یکی از پیچیدهترین سوالاتی که در روابط انسانی با اون مواجه میشیم، تشخیص تفاوت بین عشق، دوست داشتن و خواستن هست. خیلیها این سه مفهوم رو با هم اشتباه میگیرن و همین باعث میشه که انتظارات غیرواقعی از روابطشون داشته باشن. امروز در سایت طناز و شما میخوایم بهطور کامل این موضوع مهم رو بررسی کنیم و بفهمیم که چطور میتونیم احساسات واقعیمون رو از جذابیتهای موقتی تشخیص بدیم.
عشق چیست و چرا تعریفش سخت است؟
عشق یه مبحثیه که خیلی سخته یه نفر بیاد یه چارت به ما بده و بگه اگه اینها رو داشتی یعنی عاشقی، اگه نداشتی نیستی. واقعاً تعریفش از هر فردی به فرد دیگه متفاوته و خیلی هم چیز پیچیدهایه. اگه ساده بود، این همه سوال و قرنها آدمها راجع بهش صحبت نمیکردن، فیلم نمیساختن و شعر نمیگفتن. یه چارچوب داشت دیگه، چک میکردیم که عاشق هستیم یا نیستیم؟
مثالی از تعریف عشق در زندگی واقعی
من یادمه یه مراجعی داشتم با همسرشون و ایشون میگفت که من کسی بودم که هرگز دلم نمیخواست که ازدواج کنم و بچهدار بشم. فقط همین عمل که با این خانم ازدواج کردم، من به ایشون پیشنهاد دادم، باهاشون ازدواج کردم و بعد پیشنهاد بچهدار شدن رو دادم و بچهدار شدیم، یعنی بینهایت عاشق ایشونم. چون کل سیستمم رو به خاطر ایشون عوض کردم و اینکه هی بخوام بیام بگم و حرفش رو بزنم خیلی فرقی نمیکنه، راستم میگفت به نظر ایشون.
قبول این مسئولیت و تغییر نوع زندگیشون در این حد عشق بوده. حالا من بیام با این آدم بگم نه، عشقی نیست، باید این کارو و این کارو و این کارم بکنی، یکم بیانصافیه.
اما با تمام این حرفا، یه چیزای کوچیکی رو آدم میتونه بذاره گاهی که بشه تشخیصش درست باشه. یه چیزایی هم قطعاً نیست.
عشق در نگاه اول وجود ندارد
عشق در نگاه اول وجود نداره. این رو من با خیلی جدیت میتونم به شما بگم که وجود نداره و اگرم کسی بگه که من در یک نگاه عاشق این آدم شدم، اشتباه کرده.
ما عشق در یک نگاه نداریم. عشق همراه با شناخت میاد و شناخت زمان میبره. اون اتفاقی که در یک نگاه میفته، خواستن خیلی زیاده.
خواستن چیست؟
من یک نفر رو میبینم، یکدفعه از ظاهرش، از طرز حرف زدنش، از اون انرژی که داره، از خندهاش، مدل نشستن و پا شدنش، طرز غذا خوردنش، کل اینها با هم بسیار بسیار خوشم میاد و این خوش آمدن خیلی زیاد و خواستن رو گاهی با دوست داشتن و عشق اشتباه میگیریم.
این حتی دوست داشتنم نیست، فقط خوش آمدن زیاد و خواستن یکنفره است و ربط به رفتارها و فیزیک اون طرف داره. یعنی ظاهریه همش، رفتارهایی که بارز و مشهود هستن، مثل میگم مدل غذا خوردن، نشستن، پا شدن، لباس پوشیدن، حرف زدن یا ظاهر اون آدم، همین.
مراحل رسیدن از جذابیت به عشق
بعد کمکم که شناخت اومد، این وارد یک فاز دوست داشتن میشه. دوست داشتن بیشتر میشه، عمیقتر میشه، امتحان میشه و بعد میرسه به عشق. این چیزیه که در عالم واقعیت اتفاق میافته.
یه عشق عرفانی هم داریم که اون کار من نیست، من عارف نیستم، روانشناسم، بحثش جداست. یه عشق دیگهای هم داریم که عشق کتابیه، تو رمانها و اینها میخونیم که اونم با عالم واقعیت خیلی جور در نمیاد.
مشکل توقعات بالا از عشق
متأسفانه ما چون از بچگی با فیلمها، کارتونها یا کتابها یا ایدههایی بزرگ شدیم که یک تصویر اشتباه از عشق و عاشقی بهمون داده، توقعاتمون رو برده بالا. این توقعات بالا باعث میشه که هی ما میخوره تو ذوقمون و یه ارتباطاتی رو که شاید بسیار بسیار خوبن و میشه به جاهای خیلی عالی برسن رو قطع میکنیم، چون مثل اون چیزی که تو ذهنمونه پیش نرفته.
دوست داشتن یعنی چی؟
حالا دوست داشتن یعنی چی؟ دوست داشتن یعنی اینکه پس از خوش اومدن، تکلیفش روشن شد. دوست داشتن یعنی اینکه من یک شناخت نسبی از شما دارم از شخصیتتون، از زمینهتون، از پیشزمینهای که دارین، از خانوادهتون، از همه اینها و بر اساس این شناخت کمی که دارم، این علاقه داره شکل میگیره، یک دلبستگی داره ایجاد میشه، نه وابستگی.
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- چجوری تکلیف رابطهمون رو مشخص کنیم؟
- چجوری همسرم رو امتحان کنم؟
- خودارضایی و دیدن پورن در افراد متاهل
- گفتن گذشته خود به همسر
- واکنش به دیر جواب دادن پیام
- مزایا و معایب مهاجرت
- عاشق آدم اشتباه شدن
- آداب تمام کردن رابطه عاشقانه
- موقع کادو گرفتن چی بگیم؟
- ازدواج مجدد فردی که طلاق گرفته
- ازدواج عاشقانه یا منطقی؟
- عادتهای ناخوشایندی که بهتره تغییر بدیم
- بازگشت به رابطه پس از جدایی
تفاوت دلبستگی و وابستگی
گاهی ما اولی که یک طرف رو میبینیم، شروع میکنیم خیلی خیلی زیاد دیدنش، خیلی خیلی زیاد باهاش صحبت کردن، خیلی خیلی زیاد تکست زدن و این به صورت یک عادت در میاد. یکی وابستگی. وابستگی با دوست داشتن و عشق و دلبستگی فرق میکنه. هر نوع وابستگی مثل یک اعتیاده و یک رابطه بیمارگونهست.
خطای رایج در تشخیص دوست داشتن

بنابراین اینکه من بخوام با تعداد زنگ، تکست، میزان حرف زدن تعیین کنم که شخص مقابل آیا مرا دوست داره یا نه، اشتباهه. اینکه دوست من، دوستش ۲۰ بار در روز بهش زنگ میزنه، هر دفعه هم یک ساعت صحبت میکنن، ولی دوستی که با من در ارتباطه یک بار زنگ میزنه، ۱۵ دقیقه حرف میزنیم، اصلاً علامت این نیست که کدوم یکی از این دو شخص ما رو بیشتر دوست داره. اینجوری نیست.
تفکر اشتباه خانمها در این زمینه
معمولاً ما خانومها عادت داریم که این چیزا خیلی برامون بزرگه به اشتباه و اگه مردی این وقت و زمان رو نذاره، سریع میگیم که نه، متأسفانه اگه من رو دوست داشت، وقتش رو پیدا میکرد. طول روز ۲۴ ساعته، آدمها مسئولیتهای مختلفی دارن، گاهی سرشون واقعاً شلوغه، آدمای دیگه در زندگیشون هستن.
هر کسی بخشهای مختلفی در زندگیش داره
قرار نیست اگه کسی حتی عاشق من بشه، من بشم تمام زندگیش. این فکر اشتباهه. زندگی من قسمتهای مختلفی داره. همسرم، پارتنرم، شخصی که باهاش در رابطه عاطفی هستم، یک قسمتی از این کل زندگی منه. قسمتش بزرگتر از بقیه چیزاست، ولی کل زندگیم نیست.
دلیل خرابی رابطهها
این یکی از دلایل دیگهایه که معمولاً رابطههای ما یا ازدواجهای ما خراب میشه، چون اون توقعی که داریم با چیزی که در واقعیت هست متفاوته.
مثال از زندگی یک زن
من به عنوان یک زن:
- همسر هستم
- مادر هستم
- دختر یه خانواده هستم
- یه سری دوست دارم
- کار دارم
- یک سری وظایف دیگه نسبت به بقیه دارم
تمام زندگیم و فکر و ذکرم شما که همسرم هستین یا دوست پسرم هستین نیست. من باید برای تکتک این چیزها وقت بذارم.
مثال از زندگی یک مرد
مرد هم همینه. مردم مسئولیت داره در قبال کارش، زیاد مسئولیت داره برای مادر و پدرش، برای خانوادهاش، برای دوستاش، برای فرزندانش و برای منی که همسرشم یا برای منی که دوستدخترشم. من خورشید نیستم که همه چیز دور من بچرخه. اینجوری نیست. هر کسی در زندگیش بخشهای مختلف داره.
نشانههای واقعی دوست داشتن
بنابراین دوست داشتن میاد وسط با توجه به شناخت و من این دوست داشتنم رو به فرمهای مختلف میتونم نشون بدم.
راههای نشان دادن دوست داشتن
حال و هوا رو درک کردن: حال و هوای شما رو درک کنم، دلم بخواد ببینمتون. این دل خواستن معنیش این نیست که هر روز میبینمتونا. دلم بخواد ببینمتون، حالا یه هفته دو بار میشه، یه هفته یه بار میشه، یه هفته ممکنه اصلاً نتونیم، ولی معنیش این نیست که نمیخوام. اینها با هم متفاوته، ولی وقتی میبینمت، این احساسم رو بهت نشون میدم.
نشان دادن احساس: احساسم فقط این نیست که بیام دستتو بگیرم، بغلت کنم، ماچت کنم، ببرمت یک رستوران گرون. شما این احساس رو، همه ماها داریم، اینها رو از نگاه طرف میتونیم بفهمیم، از حال و هواش، از اون انرژی که میگیریم که آیا این آدم دلش برای من تنگ شده یا نه. همه ما اینو در وجودمون داریم.
حس طبیعی انسانها
نگین نه، من از کجا بفهمم، نمیفهمم. چرا، همهمون میفهمیم. تا حالا شده توی مهمونی خیلی بزرگ برین، خیلیارو نمیشناسین ولی بلافاصله حس کنین این آدم الان از من خوشش اومده؟ از کجا میفهمین؟ حسیه. ما همه حسامون بسیار بسیار قوی و خوبه که به حرفشون گوش کنیم. بنابراین از حالات اون طرف متوجه میشین.
راههای دیگه نشان دادن علاقه
حالا جز حالات، راههای دیگهای هم داره:
- بله، زنگ زدن هست
- تکست زدن هست
- کیفیتش مهمهها، نه کمیتش
- اینکه حواست به من باشه هست
- اینکه حالتهامو تشخیص بدی
- الان از صورت من بتونی بفهمی من خوشحالم، ناراحتم، تو فکرم
عمق شناخت
بعد کمکم که شناخت بیشتر میشه، ممکنه حتی از صدام پای تلفن بفهمی، حتی وقتی من دارم سعی میکنم بهت نشون ندم که الان تو خونه یه اتفاقی افتاده، من ناراحت شدم یا تو فکرم، بلافاصله شما بعد از دو کلمه میگین: «خوبی؟ چیزی شده؟ اتفاقی افتاده؟»
اینها یعنی طرف شناختش نسبت به من نه تنها زیاد شده، حواسش بهمه، براش حال من مهمه که الان حالم خوبه یا حالم بده. این میشه دوست داشتن.
مراحل تبدیل دوست داشتن به عشق
دوست داشتن که هی بیشتر میشه، شناخت بیشتر میشه، یک حس احترام، قدردانی، قدرشناسی بهش اضافه میشه چون زمان بهش میخوره و من اون آدم رو در شرایط مختلف میبینم. بعد میریم وارد فاز دوست داشتن خیلی خیلی زیاد میشیم یا عشق و عاشقی.
تعریف عشق بر اساس اولویتها
این زمانیه که شخص مقابل، خواستههاش، آرزوهاش، حال خوبش به اندازه خواستهها، آرزوها و حال خوب من برای من مهم میشه.
اگه کمتر از مال من باشه: اون آدم رو دوست دارم ولی یکم خودخواهم، چون من اول، بعداً اون. این نشون میده که یک سری چیزهای غیر از احساس هم دخیل است، یعنی یه دو دوتا چهارتای خاصی هم تو ذهنم دارم میکنم، ولی هنوز من مهمترم.
اگه اون آدم همه چیزش از من خیلی مهمتر باشه: چیزایی که میخواد، چیزایی که احتیاج داره، حال و هواش، آرزوهاش، این ممکنه نشون بده که من یک آدم مهرطلب هستم و حاضرم هر کاری بکنم که این آدم رو نگه دارم. این خیلی علامت عشق و عاشقی نیست لزوماً. گاهی هم هست، ولی بیشتر اوقات اینجوریه که یک نقطه ضعفی من دارم و به خاطر اون نقطه ضعفها مهرطلب شدم، یک سری کمپلکسهایی دارم که الان اون آدمو میام میکنم همه چیزم، همه چیزش اولویته و هر جوری بشه میخوام نگهش دارم.
هشدار مهم
اگه کسی این کار براتون کرد، خیلی خوشحال نشین، چون بعداً ممکنه که به مشکل بخورین.
بهترین حالتش اینه: شما به اندازه من مهمین، همه چیزتون به اندازه من مهمه. این میشه بهترین حالت دوست داشتن خیلی زیاد یا عشق و عاشقی که عامیانه ما استفاده میکنیم. این عشق و عاشقی خسرو و شیرین و لیلی و مجنون و اینها نیست، اون یه خورده متفاوته. حالا راجع به اونم صحبت میکنم.
ویژگیهای رابطه عمیق
وقتی اینجوری بشه، رابطه دیگه خیلی عمیق میشه و میشه روش ساخت، یعنی میشه وارد یک چیز ادامهدار، طولانی شد چون این حالت همراه با خودش انعطافپذیری میاره، گذشت میاره، بستن چشم رو یک سری چیزهایی که خوب نیست رو میاره و همه اینها برای یک رابطه لازمه.
رابطه موفق چیست؟

یک رابطه موفق، رابطهای نیست که فقط توش عشق به یک شدت خیلی زیاد وجود داره. رابطه اینجوری بعد از یه سال، دو سال، سه سال میخوره به هم، خراب میشه، آدمها از هم طلاق میگیرن و جدا میشن.
عشق در عالم واقعیت، در زندگیهای امروز ما، به تنهایی برای ادامه یک زندگی و یک رابطه طولانیمدت کافی نیست.
من وقتی میخوام با یه کسی یک زندگی بسازم، خیلی چیزا مهمه:
- اون آدم اخلاق و رفتارش چهجوریه؟
- حسش نسبت به من چیه؟
- خانوادهاش چهجورین؟
- مسئولیتپذیر هست یا نه؟
- والد خوبی میتونه باشه یا نه؟
- آدم سازندهای هست یا نه؟
- عصبانی میشه چه کار میکنه؟
- خوشحاله چه کار میکنه؟
- چه خصوصیتهایی داره که من میتونم باهاش بسازم یا نسازم؟
- اون چقدر آدم بسازی هست؟
- آیا انعطافپذیری من و اون کافی هست؟
- تفاهم داریم؟
- تشابهامون چقدره؟
اینها همه مهمه. صرفاً اینکه من عاشق اونم، اون عاشق منه، کافی نیست.
هشدار مهم برای جوانها
تو رو خدا کسایی که سنشون کمتره، نرین پیش مامان باباهاتون یا خواهر برادرای بزرگترتون یا کسی واسه نه: «من عاشق طرفم، اونم عاشق منه، تو رو خدا مامانم اینها رو راضی کنین ازدواج کنیم.» باور کنید، راضیشونم بکنین، ازدواج بکنین، بعد از چند سال اونم خدایی نکرده یهو با یه دونه دوتا بچه جدا میشینا.
عشق به معنی که الان در زندگیای ما هست، برای یک رابطه طولانی کافی نیست. از عشق مهمتر گذشت، تفاهم، انعطافپذیریه و بستن چشممون روی یک سری از چیزهایی که دوست نداریم.
آدم ۱۰۰٪ وجود نداره، صد درصد مطابق سلیقه ما، کسی که کاملاً به ما بخوره.
مثل هندونه دربسته
اینکه از قدیم میگفتن که رابطه مثل هندونه دربسته است، خیلی حرف بیربطی نیست. چون منی که یه روانشناسم و این همه تجربه دارم، یک آدم رو خیلی خیلی خوب بخوام بشناسم، ۷۰-۸۰ درصده. بقیهشو باید وارد رابطه بشم، باید با اون آدم زندگی کنم.
چرا؟ چون خیلی چیزها در این طول زمان ۶ ماه، یک سالی که من دارم این طرف رو میشناسم، اصلاً ممکنه پیش نیاد.
مثالهایی از موقعیتهای غیرقابلپیشبینی
مثل چی؟ مثل از دست دادن یک عزیز در خانواده. بعضیا وقتی عزیزی رو از دست میدن، طرف کاملاً اخلاقش برمیگرده، اصلاً نمیشه باهاش دیگه زندگی کرد. خب من که اینو الان نمیتونم بفهمم، این خیلی بعداً پیش میاد.
ولی اگه این آدم ۶۰-۷۰ درصد از چیزهایی رو که من میخوام و میتونم باهاش بسازم داشته باشه، من باید تمرین کنم که روی اون ۳۰-۴۰ درصد چشمم رو ببندم، با اون سازگار بشم، با اون کنار بیام.
مثال بچهدار شدن
یا خیلی از چیزای دیگه مثل بچهدار شدن. بچهدار شدن یکی از چیزهایی که رابطه رو خیلی تحت تأثیر قرار میده. من که نمیتونم قبل از ازدواج با طرف برم بچهدار بشم، بعد بفهمم که خب آیا ما میتونیم اگه بچهدار بشیم با هم زندگی کنیم، با هم سازگار باشیم یا نمیتونیم. نمیشه که همچین چیزی. برای همین اون قسمت در بسته بودنش تا یک حدودی درسته، چون خیلی از چیزها بعد از ازدواج پیش میاد.
عشق عرفانی و ادبی
یه عشق و عاشقی هم داریم که عشق و عاشقی کتاباست، شعراست. من شعرشو حفظ نیستم ولی سعدی شعر داره که عاشق میره دم خونه معشوق و در میزنه. مضمونشو کاملاً یادمه ولی شعرشو حفظ نیستم. خیلی هم شعر دوست دارما، خیلی هم دوست دارم که حفظ کنم ولی خب فرصتش هنوز پیش نیومده.
داستان عاشق و معشوق

خلاصه این عاشق میره در میزنه و معشوق میگه: «کیه؟» میگه: «منم.» درو باز نمیکنه، میگه: «برو تا وقتی که من هستی، برو.» اینم میره و سر به کوه و بیابون میذاره و فکر میکنه و اینها. بعد از یه مدتی باز برمیگرده، در میزنه. معشوق میگه: «کیه؟» میگه: «من از سرتا پا شدم تو، همه چیزم توئه.»
ویژگیهای عشق عرفانی
این نوع عشقها، عشقهای خاصی هستن و توی بعضی از مذاهب مثل بودیستا و اینها خیلی راجع بهش صحبت میکنن که من جوری شما رو دوست دارم و عاشق شما هستم که اون کاری که شما بخواین رو انجام میدم، بهترین رو برای تو میخوام، بهترین پیشرفت، بهترین جا، بهترین زندگی و همیشه میگم اگه بودن من در کنار شما به این خوشحالی کمک میکنه، من هستم ولی به محض اینکه نخواین، من نیستم.
چرا برای اکثر ما دشوار است؟
این خیلی کار سختیه، خیلی سخته و خیلی تمرین میخواد و آدم باید از خیلی خیلی از چیزها بگذره که بیشتر ما، ۹۹/۹ درصدمون نمیتونیم چون باید از یک سری از چیزهای مالی، دنیوی، اینها همه بگذریم و این کار آسونی نیست.
راستشو بخواین، میشه خیلیاشو کم کرد ولی اینکه کامل بخوایم بگذریم سخته، به این آسونی نیستش.
پیشنهاد برای برخورد با عشق ادبی
من پیشنهاد میکنم که اینها رو به عنوان چیزایی که خیلی قشنگ و زیبا هستن، آدم بخونه و ازشون لذت ببره ولی الگو و سرمشقش قرار نده، چون میگم باعث دلخوری و ناراحتی میشن، میخوره تو ذوقمون، توقعاتمون رو در یک حدی میبره بالا که درست نیست و بعد نمیتونیم رابطههای خوب بسازیم. بنابراین خوبه که واقعبین باشیم.
خلاصه و نتیجهگیری
پس خلاصهاش این شد که ما یه دیدن و خوش آمدن اولیه داریم که از یکی بسیار بسیار خوشمون میاد، جذبش میشیم. بعد میشه کمکم دوست داشتن. بعد دوست داشتن قویتر میشه و بعد میشه عشق و عاشقی.
گفتیم که باید حواسمون باشه که میزان دیدن یا تکست زدن یا حرف زدن، ملاک دوست داشتن و دوست نداشتن نیست و برعکسشم هستا.
یعنی وقتی زمانی ما یه نفر رو خیلی کم میبینیم، به خصوص الان که رابطههایی که از راه دور هستن خیلی زیاد شده، باید حواسمون باشه که اون دلتنگی شدید به خاطر نبودن طرف رو با دوست داشتن و عشق و عاشقی اشتباه نگیریم.
عقل و احساس باید با هم باشن
ماها هیچ کدوم بچه نیستیم الان، ماشاءالله به خصوص ایرانیا که بسیار بسیار باهشن و بچههای الان از سن واقعاً ۱۵-۱۶ سالگی عاقل هستیم. درسته که هنوز به بلوغ کامل روحی، روانی، فکری نرسیدیم ولی مغزمون خوب کار میکنه و اگه منطق همراه با احساس باشه، بسیار بسیار ارتباطات موفقتری داریم.
نقش احساس در روابط
احساس یک جزو جدانشدنی از کل رابطههای ماست. من خودمم آخرِ آدم احساساتی هم حساسم که خیلی خوب نیست، هم بسیار بسیار احساساتی. هیچ وقت هم اینو کمش نکردم تو میگم، کل رابطه، رابطه با والدین، با خواهر برادرا، با دوستا، با فرزند، با پارتنر عاطفی، بسیار مهمه ولی کافی نیست. منطق هم باید در کنارش باشه.
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:
- روابط عاطفی
- آدم مناسب برای رابطه رو کجا پیدا کنیم؟
- قبل ازدواج رابطه جنسی داشته باشیم؟
- برای خواستگاری چه سوالاتی بپرسیم؟
- وابستگی شدید همسر به خانواده
- چه زمانی میشه دروغ گفت؟
- چقدر اختلاف سنی برای ازدواج خوبه؟
- چجوری میشه آدمها رو تغییر داد؟
- ازدواج فامیلی چه خطراتی دارد؟
- گذشت و بخشش در روانشناسی
- حریم خصوصی در رابطه عاطفی
- یک رابطه خوب چه ویژگیهایی داره؟
- انتظار و توقع در روابط عاطفی
- چرتکه انداختن در روابط عاطفی
- روابط فیزیکی ایرانیان خارج از کشور
- چرا نباید با همسرمون دوست باشیم؟
- بهترین زمان سکوت در روابط عاطفی
- آدم شاد کیست؟

