آداب دعوا کردن، قهر کردن و تموم کردن رابطه، اینا چیزاییه که خیلی مهمه و واقعاً همیشه میگم ای کاش در مدرسه، در راهنمایی، در دبیرستان به ما به جای این همه درسهایی که میخونیم و خیلیاشو واقعاً هرگز ازش استفاده نمیکنیم و یادمونم نمیمونه، آداب زندگی کردنِ درست، آداب ارتباط درست، آداب رفتار درست، اینا رو کاش بهمون حداقل اشاره میکردن , یاد میدادن. من طناز فرازی هستم و امروز در سایت طناز و شما میخوایم به طور کامل آداب دعوا کردن و جدایی با احترام در روابط عاطفی رو بررسی کنیم.
چرا باید آداب دعوا کردن رو یاد بگیریم؟

کاش تو مدرسه به جای بقیه درسا، نه ولی از هر درسی ۵ دقیقه میگرفتن، یه نیم ساعت میذاشتن در روز بهمون میگفتن اگه اینجوری شد این کارا خوبه، اگه اینجوری شد این خوبه، این عکسالعملها رو نشون نده، میخوای این کارو بکنی راهش اینه. خیلی بده که ما وقتی داریم بزرگ میشیم هیچکدوم از اینها رو بهمون یاد نمیدن و بعد یهو میریم در یک جامعهای که همهٔ این کارا رو میخوایم بکنیم، هیچکدومم دقیقاً نمیدونیم چهجوری و از چه راهی.
واقعاً خدا کنه که یک تغییری در سیستم آموزشی ما به وجود بیاد و یک اشارهای حداقل به این چیزا بشه. اینام آداب داره برای خودش. با اینکه چیزای خوبی نیست و من امیدوارم برای هیچکدومتون زیاد پیش نیاد، نمیشه پیش نیاد.
توی یه زندگی، بالاخره آدم با مامانش، باباش، خواهرش، برادرش، استادش، همکارش، همسرش، بچهاش اختلاف سلیقه داره، اختلاف عقیده داره. بحث اتفاق میافته. گاهی آدم مودش خوب نیست، یهو یه چیزی میگن خیلی بیشتر از اون حد به دل من میاد، حالمو بد میکنه. گاهی از سه چهار جا ناراحتم، یه کاه کوچیک میذارن روش، یهو این میشکنه میره پایین. برای همه پیش میاد.
لزوماً هم وقتی که پیش میاد، معنیش این نیست که آدم عصبانیه یا ضعیفه یا اخلاقش خوب نیست یا آدم بدیه. نه! اما وقتی پیش اومد، من باید چیکار کنم؟
مشکل فرهنگی ما در جدایی و طلاق
یکی از چیزهایی که متأسفانه در فرهنگ ما خیلی میبینم اینه که خدایی نکرده، زمانی که یک رابطه میخواد کاملاً تموم بشه، به خصوص وقتی که ازدواج هست و قراره که به جدایی و طلاق برسه، ما نمیتونیم خیلی آروم و با احترام این کارو انجام بدیم.
حتماً میرسه به بیاحترامی و توهین و داد و بیداد و دعوا و کشمکش. چرا باید این اتفاق بیفته؟ بابا این آدمی که شما باهاش زندگی کردین، ازدواج کردین… ازدواج، من نمیگم یه چیز وحشتناک بزرگه، ولی یه چیز کوچولو هم نیست. یه تصمیم کوچیک نیست تو زندگی آدم.
یادآوری خوبیهای گذشته
من وقتی این تصمیمو گرفتم که با شما ازدواج کنم، اگه آدم باشعوریام، اگه آدم عاقلیام، اگه دقت کردم، یک چیزهایی در شما دیدم که ازدواج کردم دیگه. خب چرا همهٔ اونا رو بذارم کنار؟ یعنی شما دیگه اصلاً اونا رو هیچکدومو ندارین؟ آدما که از یه سنی به بعد شخصیتشون خیلی تغییر نمیکنه، رفتارشون چرا، شخصیت نه.
خب وقتی اونقدر حالم بده یا عصبانیم، اینام باید یادم بیاد که این آدمه همونیه که اون موقع این کارو کرد که به دل من نشست، همونیه که اونجا هوامو داشت، همینه که مثلاً این اتفاق افتاد، بدو بدو این کارو برام انجام داد. تازه مال وقتیه که بچه در کار نیست.
تأثیر اختلافات زناشویی بر فرزندان

وقتی ازدواج کردیم و بچه داریم، که دیگه خیلی پیچیدهتره. این آدم پدر بچهٔ شما یا مادر بچهٔ شماست. شما وقتی این آدم رو با خاک یکسان میکنین، این همه بهش بیاحترامی میکنین، همه جا پشت سرشو دربارش صحبت میکنین، خب بعداً این بچهها بزرگ میشن، میخوان ازدواج کنن، دوست دارن، سر کار میخوان برن. اگر کسی اینها رو راجع به همسر شما، چه مادر چه پدر، شنیده باشه، فکر میکنید چه اثری تو آیندهٔ بچهتون میذاره؟
یا اصلاً آینده هیچی، اصلاً آینده به کنار، همون موقع این بچهای که رابطهٔ زناشویی رو متوجه نیست، مامانش مامانشه، خیلی دوسش داره، باباش باباشه، خیلی دوسش داره. من بیام این کسی که بچه بهش دل بسته و تا یک سن خاصی فقط دلبستگی نیست، وابستگی هم داره، اینو خراب کنم؟ این همه فشار به این بچه بیارم؟ کلی اضطرابهای مختلف و ناهنجاری تو این بچه ایجاد کنم که بزرگ میشه ۱۰۰ تا مشکل داشته باشه؟
تو یه مقاله دیگه که حالا موضوعشم خیلی فرق داره، یعنی مقاله آیا باید از گذشته همسر آیندهمان بپرسیم؟ درباره انتخابهای اشتباه گفتم:
“آدم همیشه که نمیدونه، اشتباه میکنه، با یکی وارد یه رابطه میشه، متوجه میشه انتخابش اشتباه بوده، میاد ازش بیرون، یه تجربهای هم کسب کرده، تموم شد و رفت.”
این همون اتفاقیه که ممکنه برای هر کسی بیفته. دیگه داد و بیداد و کشمکش اصلا نمیخواد.
جدایی با احترام برای خاطر بچهها
اگر میخوایم جدا بشیم، با احترام، بدون توهین، بدون دعوا. آدما میتونن حرف بزنن. و بعد پدر در زندگی بچهاش حضور داره، مادر حضور داره.
ما عادت کردیم، ببخشیدا، این بچهها طفلکیا رو به عنوان وسیله استفاده میکنیم ازشون. تا از دست همسرمون عصبانی میشیم، چه مرد چه زن: «آی بابات اینجوری!» بابا این بچه ۱۲ سالشه، برای چی میشینین بهش میگین بابات با من این کارو کرد، اون کارو کرد؟ یا بچه میگه: «چرا داری گریه میکنی؟» «تقصیر باباته!» اینا به بچهٔ ما مربوط نیست، اصلاً مربوط نیست. بچهٔ ما دوست ما نیست، مشاور ما نیست، خواهر برادر ما نیست.
تحریم کردن همسر از دیدن بچه
اگر پدری یا مادری در وظایف پدرانه یا مادرانش نسبت به بچه کوتاهی کرد و بچه اومد چیزی به ما گفت، اون یه امر دیگه. ولی چیزای زناشویی من چه ربطی به این بچه داره؟ کی میخوایم بچه رو بهش جهت خاص بدیم، بیاد طرف ما یا بره طرف پدر؟ یا بعد تحریم میکنیم: «نه، بچه رو دیگه نمیشه ببینی!» عه، من با شما مشکل دارم، با بچهام که مشکل ندارم. چرا نباید بچهمو ببینم؟ یا چرا میخوای منو با بچهام تنبیه کنی؟
این سوءاستفاده است. این کار درستی نیست، اصلاً و ابداً. ما بچههامون رو هرگز وارد مشکلاتمون، بحثامون، دعواهامون نمیکنیم. نه نسبت به همسرمون، نه نسبت به خانوادهٔ قبلی خودمون که الان فامیل درجه یکن، نه نسبت به فامیل درجه یک همسرمون.
نکشیدن دیگران به دعواهای زناشویی
اگه من به عنوان یک خانم با خواهر شوهرم مشکل دارم، اون رو پیش بچهام خراب نمیکنم، ابداً. اگه من با مادر شوهرم یا مادر زنم مشکل دارم، این به بچه ربطی نداره. من اونا رو پیش بچه خراب نمیکنم. اونا عاشق این بچهان، بهشم میرسن، حواسشون هست، هفته یه بارم میره خونشون، خیلی هم بهش خوش میگذره. اصلاً این کار، کار درستی نیست.
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها و روانشناسی علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط و زندگی میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- چجوری تکلیف رابطهم رو مشخص کنم؟
- فرق عشق با دوست داشتن چیه؟
- قبل ازدواج سکس داشته باشیم یا نه؟
- طرز برخورد با شوهر وابسته به خانواده
- اختلاف سنی مناسب برای ازدواج
- چه زمانی میشه دروغ گفت؟
- آداب کادو دادن و کادو گرفتن
- ازدواج با فرد مطلقه
- لیست عادتهای بد
- انتظارات سالم در رابطه
- بهترین و بدترین زمان سکوت در روابط عاطفی
- ازدواج منطقی یا احساسی
آداب جدایی با احترام
حالا برگردیم به آدابش. اینکه از آداب جدایی، وقتی میخوایم جدا بشیم، با احترام. آدم هر مشکلی هم که داره میتونه صحبت کنه. و اگه خود خودش آدمیه که ظرفیتش پایینه، ظرفیتش کمه، نمیتونه آروم بشینه حرف بزنه، از یه کسی که امینشه، باهاش راحته، از اون خواهش میکنه که به جاش بیاد بشینه با این طرف مقابل صحبت کنه.
اگه نمیتونم… بعضی از آدما ظرفیت ندارن، مشکلی هم نیست. این توشون ساخته نشده و الان مثلاً در سن ۴۰ سالگی دیره که من بخوام این آدما رو آدم با ظرفیتی کنم. نمیتونه، زود عصبانی میشه، زود از کوره در میره. یا زن و شوهر جفتشون نقطهٔ جوششون خیلی پایینه، یک دفعه عصبانی میشن. خب بهتره خودشون مستقیم با هم صحبت نکنن. اجازه بدین دو تا بزرگتر بشینن با احترام با هم صحبت کنن که چه جوری جدا شیم، کی چی رو برداره، الان ما کجا باشیم، بچه کجا بره، این چه اتفاقی بیفته، اون چه اتفاقی بیفته.
عدم پاسخ به توهین با توهین
اگرم کسی توهین کرد، من عکسالعمل نشون نمیدم. من با توهین جواب نمیدم. من هزار بار اینو جاهای مختلف گفتم: اگر شما بزنید تو گوش من و من بزنم تو گوش شما، دیگه اینکه کی اولین کارو کرده، من دفاع کردم، من چون اون زد زدم، فرقی نمیکنه. شما زدین تو گوش من از اینجا اومدین اینجا، من زدم تو گوشتون، منم میام اینجا، درست روبروی شما وایمیستم. من از شما بهتر نیستم، حتی انقدر. جفتمون عین همیم.
اگر هم کسی به شما بیاحترامی کرد، شما جواب ندین. این حرف که «نه، باید جواب بدم، به غرورم برخورد»، این غروری که بهش برمیخوره، غرور کاذبه. اون غرور خوبه، چیزی نیست که بهش بر بخوره. یا ایگوتون خیلی بزرگه که اذیت میشین، یا غرور کاذبتون زیاده. این همه آدم راجع به آدم حرف میزنن، خیلیاش خوب، خیلیاش بد. من نباید نشون بدم. من که عروسک خیمه شب بازی نیستم، هر کسی از یه طرف این بندو بکشه، من یه عکسالعمل خاص نشون بدم.
آرامش در برابر عصبانیت
شما آروم باشید. طرفتون جوشیه، شما جوش نزنید. اون عصبانیه، شما عصبانی نشید. اون توهین میکنه، شما آروم رفتار کنید. اون هم هی آرومتر میشه. حتی اگه تعمدی بخواد شما رو عصبانی کنه. اگه تعمدی نباشه که آرامش من بهش سرایت میکنه بعد از یه مدت. اگرم من عمداً دارم به شما یه سوزنی میزنم که صداتون در بیاد، دوبار که زدم صداتون در نیومد، حوصلهام سر میره دیگه. دیگه سوزن رو به شما نمیزنم، میرم به یکی دیگه میزنم که صداش در بیاد، که اون عکسالعملی رو که دوست دارم بگیرم، چون آدم اینجوری منتظر عکسالعمله دیگه.
فکر کردن قبل از جدایی
این از جدا شدن. و خواهشم میکنم اگر که فرزند دارید، بسیار بسیار بسیار فکر کنید قبل از اینکه جدا بشید. اگر محیط خونه محیط بسیار مسمومیه، توش هر روز داد و بیداد و جر و بحث، یا خدا نکرده زد و خورده، بله، اون محیط برای بچه مناسب نیست.
اما اگر جزو زن و شوهرهایی هستید که محیط خونه رو میتونید خوب نگه دارید، بچه اولویته. اینکه «من الان زیر فشارم، من نمیتونم با تو زندگی کنم و چون باید خودمو دوست داشته باشم، از هم جدا بشیم»… من عاقل و بالغ بودم، بچه به دنیا آوردم. در برابر این بچه مسئولم. اون بچه و خیر و صلاحش همیشه اوله.
اگر زد و خورد، دعوا، اینجور چیزا به صورت زیاد نیست، چون اون دیگه برای بچه خوبه. و یه مسئلهٔ دیگه اینکه خیلی خیلی حیفه. خیلی حیفه. ببینین، اینو من بعد از دیدن هزاران کیس دارم بهتون میگم. بسیار بسیار حیفه که آدم رابطهاش رو اینجوری بخواد تموم کنه یا خراب کنه.
ارزش حفظ رابطه
نهایتِ سعیتون رو بکنید که رابطههاتون رو نگه دارید. واقعاً اگه دیگه هیچ راهی نیست، تمومشون کنید. واقعاً اگه راهی نیست. چون حیفه. برقرار کردن یک ارتباط خوب سخته. خوب نگه داشتنش از اون سختتره. جلو بردنش باز سختتره. رابطه یکی از کارای خیلی خیلی سخته، به خصوص نگهداریش به صورت خوب.
بنابراین وقتی با کسی ۱۰ سال رو گذروندین و از این ۱۰ سال به صورت کلی ۷ سالش خوب بوده، سه سالش بد بوده، اگه بذاریم همهٔ خوبا و بدها رو کنار هم، حیفه اینو بخواین به هم بزنین. این از نظر آماری جای خوبی وایساده. چون صد تا خوب که نداریم، ۹۰ تا هم نداریم، ۸۰ تا، ۷۰ عدد خوبیه.
آداب دعوا و بحث کردن در روابط عاطفی

حالا در مورد دعوا و بحث کردن. اگر شما کاری میکنید، حالا من یک دوستی هستم که در یک رابطهٔ طولانی هستم، یا همسرتونم، یا مامانتونم، باباتونم، خواهرتونم، برادرتونم، بچهتونم.
زمان مناسب برای صحبت
اون اول که بسیار بسیار عصبانی یا غمگین یا دل شکسته یا ناراحت هستید، بهتره صحبت نکنیم. چون آدم حرفهایی ممکنه بزنه که بعد از زدن اون حرفش پشیمون میشه. من خودم با این همه سوادی که دارم، البته الان سالهاست که نه، ولی این کار رو کردم و بعد بسیار بسیار پشیمون شدم که کاش یه خورده صبر کرده بودم، یه خورده، بعد حرف زده بودم. خیلی خیلی حیفه.
اما از اونورم نذارید از یکی دو روز بیشتر بگذره. چرا؟ اگر من الان اومدم این لیوانو از اینجا برداشتم گذاشتم اینجا و این به دلیلی شما رو ناراحت کرده، شما بیاین یه هفته بعد به من بگین که «طناز، چرا این لیوانو از اینجا گذاشتی اونجا؟ این باید همینجا سر جاش میموند»، من اصلاً یادم نیست که لیوانی اینجا بوده. بعد من چرا این لیوانو برداشتم؟ چرا گذاشتم کنار؟ بنابراین نمیتونم توضیح خوبی به شما بدم، چون واقعاً نمیدونم. باید نزدیک بهش باشه که یادم باشه چرا من اینو از اینجا گذاشتم اونجا.
پس نه خیلی سریع که آدم بخواد یک چیزی بگه که روش فکر نشده و فقط احساسات داره هدایتش میکنه، نه خیلی دیر که طرف مقابل نتونه به خوبی جواب ما رو بده یا از خودش دفاع کنه اگه داریم میبریمش زیر سؤال از یک نظر.
پرهیز از توهین در بحث
دومیش اینه که توهین نکنیم وقتی داریم با کسی بحث میکنیم یا دعوا میکنیم، توهین نداره. لازم نیست من بیام به این آقا بگم که «عجب آدم بیشعوری هستیا! واقعاً باید این کارو میکردی؟» همین که من این حرفو بزنم، اون یا عصبانی شده یا بهش برخورده. از این لحظه به بعد این مکالمه دیگه نه اون چیزی میشنوه، نه من. فقط داریم حرف میزنیم و به هیچ جا نمیرسه.
میتونم بهش بگم که «کاش یکم بیشتر دقت میکردی این حرفو میزدی» یا «زدی، من این حس، این حس، این حس بهم دست داد. چرا اینو گفتی؟» هیچ توهینی هم بهش نکردم، همون حرفمم بهش زدم.
یا مثلاً طرف مقابل بیاد به من بگه که مثلاً «واقعاً چقدر احمقیا! جلو خواهرت باید اینجوری راجع به من حرف بزنی؟» چرا توهین؟ مثلاً من بگی که «طناز جان، منم برای خودم یک آدمی هستم، سنی ازم گذشته، جلو خواهرت کاش اینجوری با من حرف نمیزدی. چی شد که یهویی این اتفاق افتاد؟» در هر حال من توضیح رو باید بدم.
حالا ولی شما وقتی بگی احمق، چون بهم برمیخوره، تازه کار اشتباهه رو کردم، ولی بعد طلبکارم میشم. باز بحث به جایی نمیرسه. پس توهین نکنیم.
پرهیز از محکوم کردن از ابتدا
مسئلهٔ بعدی اینه که محکوم نکنیم از همون اول، نگین که «تو این خطا رو برا چی انجام دادی؟» چون دارم از الان بهش میگم کاری که کردی خطا بوده، کاری که کردی اشتباه بوده. فقط بپرسم: «چرا اینو گفتی؟ چرا اینجوری شد؟ منو ناراحت کردی، به این دلیل، به این دلیل، به این دلیل. برای چی این اتفاق افتاد؟»
با چرا، چگونه، برای چی، به چه دلیل، چه اتفاقی افتاد، چه حالی داشتی، میشه به من بگی چی شد که اینجوری شد؟ اینجوری حرف بزنیم خیلی بهتره تا از همون اول قضاوت رو کردیم، پروندهٔ طرفم بستیم. واقعاً تو ذهنمونم نباید این کارو بکنیما.
یعنی زمانی که از چیزی ناراحت میشیم یا بهمون برمیخوره، قبل از اینکه با طرف صحبت کنیم و بهش این فرصت رو بدیم که برامون توضیح بده، نباید محکومش کنیم. چون من اگه قضاوت رو کرده باشم و شما رو تو ذهنم محکوم کرده باشم، عوض کردن نظرم خیلی کار سختیه. واقعاً تو ذهنمونم نباید این کارو بکنیما.
یادتونه درباره امتحان کردن همسر و شریک عاطفی هم تاکید کرده بودم:
“من اگه چیزی پیش میاد، به شما شک میکنم، میام میشینم با شما صحبت میکنم. من یک آدم باشعور بالغ، شما یک آدم باشعور بالغ.”
این روش درست برخورده، نه محکوم کردن.
یادآوری خوبیهای طرف مقابل
همیشه هم میگم این خوبه یادمون باشه که این آدمی که الان روبروی من نشسته و من از دستش ناراحتم، آدمیه که بسیار بسیار هم دوستش دارما، من انتخابش کردما، یا همخونمهها، بهم خیلی نزدیکهها، یا مامانمهها، خیلی برام زحمت کشیدهها، یا بچمهها، از گوشت و پوست و خون منهها. خیلی خیلی خوبه که چیزای خوب طرف رو قبل از اینکه بخواهیم وارد یک بحث جدی بشیم، با خودمون یه مروری بکنیم. چون هم باعث میشه قضاوتتون نکنیم، هم آروممون میکنه. یه دفعه که این همون آدمیه که اینو، این و اینشم بسیار خوبه. پس محکوم نکنیم. سؤالی که میکنیم واقعاً سؤالی باشه.
گوش دادن کامل
بعدیش اینه که وقتی طرف داره توضیح میده، یه ورق بذارین جلو دستتون، بنویسین. نپرین هی وسط حرفش، چیزای دیگه اضافه کنین.
پرهیز از کشیدن گذشته به میان
و به خصوص، به خصوص، به خصوص، خواهش میکنم از گذشته چیزی رو نکشین بیارین جلو. ببینین، ما مختاریم کاملاً که یک نفر رو بابت یه کار سالها نبخشیم. ولی وقتی که من با شما حرف زدم و بخشیدم یا نبخشیدم، از روش عبور کردم، اجازه ندارم دوباره اون مسئله رو بیام بکشم وسط. اصلاً، حتی اگر بعد از یه مدتی تکرار شده باشه، اون تموم شده رفته، این الان یه مسئلهٔ جدیده. پس من نه عطف به ما سبق میکنم، نه چیزی رو میکشم جلو.
نکشیدن دیگران به دعوا
و از اون مهمتر، کس دیگهای رو وارد این داستان نمیکنم. اینکه من از شما انتظار داشتم، به من یه توهین شده زمانی که پیش فامیل شما بودیم و شما از من دفاع نکردید، یک بحثه که من میتونم با شما مستقیم راجع بهش صحبت کنم و حلش کنیم. اینکه اون آدم، برادر شما، به من توهین کرده، یه بحث دیگه است. اونو من نمیتونم دعواشو با شما بکنم. لازم نیست من برادرتونو بکشم وسط این بحث و یک سری توهینم به برادرتون بکنم. من با برادر شما مشکل دارم، یک آدم بالغ و عاقل هستم، اون آدمم همینطور، من میتونم برم با اون آدم مستقیم صحبت کنم.
پس یه مسئلهٔ دیگه اینکه اصلاً کسی رو نمیکشیم وسط. و اگه من با خواهر، مادر، برادر، دختر خاله، پسرخاله، عمو، دایی، عمه، همکار شما مشکل دارم، مشکلم با شما نیست. اگر مشکلم با رفتاری از شماست، فقط راجع به اون مشکلم با شما صحبت میکنم. نه اینکه «چرا همکارت به تو اینجوری نگاه کرد؟» اون به من چه؟ شما برو با خودش صحبت کن. من که مسئول رفتار و کارا و حرفا و نگاه همکارم نیستم. من که طرز حرف زدن مادرم دست من نیست.
شریک یا پارتنر عاطفیتون یا بچهتون یا مامانتون یا باباتون رو تو این فشار نذارین که بره با یکی دیگه هم بخواد دعوا کنه یا صحبت کنه. این کار شماست. اگر ضعف دارین، اگر نمیتونین، اگر جرأتشو ندارین، اگر اعتماد به نفس و عزت نفسشو ندارید، فراموش کنید. نمیتونین این آدمو بندازین وسط. این جز آداب دعوا کردن و بحث کردن نیست. من هر مشکلی با شما دارم، با شما میشینم راجع بهش صحبت میکنم. با بقیه، با خودشون.
انتخاب زمان مناسب برای بحث
یک مسئلهٔ دیگه اینه که وقتی میخواد بحثی انجام بشه، بهتره هیچکدوم از دو طرف خسته و عصبانی از جای دیگه و اینا نباشن.
ممکنه من که به عنوان خانوم از یه مسئله خیلی عصبانی شدم، یه دو سه ساعتم صبر کردم، عصبانیتم خوابیده. ولی شما الان از سر کار اومدین خونه. من عصبانیتم خوابیده، ولی شما کل روز سر کار بودید، الان خستهاین. اجازه بدم بیاین لباستونو درآرین عوض کنین، شامتونو بخورین. تموم که شد، چایی رو ریختم، نشستین، در آرامش با هم صحبت کنیم. نیم ساعت، یه ساعت اینور اونورش که فرقی نمیکنه. ولی من به عنوان همسر که تازه اومده خونه، آرومترم، بهتر صحبت شما رو میشنوم و جواب میدم.
رک بودن در گفتگو
یکی دیگه از آدابش اینه که رک باشیم با هم. نگین «الان اگه من اینو بگم، اون اینو میگه». پس این سیاستمدارانه برخورد نکنین. هرچی ما بیشتر خودمون باشیم و راحتتر حرفمونو بزنیم… رک به معنی بیادب بودن نیستا! به معنی اینه که مستقیم برین سر اصل مطلب. نه اینکه اینو بگم که بعد ازش برم اینجا، اینجا، اینجا. اون چیزی که واقعاً ناراحتتون کرده، همونو بگین. راجع به همونم جواب بخواین. چون طرفتونم اینجوری خیلی راحتتر جواب میده.
رفتارهای بچگانه در دعوا
یه مسئلهٔ دیگه اینکه الان من از دست شما ناراحتم یا با شما بحث دارم، معنیش این نیست که باید ساکمو جمع کنم از خونه برم خونهٔ برادرم یا برم خونهٔ مامانم و بابام. آدم هرگز به هیچ دلیلی، حتی وقتی میخواد طلاق بگیره و جدا بشه، چه مرد باشه چه زن باشه، منزلش رو ترک نمیکنه. این یکی از اشتباهترین کارهای ممکنه. مگر اینکه خطر جانی داره براتون، یعنی طرف یه جوری داره میزنتتون یا میترسید بزنتتون که برید. ولی اگه این مسئله نیست که زیاد پیش نمیاد، آدم تو خونش میمونه.
چرا از خونتون برین بیرون؟ چه کاریه؟ این کار، ببینین، این یک چیزی رو توی دل طرف مقابل و ذهن طرف مقابل میشکنه. من اون اعتمادی که به شما دارم که هر اتفاقی در زندگیمون بیفته، شما هستید و میمونید رو کمکم از دست میدم. میگم این تا تقی به توقی میخوره، جمع میکنه میره. این خیلی کار بدیه. اون احساس امنیت رو از اینکه این خونهست و محل آرامش و جاییه که ما با هم هستیم، چه مشکل داریم چه نداریم، ما از بین میبره.
اتاق خواب مشترک
مسئلهٔ بعدی مسئلهٔ اتاق خوابه. چرا من برم در قفل کنم، شما رو مبل بخوابید؟ ربطی نداره. شما اون سر تختخواب، من این سر تخت میخوابم. این کارا کارای بچگانهاست، بچهبازیه.
ادامه زندگی عادی
یا مثلاً من با شما الان دعوام شده، از دستتون ناراحتم، حرفم زدین، به نتیجه هم نرسیدیم. من هنوز انقدر دلشکسته و ناراحتم که نتونستم شما رو ببخشم. بتونم، گفتم شاید یه هفته طول بکشه. این چه ربطی به این داره که من تو خونه غذا درست نکنم؟ یا بشقابو پرت کنم؟ یا در کابینت بکوبم به هم؟ یا به عنوان یه آقا مثلاً دیرتر بیام خونه؟ یا صبح بخیر نگم؟ یا هر روز چایمونو با هم سر میز میخوردیم، من بردارم برم تو بالکن چایو بخورم؟ این چه رفتارای بچگانهایه؟
لازم نیست آدم وقتی قهر، قربون صدقهٔ همدیگه بره. لازم نیست رابطهٔ فیزیکی داشته باشه. اما زندگی نرماله. با هم صبحانه خوردن و غذا خوردن و بچه رو مدرسه بردن و امشب مهمونی قراره بریم و اینا، اینا ربطی به این بحثی که ما با هم داریم یا ناراحتی که از هم داریم اصلاً نداره.
یا جلو بچهها من رومو اونور کنم، شما رو تو اونور کنی. یا شب داریم میریم مهمونی، رفتاری کنیم که همه بفهمن بین ما یه چیزی شده. اینا مسائل خصوصی بین من و شماست، مال پشت در بستهست، وقتی جفتمون تنهاییم. چه حرکت زشت بچگانهایه!
من از دست شما ناراحتم. ناراحتم. مثل هر روز صبحانه رو درست میکنم، اگه این کارو میکردم. همیشه ناهارو درست میکنم. اگه هر روز من در پارکینگو باز میکردم، باز میکنم. خداحافظ، خداحافظ. سلام، سلام. لازم نیست زیادی صحبت کنیم، لازم نیست بگیم بخندیم، ولی نه اونجوری دیگه.
توصیههای نهایی
بنابراین خواهش میکنم هر وقت میخواید بحث کنید، دعوا کنید، یا یک رابطه رو خدای نکرده تموم کنین:
- خوب فکر کنید
- یه خورده زمان بدید (خیلی زیاد زمان ندید)
- توهین نکنین
- احترامو نگه دارین
- بقیه رو وسط نکشین
- عطف به ما سبق نکنین
- رفتارهای بچگانه هم نشون ندین
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:
- روابط عاطفی
- دیدن پورن و خودارضایی واقعا بده؟
- دیر جواب دادن پیام نشانه چیست؟
- مشکلات مهاجرت کردن
- سوالات مهم روز خواستگاری
- آدم مناسب رابطه رو چجوری پیدا کنیم؟
- آیا میشه آدمها رو تغییر داد؟
- چرا آدم اشتباه برای رابطه انتخاب میکنیم؟
- ازدواج فامیلی خوبه یا بد؟
- نشانههای اعتماد در رابطه
- چجوری در رابطه عاشقانه موفق باشیم؟
- آداب توضیح دادن
- مسئولیت والدین در برابر فرزندان
- چرا همسر من دوست من نیست؟
- بازگشت به رابطه پس از جدایی
- تفاوت انعطافپذیری، گذشت، بخشش و تحمل در روابط عاطفی

