سوال کامل مخاطب: ۷ ساله دور از خانوادهام در شهر دیگه با آقایی ازدواج کردم و صاحب یک فرزند هستیم. همسرم با خانوادهاش در همهٔ امور مالی شراکت دارند. همسرم تو این ۷ سال نتونسته اونجور که باید به من و فرزندم رسیدگی کنه؛ حتی برا خودشم وقت نداره، تمام تمرکزش در اطرافه. اگه من حرفی و اعتراضی نداشته باشم، هیچ کاری برا ما انجام نمیده؛ گاهاً انقدر تحت فشار میشه که کلاً تو خونه هم حرف نمیزنه و درگیر مسائل خودشون هست. اوایل دعوا راه میانداختم، ولی الان بهخاطر بچم سکوت کردم. نمیدونم چیکار کنم تا همسرم خودش و کارش رو از خانوادهش جدا کنه تا من و بچم بتونیم زندگی آرومی داشته باشیم. نمیدونم از چه روشی وارد بشم و درک کنه که مسیرش اشتباهه؛ هرکس مسئول خانواده خودش هست پدر همسرم هم در قید حیاتن.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببین عزیزم، وقتی کسی از اول با خانواده داره شراکت میکنه، جدا شدن از خانواده به این سادگیها نیست. برای اینکه من باید هم کار جدیدی پیدا کنم، هم باید کار جدیدی باشه که در ارتباط با کار قبلی نیست؛ چون من میشم یک «نوپا» و بقیه که همه با هم تو اون کار قبلی هستند، میشن یک «رقیب بسیار بسیار سرسخت». احتمال موفقیت من تو کاری که عین همون بخواد باشه، خب طبیعتاً میاد پایین؛ بهخصوص که جفتمون تو همون شهر هستیم. بعد باید سرمایهاش رو داشته باشم که بخوام اون کار جدیدِ تازه رو خودم تکی شروع کنم و از خانوادم بخوام فاصله بگیرم. ایشون الان یه مقداری از این نزدیکی و مسئولیت برای خانواده، خب طبیعتاً بهخاطر این «کار مشترک» هست. اینکه بخواد از بین بره و کم بشه، فاصلهشون هم زیاد میشه؛ ولی آیا شرایطش رو دارند؟
ما خیلی از اوقات باید با واقعیتها زندگی کنیم؛ یعنی من نمیتونم انتظار یک چیزی رو از کسی داشته باشم که توانش رو نداره و منم نمیتونم کمکی بهش در اون مورد بکنم. ممکنه منِ خانم بیام به همسرم بگم: «عزیزم، بیا نمیخواد الان خونمون بزرگ باشه، بریم یه خونه کوچیکتر؛ این پولی که تو برای رهن دادی نصفشو بردار، منم مثلاً طلاهامو میفروشم، با هم میذاریم این بیزینس جدید رو شروع میکنیم. من خودمم وقتایی که بچه مدرسهست، میام بغلت وایمیستم کمکت میکنم تا پا بگیره…» ولی وقتی من هیچ کمکی نمیتونم بکنم، اون طرفم تکی نداره، بعد از یه سری چیزا نمیخوام بگذرم… نمیتونم بگم: «اوکی، من نمیتونم کمکت کنم، طلا و اینام ندارم؛ ولی بریم یه خونه کوچیکتر، سه سالم اصلاً هیچ مسافرتی نریم، هیچ کاری هم نکنیم، چیز زیادی هم نخریم، در همین حد که کارای مدرسه بچهها و خورد و خوراکمون که پولا جمع بشه.» من آیا میتونم این کار رو انجام بدم یا نه؟
واقعیت زندگی اینه که الان همسرم داره با خانوادهش کار میکنه. آیا تبحری داره؟ آیا میشه کار جدید شروع کنه؟ آیا سوادش سواد خاصی هست که بتونه ازش استفاده کنه؟ اصلاً بره توی شرکت دیگه، یه جای دیگه یه کاری رو شروع کنه به عنوان کارمند اصلاً؟ منم سطح زندگیمو با اون تنظیم کنم یا نه؟ باید اینا رو در نظر بگیرید، بعد تصمیم بگیریم.

