برای اینکه رابطههای عاطفیمون خوب پیش بره، یه سری اطلاعاتی رو ما خانمها باید در مورد آقایون داشته باشیم، یه سری اطلاعاتم آقایون باید در مورد خانمها بدونن. من طناز فرازی هستم و امروز تو سایت طناز و شما میخوایم به بررسی عمیق این تفاوتها بپردازیم تا بتونیم بهتر همدیگه رو بفهمیم و رابطهٔ موفقتری داشته باشیم. البته خیلی چیزای دیگه هم هستنها، این یه بخشیشه که بتونیم بهتر همدیگه رو بفهمیم.
چرا ما از پایه و اساس با هم فرق میکنیم؟
من یک بار گفتم، دهها بار دیگه میگم و تکرار میکنم که ما از پایه و اساس با هم فرق میکنیم. عین هم نیستیم! از نظر:
- فیزیکی
- روانی
- احساسی
- نوعی که این چیزا رو نشون میدیم
- نوع برخوردمون وقتی عصبانی میشیم
- چه کاری که وقتی عصبانی میشیم انجام میدیم
- وقتی یکی رو دوست داریم چهجوری نشون میدیم
با هم متفاوتیم!
نمونهٔ بارز: تفاوت در سکوت آقایون و خانمها

یه نمونهٔ بارزش چیه؟ خانومها وقتی سکوت طولانی میکنن، معمولاً (میگم استثنا همیشه داریمها) ولی ۹۹.۹ درصد اوقات یعنی یه اتفاقی افتاده. من یا:
- تو فکرم
- ناراحتم
- استرس دارم
- به هم ریختم
نه لزوماً از دست شما که پارتنر عاطفیم هستین، ولی وقتی سکوتم طولانیه، یعنی یه چیزی شده. و خودم معمولاً نمیام صحبت کنم. دوست دارم شما این سکوت طولانی رو متوجه بشین، به من توجه کنید و از من بپرسین که «عزیزم، چی شده؟»
مرد کاملاً برعکسه! مرد میتونه ساعتها صحبت نکنه و حالشم خوبه و هیچ فکری هم نمیکنه. بعد ما خانومها معمولاً تا مرد ساکت میشه: «چیزی شده؟» طرف میگه: «نه.» «تو فکری؟» «نه، واقعاً.» هیچی نشده، نه اتفاقی افتاده. اونا واقعاً میتونن اصلاً خالی خالی به هیچی فکر نکنن، همینجوری بشینن، تلویزیون نگاه کنن، همینجوری ساکت رو مبل بشینن، حرف نزنن، یهو نیم ساعت بگذره. بنابراین ما با هم فرق میکنیم، خیلی خیلی خیلی زیاد.
دورههای حساس در زندگی خانمها
یکی از چیزهایی که معمولاً تو رابطههای طولانی من میبینم و آقایون متوجهش نیستند اینه که خانمها هم زمان بارداری، هم در دوران قبل از یائسگی تغییرات زیادی رو تجربه میکنن.
دوران قبل از یائسگی: یه دورهٔ بحرانی
ما یائسگی رو میشناسیم و خیلیا در موردش میدونیم. زمانیه که خانم دیگه پریود نمیشه، تموم میشه، قطع میشه. اما فقط این نیست!
از دو سه سال قبلش، گاهی از ۱۰ سال قبلش، دوران قبل از یائسگی شروع میشه که بدن خانم شروع میکنه تغییرهای خیلی زیادی کردن. چون هورمونها به شدت به هم میریزن، این خانم از نظر:
- رابطهٔ فیزیکی (جنسی)
- روحی و روانی
- اضطرابش
- مود (حال و حوصلهاش)
شروع میکنه تغییر کردن. حتی فیزیکش تغییر میکنه! ممکنه باد کنه، پف کنه، هیچی غذاش تغییر نکرده، ورزشش تغییر نکردهها، چربیهای احشاییش زیاد میشه.
علائم دیگه:
- بیحوصله میشه
- یهو زود عصبانی میشه
- سه روز خوبه، دو روز بده
- اضطرابش زیاد میشه
- ممکنه که در ناحیهٔ واژن خیلی دچار خشکی بشه
- از رابطهٔ جنسی به اندازهٔ قبل لذت نبره
- سردتر بشه
این نیستش که شما رو دیگه دوست نداره یا نمیخواد!
مثالی برای درک بهتر
من امروز صبح داشتم این مثال رو میزدم برای یه عزیزی که از من مستقیم سؤال پرسیده بود:
الان گلوم درد میگیره، مریضم. گلو درد چرکی دارم. تمام این تیکه باد کرده، آب به سختی میخورم، درد میگیره. فقط میتونم سوپ گرم بخورم.
شما منو خیلی دوست دارین، عاشقمید، برام چلوکباب درست میکنین. چلوکبابم غذای مورد علاقهمه. هیچی رو بیشتر از اون دوست ندارم. اما الان نمیتونم بخورم.
معنیش این نیستش که:
- این کبابی که شما درست کردین بده
- یا شما رو دوست ندارم
- یا به شما اهمیت نمیدم که این غذا رو نمیخورم
- یا دیگه از کباب بدم میاد
الان گلوم درد میکنه. تا شش هفت روز باید سوپ بخورم، بعد میتونم چلوکبابه رو بخورم.
بنابراین این دوره خیلی دورهٔ مهمیه. اگر که ما به عنوان مرد سطح آگاهیمون رو ببریم بالا در مورد خانمها و تغییر حالات روانیشون و تغییرات احساسی و فیزیکیشون، از دستشون ناراحت نمیشیم یا احساس نمیکنیم «وای، زن من یهو چرا اینجوری شده؟»
ما خیلی طلاق داریم در اون سنا اتفاق میفته. برای اینکه فکر میکنیم پارتنرمون کاملاً عوض شده، در حالی که طفلکی عوض نشده! بدنش داره به یک تغییر خیلی خیلی سخت و زیاد عکسالعمل نشون میده.
باور بفرمایید آقایون که اگر شما جای خانمها بودید، با توجه به اینکه آستانهٔ تحمل درد در آقایون از خانمها بسیار پایینتره و آستانهٔ تحمل مریضی و بیماری هم توشون کمتره، یعنی پدر ما خانمها رو در میآوردین اگر برعکس بود! یعنی این اتفاق با این شدت زیاد از نظر فیزیکی برای شما میافتاد.
حالا من بعداً حتماً یه ویدئو میذارم، تمام این حالتها رو توضیح میدم، عوارضو توضیح میدم، راجع بهشون حرف میزنم، راجع به اینکه وقتی طرف این حالتها رو داره ما چهجوری باید باهاش برخورد کنیم صحبت میکنم.
اما الان در این مرحله فقط بدونید که:
- گاهی پیش میاد که این دورهٔ قبل از یائسگی زود پیش میاد
- ممکنه در آخرای ۳۰ سالگی هم پیش بیاد (ولی احتمالش کمه)
- برای بیشتر خانمها از ۴۴، ۴۵، ۴۶ سالگی شروع میشه
- تا ۵۴، ۵۵ سالگی دیگه تموم میشه
این یک بازهٔ سنیه که آقایون باید بیشتر حواسشون به این تغییرات باشه و به خودشون نگیرن. اگر اتفاقی میافته، مشکل منه؟ نه! اون یه چیزی داره تو اون تغییر میکنه، منظورش به شما نیست.
زمان حاملگی: تغییرات از نوع دیگه

یه زمان دیگه هم زمان حاملگیه. اینجام باز همون اتفاق میافته از یه نوع دیگه. در دوران قبل از یائسگی، هورمونها کاهش شدید پیدا میکنن. در دورهٔ حاملگی برعکس، یه سریشون خیلی زیاد میشن.
دورهٔ حاملگی هم از اون دورههاست که اگر بخونید، متوجه میشید بدن زن چقدر تغییر میکنه، حتی تا مردمک چشم! وقتی زن حامله میشه، متوجه میشید که حالتهای روحی روانیش رو باید درک کنید.
خیلی خانمها:
- بعضیا خیلی سرزندهتر میشن
- پرشور و نشاطتر میشن
- انرژیشون یهجوری میشه که اصلاً یه جا بند نیستن
- همش میخوان برن این کارو انجام بدن، اون کارو انجام بدن
اینا که ما احساس میکنیم کم میاریم به عنوان یه مرد در کنارشون.
از طرفی:
- رابطهٔ فیزیکی رو معمولاً خانمها خیلی بیشتر میخوان در این دوران
- یه اشتباهی که به عنوان مرد میکنیم اینه که از نظر فیزیکی از زن فاصله میگیریم
- چون احساس میکنیم الان دیگه مامان بچهمونه یا یه بچه تو شکمشه
- نکنه من رابطه داشته باشم بچه رو اذیت کنم
- برای بچه اتفاقی بیفته، نکنه این بشه، نکنه اون بشه
میترسیم! طبیعی هم هست چون اطلاعاتمون راجع بهش کمه. ولی اتفاقی نمیافته، مگر اینکه حاملگی پرخطر باشه. در غیر این صورت هیچ اتفاقی نمیافته. میشه تمام این رابطهها رو داشت. و اگه خانمم بیشتر دوست داره، خب بیشتر، چرا که نه؟
از اونور خانمها احساساتیتر و حساستر میشن. اگر من قبلاً با همسرم یه شوخی خاص، روزی سه بارم میکردم، بهم میگفت، میخندید، الان نصف یه بار، همون شوخیا، نصف یه بارم بهش بگم، بهش برمیخوره و ناراحت میشه و گریه میکنه و میره. و این مال این تغییرات هورمونی و حساسیتهاییه که ایجاد میکنه.
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- چجوری تکلیف رابطه رو مشخص کنیم؟
- خودارضایی و دیدن پورن در بچهها
- آیا باید از گذشته همسر آیندهمان بپرسیم؟
- وقتی دیر جواب میده چیکار کنیم؟
- علت انتخاب پارتنر اشتباه
- مشکلات مهاجرت کردن
- امتحان کردن شریک عاطفی
- آداب قهر و دعوا در روابط
- با فردی که طلاق گرفته ازدواج کنیم؟
- آدم مناسب رابطه رو چجوری پیدا کنیم؟
- ازدواج عاقلانه یا ازدواج احساسی؟
- نحوه تقسیم درآمد و مخارج در زندگی مشترک
- تفاوت بین دوست و همسر
- نگهداری از والدین سالمند
بعد از زایمان: دورهٔ سخت دیگه
این تا بعد از زایمان هم هست. و بعد از زایمان یک اتفاق دیگه که برای خانم میفته اینه که معمولاً ما خانمها وقتی حامله هستیم، دورهٔ حاملگی رو (حالا اگر که حاملگی راحتی باشه، بعضیا که حاملگیشون طفلکیها بسیار سخته) اون دوره رو دوست داریم. بچهمم خیلی دوست داریم. ولی متوجه اون بار مسئولیتی که قراره بیاره رو شونهم نیستم. چون دفعهٔ اولمه. این در مورد بچهٔ اول اتفاق میفتهها.
بعد بچه به دنیا میاد. این هورمونها یکدفعه کاهش پیدا میکنن که باعث یک ایجاد افسردگی میشن. نه افسردگی به معنای بیماری افسردگی، ولی افسردگی میشم که:
- دیگه خیلی حساس میشم
- حالم بده
- مودم خوب نیست
به علاوهٔ اینکه:
- قبلاً خب چاق بودم و تپل بودم و حامله
- الان بچه اومده بیرون، هنوز من چاقم و تپلم و حامله نیستم
- خودمو تو آینه نگاه میکنم
- باید کل این وزنو بیارم پایین
- لباسام تنم نمیره
- دست و پام پف داره
- هنوز دارم شیر میدم
- خوابم کاملاً به هم میریزه
- روح و روانم میریزه به هم
بعد یه چیز کوچولو بهم دادن با یه مسئولیت زیاد. قبلاً فکر میکردم راحته. الان میترسم بهش دست بزنم، میترسم بشورمش، گریه میکنه، نمیدونم باید چیکار کنم.
و میدونم که خیلی از پدرا کمک میکنن، ولی بیشتر پدرها حضورشون اونقدر زیاد نیست که مادر هست. بنابراین این خیلی خیلی دورهٔ مهمیه توی ارتباط زناشویی ما که باید حواسمون به زن و تغییر حالتهای روحیش و رفتاریش باشه و ازش چیزی رو به دل نگیریم.
نه خودمون به دل بگیریم، نه اجازه بدیم که اطرافیانمون (مثل مادر، پدر، خواهر، برادر، فامیل درجه یک) اینا چیزی رو از طرف ما به دل بگیرن. یعنی اگرم اتفاقی میافته، باید براشون توضیح بدیم که بابا این تازه بچهدار شده، تازه حامله شده، اینجوری اینجوریه. اگه نمیدونن، ما آگاهشون کنیم که چقدر بدن تغییر میکنه، چه فشاری به آدم میاد.
نمیگم به آقایون فشار نمیاد و شما هم قطعاً احساس مسئولیتتون خیلی متفاوت میشه. ولی نه اون اول. اون اول خانومه که اینهمه تغییر رو روی دوشش احساس میکنه. شما آقایون یه خورده که از سن بچه بگذره، سه چهار سالش که بشه، تازه اون موقع جا میافته که واو، چه کاری من کردم، چه مسئولیتی دارم! الان دکتر و دوا، مدرسه و بعد دانشگاه و بعد این و اون و اون و اون. یهو اون موقع، معمولاً از دو سه سالگی بچه به بعد، آقایون اینو متوجه میشن و میخوره بهشون که ای وای، چه مسئولیت بزرگی! اما اولش خانومها هستن.
پس این دو تا چیز خیلی مهمه که راجع به خانمها رعایت کنیم.
نیاز خانمها به شنیدن احساسات

یه چیز دیگه که تو رابطهٔ عاطفی باید با خانمها حواسمون باشه اینه که دوست دارن خانمها بشنون که ما چه احساسی بهشون داریم. نشون دادن خالی و تنها کافی نیست.
من میفهممتونها آقایون، میفهمم شما الان چی میخواین بگین: «این بابا من همین که باهاش ازدواج کردم، خونه زندگیو میچرخونم، هر هفته میبرمش بیرون…» نه، اینا یعنی کافی نیست! چرا؟ کافیه، ولی من به عنوان یک زن کوررنگی دارم. شما به من قرمز نشون میدین، من قرمز نمیبینم. خب به من آبی نشون بده، سبز نشون بده، زرد نشون بده.
منظورم این نیست که متوجه کارای شما نمیشیمها. اما اگر بهشون زبانی نگین… یعنی حتی بغل ماچ و ایناشونم میکنین در روزها. انقدر من مراجع اینجوری داشتم! همه اینا هست، رابطهٔ جنسی عالیه، بغل ماچین، ولی مرد نمیگه که:
- من دوستت دارم
- من عاشقتم
- مرسی
- چه خوب شد باهات ازدواج کردم
- چه مامان خوبی هستی
- چه بچههای خوبی تربیت کردی
وقتی اینا رو نگین و فقط نشون بدین، زن یک احساس ترس، وحشت، اضطراب میکنه که مثل اینکه نیست! چون باید بشنوه. ما خانمها فقط حسی نیست، باید بشنویم تا خیالمون راحت بشه، تا مطمئن بشیم که:
- شما هستید
- شما جایی نمیرین
- شما ما رو دوست دارین
- ما هنوز براتون عزیزیم
- بهترین انتخاب زندگیتون بودیم
- شما قدردانین برای کارایی که ما میکنیم
«خب من دارم بچه رو بزرگ میکنم، غذایی که پختم خوشمزهست.» «خب بابا، من یه ساله همشو میخورم، از غذاش میدونه من غذاشو دوست دارم.» میدونم که شما گفتید و اون آدم هم میدونه، نه اینکه ندونه. ولی بگین! چقدر سخته مگه؟
۳ ثانیهست، ۴ ثانیهست. هر روز روزی سه بار بگین، میشه یه دقیقه. کلاً همه رو بذارین رو هم. الان من به شما بگم «خیلی دوستت دارم، خیلی عاشقتم» ۵ ثانیه هم نشد. انقدر سخته براتون واقعاً که سه چهار تا پنج ثانیه وقت بذارین؟
لجبازی نکنین دیگه! وقتی طرف میگه دوست دارم بشنوم، نگین «نه، من همینیم که هستم»، «نه، من نشون میدم»، «نه، من این…»، «نه، من…» خب این کار سختی که ازتون نمیخواد که برو الان داربست بزنیم، بالا چراغا رو عوض کن که بگین از سر کار اومدم، خستم دیگه، ای بابا!
یعنی آدمی که خستهست، ۳ ثانیه «خیلی دوستت دارم»و نمیتونه بگه؟ یا از در بیا تو «وای چقدر دلم برات تو خونه تنگ شده بود» ۳ ثانیه نمیشه گفت؟ انقدر سخته؟
و اینا خیلی تأثیر میذارهها. ببینین من این حرفایی که به شما میزنم به خاطر اینه که زندگیتون آرامشش بیشتر باشه، خوشحالتر باشه. خانمی که اینا رو بشنوه:
- کمتر به پر و پاتون میپیچه
- کمتر بهتون گیر میده
- کمتر اذیت میشین
یعنی فقط برای خوشایند این خانم نیست، برا راحتی خودتون هم هست!
پس خواهش میکنم هر احساسی که نسبت به همسرتون دارین بگین:
- چه عاطفی نسبت به خودشه
- چه حس قدردانیه
- چه خوشمزگی غذاشه
- چه مامان خوبی بودنشه
- چه عروس خوبی برای خانواده بودنه
- چه رفتار خوبش با مادر و خواهرتونه
- چه سکوتشه وقتی یه کسی یه حرفی زده، ایشون میتونسته جواب بده و جواب نداده
اینا رو بگین که «من متوجه شدمها، امشب تو مهمونی مثلاً مامانم اینو گفت، تو جواب ندادی، دستت درد نکنه.»
دفعهٔ بعد اگه خدایی نکرده مامانتون یه کاری بکنه که از این هم بدتره، باز هم این خانم سکوت میکنه و جواب نمیده. یعنی در هر حال زندگی شما راحتتر میشه.
مسئله دو طرفه آراستگی و رسیدگی به ظاهرمون
یه مسئله دیگه که دوطرفهست، یعنی هم خانوما باید رعایت کنن و هم آقایون، اینه که به خودمون برسیم. شما صبح که بیدار میشید برید سر کار میرید دوش میگیرید، ریشتونو اصلاح میکنید، ادکلن میزنید، لباس مرتب میپوشید، عصر که از سر کار برگشتید عرق کردید، پاتون تو کفش بوده، میاین یه لباس نامرتب میپوشید، دوشم نمیگیرید میاید میشینید یا میخوابید.
آخه حیف نیست واقعا؟ مهمترین آدمای زندگی شما تو این خونه هستن که میشن همسر و فرزندانتون. برای اینا باید خیلی مرتب و عالیتر و تمیزتر باشید تا برای بیرون.
یا خانوما، توی خونه بچهها از مدرسه میان یا همسر از سر کار میاد، من کتلت درست کردم و فرق سر تا نوک پام بوی کتلت میده، ناخنام مرتب نیست، لباسم مناسب نیست، موهام آشفتهست، یه عطر به خودم نزدم و یه ته آرایشم ندارم؛
بعد با دوستام میخوام برم بیرون، قهوه بخورم، از 3 ساعت پیش تو اتاق به خودم میرسم. یا میخوام برم مهمونی از 5 روز پیش تو فکر رنگ موهامم!
آخه چرا ما برای مردم که مهم نیستن و نظر مثبت یا منفیشون هیچ تاثیر خوب، مثبت یا منفی توی زندگی شخصی من نمیذاره؛ بعد برای نزدیکترین و بهترین آدمای زندگیمون این کارو نمیکنیم!
آخه کاری هم نیست که وقت بگیره، من در کمد رو باز میکنم در هر حال دارم یه دامن و بلوز رو دارم انتخاب میکنم درمیارم، اینقد سخته یه چیز هماهنگ دربیارم بپوشیم؟
یا یه دوش 5 دقیقه طول میکشه بیام یه دوش بگیرم! یا یه ادکلن نمیتونم بزنم؟ یا صبح ته آرایش کردن 5 دقیقه که طول نمیکشه.
اینقد سخته؟ سخت نیست دیگه باید فقط یذره توجه کنید. من همیشه گفتم، رابطه خوب رو ساختن سخته، نگه داشتنش از اون هم سختتره. مثل یه گلدون گله، باید بهش رسیدگی کنم، وگرنه از بین میره، خراب میشه، مگر اینکه یه کاکتوس بگیرم بذارم اونجا، که اونم خوشمون نمیاد.
کاکتوس میشه یه آدم نارسیست با اخلاقای خیلی خاص. میخواین؟ نمیخواین دیگه.
نیاز مردها به فضای شخصی و سکوت
حالا خانومها با آقایون… ببینین ما خانومها وقتی که ناراحتیم یا مضطربیم یا خستهایم، دوست داریم بشینیم با اون کسی که دوسش داریم صحبت کنیم، با اون فیلم ببینیم، با اون دو کلمه حرف بزنیم، با اون چایی بخوریم.
مردها مثل ما نیستن! مردها به یک تایم تنهایی و سکوت برای خودشون احتیاج دارن. معنیش این نیستش که:
- منو دوست نداره
- بچهشو دوست نداره
- خانوادشو دوست نداره
- الان سر کار بوده، اومده خونه برای من و خانواده وقت نمیذاره
اون زمانی که میخوان، ۵ ساعت ۶ ساعت که نیست! طرف از سر کار میاد، چهل دقیقه، ۴۵ دقیقه، یه ساعت بذارین به حال خودش باشه. اون موقع:
- باهاش حرف نزنین
- ازش سؤال نپرسین
- اتفاقی که افتاده براش تعریف نکنین
مگر اینکه خودش بیاد، دلش بخواد با شما صحبت کنه.
اجازه بدین اون نیم ساعت:
- میخواد بشینه پای آیپد
- میخواد پای تلفن بشینه
- میخواد فوتبال و اخبار ببینه
- میخواد رو مبل دراز بکشه
- میخواد بره تو اتاق، درو ببنده، یه چرت بزنه
بذارید کارشون رو بکنن! این مردها این زمان رو برای تخلیهٔ روانی احتیاج دارن. با خانمها فرق میکنن. ما این تخلیهٔ روانی رو در سکوت نمیتونیم انجام بدیم. اونا احتیاج به سکوت و خلوت دارن برای انجام دادن این تخلیهٔ روانی.
حریم شخصی در رابطه
دومیش اینه که زن دوست داره هیچ فاصلهای بین خودش و طرف نباشه. هیچ حریمی نمیخواد دورش باشه. میخواد طرف بیاد بچسبه بهش. بیشتر خانومها (استثنام داریم، میدونم، بعضی خانمها هستن، نه، فاصله رو دوست دارن) بیشتر خانومها دوست ندارن.
مردها اینجوری نیستن. مردها همیشه یه حریمی رو، ما هرچقدرم عاشقانه دوستشون داریم، باید رعایت کنیم، باید نگه داریم. وقتی خیلی میچسبیم بهشون، احساس خفگی بهشون دست میده. مثل اینکه دست و پاشونو بستین انداختینشون توی قفس. اون وقت هی میخوان از این قفسه برن بیرون، فرار کنن. نه برای اینکه ما رو دوست ندارن، برای اینکه این حس خفگی رو دوست ندارن.
من به عنوان خانوم دوست دارم هرجا میرم، شمایی که عاشقتم، دوست دارم با من باشی:
- میرم خونهٔ مامانم، بیا
- اینجا بیا
- خرید بیا
- این بیا
و لذت میبرم. مرد اینجوری نیست. این فرصت رو به مرد بدید.
میگم همونطور که به آقایون گفتم، زندگی خودتون آرامشش بیشتر میشه و شیرینتر میشه و راحتتر میشه. نخواین همه جا با مرد برین. اگه:
- هفتهای یه شب با دوستاش قراره میره بیرون
- هفتهای یه شب میرن نمیدونم پدل بازی میکنن
- هفتهای یه بار با هم میرن سه چهار ساعت فوتبال
- هفتهای یه بار با هم صبح میرن کوه، بعد از ظهر برمیگردن
نگین «چرا با هم میرین؟ منم میخوام بیام. پس منو دوست نداری؟ پس من ارزش ندارم؟ پس خانواده چی؟ دیگه اینا مال دوران مجردیت بوده.»
قرار نیست هرکی ازدواج میکنه، تمام چیزایی که قبلاً بوده رو درشو ببنده بذاره کنار که «من یک آدم بودم برا خودم با یک زندگی و یک سری برنامهها قبل از اینکه با شما ازدواج کنم.» چه زن، چه مرد.
من خانوم دوست دارم شما رو بیارم تو همهٔ اینا قاطی کنم. من مرد نمیتونم این کار رو بکنم.
تو رو خدا، من خواهش میکنم ازتون، ارزشگذاری رو رو خودتون و رابطهتون به این چیزای بیخوده که «نه، اگه این کار… پس خانوادش براش ارزش ندارن، خانوادش براش مهم نیستن.»
اگه خانوادهاش براش مهم نبودن که از صبح تا شب نمیرفت سر کار، کار کنه، بعد حقوق بیاره خونه، بعد خونه رو بزرگتر کنه، مسافرت ببره، خورد و خوراک و غذا… این چه حرفیه؟ چون فقط کوه میره، منو با خودش نمیبره، یعنی من براش مهم نیستم یا من ارزش ندارم؟
یعنی من انقدر آدم بدون هیچی و سطح پایینیام، انقدر بدون هیچیام که ارزش من به اینه که آیا طرف منو کوه ببره یا نه؟ نبره بیارزشم، ببره خیلی با ارزش؟ به خدا اینجوری نیستها!
این حریم رو برای مرد در نظر بگیرید. قبل از اینکه اصلاً خودش ازتون بخواد، شما این اجازه رو بهش بدید. باور کنید که برای خودتون و زندگیتون خوبه.
غرور مردان: یه موضوع حساس
یه مسئلهٔ دیگه که در مورد مرد خیلی خیلی باید رعایت کنیم، غرورشه. غرور مرد با غرور زن فرق میکنه.
الان باز نیاین بگین «وای نه، منم غرور دارم، منم این…» بله، شمام دارین. مال مرد حساستره، بزرگتره، نوعش با مال ما فرق میکنه.
ما غرورمون… احساسمون مثل غرور مرده. اگر جریحهدار بشه، اگه دلمون بشکنه، یهجوریه که اون خطا و ترکها میمونه، سخت خوب میشه. غرورمون اینجوری نیست.
مرد نه. مرد احساسی از ما قویتره. احساسش اینجوری نیست که اگه بشکنه «وای این خط موند، اون خط موند، اینجوری شد، اونجوری شد.» ولی غرورش مثل احساس ماست. یه تلنگر بهش بزنین، یه خط توش بیفته، اون خطه دیگه میمونهها، جایی نمیره.
احساسات ما مثل غرور مرده. همونجوری که مرد باید مواظب احساس ما باشه، ما باید مواظب غرورشون باشیم.
وقتی عصبانی میشیم، ناراحت میشیم:
- غرورشو نشونه نگیرین
- غرورشو نشکنین
- میخواین حرف بزنین، یهجوری حرف بزنین که اون غروره حفظ بشه
- شمام حرفتونو بزنین
چرا میخواین خوردش کنین؟ این خورد کردنه رو بعداً نمیشه جمع کرد.
و مرد متأسفانه طبیعتش اینجوریه که اگر این خورد شدگی غرور ادامه پیدا کنه، برای اینکه باید اون حس قدرتو داشته باشه، بعد میره جای دیگه دنبال این قدرت میگردهها. جایی که غروره خورد نشه. یعنی من با دست خودم قشنگ یه کوچولو کوچولو هلش میدم به یه سمتی که ازش تعریف بشه، تمجید بشه، «واو چه خوبی، چه قوی، چه مردی هستی، چقدر خوب کار میکنی، ظاهر…» این.
غرورشو نشکنین! آدم میتونه بدون شکستن غرورم صحبت کنه، حرف بزنه، ناراحتیشو ابراز کنه.
توجه به جزئیات: تفاوت دیگه
یه مسئلهٔ مهم دیگه اینه که ما خانمها توجهمون و دقتمون به جزئیات از آقایون خیلی خیلی بیشتره.
من بعد از دو سال با یکی زندگی کردن، دقیقاً میدونم:
- چی دوست داره، چی دوست نداره
- چی میخواد، چی نمیخواد
- چی میپوشه، سایزش چیه
- چه رنگی رو خوشش میاد، چه رنگی رو خوشش نمیاد
- این غذا رو دوست داره، اون غذا رو دوست نداره
مردها اینجوری نیستن. توجهشون به این جزئیات کمه. هستند آقایونی که توجهشون زیادهها، میگم استثنا داریم. و هستند خانمهایی که توجهشون کمه، برعکس داریم، استثنا. بیشتر اوقات اینجوریه.
باز معنیش این نیستش که اون مرد، مرد بدیه. حواسشون نیست. اینجوری طراحی نشدن.
بگین بهشون! اگه یه چیزی رو دوست دارین، نه، اونم تازه یه بار. چون طرف یادش میره. ربطی به دوست داشتن شما نداره. سه چهار بار بهش بگین «من رنگ قهوهای دوست ندارم، من رنگ قهوهای دوست ندارم» با فاصلههای زمانی مختلف. یادش میمونه که شما قهوهای دوست ندارین، دیگه چیز قهوهای براتون نمیگیره.
یه غذا رو دوست ندارین یا از یه رستوران خوشتون نمیاد، بهش بگین. چرا میذارین اون کارو بکنه، بعد قیافه میگیرین؟ یا بعد ناراحتیمونو ابراز میکنیم که اونم ناراحت بشه که «من میخواستم یه کار خوبی براش بکنم، چرا یهو اینجوری شد؟ قیافه گرفت، این کارو کرد، این کارو کرد.»
نکنین این کارو دیگه! آزمون و خطایی انجام ندین دیگه. طرف تو رابطهست باهاتون. بهش بگین، حرف بزنین. بچه که نیستین!
آدم حرفاشو قشنگ به طرف میزنه: «من اینو دوست دارم، اینو میخوام، اینو نمیخوام.»
تولدتونه؟ از قبل بهش بگین: «آقا اگه میخوای برای من کادو بگیری، آپشنهای مختلفم بدین.» چون ممکنه بودجهاش به این نرسه. «برای من یا یه جعبه شکلات از فلان جا بگیر، یا فلان عطر رو بگیر، یا مثلاً من الان روسری لازم دارم.»
کارشونو راحت کنید. هم اونا خوشحالترن، هم ما اون چیزی رو که دوست داریم میگیریم، هم از دستشون ناراحت نمیشیم.
چرا انقدر موضوعها رو عادت داریم پیچیده میکنیم؟ هم برای خودمون، هم برای بقیه. برای جفتمون هم ناراحت میشیم. حیفه دیگه! نکنین از این کار.
رسیدگی به خود: مسئلهٔ دوطرفه
یه مسئلهٔ دیگه که این دو طرفهست، هم خانمها باید برای آقایون رعایت کنن، هم آقایون برای خانومها، اینه که به خودمون برسیم.
آقایون
شما صبح که میخواین پاشین برین سر کار:
- میرین دوش میگیرین
- ریشتونم میزنین
- ادکلنتونم میزنین
- لباس مرتب میپوشین، میرین
بعد عصر که بعد از این ساعت طولانی از سر کار اومدین، عرق کردین، پاتون تو کفش بوده، بو میده، اینا میاین یه لباسی که حالا مثلاً این زیر بغلش سوراخه یا اون اینجوریه یا اونجوری، نامرتب میپوشین، دوشم نمیگیرین، بعد میاین میشینین یا میخوابین.
خب آخه حیف نیست واقعاً؟ مهمترین آدمای زندگی شما تو این خونهای که الان اومدین توش دارن زندگی میکننها که میشن همسر و فرزندانتون. برای اینا خیلی باید مرتبتر و تمیزتر و عالیتر باشه تا برای بیرون.
خانومها
یا خانمها همینطور. تو خونه، بچهها از مدرسه میان یا همسر میاد:
- من بوی کتلت درست کردم از فرق سر تا نوک پام بوی کتلت میده
- ناخنام مرتب نیست، لاکش رفته، یکیش شکسته، یکی نشکسته
- لباسم میگم نه، این لباس تو خونهست، اینجاش یه لکه چربیه، این به اون نمیخوره، این یه چیز گل گلیه مثلاً، یه رنگی یه رنگ دیگه
- موهام مرتب نیست
- یه عطر به خودم نزدم
- یه ته آرایش ندارم
بعد اون وقت میخوام برم با دوستام بیرون قهوه بخورم، از سه ساعت پیش تو اتاق دارم به خودم میرسم. یا میخوایم یه مهمونی بریم، از پنج روز پیش مو رنگ کنم، حاضر شم، اینجوری، اینجوری.
آخه چرا؟ ما برای مردم که اصلاً در زندگی ما مهم نیستن و نظر مثبت یا منفیشون هیچ تأثیر خوب مثبت یا منفی توی زندگی شخصی من نمیذاره، انقدر به خودمون میرسیم. بعد برای عزیزترین و نزدیکترین آدمای زندگیمون این کارو نمیکنیم؟
اینم کاری نیست که وقت بگیره. من در کمدو دارم باز میکنم، در هر حال دارم:
- یه دامن و بلوز
- یه شلوار و بلوز
- یه تیشرت و شلوار کوتاه
- یه پیژامه و بلوزش
دارم انتخاب میکنم، در میارم دیگه. انقدر سخته رنگا رو نگاه کنم، یه چیزی که مچ باشه، درآرم بپوشم؟
یا انقدر سخته دوش گرفتن؟ ۵ دقیقهست. حالا الان میدونم شرایط آب در ایران خوب نیست، میفهممها، الانو نیاین به من بگین «با این وضع بیآبی من بیام دوباره دوش بگیرم، پول آب و برق…» من راجع به الان و این لحظه صحبت نمیکنم. امسال الان ایران اینجوری شده. قبلاً که نبوده. از این حرفا به من نزنین.
یا یه ادکلن نمیتونم بزنم؟ یه دونه فقط، اینجا نه، اینم که دوش بگیرم که باز بخوایم بگیم «وای ادکلنم آخه گرونه، این این…»
یا خانومم، صبح ته آرایش کردن ۵ دقیقه بیشتر طول نمیکشه. آرایش عروسی که نمیگم آدم بکنه. مرتب منظم باشه. موتونو نمیگم هر روز مور. آدم براشینگ میکنه، اگه عرق نکنه میمونه چهار پنج روز. دیگه خودش تو خونه یا نه، نمیتونه قشنگ مرتب ببافه؟ مرتب اینجوری بیاره بالا، یه کلیپس بزنه؟ این خیلی سخته؟ سخت نیست دیگه.
یه خورده باید توجه کنیم. من خیلی گفتم رابطهٔ خوب رو ساختن کار بسیار بسیار سختیه. نگه داشتنش از ساختنش به مراتب سختتره.
مثل یه گلدون گله. باید بهش برسم:
- جاش درست باشه
- نور آفتاب کافی باشه
- گرم سرماش درست باشه
- کود بهش بدم
- خاکشو عوض کنم
- بزرگتر میشه، کلاً گلدونو عوض کنم
وگرنه از بین میره، خراب میشه. من که کاکتوس بگیرم بذارم اونجا (که اونم بیشترمون خوشمون نمیاد) یه کاکتوس بگیریم دیگه. این میشه کاکتوسه. میشه یه آدمی که یا نارسیسته یا اخلاقای خیلی خاص داره. اینا خودش برای خودش هست دیگه. میخواین، نمیخواین، که…
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:
- روابط عاطفی
- روز خواستگاری چه سوالاتی بپرسیم؟
- وابستگی همسر به پدر و مادرش
- رابطه جنسی قبل ازدواج
- اختلاف سن مناسب برای ازدواج
- دروغ گفتن در روابط عاطفی
- تفاوت وابستگی با دلبستگی؟
- چرا آدمها تغییر میکنن؟
- مشکلات ازدواج فامیلی
- بهترین و بدترین زمان سکوت در رابطه
- توقعات صحیح در رابطه عاطفی
- عادتهای ناخوشایندی که بهتره تغییر بدیم
- موقع کادو دادن چی بگیم؟
- رابطه جنسی قبل از ازدواج برای ساکنین خارج از کشور
- کاریزماتیک زنانه یعنی چی؟
- بهترین سن برای بچه دار شدن
- بازگشت به رابطه شکست خورده

