گاهی نمیدونیم باید حرف بزنیم یا ساکت بمونیم؟ آیا سکوت همیشه نشونهٔ ضعفه؟ یا بعضی وقتها بهترین راه حله؟ من طناز فرازی هستم و امروز در سایت طناز و شما میخوایم این سؤالات رو با هم بررسی کنیم و ببینیم چطور میتونیم بین سکوت و صحبت کردن، تعادل برقرار کنیم.
گاهی سکوت بهترین راه حله

ما گاهی مجبور میشیم به اینکه حرف نزنیم. چرا؟ در یک موقعیت خیلی ضعیفی قرار گرفتیم؛ یا از نظر خانوادگی یا از نظر مالی یا از نظر موقعیت فرهنگی و سنتی و نمیتونیم حرف بزنیم. مجبوریم یک اتفاق که میفته با پارتنرمون، در مقابلش سکوت کنیم.
واقعیت تلخ سکوت اجباری
من خیلی خیلی خیلی اینو قبلاً هم گفتم، متأسفم و ناراحت برای کسایی که توی همچین موقعیتهایی گیر کردن و واقعاً سکوت بهترین راهه. چون اگر که قدرت ایجاد تغییر رو نداشته باشید، اگر سکوتتون رو بشکنید و باز اون مسئله تکرار بشه، شرایط بدتر میشه. این یک واقعیته.
و اینکه من بخوام بشینم پشت دوربین و بگم نه، تو قوی هستی، تو برو، تو این، تو اون، نمیشه! خانواده میریزه به هم، من زندگی و بچه و همه چیزمو از دست میدم. حالا خون بالا، خون میشم. در شهری هستم که نمیتونم ازدواج مجدد کنم. اگر مرد هستم، شاید خانم بچهها رو بده به من. و… خیلی دردسر داره!
برای درک بهتر این موقعیت سخت، بد نیست نگاهی به مفهوم تحمل در روابط بندازیم. همونطور که در مقالهٔ تفاوت انعطافپذیری، گذشت، بخشش و تحمل توضیح دادم، گاهی شرایط جوریه که واقعاً راهی جز تحمل نداریم:
تحمل کردن یعنی اینکه من توی مشکل یا یک مسئله هیچ راهی ندارم. نه میتونم حرفی بزنم، نه انعطافپذیرم، نه میتونم ببخشم، نه میتونم بگذرم، نه میتونم حلش کنم، نه جای بحث داره. چاره چی میشه؟ تحمل. باید سکوت کنم، حرف نزنم و این چیزی که بسیار بسیار برام سخت هست رو رو شونههام بکشم تا زمانی که یک اتفاقی بیفته و یک گشایشی حاصل بشه. این میشه تحمل که میگم سختترین حالت هست و امیدوارم که هرگز کسی به یک همچین حالتی نرسه.
این دقیقاً همون موقعیتیه که مجبوریم سکوت کنیم، نه از روی ضعف، بلکه چون واقعاً گزینهٔ دیگهای نداریم.
بنابراین خواهش میکنم که به عنوان یک روانشناس یا به عنوان یک سخنگوی انگیزشی، به تمام این آدمها این فرمول رو ندیم که اگر داری سختی میکشی، حرف بزن! اینجوری کن، اینجوری کن، نشون بده، بجنگ! خیلی از اوقات جنگیدن راه حل نیست و سکوت بهتره.
وقتی سکوت کردن راه حل نیست
اگر ناراحت میشیم یا از چیزی خوشمون نمیاد یا رفتاری باهامون میشه، بهتره سکوت کنیم. بسیار میگم بازم، من متأسفم. واقعاً الان که دارم میگم، جدا مثل اینکه قلبمو یه نفر گرفته تو دستش و مشتشو داره میبنده. میدونم چقدر سخته، ولی بهتره.
قهر کردن راه حل نیست
در مواقع دیگه، اگر از کاری یا حرکتی یا رفتاری خوشتون نمیاد، سکوت نکنین! قهر نکنین و حرف نزنین. این قهر یا رفتن خونهٔ مامان یا بابا یا فقط قیافه گرفتن و سکوت کردن یا شام نپختن، رفتن تو اتاق، درو بستن، اینکه به اون طرف نمیگه که چه اتفاقی افتاده!
این رفتارهای اشتباه که میگم، دقیقاً همون چیزاییه که قبلاً در مقالهٔ آداب دعوا کردن، قهر کردن و جدایی مفصل توضیح دادم. اونجا گفتم که یکی از بدترین کارها ترک کردن خونهست:
یه مسئلهٔ دیگه اینکه الان من از دست شما ناراحتم یا با شما بحث دارم، معنیش این نیست که باید ساکمو جمع کنم از خونه برم خونهٔ برادرم یا برم خونهٔ مامانم و بابام. آدم هرگز به هیچ دلیلی، حتی وقتی میخواد طلاق بگیره و جدا بشه، چه مرد باشه چه زن باشه، منزلش رو ترک نمیکنه. این یکی از اشتباهترین کارهای ممکنه. مگر اینکه خطر جانی داره براتون، یعنی طرف یه جوری داره میزنتتون یا میترسید بزنتتون که برید. ولی اگه این مسئله نیست که زیاد پیش نمیاد، آدم تو خونش میمونه.
پس ببینید، حتی وقتی دعوامون شده و قهریم، باید توی خونه بمونیم و زندگی عادیمون رو ادامه بدیم. سکوت و قهر، دلیلی برای فرار از خونه و زندگی نیست.
اون که یه چوب جادویی نداره یا مثلاً با مرلین در ارتباط نیستش که فوت و فن جادوگری بهش یاد بده یا از نوادگان نوستراداموس نیستش که آینده رو ببینه! بخواد بفهمه شما الان چرا ناراحتین؟ چه اتفاقی براتون افتاده؟ چه کار اشتباهی انجام داده؟
ارتباط با همسر مهمترین رابطهٔ زندگیه
ما وقتی یک رابطه را با یک نفر داریم، در هر حد و فرم و سطحی – خواهر، برادر، مادر، پدر، بچه، همسر – به خصوص همسر! ما بیشتر عمرمون رو اگر که جدا نشیم، با همسرمون زندگی میکنیم. مادر، پدر – انشاالله هزار سال خدا برای همه نگه داره – میرن، نقششون در زندگی آدم کمرنگ میشه. بچهها بزرگ میشن، میرن. دوستا؟ الان این گروه دوستن، بزرگتر میشه، گروه عوض میشه. باز چند تا دوست محدود ممکنه بمونن. اما همسرمون همیشه قراره که باشه.
بنابراین ناراحت میشین؟ عکسالعمل نشون ندین! چه مرد، چه زن. مرد ناراحت میشه، دیرتر میاد خونه، حرف نمیزنه، سلام نمیکنه. بابا حرف بزن! من نمیتونم بفهمم چیه تا صحبت نکنی. سکوت راه حل مسئله نیست.
وقتی باید صحبت کنیم
وقتی من یک مسئلهای با شما دارم، باید بشینم در موردش صحبت کنم. نمیتونم داد و بیداد… داد و بیداد به هیچ جا نمیرسه! تنبیه به هیچ جا نمیرسه! شما خودتون، تنبیه روتون کار میکنه؟ خیلی از اوقات آدم بدتر میشه. شروع میکنه عکسالعمل نشون دادن، که بدترین راه جوابه که من عکس العملهای آنی نشون بدم چون دارم تنبیه یا مجازات میشم. تحقیر راهش نیست. راهش نشستن و صحبت کردن دربارهٔ مسئلهای که ایجاد شده.
اگر میبخشیم یا نمیبخشیم
اگر هم سکوتتون – قبلاً اینو ویدیوشو گذاشتیم – سکوتتون به این معنیه که خودتون در دل خودتون طرف رو بخشیدید، الان یه خورده زمان لازم دارین و میخوین از روی این مسئله رد شین، برین، دیگه بعدش حرفشو بهش نزنین دیگه! چون من یا نمیبخشم – پس باید بشینم راجع بهش صحبت کنم که مسئله رو حل کنم.
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- تعیین تکلیف رابطه عاطفی
- چقدر اختلاف سنی برای ازدواج خوبه؟
- چجوری همسرم رو امتحان کنم؟
- خودارضایی و دیدن پورن در افراد متاهل
- گفتن گذشته خود به همسر
- واکنش به دیر جواب دادن پیام
- مزایا و معایب مهاجرت
- با فردی که طلاق گرفته ازدواج کنیم؟
- آداب هدیه دادن و هدیه گرفتن
- ازدواج منطقی یا ازدواج احساسی
- عادتهای بد اجتماعی
- چرا همسر من دوست من نیست؟
اگر میبخشیم یا نمیبخشیم
اگر هم سکوتتون – قبلاً اینو ویدیوشو گذاشتیم – سکوتتون به این معنیه که خودتون در دل خودتون طرف رو بخشیدید، الان یه خورده زمان لازم دارین و میخوین از روی این مسئله رد شین، برین، دیگه بعدش حرفشو بهش نزنین دیگه! چون من یا نمیبخشم – پس باید بشینم راجع بهش صحبت کنم که مسئله رو حل کنم. یادتونه تو ویدیوی قبلی هم اینو گفتم:
بخششی که نخوایم مسئله رو بذاریم کنار، واقعاً بخشش واقعی نیست. یعنی اگه من میگم که خب بخشیدمت، ولی یه روز در میون سر ناهار و شام و اینا بخوام دوباره راجع به مسئله صحبت کنم، یعنی هنوز نبخشیدم. بخشش باید همراهش این باشه که هی نخوام اون مسئله یا مناسبت رو بیارم وسط و راجع بهش صحبت کنم. ولی خب دو مدل دیگه، بعضیا میگن بخشیدن راجع بهش حرف میزنن، بعضیا میبخشن و دیگه راجع به اون مسئله صحبت نمیکنن که بهترین حالت و به نظر من درست بخشیدنه.
رابطه خوب نیاز به تلاش داره

ارتباط با کسی داشتن آسونه. یک ارتباط را تبدیل به رابطه کردن کار سختیه. یک رابطه خوب رو ساختن از اون سختتره و یک رابطهای رو که خوب ساختیم، همونجوری خوب نگهش داریم و ادامش بدیم، بسیار بسیار کار سختیه!
این موضوع رو قبلاً هم در مقالهٔ چجوری رابطه پایدارتری داشته باشیم؟ با یه مثال قشنگ توضیح دادم که خیلی به این بحثمون مربوطه:
یه رابطه مثل یه گل میمونه. گل تو گلدون میارن به من، سبز، قشنگ، خوشگل. من اینو ببرم بذارم یه جای تاریک سرد، بهش آبم ندم، خراب میشه. رسیدگی میخواد.
دقیقاً مثل همین گل، وقتی سکوت میکنیم و حرف نمیزنیم، انگار داریم گل رابطهمون رو توی تاریکی میذاریم بدون آب. نتیجهش هم مشخصه – پژمرده میشه و از بین میره.
سرمایهگذاری بلندمدت
یه بیتی داریم در ایران که «کار هر کس نیست خرمن کوفتن».
واقعاً همینه یعنی یه رابطهٔ خوب و نگه داشتن خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی انرژی میخواد، وقت میخواد، گذشت میخواد، انعطافپذیری میخواد. واقعاً یک سرمایهگذاری بلندمدته، یک سرمایهگذاریه اصلاً. کار سادهای نیست.
بنابراین تا تقی به توقی میخوره، ما خرابش نمیکنیم. روی چیزی که الان خودش در حال حاضر سخته، هی فشار بیشتر نمیذاریم. تا اونجایی که بشه، سعی میکنیم فشار رو از روش برداریم، بهش رسیدگی کنیم. مسئلهای داره حل کنیم. خیلی حیفه که ما رابطههامونو همینجوری تند تند پشت سر هم به هم بزنیم.
ازدواجهای مجدد و چالشهاشون
من بارها و بارها شده، آدمهایی که ازدواجهای مجدد داشتند… الان نیایم بگیم که نه، من ازدواج اولم خیلی بد بود، دومی عالیه. بله، گاهی این اتفاق میفته. ازدواج اولمون تو سن خیلی کمه، زوری بوده، مشکل داشته. طرف کارای خیلی عجیب غریب کرده و دومی خیلی بهتره.
اما در بسیاری بسیاری از اوقات، آدمهایی که نشستن پیش من، گفتن که ازدواج دومشون از اولی بهتر که نبوده، سختترم بوده! ولی دیگه چون دومی بوده، مجبور شدن بمونن. سومی از دومی… بعضیا ۴ تا، ۵ تا ازدواج کردن. هر دفعه سختتر شده!
چون ما هرچی سنمون میره بالاتر، انعطافپذیریمون کمتر میشه. کمتر فرم و شکل طرف مقابل رومون تأثیر میذاره. کمتر باهاش هماهنگ میشیم. اصطکاکا بیشتر میشه. ساختن این رابطه و نگه داشتنش سختتر میشه.
ارزش تاریخچهٔ مشترک
بعد اما تاریخچه داریم با این آدما. ببینین، آدمای مسنی که بغل دستشون میشینین، یکی از چیزایی که خیلی دوست دارن اینه که میشینن با پارتنرشون، با همسر… «یادته مثلاً بچهمون اینجا اینجوری کرده؟» «یادته اینجوری شد؟» «ای الان نوهمون اینجوری کرد!» «یادته این پدرشم مثلاً همین کار…»
اینا خیلی شیرین میشه براشون که حرف بزنن راجع به اتفاقایی که گذشته. خونه رو چه جوری بزرگ کردن، اینو چجوری فروختن، اونجا چجوری کووید شد، اینجا مثلاً جنگ چطوری شد.
این تاریخچه با یک رابطهٔ طولانی میاد دیگه. بعد من اینو بزنم داغونش کنم؟ حیفه! ما رابطههایی رو که ایجاد میکنیم، قصدمون نگه داشتنشه. من مطمئن هستم شما پیش هر مشاور خوبی هم که برید، حتماً راهنماییتون میکنه و سعی میکنه کمکتون کنه راههایی پیدا کنین که رابطه رو نگه دارین. هیچ وقت نمیاد ضربهٔ اول بهتون یه ابزار یا راهکارهایی بده برای قطع رابطه!
وقتی رابطه تموم میشه
و بعد سریع… «چه حالم خوب شه؟» خیلیا توی دایرکت میپرسن که خب من میخوام اینو راحتتر… الان چیکار کنم حالم خوب شه؟ رابطه خوب تموم میشه، جا میذاره، اثر میذاره. بعضیاش خوب میشه، بعضیاش هیچ وقت خوب نمیشه. بعضیاش تو رابطههای آینده، آدم یه مشکلایی رو ممکنه ایجاد کنه، یه اثرایی بذاره.
دوست داشتن یعنی صحبت کردن
برا همین خواهش میکنم وقتی که اتفاقی میفته با کسی که دوستش دارین – ما آدمی رو که باهاش وارد ارتباط میشیم، بعد رابطه درست میکنیم، بعد اونو بزرگتر میکنیم – دوستش داریم. آدم کسی رو که دوست داره، میشینه باهاش صحبت میکنه و مشکل رو حل میکنه.
مگه اینکه بارها مستقیم و غیرمستقیم صحبت کردین، طرفم میشنوهها، میگم متوجه شده، ولی همون کار قبلیش رو دوباره و دوباره و دوباره و دوباره تکرار میکنه.
یا من نوعی… اون اول اول نشستم و به شما توضیح دادم که آقای محترم، من این مسئله خیلی برام مهمهها! یا خانم محترم، خیلی مهمهها! اصلاً یکی از دلیلایی که من دارم شما رو به عنوان پارتنر انتخاب میکنم اینه که مثلاً از این مورد میترسم. دارم شما رو میکنم پارتنرم که اگه روزی این اتفاق افتاد، من از بین نرم، نترسم.
بعد درست همون موقعی که اون اتفاق میفته – ما یه رابطه داریم، عالیه، خیلی خوب، اوکی – نه! اون موقعی که اون اتفاق میفته، شما منو تنها بذارین؟ خب من وقتی از قبل به شما گفتم، راجع بهش صحبت کردیم، بعد من تو اون شرایطی که ازش میترسم، مشکل سخته برام، اتفاق میفته، شما بذارین برین؟ دیگه ما چه حرفی داریم با هم بزنیم؟
وقتی دیگه حرفی نمونده
اینجور جاها بله، آدم سکوت نمیکنه حرفی هم نداره بزنه. رابطه رو تموم میکنه دیگه. چون توضیحش به طرف مقابل دیگه فرقی نمیکنه. اون زخم کاری که باید زده میشده، زده شده. حالا من توضیح بدم، ندم، بخوام، نخوام، تموم شد دیگه، رفت!
البته نمیدونم، شایدم آدم باید یه توضیح کوتاهی بده. ولی خیلی از اوقات انقدر اون میزان و حجم از ضربهای که آدم میخوره زیاده که نمیتونه – نه اینکه نخواد – توان توضیح دادن رو نداره. چون دیگه میشکنه.
اگر کسی رو دوست دارید، جا نزنین
اما رابطههاتون رو سعی کنید نگه دارین. سکوت نکنید و حرف بزنین. و اگر کسی رو دوست دارید و اون سکوت کرد، شما جا نزنین! بپرسین! بپرسین، دوباره بپرسین، سه باره بپرسین!
درو باز نکرد؟ از پنجره برین تو! پنجره رو بست؟ نردبون بذارین از بالای دیوار برین! دیوارها رو سیم خاردار کشید؟ برین خونهٔ همسایه! یک راهی پیدا کنید. میخواد یه هفته طول بکشه، میخواد یک ماه، میخواد سه ماه.
آدم کسی رو که دوست داره و رابطهای رو که دوست داره، روش کار میکنه. وسط زمین و هوا ولش نمیکنه. و وقتی مسئله پیش میاد، سکوت نمیکنه. سعی میکنه حلش کنه. مگر اینکه حل شدنی نیست.
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:
- روابط عاطفی
- قبل ازدواج رابطه جنسی داشته باشیم؟
- برای خواستگاری چه سوالاتی بپرسیم؟
- وابستگی شدید همسر به خانواده
- چه زمانی میشه دروغ گفت؟
- آیا میشه آدمها رو تغییر داد؟
- ازدواج فامیلی خوبه یا بد؟
- چطور دیگران را قضاوت نکنیم؟
- حریم شخصی در روانشناسی
- آداب مشورت و تصمیمگیری کردن
- چجوری به قول و قرارهای خود پایبند باشیم؟
- ارتباط با عشق سابق بعد از ازدواج
- تفاوت عشق، دوست داشتن و خواستن
- چگونه هدف گذاری کنیم و به آن برسیم؟
- رابطه جنسی قبل از ازدواج برای ساکنین خارج از کشور
- چرا تا زمانی که چیزی ازمون نپرسیدن نباید توضیح بدیم؟
- چرا گاهی اوقات با آدم اشتباه وارد رابطه میشیم؟

