یکی از بزرگترین اشتباهاتی که میتونه رابطهمون رو خراب کنه، حسابکتاب نگه داشتن و چرتکه انداختنه. «من سه بار بهش زنگ زدم، اون یه بار زنگ زده»، «من دوبار دعوتش کردم، اون هنوز دعوت نکرده»، «من این کارو براش کردم، اون چرا نمیکنه؟». این نگاه حسابکتابی به رابطهها، چه عاطفی، چه دوستی، چه خانوادگی، باعث میشه آرامش از بین بره و جاش رو استرس و نگرانی بگیره. طناز فرازی هستم، روانشناس و امروز تو سایت طناز و شما میخوام به طور کامل بررسی کنم که چرا این طرز فکر اشتباهه و چطور میتونیم رابطههای سالمتری داشته باشیم.
رابطه یعنی داد و ستد، ولی نه حسابکتاب

رابطههای ما از هر نوعی که میخوان باشن – چه عاطفی، چه ازدواج، چه فامیلی، چه دوست و آشنا – تا یک حدی اگه که عشق و عاشقی وحشتناک زیاد (اون چیزی که من تعریف کردم از عشق و عاشقی که اصلاً مهم نیست طرف چیکار میکنه، هر کاری میخواد بکنه بکنه، من نه ناراحت میشم نه عصبانی میشم نه گریه میکنم نه تلافی میکنم، هستم) وقتی در این حد نیست که ۹۹.۹ درصد رابطهها اینجوری نیست، شاید در هر چند میلیون یک رابطه اینجوری باشه، میشه دوست داشتنِ خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد، یا دوست داشتن متوسط، همشم خوبهها.
وقتی وارد یک رابطه طولانی میشیم – حالا چه عاطفی رابطه طولانی عمیق، چه ازدواج، چه رابطههایی مثل رابطههای فامیلی، فرزندی، دوست و آشنایی، دوست صمیمی – یک داد و ستدی ما توش داریم. اینو قبلاً هم راجع بهش حرف زدیم که با هر اسمی که روی منِ نوعی میاد، یک سری وظایف تعریف میشه برام. بر اساس اون وظایف و مسئولیتهایی که من دارم، یک سری توقعها هست و یک سری توقع رو هم شاید خودم ایجاد کنم.
این معنیش یعنی داد و ستد: من این کارا رو انجام میدم وظیفمه، شمام این کارا رو انجام میدی وظیفته، با همین رابطه رو میبریم جلو. اگه من این کارو و این کارو و این کارو کردم، از شما توقع دارم این کارو و این کارو و این کارو انجام بدید. اگر ندید، مشکل پیش میاد – شاید بار اول نه، بار دوم نه، ۶ ماه اول نه، یک سال اول نه، اما بعدش مشکل ساز میشه.
چون هر نوع رابطهای که میخواد باشه – میگم والد و فرزندی باشه، دوست و آشنا باشه، همکار باشه، عاطفی باشه – پس وقتی رابطه یک نوع داد و ستد هست، یکی از اولین اشتباهاتی که ما ممکنه توش بکنیم که خیلی خیلی اشتباه بدی هم هست اینه که چرتکه بندازیم و حسابکتاب نگه داریم.
خطر حسابکتاب نگه داشتن در رابطه
درسته که داد و ستده، ولی از اون داد و ستدهایی که حسابکتابی نیست. درست مثل دوست صمیمی: من اگه یه دوست صمیمی دارم، حسابکتاب نگه نمیدارم که عه من سه بار بهش زنگ زدم، چون اون زنگ نزده پس من دیگه نمیزنم. نزنه! من هر وقت دلم تنگ بشه، بخوام باهاش صحبت کنم، بهش زنگ میزنم.
چون اونا الان اومدن خونهٔ ما مهمونی، تا اونا دعوت نکنن ما نریم خونشون مهمونی، پس من دعوتش نمیکنم. چه ربطی داره؟ شما دوست دارین طرفو ببینین، شرایطشو دارین، ممکنه دعوتش کنین. اصلاً ۱۰ دفعه شما دعوت کنین، یه دفعه اون دعوت کنه. دوستیه دیگه، شما از دوستتون چیزای دیگه میخواین. اینکه چند باره مهم نیست!
یا درباره بچهها ، اینجوری نیست که «این بچهٔ من چون سه بار اومده منو دیده، اونیکی دو بار منو دیده، پس من این کارو برای این بیشتر انجام میدم، اون کارو کمتر انجام میدم.»
همسر: میشماریم! یادمونم نمیره، حافظهها همه قوی! شما یادته گفته بودی دیگه دروغ نمیگم. سه سال پیش این دروغو گفتی، بعد دو سال و هشت ماه پیش این دروغو گفتی، دو سال و چهار ماه پیش… من سه دفعه تو این کارو کردی، حرفی نزدم. حالا من یه بار این کارو کردم، تو یه چیزی گفتی!
انتقال از رابطه به جنگ
زندگی به صورت کلی با تمام روابطش بیشتر در مورد انعطافپذیری و عشق و مهربونی و دوست داشتن و آرامش و لذت بردن از وجود همدیگه و پشت هم وایستادن و همدیگرو حمایت کردن و به همدیگه یاد دادنه. چرا ما اینجوری شدیم که الان شده جنگ و حسابکتاب نگه داشتن و چرتکه انداختن و «تو اینو گفتی، چرا این حرفو زدی؟» انقدر با جزئیات طرفو محاکمه کردن…
اصلاً هنوز وارد رابطه نشدیم، داریم دنبال ایراداش میگردیم. هنوز در مرحله ارتباطه، اصلاً هیچ حسی ایجاد نشده، میخوام ببینم اشکالای طرف چیه قبل از اینکه خوبیاشو ببینم.
این نگاه به زندگی به صورت کلی که من همش بخوام نیمهٔ خالی لیوانو ببینم، همش بدیای شما رو ببینم، همش مشکلا رو ببینم، تو یک صفحه سفید یه نقطه کوچولوی سیاه – این همه سفیدی رو نبینم، این سیاهه رو ببینم و تمام تمرکزمو بذارم رو اون – باعث میشه که فاصلهها زیاد بشه، طلاقها زیاد بشه، ارتباطات عمق نگیرند حالا از هر نوعی که میخوان باشن و بشن یک سری ارتباطات سطحی، و همه اذیت بشن.
درد کسی که حسابکتاب نگه میداره
هم منی که اینجوری دارم دنبال مشکل میگردم و نمیتونم بگذرم یا چشممو ببندم یا ندیده بگیرم و مستقیمم – یعنی من واقعاً نمیدونم چی بگم، جدا نمیدونم چی بگم، به قرآن – اگه دست من بود، تمام این شبکههای اجتماعی رو یک شبه (با همه خوبیهایی که دارن، چون میگم خوبیاشون کمتر از بدیاشونه)، باور کنید خیلیا ضربه میخوردن چون از نظر اقتصادی دارن پول در میارن، من همه رو میبستم.
تأثیر شبکههای اجتماعی بر رابطهها
رابطهها رو دارن نابود میکنن. نابود، به خصوص در ایران. یعنی شبکههای اجتماعی خارج از ایران اونام بدی دارنا، ولی خیلی تشویقشون به نگه داشتن رابطهها بیشتر از ماست. من هرچی ادمین برام میفرسته: «انتقام بگیر! ول کن، برو! سریعم ربطش میدیم به غرورمون و اولویتمون. من اولویت نیستم، باید اولویت باشم. اگه اولویتش من هستم، انتقام بگیرم، اینو تلافی کنم، باید این کارو بکنه.»
انقدر باید-نباید نداره، انقدر شرط و شروط نداره، انقدر داد و بیداد نداره، انقدر اولویت-اولویت!
اصلاً اولویت نباشیم، اصلاً کی گفته وقتی من با یه نفر میرم تو یک رابطه باید اولویتش باشم؟ کی همچین حرفی زده؟ اگه اولویتش نباشم یعنی منو دوست نداره؟ آخه این چه حرف اشتباهیه، این چه باوریه؟ اینو کی گفته؟ این از کجا در اومده؟ کدوم ریسرچ؟ کدوم تحقیق؟ کی گفته که ما حتماً باید اولویت باشیم زمانی که وارد رابطه عاطفی با یه کسی میشیم؟ کی همچین حرفی زده؟
من میتونم شما را بینهایت دوست داشته باشم، ولی اولویتم اینه که بتونم به آدمها کمک کنم و خوشحالشون کنم. در کنار شما هم هستم، شما رو هم خیلی دوست دارم. اینا منافاتی با هم نداره. من اگه شما رو دوست دارم، این کارم دوست دارم، این سگم دوست دارم، اون دوستمم دوست دارم. معنیش این نیستش که چیزی از شما زده میشه یا کم میشه!
خطر تمرکز تمام انرژی روی یک نفر
اصلاً این کار – کار خوبی نیست که من بیام همه چیو جمع کنم، بذارم روی یه نفر. نه خودتون این کارو بکنید، این کار را از کسی هم نخواین. این کار درست نیست! همینه که انقدر طلاق زیاد شده: توقعات بیجا، افکار اشتباه، باورهای اشتباه؛ یا غرور، غرور من شکسته شد، من به غرورم برخورد.
خب من خیلی بیجا غرور دارم. غرور کاذب زیادی دارم. اشتباه منو بزرگ کردن با چیزای اشتباه، فکر رو پر کردن.
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- چجوری هدفگذاری کنیم و بهشون برسیم؟
- پیشنهاد دوستی از طرف دختر
- چجوری با همسر خود در دوران پریودی رفتار کنیم؟
- ارتباط با پارتنر سابق کار درستیه؟
- چه آدمایی تو زندگی بیشتر خوشحالن؟
- چگونه پارتنر پیدا کنیم؟
- برای خواستگاری چه سوالاتی بپرسیم؟
غرور کاذب در مقابل شخصیت قوی

من اگه خیلی آدم مغروری باشم (اون غرور کاذب نهها، غروری که تو شخصیت یک نفر باید باشه، قرص و محکم نگهش داره)، سر یه چیز کوچیک اگه آدم مغروریم، اصلاً دهنمو باز نمیکنم به شما حرفی بزنم. شخصیتم قرص و محکمه و مغرورم (از نوع خوبش). چیزی نمیگم، رد میشم، میرم. اصلاً مسئله برام کوچیکه.
هرچی غرور کاذب من بزرگتر، بیشتر که با نشون میده شخصیت من ضعیفتره و خیلی مشکلای دیگه دارم. این «آی و وایی»م بزرگتر، این شکستنش زودتر:
- طرف جواب تکستو ۵ ساعت دیرتر میده یا اون روز جواب نمیده، فردا صبح – نه، منو اولویتش نیستم
- من دو دفعه زنگ میزنم، اون زنگ نمیزنه. دفعه سوم نه، دیگه غرورم میشکنه، من زنگ نمیزنم
واقعاً اگه من اینقدر بچهام که روی یه همچین چیزهایی میخوام تمرکز کنم، یه همچین چیزایی رو میخوام یه دفتر درست کنم، حسابکتاب نگه دارم، بهتره اصلاً وارد رابطه نشم. جدی میگما! چون وقتی رابطمون با یه آدم بالغ نتونم نگه دارم، بچهها اینا رو که اصلاً بذارین کنار – یعنی اصلاً هنوز وارد قسمتی از زندگیم نشدم که بتونم بچهدار شم، بچه بزرگ کنم (چه مردم، چه زن)، جفتمون از این کارا میکنیم.
فکر نکنین حرفم فقط با خانوماست یا فقط با آقایون. جفت: زنگ میزنیم به طرف – حالا دختر – امشب ببینمت. «نه، با دوستام میخوام برم بیرون.» آهان، پس من اولویتت نیستم؟ وا! چه ربطی داره؟
یا ازدواج میکنیم، طرف کل زندگیشو باید یه خط قرمز بکشه روش (چه دختره، چه پسر). چرا؟ چون با من ازدواج کرده، بابا! این آدم یه زندگی داره، یه رابطههایی ساخته. همشو جمع کنه، بذاره کنار چون الان شما اومدین؟ خب نیاین عزیز دلم، نیاین، نکنین!
آمادگی برای رابطه و ازدواج
وقتی نمیشه، وقتی من توانشو ندارم، طاقتشو ندارم، سوادش رو ندارم، نکنم این کارا رو، به قرآن! اینا بایدی نیست، اجباری نیست. من بارها گفتم ازدواج مال همه نیست. الان نگین میخواین مجردی رو ترویج بدید. خیر! من میخوام طلاق اتفاق نیفته، این همه طلاق هر سال و داد و بیداد و دادگاه و این همه بچه این وسط!
من نمیخوام تجرد رو ترویج بدم. میخوام ارتباطات درست رو راهنمایی کنم، شکل بگیره. میخوام آدمها یاد بگیرن که «من اینو، اینو، بعد» – برام جا افتاده باشه، بعد وارد یه رابطه بشم. اگه جا نیفتاده یعنی باید رو خودم کار کنم. یعنی یه مشکلی دارم، یک اتفاقی افتاده، یه کمبودی از قبل دارم، یا یه چیزیم هنوز فرم نگرفته، یا اشکالاتی هست، یا تو جامعه به اندازه کافی نبودم.
ازدواج مال همه نیست. بچهدار شدن مال همه نیست. دوست داشتن از جنس مخالف مال همه نیست. خیلی ظرفیتشو ندارن. من اگه خودم تشخیص میدم ظرفیت داشتن دوستانی از جنس مخالفو ندارم، خب نکنم! چرا یه کاری بکنم که بدگیر کنم توش، بعد مشکل ایجاد شه؟
اگه دارم این کار را انجام بدم، اگه ظرفیتشو ندارم، نکنم. اگر در خودم مادر خوبی بودن و از یک سری چیزهای زندگیم زدن به خاطر بچه رو نمیبینم، بچهدار نشم تا زمانی که ببینم. حالا هرکی هرچی میخواد بگه، من باید اون بچه رو بزرگ کنم.
به طرفمم از اون اول میگم: آقای محترم، من الان بچه نمیخوام. بچه دوست دارم اما الان نمیخوام، چهار – پنج سال دیگه، شاید بخوام.
کلید رابطههای موفق: انعطافپذیری و بخشش
اگر صبر و گذشت و یه خورده منطق توی احساسات و انعطافپذیری و چشممو بستن روی چه سری چیزا و بخشش توم نیست، وارد رابطه نشم.
تو مقالهٔ تفاوت انعطافپذیری، گذشت، بخشش و تحمل در روابط عاطفی این ویژگیها رو به طور کامل توضیح دادم. انعطافپذیری یعنی من چشممو میبندم روی اشتباهات طرف:
انعطافپذیری یعنی من مثل مومم، مثل خمیرم. فرض کنید با خمیر، یه شکل صاف و بدون شکستگی ساختیم، شما بیا مشت بزنش، خم میشه. من نه دردم میاد، نه اذیت میشم، نه ناراحت میشم، نه عصبانی میشم، نه عکسالعمل نشون میدم. هیچی! قشنگ مثل خمیر نرم میشه، اینجا میره تو، میاد بیرون. مثل آب، از این ظرف میریزیم تو این ظرف، شکل اینو میگیرم. از این میریزین این تو، شکل اینیکی میگیرم.
این انعطافپذیری و بخششه که باعث میشه رابطهها پایدار بمونند.
نتایج تحقیقات علمی
یکی از تحقیقایی که اوایل ۲۰۲۴ در اومد نشون داده بود – تحقیق رو تعداد زیاد نبود، نزدیک ۲۰۰۰ نفر بودن توی این تحقیق، ۲۰۰۰ تا زوج، یعنی – ازدواجهایی که دوامشون از همه بیشتر بوده یا رابطههایی که طولانی موندن (چون همه ازدواج نکردن میگم، در خارج از ایران وقتی مراجعه به رابطه صحبت میکنیم اینه که دو سه سال بیشتر طرف دارن با هم زندگی میکنن، یعنی تو یه خونه میرن، توی زیر یه سقف زندگی میکنن – حالا شاید ازدواج نکردن) که این رابطههایی که با هم دارن زندگی میکنند یا ازدواج کردن، اونهایی پابرجا مونده و موفقتر بوده و اوکی بوده که بخشش و گذشت توش بیشتر از اونای دیگه بوده. طبیعی هم هست دیگه: هرچی کمتر، زودتر رابطه خراب میشه دیگه.
من هرچقدرم آدم زرنگی باشم، بازیگر خوبی باشم و بتونم برای بقیه فیلم بازی کنم – به خودم که نمیتونم دروغ بگم. تا زمانی که آمادگی یه کاری رو نداریم (هر کاری میخواد باشه: جدا شدن از خانواده، ازدواج کردن، بچهدار شدن، درس خوندن، دانشگاه رفتن، سر کار رفتن)، اون کار رو انجام ندیم. چون به مشکل میخوریم، بعد میخوره تو ذوقمون، بعد اعتماد به نفسمون میاد پایین.
اگه تو چند تا مورد اعتماد به نفسمون بیاد پایین، عزت نفسمون کم میشه و اینا رو درست کردن کار راحتی نیست. گاهی فقط خودمونو به دردسر نمیندازیم، بقیه رو هم به دردسر میندازیم.
بعدیش اینه اگر که اینا رو تو خودم میبینم و وارد یک رابطهای میشم (چه دوستیه، چه والد و فرزندیه، چه عاطفیه)، این چرتکه و ماشین حساب و دفتر رو بذارم کنار. این کار خوبی نیست.
به جاش گذشت، انعطافپذیری، صبر، تحمل، چشممو بستن، بخشش – اینا رو وارد کنم. من این چیزایی که دارم میبینم این کلیهها، نه فقط در ایران، احساس میکنم که ما از انسان بودن هی داریم کم کم کم دورتر میشیم، هی میریم به سمت ربات شدن.
برای اینکه انسان بودن کار سختیه، اذیت میشیم، اون اذیتها رو نمیخوایم بشیم. خب بابا، آدم احساس داره! آره، ناراحت میشی، غمگین میشی، ولی خوشحالم میشی، شادم میشی، هیجانزدم میشی. اشکالی نداره! قرار نیست من از اول تا آخر همش خوشحال باشم، همه چیز خوب پیش بره، هیچ وقت ناراحت نشم، هیچ وقت اذیت نشم. حیفه، واقعا حیفه! با خودمون، با بقیه، با رابطههامون این کارو نکنیم.
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:

