اگه همسرمون روی گوشیش رمز داشته باشه یعنی چیزی رو قایم میکنه؟ آیا حریم خصوصی داشتن یعنی بیاعتمادی؟ چقدر حق داریم تو زندگی خصوصی نزدیکترین آدمهای زندگیمون سرک بکشیم؟ دکتر طناز فرازی هستم، روانشناس و در سایت طناز و شما میخوام یکی از مهمترین موضوعات روابط عاطفی رو بررسی کنیم: تفاوت بین اعتماد واقعی و کنترلگری در رابطه.
حریم خصوصی یعنی مخفیکاری؟
اینکه آدمها حریم خصوصی داشته باشن، با اینکه به ما چهقدر نزدیک هستن یا چه نوع رابطهای داریم، کاملاً متفاوته. من اگه از کسی خوشم میاد و باهاش ازدواجم میکنم، یه چیزایی هست که هیچوقت نمیتونم بهش بگم. اصلاً نبایدم بهش بگم! یه چیزایی هست که باید خصوصی نگه دارم.
اینکه لپتاپم همیشه باز باشه و هیچ پسوردی نداشته باشه، تلفنم پسورد نداشته باشه – این کار خیلی درستی نیست، هم معنیش این نیست که:
- اگه رمز دارم، یه چیزی رو قایم میکنم یا از شما دورم
- اگه ندارم، چیزی رو قایم نمیکنم، باهاتون راحتم و حس نزدیکی زیادی دارم
نه! اینجوری نیست.
مثالهای واقعی از ضرورت حریم خصوصی

۱. حریم خصوصی شغلی
چند تا مثال براتون میزنم که خیلیم جالبه. مثالهای من یه جوریه که به جای اینکه مضمون حرف رو بخوایم ازش دربیاریم، خیلی اوقات میریم سراغ خود اون مثال. اینا فقط مثاله.
الان خود من، من یه روانشناسم. تلفنم پره از اطلاعات مراجعینم، مطالب مختلف رو میگن، وویس میذارن. نمیشه تلفن من همینجوری اونجا باشه. برای اینکه این حرفهایی که دارن میزنن و فقط دارن به من میزنن، بعضیاشون تاریکترین قسمتهای زندگیشونه که هیچکس ازش هیچی نمیدونه.
حالا فرض کنیم یهو یه کسی بیاد دستش بخوره یا باز کنه یا کنجکاو شه که «آقا این آقای احمد الان کیه؟» بعد باز کنه گوش بده. خب درسته که اون احمد رو نمیشناسه، ولی برای من میشه مسئولیت. من اجازه ندارم صحبتهای آقای احمد رو (احمد یک شخص فرضیه) بذارم که همه بشنون، حتی کسی که همسرم باشه و مثل چشمم بهش اعتماد دارم.
۲. اسرار خانوادگی
یه سری چیزای دیگه هست که مراجع من نیست. یه برادر دارم. برادرم اصلاً با شوهرم دیشب بحثشون شده. شروع کرده به من تکست و ویس دادن که «عجب آدمیه!» اون داره پیش من تخلیه روانی میکنه، یا داره با من حرف میزنه که یه راهی نشون بدم مشکل حل شه.
حالا این همسری که الان دیشب با برادر من بحثش شده، تلفن منم هیچ قفل و اینایی نداره، رو میزه، منم رفتم دوش بگیرم. اینم هی میبینه دینگ دینگ دینگ، میاد میبینه «عه! برادر من هی داره پیام میزنه». خب دعواشونم شده، کنجکاوم هست. تلفن رو برمیداره، اینا رو باز میکنه.
خب اگه ببینه که این برادر چهجوری داره تخلیه روانی میکنه، قبل از اینکه من بتونم اینا رو بخونم و این برادر رو آروم کنم و مسئله رو حل کنم، اصلاً دیگه میشه انفجار! دیگه هیچوقت این دو تا آدم با هم حرف نمیزنن.
کنجکاوی طبیعی انسان
چون ما هممون آدمیم. تورو خدا! به من نیاین بگین که «نه، من اگه شوهرم یا زنم رمز نداشته باشه، من دست نمیزنم». اگه یه اسمی با جنس مخالف شروع کنه ۱۰ تا ۱۵ تا پیام پشت سر هم بده، صدای تلفنم باز باشه، آدم ببینه… هر آدمی رو کرهٔ زمین یه خورده قلقلکش میاد دیگه! یه خورده کنجکاویش تحریک میشه.
یا طرف بیاد هی شروع میکنه ازش سؤالجواب پرسیدن، هی هم شک میکنه داره راست میگه یا دروغ میگه. تلفن رو برمیداره چک میکنه دیگه. ولی کار درستی نیست. چون اون آدم ممکنه یه چیزی رو داره میگه که من نباید بدونم. معنیش این نیست که خلافه یا خطاست یا ایراد و اشکالی داره – چون وقتی که ما با یک کسی در رابطهٔ خیلی خیلی نزدیک هستیم، حتی بچهمون، معنیش این نیست که اجازه داریم همه چیز رو راجع به اون آدم بدونیم یا باید همه چیز رو بدونیم.
اشتباهات رایج در تصور از حریم خصوصی
من باید هر کاری میکنه بدونم؟ نه! این یه باور اشتباهه که یا یک سری از حرفها و پیجهای نازک کردن تو سر ما کردن، یا با یه باور اشتباهی بزرگ شدیم، یا فرهنگمون درست نیست.
اینکه من عاشقانه شما رو دوست دارم، یا شما بچهمی، جونم رو برات میدم، معنیش این نیست که اجازه دارم برم و تو حریم خصوصیت سرک بکشم.
بله، آدم تا ۸-۹-۱۰ سالگی، اگه بچه در شهری، کشوری، جایی هست که تلفن داره، آدم حواسش هست. تا مثلاً ۱۳-۱۴ سالگی یه سری چیزا رو، یه قفلهایی رو روی تلفن میذاره. ولی نمیره هی تلفن بچهشو چک کنه.
از ۱۴-۱۵ سالگی که دیگه اصلاً اجازه نداریم دست بزنیم به تلفنش. اونم یک آدمه، اونم یک زندگی خصوصی داره. اینکه «نه! غلط کرده زندگی خصوصی داشته باشه! تا زیر سقف منه، تا تو خونهٔ منه…» خب بابا! بین من و بچهام فاصله ایجاد میشه، مشکل درست میکنم. من بچه رو خوب تربیت میکنم، بعدم از دور هواشو دارم. من همسر رو خوب انتخاب میکنم، حواسمم هست که اتفاقی نیفته. اما نه اینکه کوچکترین چیزی میشه بخوام از کاه کوه بسازم یا بخوام بگم «نه! من باید تلفن تو… برای چی تلفنت قفل داره؟ چرا مثلاً کامپیوترت پسورد داره؟»
به خدا اینا دلیل نزدیکی نیست، دلیل راحتی نیست، دلیل اینکه طرف یه کار خلاف و خطایی میکنه نیست. اونیم که هیچی نداره روی تلفنش، همیشه تلفنش اونجا رو میز جلو منه، اونم معنیش این نیست که این آدم اصلاً کار خلاف و خطا نمیکنه.
روشهای دور زدن برای مخفیکاری
چند تا کیس میخواین من براتون از تو کیسام بشمارم که طرف همه چی خونه باز، کامپیوتر باز، یه تلفن دیگه تو ماشینه، یه تلفن دیگه سر کار تو کشوئه، یه تلفن دیگه اصلاً دست دوستشه – نه سر کاره، نه تو ماشینه. هر وقت با دوستش میره بیرون، از اون تلفن استفاده میکنه.
اگه کسی بخواد خلاف و خطایی انجام بده، با اون قفل و اینا نیست. اتفاقاً اونا رو همه رو براتون باز میذاره. اگه آدم باهوشی باشه که شما قشنگ خیالتون از همه چیز راحت باشه، اون کار دیگه رو جای دیگه انجام میده.
امیدوارم این مطلب تا اینجا براتون مفید بوده باشه. اگه به موضوعات روابط بین آدمها علاقه دارید، در بخش آموزشهای رایگان، مطالب متنوع دیگهای هم هست که هر کدوم به یکی از چالشهای روابط میپردازن. دعوتتون میکنم که با استفاده از لینکهای پایین بقیه مقالات رو هم مطالعه کنید:
- چجوری تکلیف رابطهام رو مشخص کنیم؟
- امتحان کردن خیانت درسته یا غلط؟
- خودارضایی و دیدن پورن در زنان
- آیا گذشته همسر مهم است؟
- دیر جواب دادن پیام نشانه چیست؟
- دلیل انتخاب آدم اشتباه برای رابطه
- مزایا و معایب مهاجرت
- آیا میشه تغییر کرد؟
- قوانین قهر کردن در رابطه
- رابطه با مرد مطلقه
- عادتهای اشتباه که بهتره تغییر بدیم
- ازدواج عاقلانه یا ازدواج عاشقانه؟
خصوصیات گوناگون حریم خصوصی
خواهش میکنم حریم خصوصی رو… اینکه یک سری چیزها رو من نمیتونم… یا من پای تلفنم دارم حرف میزنم، شما از حالتم میفهمین که مضطربم یا خوشحالم یا ناراحتم. هی «چی شد؟ چی شد؟ چی گفت؟» بابا شاید مامانمه داره یه چیز بامزه راجع به بابام تعریف میکنه، ولی یه چیز بدجوره که من نمیتونم به شما بگم. منم دارم با مامانم قش قش میخندم.
شاید خواهرم ادارهٔ ماجرایی رو میگه که اصلاً تو اتاق خواب اتفاق افتاده با شوهرش. من نمیخوام اونو به شما بگم. اصلاً اجازه ندارم به شما اونو بگم. نمیشه شما گوش کنین براتون تعریف کنم.
پای تلفنم شاید یه دوست صمیمیم راجع به بچهاش، شوهرش، همسرش، مامانش، باباش – که اون دوست رو شما میشناسین، رفتوآمد خانوادگی داریم، یه زن و شوهرن، مام یه زن و شوهریم – این خانم داره یه چیزایی رو به من میگه که اصلاً قرار نیست شما بدونین یا بخونین یا بفهمین.
حتی اگه ازم بپرسید هم ممکنه راستشو نگم. آیا این اشتباهه؟ قطعا نه!. تو مقاله چه زمانی میشه دروغ گفت؟ خیلی طولانی توضیح دادم، یه قسمت کوتاهش اینجاست:
همیشه راست گفتن کار خوبی نیست. صداقت اصلاً ربطی به خوبی و بدی آدمها نداره، یه چیز جداست. من اگه دوست صمیمیم یه رازی رو به من گفته که نمیخواد کسی بدونه، حتی اگه همسرم ازم بپرسه، نمیتونم بگم. این دروغ گفتن نیست، این احترام به حریم خصوصی دوستمه. اگه دوستم میخواست همسر من بدونه، خودش میگفت یا اجازه میداد من بگم.
اعتماد به معنی دسترسی کامل نیست
اینم که من بگم «نه، من همه چیز رو میام به شوهرم میگم» یا «نه، شوهره بگه من همه چیز رو برای زنم تعریف میکنم»، من حرف شما رو قبول ندارم. شما خیلی کار بدی میکنین! شما مگه از اون دوستتون اجازه گرفتین که برای زنتون تعریف کنین؟ یا شما خانم محترم، مگه از دوستت اجازه گرفتی که برای شوهرت بگی؟
ایشون اگه میخواست برای شوهر شما تعریف کنه، یه موقعی که ایشون خونهست، شمام خونه بودی، زنگ میزد میگفت «خواهش میکنم طناز جان، بذار رو اسپیکر با هم گوش کنیم به حرفای من». اصلاً اینجوری نیست!
انواع مختلف اعتماد

الان حالا این ربطی به این موضوع نداره، وسط حرفم یاد کامنتایی که یکی از ادمینهام برام خونده و فرستاده افتادم که گفته بودن «شما چرا همیشه مدل سرزنشی صحبت میکنین؟» من مدل سرزنشی صحبت نمیکنم. من هم سالها درس دادم، تدریس کردم، هم نوع کارم یه جوریه که باید اون مدلی که هست بگم. اینا اتفاقاییه که داره میافته. من هیچکس رو سرزنش نمیکنم. من دوست دارم آدمها متوجه بشن و یاد بگیرن که بتونن زندگیشون رو خوب و در آرامش و با خوشحالی نگه دارن. وگرنه سرزنشی نیست. من کیم که بخوام شما رو دعوا کنم یا سرزنش کنم؟ اصلاً ابداً همچین چیزی نیست. من خودم هنوز کلی در حال یادگیریم. اگه نوع کلامم اینجوریه، عذرخواهی میکنم و سعی میکنم درستش کنم. اما خب تو مثالها اینجوری میشه دیگه، مجبورم چون مثال مثل چیزیه که داره اتفاق میافته.
بنابراین منم نوع صحبت کردنم خیلی با احساساته، زیاده، اینجوری به نظر میاد. ولی این کار، کار درستی نیست. اگه کسی بخواد مسئلهای رو همهٔ خانوادهام – از شوهرم و بچهم و اینا – بدونن، میگه «بهم با هم گوش کنین»، میاد خونمون جلو دوتامون تعریف میکنه.
این به معنی صمیمیت، نزدیکی و اعتماد نیست که هر کی هرچیزی برام تعریف میکنه، بیام به شما که همسرمی بگم یا به بچم بگه. این به معنی پدر و مادر خوبی بودن نیست که بچمو دائم بخوام چک کنم. اینا درست نیست.
اگه دارم الان چکش میکنم یعنی من قبلا به عنوان پدر یا مادر یه جایی رو اشتباه انجام دادم.
اما اگه اونقدر راحته که که همه چیزو تعریف میکنه دوستاشو میشناسم همه چیزو میدونم، اگر چیزی زنگ خطر باشه، اون دوستشو زیر نظر میگیرم.
مهمونی میره مدل خوب میپرسم پسرم:
- کجا میری
- چه ساعتی میای
سوال جواب کاراگاهی نه.
ما میتونیم خیلی آروم از یه نفر یچیزی رو بپرسیم، میتونیم یه مدلی با یه لحنی با یک نوع سوالهایی بپرسیم که مثل اینکه داریم تحقیق میکنیم یا تفتیش و این کارا خوب نیست.
اعتماد یه چیز کلی نیست
این خیلی حرف بزرگیه. فارسی خیلی زبان پُریه، خیلی لغت داریم و خیلی قشنگ میتونیم منظورمونو دقیقاً همونجوری که هست بگیم و بیان کنیم. وقتی که یه چیزی رو خیلی کلی میگیم یا از کلمات اشتباه استفاده میکنیم، هم سوءتفاهم ایجاد میکنیم، هم برای خودمون خوب نیست چون هی یه چیزی رو داریم تکرار میکنیم برای مغزمون که واقعی نیست.
یک آدمی که با ما در ارتباط نزدیکه – بچه، مادر، خواهر، برادر، همسر – یه کاری رو اشتباه انجام میده، یه خلاف و خطایی مرتکب میشه. از اون به بعد من میگم «من دیگه اصلاً بهش اعتماد ندارم!» اصلاً اعتماد ندارم! خیلی حرف بزرگیه، خیلی جملهٔ بزرگیه. مگه ما اعتماد فقط یک اعتماد کلی تو یه جعبهست؟
اعتماد ۱۱۰۰ تا شاخه داره:
- من در زمینهٔ مالی میتونم به شما اعتماد داشته باشم یا نداشته باشم
- در زمینهٔ وقتی که سر قرار به موقع میاین یا نمیاین، اعتماد داشته باشم یا نداشته باشم
- در زمینهٔ اینکه بچهمو دستتون بسپرم یا نسپرم، اعتماد داشته باشم یا نداشته باشم
- اینکه خرید رو خوب انجام میدین یا نه، اعتماد داشته باشم یا نداشته باشم
- در زمینهٔ احساسی اعتماد داشته باشم یا نداشته باشم
۹ هزار تا اعتماد مختلف داریم!
مثال عملی از انواع اعتماد
من ممکنه که همسر داشته باشم و با همسر خودم دعوام بشه سر یه موضوع. یه اتفاقی افتاده، یه کار بدی انجام داده که من رو بسیار ناراحت کرده از نظر احساسی و مثلاً بار سوم-چهارمش بوده. من بهش نمیگم «بچهها رو نرو از مدرسه بیار خونه چون بهت اعتماد ندارم». من بچههام از جونم برام مهمترن. هیچ چیزی در این دنیا برای من به نوعی از بچهها مهمتر نیست و بچههامو دارم هنوز میسپارم دست این آدم. پس بهش اعتماد دارم که مهمترین چیز زندگیمو دستشه. ولی از نظر احساسی دیگه بهش اعتماد ندارم.
از نظر مالی، شما سه بار چهار بار یه پولی رو پیش من گذاشتین، قرار بوده من ببرم بذارم بانک یا پسانداز کنم، اون پول هی رفته به بانک نرسیده. من بچهها هنوز دست من، دارن بزرگشون میکنم، غذا میپزم، خونه، زندگی، همه چیز پیشمه. شما در اون زمینه به من اعتماد دارین. اعتماد ندارین که یه پولی رو نقداً به صورت زیاد پیشم بذارین چون چهار-پنج بار این کارو کردین، صحبتم کردین، قرار بوده اون پول بره تو بانک، نرفته. در این زمینه به من اعتماد ندارین.
بیاعتمادیها رو تفکیک کنید
اما تا یه چیزی میشه، «من دیگه نمیتونم به این شخص اعتماد کنم!» این برای خودمون، بعدها، جملههای اینجوری رو هی تکرار کنیم… بگین «من به این شخص وقتی با جنس مخالفه نمیتونم اعتماد کنم»، «من جایی که مواد یا مشروب هست، این بخواد بره، نمیتونم بهش اعتماد کنم»، «من پول نمیتونم دست این آدم بدم»، «من از نظر زمانی، آقا اعتمادی به این آدم نیست، این همیشه یه ساعت دیر میاد». اما کلیش نکنین!
ما که خدا نیستیم که اشتباه نکنیم
بعدم ما من اصلاً یه عادتی داریم که تا یک اتفاق یک بار میافته، میزنیم همه چیز رو خراب میکنیم. اگه من تو این خونه دارم زندگی میکنم و خونه قشنگ، بزرگ، راحتیه، الان سقف این دستشویی شروع کرده آب دادن، من که بلدوزر نمیارم کل خونه رو با خاک یکسان کنم چون این دستشویی داره آب میده! که اون تیکه سقف رو باز میکنم، لوله رو عوض میکنم. اصلاً خیلی دستشویی یه جوریه، نمیشه درستش کرد؟ آب اون تیکه رو میبندم، در دستشویی میبندم، دیگه از اونجا استفاده نمیکنم. این تیکهٔ خونه تمام، بقیهٔ جاها رو که نمیرم بزنم داغون کنم چون اینجا داره آب میده!
خیلی اوقات ما این کارو تو زندگیمون میکنیم. یک اتفاقی میافته که میشه آدم بره تحقیق کنه، آدم صحبت کنه، آدم راجع بهش حرف بزنه که «آقا چرا این اتفاق افتاد؟ دلیلش چی بود؟ ایراد از منه؟ ایراد از شماست؟ ایراد از جفتمونه؟ کی خلاف و خبط و خطایی مرتکب شده؟» الان عذرخواهی بکنیم، نکنیم؟ و بیشتر اوقات این مسئله با حرف زدن حل میشه.
ببینین ما آدمها، حالا کسانی که معتقدن و اعتقادات مذهبی دارن، ماها که پیغمبر به دنیا نیومدیم. تازه پیغمبرامونم خیلیاشون خفت و خطا و اشتباه داشتن، درستش کردن. اوناییام که اعتقادات مذهبی ندارن، بالاخره به یه چیزی… ما که خدا نیستیم که اشتباه نکنیم!
ماها هممون آدمیم. آدم با ۱۱۰۰ تا احساسات مختلف، طرز فکرهای مختلف، بالا پایین شدنهای مختلف، مدلهای بزرگ شدن مختلف، خانوادههای مختلف، بچگیهای مختلف. هر کدوممون کلی چیز برامون پیش اومده تا بزرگ شدیم. یک عالمه جای زخم داریم، یک عالمه کمپلکسهای مختلف داریم. هممونا! هر کدوممون به نوع خاصی. جایزالخطاییمريال جایزالخطا یعنی میتونیم اشتباه کنیم.
الان نگین شما دارین برگ، نمیدونم، عبور میدین به همه برن اشتباه کنن! من نمیگم تعمداً برین یه کاری رو بکنین. ولی آدمه، اشتباه میکنه، خطا میکنه، اتفاق میافته، از دستش یه چیزی درمیره. معنیش این نیست که با اون خطا و اشتباه و خلاف، من باید بیام بزنم همه چیز رو خراب کنم. چیزایی که کلی وقت و زمان و انرژی و عمر پاش رفته.
رویکرد درست به مشکلات در رابطه
یکی از مهمتریناش هم که خیلی خیلی باید راجع بهش فکر کنم، چندین پادکست بشه، بعد راجع بهش صحبت کرد، خیانته. خیانت وقتی اتفاق میافته – خواهش میکنم ازتون، خواهش میکنم، التماس میکنم، چه آقا هستین چه خانم – به حرفهای سطحی بیاساس یک سری از آدمهای دورتون که هیچی بلد نیستن و این کارشون نیست و تجربهشون کافی نیست و تعصب دارن رو شما، یا یک سری آدمهایی که اومدن و روی اینستاگرام یا یوتیوب یا جاهای دیگه دارن حرفهایی میزنن که پایه و اساس نداره، گوش ندین!
خیانت به معنی اینکه «من دیگه نمیتونم با شما زندگی کنم، رابطه دیگه نمیشه ادامه پیدا کنه، یا اگه ادامه پیدا کنه تو کار خودتو بکن من کار خودمو بکنم، فقط زیر یه سقف زندگی کنیم» نیست!
اصلاً کار خوبی نیست. ولی وقتی پیش میاد، شاید طرف مقابل واقعاً اشتباه کرده، از دستش در رفته. من نه «بیخود کرده! نباید این اشتباه رو میکرد!» حالا که کرده، آدم راجع بهش حرف میزنه، دلیلشو پیدا میکنه و میبخشه.
میبخشه؟ وقتی من این همه سال عمرم رو گذاشتم و زندگی کردم و ساختم، نمیام اینجا یه سوراخ ایجاد شه رهاش کنم! نگاه میکنم، آقا چرا اینجا خراب شد؟ دیوار اشکال داشت؟ آجره بد بود؟ کسی محکم بهش زد؟ از تو خرابی داشت؟ لولهٔ آب داده؟ دلیلشو پیدا میکنم، دوباره درستش میکنم!
سر اینجور چیزها ما نه میگیم «دیگه تموم شد! دیگه بهت اعتماد ندارم! دیگه کاری بهت ندارم!» نه میزنیم از پایه و اساس ویران میکنیم.
به جای حرفشنوی از پیجهای زرد روانشناسی …
این همه مشاور خوب هست به خاطر همین چیزاست که ما بریم این جاهایی که تاریکه، بلد نیستیم، نمیدونیم چهجوری باید هندلش کنیم، چهجوری باید باهاش کنار بیایم، چهجوری باید ازش بگذریم، رو راهنماییمون کنن.
به خدا هیچ مشاوری نیست که شما برین پیشش – مگه اینکه بچه باشه، اتفاقی برای خودش افتاده باشه، یه تعصب خاصی روی این موضوع داشته باشه که مطمئنم ۹۰ درصد مشاورامون اینجوری نیستن، بچههای با اطلاعات، با معلومات، باهوشی هستن، تجربه دارن – برین پیششون بگین این اتفاق افتاده، بهتون بگن «جدا شو! شما جدا شو!» هیچکدوم همچین حرفی نمیزنن.
حریم خصوصی بچهها
پس اعتماد یه چیز کلی نیست که الان باشه و بعداً نیست. و حریم خصوصی برای آدمها لازمه. لازمه!
یه چیز دیگه که یادم اومد: بچه میره توی دستشویی، هیچیم تو دستشوییش نیستا چون شما هر روز دارین دستشویی تمیز میکنین. نه موادی اونجا قایم کرده، نه مشروبی، نه هیچی. در رو قفل میکنه. «چرا در قفل کردی؟ چرا ۱۰ دقیقه شد؟ یه ربع؟ چرا نیم ساعت اون تویی؟» بابا ولش کنین! واقعاً توی دستشویی که هیچیم توش نیست، طرف میتونه چیکار کنه؟
مگه اینکه خدایی نکرده مثلاً یه جوونی هست، سابقهٔ خودکشی داره، افسردگی شدید داره، یه مشکلی هست، شما نگران بشین که نکنه اون تو رفته یه کاری کرده.
خواهش میکنم حساسیتهای زیاد نداشته باشین و همه چیز رو به هم ربط ندیم که «اگه اینه، پس اینه». اگه نه، اینا بیشترش درست نیست. این ربطهایی که به هم میدیم بر اساس یا یه سری باورهای اشتباهه، یا یه سری چیزایی که اشتباه خوندیم، اشتباه بهمون گفته شده، اشتباه دیدیم. ربطی ندارن اینا به هم!
اگه نکتهای براتون مبهم باقی مونده یا کنجکاوید بیشتر بدونید، حتماً سوالتون رو تو کامنتها برام بنویسید. سوالاتتون رو میبینم و پاسخ رو به صورت صوتی تو بخش «پرسش و پاسخ» سایت منتشر میکنم تا یک گفتگوی عمیقتر و زندهتر با هم داشته باشیم.
راستی، داخل سایت برای کلی موضوعات مهم دیگه هم مقاله داریم و میتونید با استفاده از لینکهای پایین به اونا دسترسی داشته باشید:
- روابط عاطفی
- آدم مناسب برای رابطه رو کجا پیدا کنیم؟
- قبل ازدواج رابطه جنسی داشته باشیم؟
- برای خواستگاری چه سوالاتی بپرسیم؟
- بهترین اختلاف سن ازدواج
- تفاوت عشق، دوست داشتن و خواستن در روابط عاطفی
- ازدواج فامیلی و مشکلات ژنتیکی
- صبر و گذشت در زندگی زناشویی
- روش صحیح هدیه دادن؟
- آیا سکوت در رابطه نشانه ضعفه؟
- وظایف طرفین در روابط عاطفی
- چگونه خود و دیگران را قضاوت نکنیم؟
- چجوری رابطه سالم و پایداری داشته باشیم؟
- چرا تا زمانی که چیزی ازمون نپرسیدن نباید توضیح بدیم؟
- همسرم وابسته خانوادشه چیکار کنم؟
- همسر من دوست من نیست

