سوال کامل مخاطب: آقا هستم، ۴۷ سال دارم. در ۳۸ سالگی ازدواج کردم و پس از یک سال جدا شدیم. تجربه چندین رابطه رو هم برای آشنایی و دوستی داشتم که هیچکدام به سرانجام نرسیدن. این رو هم بگم که من همیشه در روابطم در پی عمیق کردن اون رابطه بودم تا به ازدواج ختم بشه که فقط یک بار این اتفاق رخ داد، اونم ناکام شد.
من کلاً انسانی هستم که به کم راضی نیستم و در روابطم همیشه صددرصد خودم رو میذارم و همین رو هم مطالبه میکنم. دکترای مهندسی شهرسازی دارم، مدیر و مالک شرکت ساختمانی هستم و از زندگی کنونی خودم هم راضیم؛ کاملاً مستقلم و خانوادهم هیچ دخالتی در زندگی و تصمیمات من ندارن. اگر خودم رو بتونم موفق بدونم، این توفیق حاصل تلاش شخصی بدون حمایتهای خاص و رانت یا هرگونهٔ دیگه میباشه. با سعی و تلاش و شکستهای بسیار به این نقطه رسیدم.
به همین دلیل کمی سختگیرم در زندگی و انتخاب همسر و اینکه مطالبهٔ اصلی من از پارتنرم، احترام و تعهد و مسئولیتپذیری زیاد از ایشان هست. البته از دخترای وابسته و بدون مهارت و استقلال مالی همیشه دوری کردم. این مهم در انتخابم همیشه تأثیرگذار بوده.
هم اکنون که مزاحم شما شدم و درخواست کمک و راهنمایی دارم، با یک خانم ۴۱ ساله که تا به حال ازدواج نکرده، مستقل بوده و در کارش تا حدودی موفق بوده ولی مورد حمایت کامل خانوادهش هم بوده و به قول خودش تا چند سال پیش تمایلی به ازدواج نداشته و هماکنون نیاز به ازدواج و بهخصوص مادر شدن رو احساس کرده و در پی ازدواج قرار گرفته، در ارتباطم.
نکتهای که برای من شک ایجاد کرده، دقیقاً همین نکتهای بود که ایشان عنوان کردن که به دلیل اینکه تمایل دارن مادر بشن، قصد ازدواج کردن. من که همیشه دوست داشتم پارتنرم خودم رو برای خودم بخواد و من در اولویت باشم، آیا این نکته ناقض این خواست و ارادهٔ من نخواهد شد؟ آیا خانمی که با دارا بودن شرایط مساعد مالی و کاری، با خواست مادر شدن، قصد ازدواج کرده است، میتونه همسرش رو دوست داشته باشه و همسرش همیشه اولویتش باشه؟ چرا که برای من اون نیز همیشه اولویت خواهد بود. چطور این شک رو رفع کنم؟
پاسخ طناز فرازی:
سلام، چقدر توضیح کامل و خوبی دادید و چقدر سؤال جالبی پرسیدید از من. ببینید، خانمها همهٔ خانمها زمانی که بچهدار میشن، طبیعتشون از نظر بیولوژیک جوری طراحی شده که بهخاطر نیازمندی بچه و اینکه هیچ کاری رو نمیتونه بهتنهایی انجام بده و توجه بسیاری میخواد، متمایل میشن به سمت بچه. معنیش این نیست که شما رو دوست ندارن یا شما اولویت نیستید. شما یک انسان مستقلید، خودتون میتونید کارتون رو انجام بدید و نیازمند بهشون نیستید برای بقا و ادامهٔ زندگی از نظر احساسی بهشون احتیاج دارید، اما بچه از همه نظر محتاجه و در واقع مسئولیت اصلی بچه با مادره؛ چون ساعتهای بیشتری رو با مادر سپری میکنه تا با پدر.
بنابراین شما چه با این خانم، چه با هر خانم دیگهای که بخواید ازدواج کنید، باید از الان این رو هی به خودتون بگید و بپذیرید که برای چند سال اول، قطعاً بچه اولویت خواهد بود و چون زن هورمونهاش هم به هم میریزه، یهو زندگیش از این رو به اون رو میشه و بار مسئولیتی که میاد رو دوشش یهو خیلی زیاد میشه، نمیتونه اون عشق و توجهی که شما میخواید رو بهتون بده. معنیش این نیست که اون عشق اونجا دیگه وجود نداره؛ میگم معنیش این نیست شما اولویت نیستید، معنیش اینه که برای یک بازهٔ زمانی دو تا سه-چهار سال، شما میشید نفر دوم.
در هر رابطهای با هر خانمی که برید مگر اینکه اون خانم، خانمی باشن که اصلاً بچه نخوان یا هیچ حسی به بچه نداشته باشن؛ بچهدار شدن صرفاً یکی از چیزهایی که باید تو لیستشون تیک بخوره و به دنیا که میاد بدنش دست این و اون که بزرگش کنه که همچین آدمی قابلیت عشقورزی به شما رو نداره، اینطوریه. چون من که بتونم عاشق بشم و شما رو بسیار دوست داشته باشم و شما اولویتم باشید، این نهادینهست؛ حیوونها رو هم دوست دارم، آدمها رو دوست دارم، بچه رو دوست دارم و هر کسی که به من نزدیک باشه، من این حس رو بهش دارم؛ حالا در درجههای مختلف و با شدتهای مختلف، ولی هست.
اگر اینجوری باشه که «خب بچهدار شیم، باشه، خوب بذاریمش سریع مهد کودک یا بدیمش به مامانم، اینا یا اینو»، باور کنید که همچین آدمی رو نمیخواید برای زندگی طولانیمدت انتخاب کنید.
پس دو تا راه بیشتر ندارید: شما یا ازدواج بکنید با کسی که اون هم بچه نمیخواد یا بچهای داره در حال حاضر از ازدواج دیگهای که فکر میکنم شما با سختگیریهایی که دارید این رو نمیپذیرید و بچه بزرگ شده که بتونه توجهش رو بده به شما؛ یا اصلاً ازدواج نکنید. شد سه تا راه، ببخشید، نه دو تا. یا ازدواج بکنید و بپذیرید که اگر و زمانی که بچه بیاد، مدت چند سالی شما میرید در حاشیه.
لان اگه از من دارید میپرسید، با توجه به تجربهٔ بسیار بسیار زیادی که دارم، از حرفهایی که شما میزنید و سختگیریهایی که دارید، اگر از این خانم با توجه به اینکه چندین رابطه داشتید و نشده به جایی برسه با اینکه دلتون میخواسته و صدتون رو گذاشتید، چون اون طرف نتونسته، اگر که واقعاً با این خانم و شرایطش کاملاً اوکی هستید و دوستش دارید، شرایط ایشون رو و به دلتون نشسته و این چیزایی رو که شما میخواید دارن، حیفه که این موقعیت رو از دست بدید برای اینکه ایشون بچه میخوان، شما بچه نمیخواید.
خب اگه میخواید که خوبه که ایشون هم بچه میخوان و خانم هیچوقت نمیاد بهخاطر بچه با کسی ازدواج کنه. خانمی که بچه دوست داره، باید حتماً همسرش رو بسیار دوست داشته باشه و بسیار خیالش از همسرش و اون حس مسئولیتی که همسر میکنه راحت باشه که باهاش بچهدار بشه. کاملاً برعکسه؛ یعنی ایشون من قول میدم که هم احترام زیادی برای شما قائلن، هم شما رو بسیار بسیار قبول دارن که دوست دارن با شما بچهدار بشن؛ وگرنه هرگز این کار رو نمیکردن، چون بار مسئولیتش کاملاً میاد رو دوش خودشون.
بنابراین شما قطعاً براشون اولویت هستید و قطعاً بسیار دوستتون دارن. خب، بچه رو دوست دارن و دارن خیلی رک بهتون از اول میگن؛ چون سنشون یه سنیه که نمیشه الان ازدواج بکنید و شما بگید «خب چهار سال دیگه صبر کنیم، بعد بچهدار بشیم». برای همین به شما عنوان کردن که من بچه دوست دارم، نه بهخاطر اینکه بچه رو به شما ترجیح میدن یا میخوان بهخاطر بچهدار شدن با شما ازدواج کنن.

