سوال کامل مخاطب:من ۴۵ سالمه و بعد از یک ازدواج ناموفق که ۹ سال پیش تموم شد، وارد یک رابطهٔ ۵ ساله با خانم محترمی شدم که به دلایلی نشد ادامه بدیم و تموم شد. الان فقط احتیاج دارم که دیگه بهش فکر هم نکنم و اذیتِ روحی نشم. البته کارهای اولیه مثل پاککردنِ عکس، چت و شماره تماس رو انجام دادم، ولی نمیتونم از فکرش دربیام و این داره من رو اذیت میکنه. ممنون میشم راهنماییم کنین.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینین، نمیشه چیزی یادمون بره و اصلاً و ابداً بهش فکر نکنیم. این «اصلاً و ابداً فکر نکردن» هم زمان میخواد، هم فکری که با یه چیز دیگه مشغول بشه؛ مثل یه کار جدید، یه فن جدید، یا یه شخص جدید. هر کدوم از اینا که بیاد و فکر من رو درگیر بکنه، کمکم… حالا اگه عین همین مسئله باشه یعنی با شخص جدیدی وارد رابطه بشین، این فکر اتوماتیک کمرنگ و کمرنگ و کمرنگتر میشه و از بین میره.
اما اینکه من بخوام هرگز دیگه فکر این آدم تو سرم نیاد یا یادم بره یا بذارمش کنار، ممکن نیست. مغز ما اینجوری طراحی نشده؛ مگر اینکه طرف… خدای نکرده… از جایی بیفته، سرش به جایی بخوره، تو تصادفی باشه که به یک قسمت از مغز آسیب برسه که کلاً من فراموش کنم، یا آلزایمر بگیرم و کلاً شروع کنم به فراموشکردن. در غیر این صورت، ما نمیتونیم فراموش کنیم.
این باور و حرفی هم که همهجا میزنن الان توی شبکههای اجتماعی: «چجوری فراموش کنیم»، «چجوری بذاریم کنار»، «چجوری چجوری»… حرف اشتباهیه. ما نمیتونیم رها کنیم. این رها کردن خودش روح و روان ما رو آزار میده؛ چون احساس میکنیم یه قسمتی از خودمون رو میخوایم بکنیم و بندازیم کنار.
به جای رها کردن، بهتره قبولش کنیم و اجازه بدیم بیاد تو خودمون و توش حل بشه. اون شکری یا نمکی که من میریزم تو آب، حل میشه؛ دیگه هیچیش دیده نمیشه و با اون یکی شده و حل شده. نه ظاهر آب رو عوض کرده، نه شفافیتشو میگیره و نه رنگشو عوض میکنه. یه خرده رو مزهش تأثیر میذاره که اونم میشه تجربهای که من از این ارتباط گرفتم.
انقدر نخواین خودتون رو از این مسئله جدا کنین. برعکس، اجازه بدین کامل توی شما حل بشه. تا اونجایی که لازمه بهش فکر کنین. چرا میخواین به زور فکر نکنین؟ میاد تو فکرتون؟ هیچ اشکالی نداره؛ بذارین بیاد، آزادانه. میخواد روزی ۲۰ بار بیاد تو فکرتون، بذارین بیاد. من بهتون قول میدم که اینجوری زودتر حل میشه تا اینکه بخواین سعی کنین که بذارینش کنار.

