سوال کامل مخاطب: تو بدترین روزای زندگیم هستم. روابط گذشتهم رو پنهان کرده بودم، حدودیش رو از دوستپسرم، چون واقعاً میخواستم فراموششون کنم. توجیه نمیکنم کارمو، ولی فکر نمیکردم این کار انقدر آسیب برسونه به این رابطه.بعد از چهار سال دوستی، تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم. دیروز متوجه شدم که فهمیده روابط گذشته من رو و نمیدونم چی میشه، چه تصمیمی میگیره. من نمیخوام این آدم رو از دست بدم، به خودشم گفتم. ولی این رو هم گفتم که هر تصمیمی بگیره، بهش احترام میذارم. انقدر تو وضعیت خرابیم که نمیدونم چی میشه.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
عزیزم، رابطه گذشتتونو پنهان کرده بودین یعنی چی حدودیش رو پنهان کرده بودین؟ یعنی بهشون گفته بودین ولی کامل نگفته بودین یا چی؟ چون ببین، اگه از خانوادههای بازی هستین، اینکه در گذشته رابطهای داشتید که مشکلی نیست، مگه اینکه ایشون از شما سؤالی رو خیلی رک پرسیدن و شما در جوابِ اون سؤال دروغ گفتید. من بارها گفتم ما حاضر نیستیم که راجع به گذشتهمون به کسی توضیحی بدیم، مگه اینکه اون آدم در موردِ خاصی حساسیتی داشته باشه و از ما رک بپرسه.
مثلاً یه نفر از من بپرسه که «خانم طناز، من میخوام با شما ازدواج کنم، آیا شما روابط جنسی داشتی یا نه؟» اینو که من نمیتونم بهش دروغ بگم. این آدم روی این مسئله حساسه، پس باید راستشو بگم.
آیا شما عقد یا ازدواج داشتید یا نه؟ آیا شما نامزد کردید یا نه؟ آیا شما دوستپسر داشتید یا نه؟ وقتی طرف حساسه، من جواب میدم، ولی وارد جزئیات نمیشم، مگه اینکه بپرسه.
وقتی هم بپرسه، اول چَلِنجش میکنم، بهش میگم: «خب برای چی میخوای بدونی؟ این الان چه فرقی میذاره توی شناخت من و شما؟» یه ذره باهاش حرف میزنم. دلایلش منطقی بود، میگم. منطقی نبود، نمیگم.
من نمیدونم اینکه شما میگید حدودش رو نگفتم یا پنهان کردم، چی رو دقیقاً پنهان کردید که این آدم با اینکه چهار ساله با شما میره میاد و طبیعتاً شناخت خوبی تو این چهار سال از شما پیدا کرده، اینجوری ریخته به هم؟ اینو باید به من توضیح بدین که بتونم بهتون بگم چهکار کنید.

