سوال کامل مخاطب: خانم هستم و ۱۹ سالمه. وقتی ۱۶ سالم بوده با آقای ۲۴ سالهای ازدواج کردم؛ البته در ظرف یک هفته و تایم خیلی کم. چهار سال صبر کردم از عقد تا ازدواج شد، اما الان هر کاری میکنم میبینم هیچ علاقهای به این آقا ندارم، فقط حس ترحم و دلسوزی هست صرفاً. و خانوادهٔ بهشدت مذهبی دارم و آبرو هم براشون مهمه. چیکار کنم بتونم از این ازدواج خارج بشم؟ حالمو بد میکنه.
یا اگه خارج بشم به طرف مقابل ظلم کردم؟ خب راستش شناختی نداشتم، الان شناخت پیدا کردم. اصلاً علاقهای صورت نگرفته در من؛ اون اوایل یه علاقهٔ ریزی بود، الان هیچی نیست و این آقا اصلاً باعث پیشرفت من نشده تو این چهار سال و فقط پسرفت کردم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین عزیزم، اگر بچه ندارین، با این حالت تند و منفی که شما دارین راجع به احساساتتون به این آدم صحبت میکنین، بهتره که تا قبل از بچهدار شدن جدا بشین. من کاملاً متوجه آبرو و خانوادهٔ مذهبی هستم، اما اگر خدای نکرده بعداً این سردی که شما به ایشون دارین و این کمکم باعث میشه که ایشون هم نسبت به شما همین احساسو پیدا بکنن (چون احساسات، انرژیها رفت و برگشت داره؛ اینجوری نیستش که من از یه نفر بدم بیاد خیلی زیاد، بعد اون همینجوری بهصورت متناوب از من خوشش بیاد، یک جایی اون هم دیگه اون حس رو به من نخواهد داشت) و خدای نکرده این احساس در شما یا ایشون باعث بشه که آدم پاشو کج بذاره و اشتباهی خدای نکرده انجام بده (حالا به من میگن «خدای نکرده نگو، آدما خودشون اشتباه میکنن»).
امیدوارم پیش نیاد، ولی اشتباهی پیش بیاد، اون آبروریزیش بسیار بسیار بیشتر و بدتره و با بچه جدا شدن، باز هم آبروریزیش بیشتر و بدتره. در سن بالاتر سختتر هم میشه. خانواده ناراحت میشن، یه مدت ممکنه به آدم فشار بیارن، ولی آدم از گوشت و خون و پوستشونه، میبخشن. و بعد اتفاقات جدید میافته، مسائل جدید پیش میاد در جامعه، در خانواده، برای شخص دیگه؛ حالا خوب یا غیرخوب، این ازدواج میکنه، اون بچهدار میشه، این کار میکنه، اون کار میکنه و…کمکم اصلاً مسئلهٔ شما با زمان فراموش خواهد شد. بنابراین من جای شما باشم با خانوادهام صحبت میکنم. تصمیم سختیه؛ تصمیم رو میگیرم و انجامش میدم.

