سوال کامل مخاطب: من یه خانم ۳۸ ساله هستم. همسرم از من خواستن که من در کار بیام، باهاش همپا بشم و کمک کنم؛ بنابراین از کار خودم اومدم بیرون. مادر همسرم هر روز پا میشه میاد محل کار ما. نه گذری و اتفاقی، کلاً هر روز میاد، بدون اینکه کسی ازش بخواد یا کاری بهش سپرده شده باشه.
به خودش اجازه میده هر سؤالی رو از من یا دیگران بپرسه. من اصلاً چیز مخفی از زندگی خصوصیم با شوهرم ندارم، ولی این وضعیت اذیتم میکنه. تو رو خدا به من بگین من چیکار کنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین عزیز دلم، وقتی آدم متوجه رفتار یه آدم بشه یا زاویهٔ دیدش رو نسبت بهش عوض کنه، کمتر از دستش ناراحت میشه یا اصلاً ناراحت نمیشه. خودت رو بذار جای این خانم. من نمیدونم اصلاً همسرشون در قید حیات هستن یا نه؛ شاید رابطهٔ خوبی با همسرشون ندارن، خونهشون سوتوکور و خالیه و حوصلهشون سر میره. شاید این بچهشون رو خیلی دوست دارن و حالا که میبینن بچهشون شما رو خیلی دوست داره، برای این مادر سخته.
شاید این اصلاً یه چیزیه که این آدم رو سرپا نگه میداره. این اومدن اونجا و چسبیدن به اونجا… احساس میکنه که خب خیلی خوبه، این هست، چرا این رو ازش بگیری؟ من اگه جای شما باشم، بهجای اینکه از دست این آدم عصبانی بشم، دلم براش میسوزه. اگه زندگیش خوب بود و پر بود و فکرش مشغول بود و روزش شلوغ بود که پا نمیشد بیاد اونجا. هیچ آدمی این کار رو نمیکنه. این طفلکی، بهخدا جدی میگم، واقعاً دلت براش بسوزه؛ گناه داره. بذار بیاد، چرا نیاد؟ رها کن، ول کن.
اما در مورد مسائل مالی و خصوصی؛ میخوای آمار دقیق نداشته باشن از دخلوخرج؟ به منشی بگو شما توضیح نده کامل؛ بگو: «هنوز امروز معلوم نیست» یا عددی که میگی دقیق نگو یا این رو توضیح نده. در مورد چیزهای خصوصی هم، همسرتون به مامانشون نمیتونن بگن نیا، ولی میتونن چیزهایی تو خونه رو برای مامانشون تعریف نکنن دیگه. چیزهایی که تو خونهٔ شما اتفاق میافته رو که مامانشون نمیدونن؛ یا شما میرید تعریف میکنین یا همسرتون تعریف میکنن. خب تعریف نکنین! ایشون هم دیگه نمیتونن از زندگی خصوصی شما بیان چیزی بگن.
چیزهایی هم که خصوصی نیست و عمومیه، باز میگم طرف میخواد بیاد بگه: «ما این رو داریم، این رو داریم، این رو گرفتیم، این رفت». میخوان خودشون رو نشون بدن. این آدم تنهاست و این احساس تنهایی داره اذیتش میکنه. روشی که انتخاب کرده برای پر کردن احساس تنهاییش درست نیست، بله، ولی حالا تو این سنوسال، این آدم آخه از کجا یاد بگیره که این تنهایی رو چهجوری باید بهصورت درست پر کنه؟ یا شما باید براش یه کارهایی انجام بدید که حواسش رو پرت کنین و علاقهمندش کنین، یا اگه نه، خب بیاد و بره دیگه. عزیز دلم، میگم دلت بسوزه براشون.

