پاسخ: دکتر طناز فرازی
خب، من هم حرف ایشون رو میفهمم و هم حرف شما رو متوجه میشم. با توجه به خصوصیاتی که از ایشون گفتین، اگه بخوام با این اطلاعات از راه دور نظر بدم، باید بگم که ایشون به خاطر روحیهٔ لطیف و مهربونی که دارن و علاقهٔ بسیار زیادی که به شما دارن، واقعاً نمیخوان آیندهتون رو خراب کنن.
شاید چون از خانوادهتون اطلاعاتی دارن، یا میدونن که شما بچه دوست داشتید یا ممکنه خانواده بهتون فشار بیارن، این حرفها رو میزنن. البته باید یه مقدار اطلاعات بیشتری به من بدین. توی سایت طناز و شما یک خط مستقیم به من هست؛ اگر اونجا توضیحات بیشتری بدید، بهتر میتونم راهنماییتون کنم.
اما اینجا اگه بخوام بهصورت کلی بگم، شما باید سعی کنید که ترسهای ایشون رو برطرف یا کمتر کنید. بهترین راهش اینه که راجع به چیزهایی که روش حساس هستن مثل اینکه آیندهتون به هم بریزه، یا بچه بخواین و نداشته باشین، باید مفصلتر باهاشون صحبت کنید و قانعشون کنید.
مثلاً بگید: «خب اگه تو بچه نمیخوای، منم نمیخوام؛ چه فرقی میکنه؟» منظورم این نیست که دقیقاً همین حرفهای من رو بزنید؛ بلکه بگید: «من شما رو میخوام و با شما خوشبختم». آخرش اینه که دوتایی با هم هستیم و اگه بعد از ۳، ۴ یا ۵ سال احساس کردیم کمبود بچه هست، میریم یه بچه به سرپرستی میگیریم. نمیدونم متوجه منظورم از این مثال شدین یا نه؟
شما باید منطقی و خیلی قرص و محکم ترسهاشون رو از بین ببرید. چون توی اینجور مواقع، فقط گفتنِ «نه آخه من دوستت دارم، من عاشقتم و بهخاطر این عشق همه کار میکنم» کافی نیست.
طرف مقابلتون میترسه که اگه زمانی این عشق و دوستداشتن تحتالشعاع قرار گرفت یا کم و زیاد شد، تمام اون چیزهایی که شما بهخاطرش کنار گذاشتین، یکی یکی بالا بیاد و ایشون مقصر بشن. برای همین این حرفها فایده نداره؛ باید این ترسها رو یکی یکی پیدا کنید و راجع بهشون مفصل باهاشون حرف بزنید.

