اگه همسرتون هنوز خیلی به مامان، بابا، خواهر یا برادرش وابستهست و نمیدونین چطور کنار بیاین، نگران نباشین! من طناز فرازی هستم و امروز در طنازوشما دقیق و قدمبهقدم بررسی میکنیم که چرا این وابستگی طبیعیه، چه زمانی مشکلساز میشه و شما دقیقاً باید چه واکنشی نشون بدین تا رابطهٔ دونفرهتون سالم بمونه.
خانوادهدوستی، نقطهٔ قوته نه ضعف

وابستگیِ همسر به مادر و پدر و خواهر و برادر ـ حالا چه خانم چه آقا ـ قبلاً گفتیم که اگر شخصی در خانواده بزرگ شده باشه یا به قول ما ایرانیا سرِ سفرهٔ پدر و مادر بزرگ شده باشه، قطعاً با خانوادهاش رابطهٔ خوبی داره و من شخصاً اگه بخوام ازدواج کنم، حتماً دنبال فردی میگردم که در خانواده بزرگ شده؛ چون این آدم خیلی چیزها رو یاد گرفته: ارتباطِ درست رو یاد گرفته، احترام رو یاد گرفته، قدردانی رو یاد گرفته، توجه رو یاد گرفته. خیلیخیلیخیلی بهتره از بچههایی که از سنِ خیلی کم خیلی مستقل از خانواده بزرگ میشن و خانوادهشون براشون خیلی مهم نیستند.
این خصوصیتِ خوبی نیست که من بگم: «وای! این آدم همش منو انتخاب میکنه و خانوادهشو بهخاطر من گذاشته کنار!» کسی که این کارو بکنه، بعداً شما رو هم بهخاطر دیگری میتونه بذاره کنار. شوخی نیست! من ۲۰ سال، ۲۵ سال، ۳۰ سال با یه گروه آدم بزرگ شدم؛ بعد تا شما رو میبینم، باید همهٔ اونا و احترام و دلبستگیهامو بذارم کنار؟ هیچیشون مهم نباشه؟ بهنظر خودتون منطقیه؟ خصوصیتِ اخلاقیِ خوبیه؟ نیست دیگه!
انتظارِ تغییرِ فوری نداشته باشین
بچهای که سر سفرهٔ پدر و مادر بزرگ شده ـ چه دختر، چه پسر ـ یهسری دلبستگی داره و ناخودآگاه براش وظایفی تعریف شده؛ یهسری عادت هم وجود داره. من نوعی میام با این آقا یا خانوم (اگه مرد باشم) ازدواج میکنم؛ نمیشه انتظار داشته باشم که ظرفِ دو هفته، دو ماه یا ششماهِ اول، همهٔ اون عادتها بره کنار، همهٔ اون چیزا تموم بشه و این آدم فقط و فقط و فقط توجهش به من باشه. توجهِ خیلی زیاد و دائم و ۲۴ساعته، خودش کلی مشکل درست میکنه.
رابطهٔ سالم یعنی زمانبندیِ منطقی
دوم اینکه زمان میخواد. اگه من پسری هستم که مدتهاست مستقل از خانواده زندگی میکنم، آپارتمانِ خودمو دارم، خونهٔ خودمو دارم و هفتهای سه شب به خانوادهم سر میزدم، زمانی هم که نامزد بودیم یا دوست بودیم هفتهای سه شب سر میزدم، الان نباید بگم: «چون ازدواج کردیم، از این هفته دیگه نمیشه بری! الان تو زن داری؛ برای چی میخوای هفتهای سه بار بری؟» ممکنه خود اون آدم این کارو نکنه؛ اگه خودش تصمیم بگیره سه بارو بکنه دوبار یا یه بار، اون یه امر دیگهست؛ ولی من نباید اینو ازش همون اول بخوام.
اینجوری آدمی رو که دوست دارم و یه زندگی رو شروع کردم، میذارم لای منگنه؛ فشار بیخودی بهش وارد میکنم. چون اگه اون سه بار رو نره، چندتا اتفاق میافته: خودش ناراحت میشه، عذاب وجدان میگیره، ممکنه به من حرفی نزنه ولی اینا یهجا جمع میشه؛ مادر، پدر، خواهر و برادرش رو ناراحت میکنه و اونا از چشمِ این پسر که نمیبینن، از چشمِ من میبینن. بنابراین یه رابطهای که خیلی خوب از اول باهاشون شروع کردم، ظرف مدتِ خیلی کوتاهی خراب میشه و بعدم اینا جمع که بشه در طول زمان، سه سال، چهار سال، پنج سال یه جایی میاد بالا و ایجاد اشکال میکنه.
گامبهگام، از سه شب تا یه شب
پس اگه یه همچین چیزی بوده، حالا یه دو ماه همون سه بار در هفته که شب از سر کار میرفته سر زده، بره سر بزنه و بیاد. مگه ازدواج و نزدیک بودن و یه رابطهٔ عاطفیِ خوب داشتن یعنی ما ۲۴ ساعتِ روز، دائم باید با هم باشیم؟ اگه با هم نباشیم، یعنی همو دوست نداریم؟ اینجوری نیست. بره اون سه شب و کمکم بعدِ دو ماه، سه ماه اون سه شب میشه دو شب؛ بعد از یه سال اون دو شب میشه یه شب و اون یه شب اگه همسر من نخواد بره، من باید بهزور مجبورش کنم که بره؛
نباید بذارم این ارتباط قطع بشه. میدونین اگه یه همچین کاری بکنین، چقدر پیشِ خانوادهٔ همسرتون ـ چه زن باشین چه مرد ـ فک نکنین این فقط خانوما هستن؛ تا دلتون بخواد من مراجع داشتم که مرد اجازه نمیده خانم بره خواهرش یا مادرش یا برادرش رو ببینه!
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- چجوری تکلیف رابطهام رو مشخص کنیم؟
- امتحان کردن خیانت درسته یا غلط؟
- خودارضایی و دیدن پورن در زنان
- آیا گذشته همسر مهم است؟
- دیر جواب دادن پیام نشانه چیست؟
- دلیل انتخاب آدم اشتباه برای رابطه
- مزایا و معایب مهاجرت
- آیا میشه تغییر کرد؟
- قوانین قهر کردن در رابطه
- رابطه با مرد مطلقه
- همسر من دوست من نیست
- عادتهای اشتباه در زندگی
- در دوران یائسگی چجوری با خانمها رفتار کنیم؟
اجازه ندین ارتباطها قطع بشه
همچین اجازهای بهش داده نمیشه که «نه، الان دیگه ازدواج کردی؛ برای چی؟ کجا میخوای بری؟» من نباید بذارم که این ارتباطها قطع بشه؛ کمشدنش بله، درسته. من ازدواج میکنم، یهخورده کمتر میشه؛ بچهدار میشم چون مسئولیتهام زیادتر میشه، چون کارایی که تو خونه دارم بیشتر میشه، چون تعداد افرادی که باید باهاشون بهصورتِ تکتک وقت صرف کنم بیشتر میشه، باید از کارای دیگه هم یهخورده کم کنم ولی نه اینکه همشو قطع کنم. هرگز نذارین این اتفاق بیفته.
تأثیرپذیریِ همسر از خانواده؛ بهجای جنگ، رفاقت کنین
از یه بُعدِ دیگه ببینین: وقتی مرد یا زن، خیلی از مادرش، خواهرش، پدرش تأثیرپذیری داره، سخته که من بخوام بهزور یا با دعوا یا با قیافه گرفتن یا با قهر عوضش کنم؛ معمولاً بدترش میکنه. بهترین راه اینه که شما به اون شخصی که همسرتون ازش تأثیر میگیره ـ اگه خانمه از خواهرش خیلی تأثیر میگیره، اگه مرد مثلاً از مامانش یا باباش ـ نزدیک بشین و یه ارتباطِ خیلی خوبِ دوستانه برقرار کنین.
چرا؟ بعداً خدایی نکرده اگه روزی جر و بحثی بشه یا به مشکلی بخورین (که بهترین و عالیترین ارتباطها هم به اونجا میرسن)، چون ما دو نفر با دو تا سابقهٔ متفاوت، دو مدل متفاوت بزرگ شدیم، طرز فکرای متفاوت داریم، قطعاً بحث یا عدم تفاهم اتفاق میافته. تو زندگی سر موضوعاتی شما نمیتونین همدیگه رو قانع کنین؛ برای اینکه حرف شما به نتیجه برسه، برین از اون آدم کمک بگیرین. وقتی اون آدم با شما خیلی دوسته و نزدیکه و شما منطقی صحبت کنین که «اینجوریه، ازت خواهش میکنم کمک کنی مثلاً طنازو راضی کنیم این کارو بکنه»، قطعاً بهتون کمک میکنه.
اگه هم آدم نزدیک مثل مادر و پدر و خواهر و برادر باشن، وقتی شما پیششون عزیز میشین، بیشترِ اوقات ـ اینو من خیلی دیدم تو مراجعاتم ـ بهجای اینکه طرفِ بچهٔ خودشونو بگیرن، طرفِ شما رو میگیرن.
اعتمادسازی زمان میبره
با زمان؛ این چیزی نیست که تو یه ماه، دو ماه، سه ماه اتفاق بیفته. آدما همدیگه رو امتحان میکنن و این امتحان کردن در طول زمان جواب میده؛ یعنی یهخورده بهتون فشار میارن ببینن رفتارتون عوض میشه؟ شاید یه حرفی که خوشتون نمیاد رو بهتون میزنن ببینن عکسالعملتون چیه.
شاید دوبار زنگ بزنن تو هفته، مثلاً: «دخترم یا پسرم، میخوام این کارو بکنم، پاشو الان بیا ببینم.» دفعهٔ بعدی که شما رو میبینن، آیا شما چیزی میگین که خوب نیست؟ آیا طعنه یا کنایهای میزنین؟ یا برمیگردین میگین: «مثلاً چقدر خوب شد گفتین بیاد کمکتون کنه؛ شما که نباید چیزای سنگین بلند کنین، خواهش میکنم هر دفعه که این اتفاق افتاد این کارو بکنین.» خیلیوقتا این کارو نمیکنن.
احساس والدین هم مهمه
یه چیز دیگه که باید حواسمون باشه اینه که من نوعی ۳۰ سال، ۳۱ سال، ۲۵ سال تو این خونه با این آدما بزرگ شدم و اگه رابطم باهاشون خوبه، به همون حرفی که اول زدم ـ سر سفرهٔ پدر و مادرم بزرگ شدم ـ منو بسیار دوست دارن. این تغییر ناگهانی که الان یه نفر اومده و ظرفِ یه مدت کوتاه ششماهه، نهماهه، یهساله، دوساله خیلیخیلی از همهٔ ما عزیزتر شده … هنوز ما عزیز هستیم! اون عزیزتر شده و من تصمیم گرفتم برم یه زندگی باهاش بسازم. براشون سخته. برای هر آدمی تغییر سخته.
خیلی از مامانباباها وقتی بچهدار میشن، بچهٔ خودشونهها! با همسرشون مشکل دارن سرِ توجهی که اون همسر داره به بچه میکنه. پدر داره به دختر توجه میکنه یا مادر به پسر؛ واقعاً مشکل پیش میاد. بچهٔ خودشه! آدما از جابهجا شدنِ احساس، از تقسیم این احساس، از تغییرات کلیِ بزرگ خیلی خوششون نمیاد.
جای منی که ۲۵، ۲۶ سال تو منزل پدری بودم و سر و صدام زیاد بوده و دائم میومدم و حرف میزدم و کار میکردم، وقتی میرم، یهو خیلیخیلیخیلی خالی میشه. خوبه اینم در نظر بگیریم که برای جفتِ خانوادههامون ـ با اینکه بسیار برای ما خوشحالن و هیچی رو بیشتر از خوشبختی و رفاه ما نمیخوان ـ جای خالیمون خیلی براشون حس میشه، خیلی سنگینه، اذیت هم میشن.
خانوادهٔ «ما» در برابر فامیل درجهیک

من همیشه گفتم زمانی که دو نفر ازدواج میکنن، شما هر کشوری برین، هر فرم قانونی بهتون بدن، بگن «شما الان تو خانواده چند نفرین؟» قبل از اینکه بچهدار بشین، میگین «دو نفر: خودم و همسرم». یعنی دیگه نمیگین مامانم و بابام و خواهر و برادرم. آدم ازدواج که میکنه، خانوادهاش میشه همسر و بچههاش؛ مادر و پدر و خواهر و برادر میشن فامیل درجهیک.
با اینکه این هست و من همیشه اینو میگم و آدم باید اولویتهاش کاملاً مشخص باشه، یهسری از رفتارها و تغییرها رو باید بهش زمان بدیم؛ گاهی سه ماه کافیه، گاهی شش ماه، گاهی یه سال، یه سال و نیم. اگه تحمل کنیم و رابطهٔ خوبی با فامیلِ همسرمون داشته باشیم، در طول زمان خیلیخیلیخیلی به نفع ما و همسرمون و بچههامون خواهد بود.
جمعبندی: بهجای فشار، همراهی کنین
همیشه در نظر بگیرین: آیا شما این آدمی رو که اینقدر دوستش دارین و بهش اعتماد دارین ـ که باهاش ازدواج کردین و یه زندگی دارین باهاش میسازین و قراره پدر یا مادر بچهتون باشه ـ حاضرین بذارین لای منگنهٔ انتخاب؟ این چیزا انتخابکردنی نیست. انتخاب فقط زمانی پیش میاد که منِ نوعی (اگه همسر داشته باشم) مادر همسرم یا خواهر همسرم در شرایط کاملاً یکسان لب پرتگاه باشیم و این آدم فقط بتونه یه نفر رو نجات بده؛ اون موقع اولویتها میاد وسط.
ولی این کیسها خیلی کم پیش میاد. پس یهخورده با آرامش بیشتر، جبهه نگیریم؛ ما تو دو تا جبههٔ مختلف نیستیم. وقتی من و شما ازدواج میکنیم، میشیم «ما»؛ بنابراین «خانوادهٔ تو ـ خانوادهٔ من» نداریم. این هفته ناهار رفتیم اینجا، پس هفتهٔ بعد باید بریم اونجا؟ نه! اینم میشه فامیل «ما».
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:
- روابط عاطفی
- آدم مناسب برای رابطه رو کجا پیدا کنیم؟
- قبل ازدواج رابطه جنسی داشته باشیم؟
- برای خواستگاری چه سوالاتی بپرسیم؟
- بهترین اختلاف سن ازدواج
- چه زمانی میشه دروغ گفت؟
- تفاوت عشق، دوست داشتن و خواستن در روابط عاطفی
- ازدواج فامیلی و مشکلات ژنتیکی
- صبر و گذشت در زندگی زناشویی
- روش صحیح هدیه دادن؟
- اعتماد و حریم خصوصی در روابط
- ازدواج با عشق یا منطق؟
- انتظار و توقع زن از مرد در رابطه
- تاثیر سکوت در روابط عاطفی
- چرا نباید تو روابط چرتکه بندازیم؟
- نحوه تقسیم مخارج بین زن و شوهر
- چجوری رابطه پایدارتری داشته باشیم؟
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.

