سوال کامل مخاطب: من خانم متاهلی هستم که متوجه خیانت همسرم شدم و او به دلیل عدم توضیح، منزل رو هم ترک کرده. من دو تا فرزند دارم و هفت ماهه باردارم. خیلی شرایط بدی دارم؛ هم روحی هم جسمی، احساس خوبی ندارم. بهش گفتم: «تا نگی این خانم کیه و ثابت نکنی چیزی بینتون نبوده، برنگرد.» توی این مدت که تقریباً یک ماهه رفته، من اطلاعات این خانم رو پیدا کردم چیزی که خیلی داره اذیتم میکنه اینه که چند ساله این خانم برای من و زندگیم نقشه داشته و به دلیل عدم توضیح همسرم، نشخوار فکری عذابم میده. الان چیکار کنم؟ قاطعانه باید سر حرفم باشم و حداقل توضیح بخوام؟ این کار درسته؟ چون همسرم خودشیفتهست و به جای توضیح، به من برچسب هم زده. ولی من هم با اینکه متوجه شدم این خانم کیه، به روی خودم نیاوردم. خواهش میکنم کمک کنید تصمیم منطقی بگیرم.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیز دلم، شما دو تا بچه داری، میگی بچه سومم تو راهه؛ بچه پدر میخواد. با شرایط اقتصادی الان، نه تنها از نظر روانی و عاطفی حضور پدر برای بچه بسیار بسیار مهمه، بلکه از نظر اقتصادی آیا شما شرایط این رو دارید که سه تا بچه رو خودتون به تنهایی تو ایران با این اوضاع بزرگ کنین؟ اگر ندارید، نه، به روی خودتون نیارید. برای اینکه به روی خودتون آوردن باعث میشه که هم روابط خانوادگی به هم بریزه، هم اذیت بشین و تنها بشین؛ چون دورتون خالی میشه. فشار هم میاد بهتون؛ بعدش میخواین زایمان بکنین، بچه کوچیک، سختیهای بچه کوچیک، دو تا بچه دیگه…
ببینین، اولاً این اتفاقا تو زندگیها میافته و معنیش این نیستش که همسر آدم، آدم رو دوست نداره. آدما، هم خانمها هم آقایون، اشتباه میکنن و هر اشتباهی میشه که جبران بشه یا آدم دیگه تکرارش نکنه.
وقتی یک اشتباه چندین بار تکرار بشه، بعد آدم عکسالعمل بسیار شدید نشون میده. نمیگم دفعه اول آدم عکسالعمل نشون ندهها، نه؛ ولی خیلی شدید لازم نیست باشه. شما یه عکسالعمل نشون دادید، اوکی، الان نشخوار فکری برای چی؟ فرض کنید که شما دقیقِ دقیق، با دقیقه و ثانیه و زمان و اینا بدونین کی بوده، چقدر صحبت کردن، چه صحبتهایی کردن؛ با خودتون همش بگین: «خب، بعدش چی؟ فهمیدم، خب بعدش چه اتفاقی میافته؟ وقتی بفهمم چه چیزی تغییر میکنه؟ آیا اون اطلاعات بهم کمک میکنه؟» نه.
به هیچ دردتون نمیخوره! بنابراین بیخودی نگین «آی نشخوار فکری»، ول کنین. همش فکر کنین که «خب آخرش چی؟ فهمیدم. اصلش اینه که چهجوری زندگیتون رو درست کنید. اجازه بدید که همسرتون به منزل برگردن. اگرم که خودشیفته هستن که دیگه سختتره و برچسب هم بهتون زدن؛ شما قبول کنید! به خاطر زندگیتونها. بگین: «ناراحتم، من باردارم، هورمونام ریخته به هم، میدونی چهجوریه که اینجوری شد.» به روی خودتون نیارید، ولی دقتتون رو روی زندگیتون بیشتر کنید و سعی کنید که ایشون رو بیشتر درگیر مسائل خونه و بچهها و کلاس این و مدرسه اون کنید. «این واکسن میخواد»، «این اینو میخواد»، «اینو بگیر» و اینا. اینجوری هی بکشونینشون بیشتر تو خونه.

