تا به حال فکر کردین که چطور میشه هم برای آینده برنامهریزی کرد و هم از امروز لذت برد؟ خیلیها فکر میکنن که هدفگذاری و دمغنیمتی (carpe diem) با هم تضاد دارن و نمیشه هر دوتاشون رو یکجا داشت. من طناز فرازی هستم، روانشناس و امروز تو سایت طناز و شما میخوام بهتون بگم که چطور این دو مفهوم نهتنها با هم منافات ندارن، بلکه میتونن کنار هم باشن و زندگی رو برامون بهتر کنن.
هدفگذاری کوتاهمدت بهتره یا بلندمدت؟
یکی از بحثهای خیلی مهم که به هم مربوطه، همون غنیمت یا بهروز زندگی کردنه و هدفگذاری. خیلی از آدمها فکر میکنن که اینا با هم منافات داره و یکجا جمع نمیشه. اتفاقا یکجا هم جمع میشه، اول تک تکشون رو توضیح میدم، بعد خودتون متوجه میشین که میشه دمغنیمتی رو داشت و هدفگذاری هم کرد.
چرا هدفهای کوتاه مدت بهترن؟
در مورد هدفگذاری اول اینکه ما وقتی میخوایم یه چیزی رو برای خودمون انتخاب کنیم که الان نمیشه بهش رسید و باید براش برنامهریزی کنیم، بهتره که مال خیلی زمان دور نباشه – ۳ سال دیگه، ۵ سال دیگه، ۱۰ سال دیگه – مگر اینکه شروع شده و من در مسیرش هستم.
مثل چی؟ کنکور قبول شدم، الان ترم اولم دارم حسابداری میخونم، میدونم که بین ۴ تا ۴ سال و نیم دیگه باید مدرکم رو بگیرم، اگر اتفاقی نیفته. همیشه این اگره رو باید بذارم چون اومدیم و یهو کووید شد و دانشگاهها تعطیل شد، یهو ممکنه چهار سال و نیم من ۶ سال طول بکشه به خاطر مسائلی که دست خودم نیست. ولی الان که توش هستم، میگم خب تا اینجا من این رو تموم میکنم. این اشکالی نداره اگر اون اگره رو توش بذارم که بعد توی ذوقم نخوره.
تفاوت هدف و آرزو
آرزو معنیش اینه که یه چیزیه که دستیافتنیه ولی خیلی دوره، دیگه بهش نمیگم هدف من. میگم من آرزوم اینه که مثلاً برم فضا. دیگه هدف نیست بخوام بیام برنامهریزی کنم که به جای اینکه کمک کنه بهش برسم، هی این اتفاق بیفته ۶ ماه بیفته عقب، این اتفاق بیفته دو سال، این بشه اون بشه، بعد یهو این ۵ سال من بشه ۸ سال، ۹ سال، ۱۰ سال. اصلاً دیگه نمیخوامش، دنبالش نمیرم.
برای همین اگر از یک حدی دورتره، بیشتره، میگم آرزوی من اینه که این کارو بکنم. زمان براش نمیذارم، تو فکرم هم هست، تا جایی هم که بتونم در مسیرش حرکت میکنم، اما توی ذوقم نمیخوره.
چطور هدفهای درست بذاریم؟

وقتی من نوعی میخوام هدفگذاری کنم، چند تا چیزو باید در نظر بگیرم.
۱. هدفهای کوتاهمدت بذارید
یکی اینکه هدفهای کوتاهمدت بذارید – دو هفتهای، یه هفتهای، بستگی به اون چیزی که هدفمه – یه ماهه، سه ماهه، ۶ ماهه، نهایتاً یک سال، یک سال و نیم. چون احتمال اینکه اتفاقای یهو عجیب غریب بیفته که نذاره من به این هدفی که فکر کردم و براش برنامهریزی کردم که تو سه ماه، شش ماه، یک سال بهش برسم خیلی کمه، احتمالش بعیده.
بنابراین هدف باید کوتاهمدت باشه. مثلاً میخوام رژیم غذایی بگیرم، نگم که من تا سال دیگه میخوام 10 کیلو کم کنم، بگم آقا من تو این هفته سعی میکنم ۲۰۰ گرم کم کنم. چرا؟ وقتی آخر هفته برم رو ترازو و کم کنم، خوشحال میشم. خب تو این هفته هم این کارو میکنم، اینجوری تو یه ماه این میشه دو کیلو و نیم.
۲. هدفها باید قابل دسترس باشن
دومیش اینه که هدفها قابل دسترسی باشن. یک هدف عجیب غریبی نباشه که من شرایط رسیدن بهش رو ندارم. نگم من حتماً باید تو این هفته ۴ کیلو کم کنم. ممکنه یه نفر بتونه در یک هفته ۴ کیلو کم بکنه ولی قطعاً از نظر پزشکی درست نیست، به بدنش ضرر و زیان میزنه، تازه اگرم بشه ها! احتمال ۹۹ درصد نخواهد شد ۴ کیلو کم کنه، مگر اینکه تو شرایط خیلی سختی قرار بگیره. طرف بندازنش یه جایی، بهش غذا ندن، کتکش بزنن، کار فیزیکی سنگین کنه، یهو بخواد ۴ کیلو وزنش تو یه هفته بیاد پایین.
یا کسی که خیلی اضافه وزن زیاد داره، اول که معمولاً نمک رو حذف میکنن چون آب اضافی بدن میره، ممکنه یهو سه کیلو ۴ کیلو تو یه هفته کم بشه. اما در شرایط عادی برای یک آدم عادی، ۴ کیلو توی هفته ممکن نیست.
اگه من بگم من تو این هفته قابل دسترس ۲۰۰ گرم سعی میکنم با رژیم رو رعایت کردن و ورزش کم کنم، خیلی خوبه. چون آخر هفته میرم رو ترازو، به جای ۲۰۰ گرم احتمالاً ۲۵۰، ۳۰۰ گرم کم شده. هم خوشحالتر میشم، هم این باز منو هول میده به سمت جلو، تشویقم میکنه، حس خوب بهم میده وقتی دارم نتیجه میگیرم از کاری که کردم.
چرخههای مثبت و منفی در زندگی
هفته دیگه خودم اتوماتیک رژیممو یه خورده قرص و محکمتر و سختتر میکنم، به جای دو بار در هفته ورزش ۳ بار میرم، بعد میخواستم ۲۰۰ تا کم کنم، گفتم حالا شاید مثل هفته پیش ۳۰۰ تا بشه، میرم شده ۳۵۰ گرم. باز بیشتر فشار میذارم، این هی منو بهم انگیزه میده که اون کارمو بیشتر و بهتر انجام بدم و حس خوبی به من میده.
چرخههای مثبت
ما یه چرخههایی داریم بهش میگیم چرخههای مثبت که ما رو به سمت جلو هول میده. یه سری از این دایرهها و سایکلها داریم که مثبتن، مثل اینکه الان براتون مثال زدم در مورد رژیم یک هفتهای. هی من نتیجه خوب میگیرم، انگیزه بیشتر، انرژی بیشتر، خوشحالترم، لباسم تنم میره، دکمه دامن و شلوارو میبندم، از بالاش چیزی بیرون نزده که بخواد اذیتم کنه بگم «وای ببین این الان اینجاش زده بیرون، من دیگه نمیتونم». نه، هی میره تو تر، این بسته میشه، اون تنم میره، حس خوبی بهم میده و این هی منو میبره بالاتر و بالاتر و بالاتر، هم از نظر فیزیکی، هم روانی، هم احساسی.
چرخههای منفی
یه سری چرخه داریم که چرخههای شیطانی هستن که هی مثلاً من ناراحت میشم، چون وقتی ناراحت میشم غذا میخورم، اون منو چاق میکنه، این چاقی میرم جلو آینه دوباره منو ناراحت میکنه، اون ناراحتی باز باعث میشه که غذا بخورم، غذا خوردن باز یه دایره است، یه سایکل خیلی معیوب و خرابه که هی توش دارم میچرخم. یه جا باید بشکنمش.
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- چجوری کاریزماتیک باشیم؟
- مزایا و معایب مهاجرت کردن
- آدما تغییر میکنن؟
- پیشنهاد دوستی از سمت دختر
- لجبازی کودک دو تا سه ساله
- چجوری قضاوت نکنیم و قضاوت نشیم؟
- ارتباط با پارتنر بعد از جدایی
- چرا باید به قول و قرارهایمان اهمیت دهیم؟
- عادتهای اشتباهی که باید تغییر بدیم
عوامل خارج از کنترل ما
پس هدفهایی که میخوایم بذاریم باید هدفهای قابل دسترس باشه و ترجیحاً برای زمان کوتاه – دو ماهه، سه ماهه، ۶ ماهه، ۹ ماهه، یک ساله – چون خارج از این، شرایط اطراف دست من نیست. ما به هر چیزی که میخوایم برسیم، یه قسمتیش خود منم، یه قسمت دیگش شرایطه.
حالا همین مثال رژیمی که زدم، اینکه ورزش برم، رژیم غذایی رعایت کنم، دست منه. بله، رژیم رو میتونم هر اتفاقی هم بیفته رعایت کنم، مگر اینکه الان یه عروسی داریم، بعدش سه تا چهار تا پاگشاست، بعدش بلافاصله عیده. و اگه بخوام هرجایی میرم بگم نه من یه دونه شیرینی کوچیکم نمیخورم، خب آدمها ناراحت میشن، میخوره تو ذوقشون. بنابراین نمیشه. حالا اگرم بشه اونو رعایت کنم، ورزشی رو که دارم هفتهای سه بار انجام میدم، یهو خدای نکرده این هفته بچهام مریض میشه، باید از بچه نگهداری کنم، ورزش و باشگاه رو باید کنسل کنم. خب این یه چیزیه که دست من نیست، خارج از کنترل و اختیار منه.
خدایی نکرده مریض بشم، یه ویروسی بگیرم، دو هفته و نیم، سه هفته نتونم از خونه برم بیرون برای ورزش، دست من نیست. هرچی این هدفها دورتر باشه، بخواد سه سال، چهار سال، پنج سال اونورتر باشه، تعداد این عواملی که خارج از کنترل من هستند و من حرفی برا زدن توشون ندارم، بیشتر میشه.
بنابراین احتمال رسیدن من به اون هدفم در اون زمانی که معین کردم کمتر میشه، میافته عقبتر، بعد میخوره تو ذوقم، یا ناراحت میشم یا احساس میکنم آدم قابل و کافی نیستم، یا اینم کمه یا اونم کمه.
هدف واقعبینانه یعنی چی؟
بنابراین هدف، دوباره تکرار میکنم: هدف واقعی، به نسبت تواناییهای من و آن چیزی که در اختیارم دارم برای رسیدن به اون هدف، قابل دسترس و کوتاهمدت.
من اگر یک آدمیم که الان به هیچ زبانی جز فارسی حرف نمیزنم و هیچ زبانی رو بلد نیستم، بعد بگم که من میخوام تا یک سال آینده برم بشم مترجم سازمان ملل… خب، خیلی هم باهوش باشید، ولی نمیتونی سه تا چهار تا زبان رو عالی عالی تو یک سال یک جوری یاد بگیرین که بشه زبان مادری، که بخواین یهو یکی از مترجمهای خوب سازمان ملل بشین- که اصلاً خود ورود به سازمان ملل داستان داره برای خودش.
بعد شرایط مالیم یه جوریه که کلاسم نمیتونم برم، کتابم نمیتونم بخرم، از یوتیوب باید استفاده کنم. خب، این چیزایی که در دسترس منه محدوده.
یا من مثلاً یه آدمی هستم ۱۰۰ میلیون پول جمع کردم، بعد بگم که من میخوام برم یه ماشین اینجوری بخرم تا سال دیگه، بعد مثلاً این ۱۰۰ میلیون رو سه سال طول کشیده جمع کردم، یه خونه اینجوری هم رهن کنم، بعد مثلاً انقدرم پول بذارم این بیزینس رو شروع کنم. خب، آخه من باید خودم شرایط خودمو که میدونم، چرا یه چیزی بگم که بد بخوره تو ذوقم؟ وقتی من سه سال طول کشیده تازه ۱۰۰ میلیون جمع کردم، خب چه جوری هم برم تا سال دیگه ماشین بخرم، هم خونه رهن کنم، هم یه بیزینس راه بندازم با همین ۱۰۰ میلیون؟ خب در دسترسم نیست اون چیزی که لازم دارم.
خیلی هم باهوشم، ایدههای خیلی خوبی هم دارم، این امکان در دسترسم نیست، مگه اینکه برم سرمایهگذار پیدا کنم، روشم رو عوض کنم. این یه نکته دیگه است، حالا مال این ویدیو نیست.
وقتی هدف نمیشه: مسیر رو عوض کن، نه هدف رو
ولی چون جاش اینجاست میگم: وقتی من یک هدفی رو برای خودم میذارم که کوتاهمدت و به یه جایی میرسم که میبینم هی نمیشه، نمیشه، نمیشه، این نشون میده که مسیری که دارم میرم اشتباهه. چون من برای رسیدن از این نقطه به این نقطه، یا میتونم یه خط مستقیم برم، یا میتونم اینوری برم، یا میتونم اینجوری بالا پایین برم، یا میتونم از اینور برم. برای رسیدن از اینجا به اینجا ۱۰۰ تا راه هست.
من یکیش رو امتحان میکنم، میبینم مشکلاتش زیاده یا یه چیزایی توش هست که قابل حل نیست برای من، کمکم نمیتونم بگیرم، مسیر رو عوض میکنم. لازم نیست هدفمو بذارم کنار یا حذفش کنم یا بگم «اینکه نشد، ولش کن».
اگه یه روش جواب نداد، مسیر رو عوض کنید، نه هدف رو. خیلی من آدم اینجوری دیدم – «نه، اینو ولش کن، برم سراغ این یکی، اینم نشد، ولش کن برم سراغ این یکی». همهٔ اینا رو شما دارین با همون طرز فکر و از همون مسیر میرید که هی نمیشه، نمیشه، نمیشه. مسیرتون رو عوض کنید. چون اگه یه دونه نشه، دو تا نشه، سه تا نشه، بعد دیگه دفعه چهارم شما اون انگیزه و کشش رو برای شروع مجدد ندارید تو هیچی – چه رابطه باشه، چه یه هدف برای بچهدار شدن باشه، چه ساخت و ساز یه چیزی باشه، چه بیزینس باشه، چه مهاجرت باشه.
وقتی سه بار، چهار بار من سعی کنم و نشه، چیزهای مختلف رو – میخوام پولدار بشم، این بیزینس رو میکنم، نشد، این یکی بیزینس نمیشه، این نمیشه – نشون میده مسیری که من دارم برای رسیدن و شروع کردن این بیزینسا میرم، اشتباهه. مسیرم رو باید عوض کنم، یک راه دیگه باید پیدا کنم که خیلی هم خوبه.
معمولاً ما وقتی تو هدفمون فکر هست و یهو رو هوا نمیگیریم، «نه من میخوام این کارو بکنم». برای همین میگم فکر کردن داره. آدم میشینه فکر میکنه، چیزایی که در دستشه، دسترسش هست، تواناییهای شخصیش، کمکهایی که میتونه بگیره، اون هدف خودش، زمانش، طول مدتش، اینا رو وقتی آدم همه رو بذاره کنار هم و یه دونه، دو تا، سه تا، چهار تا هدف در زمینههای مختلف برای خودش بذاره، به این زودی که نباید دست بکشد ازشون.
برای تصمیمگیری بهتر و هدفگذاری درست، میتونین از اصول آداب مشورت و تصمیمگیری استفاده کنید:
قدرت تصمیمگیری یا دارم یا ندارم. اگر آدمی هستم که ضعیفم در تصمیمگیری، چون بعضی چیزها مشورت و اینا خیلی لازم نداره، من خودم باید بتونم تصمیم بگیرم. وقتی من یک هدفی رو برای خودم میذارم که کوتاهمدت، میتونم صادقانه با خودم بشینم و فکر کنم که آیا این هدف واقعبینانه است یا نه.
اگر یک مسیری رفت، نشد، من مسیرم رو عوض میکنم، هدفمو که عوض نمیکنم.
دمغنیمتی یعنی چی؟
حالا آدمها میگن: «خب اگه که ما هدف داریم، پس این دمغنیمتیه یعنی چی؟» دمغنیمتی یا اینکه من بهروز زندگی کنم و از امروز هم استفاده کنم و لذت ببرم و قدر الان رو بدونم، معنیش این نیستش که حماقت کنم، شعورم رو بذارم کنار، مثلاً «بابا امروزه دیگه، من که نمیدونم اصلاً فردایی هست یا نه». این اسمش دمغنیمتی نیست، این برداشت اشتباه از دمغنیمتیه.
«نه، تو امروز، تو حال تو بکن، مشروبتو بخور، سیگارتو بکش. بابا دنیا چند روزه، مهمونی تو. برو، پولتو خرج کن، مهم نیست.» این اشتباهه، این میشه من یک آدمیم باشعور کم، یه خورده کودن که یک همچین کاری دارم میکنم و هیچ برنامهریزی برای بدنم ندارم. خب قطعاً دچار مشکل میشم.
دمغنیمتی معنیش اسراف یا به هیچی فکر نکردن یا هدف نداشتن یا امروز و زندگی کنم، حالا بعداً خودش ببینم چی میشه، نیست.
دمغنیمتی واقعی یعنی چی؟

دمغنیمتی یعنی الانی که من هستم، خوبم، آرامش دارم، قدر این لحظهم رو بدونم و توش خوشحال باشم، ازش استفاده کنم. خودم رو با نگرانی برای آینده یا افسوس در مورد گذشته اذیت نکنم.
من یه سری هدفها دارم، برنامهها دارم، بله، اینا هست، دارمم به سمتش حرکت میکنم. اما امروز، الان، کارایی رو که باید انجام دادم، همه چیزم خوبه، اوکیه. چرا بیام با یک عالمه اضطراب و استرس از اتفاقایی که ممکنه هرگز نیفته در فردا، پسفردا و پس اون فردا – یا نگرانی براش یا غم و غصه گذشته که تموم شده، رفته – خراب کنم؟
قدر امروزمو بدونم. کارامم انجام دادم، آفرین، چه دختر خوبی، چه پسر خوبی! حالم خوبه، بچهام خوبه، شوهرم خوبه، خدا رو شکر، مامان بابام سر جاشون هستن، اوکین، همه چیز عالیه. مهم نیست، اوکیه. امروزمو لذتش رو ببرم، قدرشو بدونم. فردا دوباره کارای فردامو انجام میدم.
در مقالهٔ «چه آدمایی تو زندگیشون بیشتر خوشحالن؟» به این نکته اشاره کردیم که خوشحالی واقعی در داشتن روابط معنادار و زندگی کردن در لحظه است:
تحقیق معروف دانشگاه هاروارد بیشتر از ۷۵ سال ادامه داشته که میخواستن ببینن خوشحالی یا هپینس در چه آدمهایی از همه بیشتره. نتیجه این تحقیق نشون داد که کسانی که روابط معنادار و کیفیتدار دارن، هم خوشحالتر هستن، هم سالمترن، هم طول عمر بیشتری دارن. این به این معنیه که قدر لحظات باکیفیت و آدمای درست اطراف رو بدونیم و از همین الان لذت ببریم.
دمغنیمتی یعنی این، نه اینکه هر کاری میخوای، هر جوری میخوای امروز زندگی کن. سیگارتو بکش، مشروبتو بخور، فکر نکن که «آقا اینجوری ادامه بدم ۱۰ سال دیگه این بیماری رو میگیرم، اینو میگیرم، نفسم بالا نمیاد، اینم میریزه به هم، اونم میریزه به هم، این کارو نمیتونم بکنم، اون کارو…». این نیست دمغنیمتی، معنیش این نیست.
چطور هدفگذاری و دمغنیمتی رو باهم داشته باشیم؟
دم غنیمتی معنیش اینه: شما زندگیتو بکن، هدفای کوتاهمدتتو داشته باش، برنامهریزی بکن، ولی عاقل باش. بدون که در مورد گذشتهای که تموم شد، رفت، دو دقیقه پیش – این اتفاق افتاد، من داشتم ضبط میکردم یه یوتیوب دیگه قبل از این.
خوب سختم هست دیگه، آدم باید ستاپ کنه، درست کنه، برو لباس بپوش، بیا، بعد کارای روزتو انجام داده باشی، این قسمت وقتتو خالی کرده باشی، وسطش حالا تلفن این خونه هرگز… یعنی شاید سالی یک بار زنگ بخوره. معمولاً هم من خاموشش میکنم، یادم رفته بود خاموش کنم، وسط ویدیو اول زنگ خورد، بعد جواب دادم، دوباره قطع کردم که اون تیکه رو ادمین کات کنن، دوباره شروع کردم، اون یکی موبایلمو یادم رفته بود سایلنت کنم، باز زنگ خورد، باز قطع کردم، تموم شد، بعد در زدن. یعنی یکی از این اتفاقایی که هرگز ممکن نیست بیفته.
ولی خب اینجوری نشد که من اعصابم خورد بشه و بریزه بهم و «وای، آیا، گذشت، دیگه» – الان اتفاق افتاد، گذشت. خب ویدیو همون تیکهاش خراب شد، دوباره از یه جایی شروع کردم ضبط کردن که حالا بعداً ادمین اون تیکه رو کات کنه، این دوتا رو بچسبونم به هم. حالا بیام غصه نخورم «وای، دیدی چی شد؟ نیم ساعت افتاد عقب، من میخواستم چهار تا ویدیو بگیرم، الان شد سه تا» – اینکه بقیهشم خراب میکنه که چه کاریه؟ تموم شد.
گذشته تموم شده
دو دقیقه پیش، ۵ دقیقه پیش، ۱۰ دقیقه پیش تموم شده. غصه خوردن براش یا اذیت شدن در موردش چیزی رو توش عوض نمیکنه.
ببینید این با غم و غصه و ناراحتی از دست دادن عزیزان فرق میکنه. آخه من هرچی که میگم، نه همه، ولی یه عده میان ربطش میدن به یه چیزی که اصلاً موضوع بحث نیست. اینکه من دلم بشکنه یا یک اندوه داشته باشم که زمان میخواد تا خوب بشه، با دمغنیمتی فرق میکنه. بله، آدم خدایی نکرده یه عزیزی رو از دست میده، ۳ ماه، ۶ ماه، یک سال، شاید بیشتر طول بکشه تا اون مرحله رد بشه.
اما این با اینکه «باید اینجوری میکردم، باید اونجوری میکردم، اینو باید میذاشتم اینجا» – تموم شد، تموم شد. اینو دیگه فکر کردن بهش فایدهای نداره. چون نه اون طرف دیگه هست که شما بگید «کاش بیشتر میدیدمش، کاش این، کاش اون، کاش اون» – نه اون متوجه خواهد بود، نه شما میتونید اون کارا رو انجام بدید، نه فکر کردن بهش الان فکر سازندهایه. فقط آزارتون میده، عذاب وجدان بهتون میده، حالتونو بدتر میکنه.
اندوه از دست دادن، اندوه از دست دادنه. بقیهاش بیخوده، اضافیه. و ما مغزمون رو تربیت میکنیم، تمرینش میدیم، درست مثل یک مربی تو باشگاه. مغز من دست منه، من مغزم رو تربیت میکنم که چه جوری فکر کنه، چیا وارد بشه، چیا نشه، هرچی وارد شد بره تو کدوم کارخونه، آنالیز بشه، بیاد بیرون. دست منه، یه چیز ناخودآگاه عجیب غریب نیست.
نگرانی برای آینده بیخوده
در مورد آیندهام که من از الان نگران و استرس و اینا سر یه چیزی که هنوز اصلاً اتفاق نیفتاده، شاید اصلاً هیچ وقت اتفاق نیفته – ما یه دونه تحقیق، نه، چندین تحقیق داریم که میگن بیشتر از ۷۰ درصد از چیزهایی که ما در مورد آینده براش استرس داریم و مضطرب هستیم و نگرانیم، هرگز اتفاقی نخواهد افتاد، هیچ وقت.
همشون این نیستا، حالا مثلاً یکی گفته ۶۸، یکی گفته ۷۲، یکی گفته ۷۸ درصد اوقات، ولی بیشتر میانگینش بالای ۷۰ درصد. هیچ کدوم اصلاً اتفاق نخواهد افتاد. بعدم اتفاق بیفته، نگرانی من از الان چی رو برای اون موقع حل میکنه؟
اتفاقی که افتاد، بعد میشینم فکر میکنم با یک حال خوب، انرژی زیاد، مغزی که خلاقه، مغزی که خسته نیست از این همه فکر و ذکر و استرس و اضطراب و نگرانی و عذاب وجدان و ناراحتی. با یک مغز باز فکر میکنم، خیلی سریعم به نتیجه میرسم: «آقا الان این اتفاقی که افتاد، کاری میتونم در موردش انجام بدم؟» اگه نه که بازم غصه و اضطراب و نگرانی نداره، نمیشه دیگه. اگه بله، چه کاری میتونم انجام بدم؟ الان برم اون کارو انجام بدم. تموم شد.
جمعبندی: هدفگذاری و دمغنیمتی باهم هستن
بنابراین دمغنیمتی با هدفگذاری و برنامهریزی برای آینده هیچ تضاد و منافاتی ندارند. اون یه معنی داره، اینم معنی خاص خودشو داره، با هم میشه جمع بشن.
دمغنیمتی یعنی:
- افسوس گذشته و عذاب وجدان در مورد گذشته را نداشته باشم
- ترس و نگرانی و اضطراب و استرس در مورد آینده را نداشته باشم
- گذشته و آینده نیست، الانه
هدفگذاری یعنی:
- هدفهای قابل دسترس
- کوتاهمدت، نهایت تا یک سال و نیم
- بسته به تواناییها و امکانات شخصی خودم
- یا کمکهایی که میتونم داشته باشم
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:

