواج میکنم». گفتن: «اگر ایران بیام، میشه که جدی بشه؛ اگر نه، از اینجا من نمیتونم جدیش کنم.» خوب بود بهت دروغ میگفت؟
به نظر من آدم جدی و مسئولیه و برای همینم سرش شلوغه. این کسایی هم که دورتون هستن و میگی به من گفتن «نه»، چه مدرکی دارند؟ بر اساس چه دانشی دارن به شما میگن که «نه، نمیشه، نمیشه»؟ نه، صبر کن. منم بهت نمیگم میشه ها؛ دارم بر اساس حرف خودت میگم: دلبستهای، بچهبازی در نیار و صبر کن. صبر هم اندازه داره؛ شش ماه دیگه یا نه ماه دیگه صبر میکنی؛ این آقا اومدند، اومدن؛ نیومدن، برای زندگی تصمیم جدید میگیرین.

