سوال کامل مخاطب: ۴۴ سالمه، تا حالا ازدواج نکردم و ۹ ماهه با آقایی ۳۴ ساله دوستم. آقا پدرشون رو از دست دادن و طی این مدت که برای من دردودل کرده، گفتن خانواده هیچوقت جدیش نگرفتن، به علایقش توجه نکردن و… ۵ تا خواهر داره که ازدواج کردن و اینطور که میگه، مادرش هرچی داشته برای دخترا خرج کرده. گاهی عصبی میشه خیلی زود که زود هم فروکش میکنه. من در مقابل اون کارم بیشتره و درآمدم هم بیشتره و گاهی بهش کمک میکنم برای پیشرفتش.
رابطهٔ ما خوب بود تا دیروز که با هم بودیم و داخل ماشین یهو چشمم به موبایلش خورد که یک پیام قربونصدقه و قلب و ماچ دیدم. یک آن قلبم ریخت من بارها بهم خیانت شده. اون لحظه چیزی نگفتم. از ماشین که پیاده شدیم، ازم پرسید: «خوبی؟» گفتم: «نه.» گفت: «چی شد؟» منم گفتم: «میخوام ازت خواهش کنم اگه یه روزی احساس کردی نمیخوای باهم باشیم، بهم بگو.»
اونم یهو قاطی کرد، گفت: «من برای چت کردن با خواهرم باید از تو اجازه بگیرم؟» و وسط خیابون شروع کرد داد زدن و رفت. بلافاصله از ساعت ۳ تا ۸ شب برای من مسیجهایی پر از فحش و حرفهای بد فرستاد. تا من میاومدم حرف بزنم، به من میگفت: «ساکت، حرف نزن، نمیخوام صدات رو بشنوم.» شاید کار من اشتباه بود و باید بهش اعتماد میداشتم. چیکار کنم؟
پاسخ طناز فرازی:ببین عزیزم، من معمولاً خیلی رک این حرف رو نمیزنم برای اینکه کار درستی نیست؛ اما با این چیزی که شما دارین به من میگین از این رابطه بیاین بیرون.
برای اینکه هرچی زمان بیشتر بگذره، دلبستگی و وابستگیتون به ایشون بیشتر میشه و بعد خیلی خیلی اذیت میشین. این طرز رفتار چیزی نیست که بخواد تغییر کنه. کسی که اینجوری یهو سر یه چیز کوچیک جوش میاره و اینقدر بد صحبت میکنه، این رفتار بهمرور با سن بیشتر و بیشتر و بیشتر میشه؛ و احترامی که شکسته بشه، اون رابطه دیگه تو سراشیبیه. ولی بازم میل خودتونه.

