سوال کامل مخاطب : در مورد اون پست مربوط به گفتنِ رابطهٔ قبلی: رابطهٔ قبلیِ من تو ۱۹ سالگی و زمانی که دانشجو بودم، با یک آقایی بود که من پیشش کار میکردم. چند ماهی دوستی کردم، بعد متوجه شدم راجع به اینکه داره از زنش جدا میشه دروغ گفته و من کات کردم، ولی روابط کاری با احترام و بدون هیچگونه اشارهای به گذشته ادامه داشت. بعد با همسرم آشنا شدم و عاشق شدم. چون همسرم شرایط کاری و مالی برای ازدواج نداشت، برای رسیدن به ایشون، از رئیسم که تنها آدم بانفوذی بود که میشناختم کمک گرفتم و ایشون از لحاظ مالی برای ازدواجمون به من و همسرم کمک کرد. الان همسرم خیلی پیشرفت کرده و ایشون تو زندگیِ ما رفتوآمد داشت؛ حتی اینقدر با همسرم صمیمی بودن که ارتباطشون از من بهتر بود.
یه شب که درددل میکردیم، منم این موضوع رو گفتم. شروع کرد به پرسیدنِ جزئیات و من هم بهش گفتم. بیخبر از اینکه همسرم وسطِ زندگی خودش به من خیانت میکرده. مدام من و بچهام رو تنها میگذاشت و مدام سر هر چیزی بهانهجویی میکرد و به من فحش و بدوبیراه میگفت. دوباره برگشتم، میگه حقت بود، تو کارما پس دادی. یعنی کارِ من از خیانت و عشق و عاشقی و اینکه دوستدختر گرفته، من رو با بچه تنها گذاشته و رفته سفر و عشقوحال، بدتر بوده؟!
ایشون چندین ساله گل میکشه و تراپی رو قبول نداره؛ یعنی هر کسی که بگه فلان کارت اشتباهه، فحش و بدوبیراه راجع بهش میگه و دیگه نمیره پیشش. حتی با هم نمیتونیم آروم صحبت کنیم. میگه من بچهٔ طلاق بودم و هنوز پدر و مادرم رو نبخشیدم، و میگه واسه اینکه بچهمون مثل من نشه برگشتم. من دقیقاً میفهمم که واسه بچهاش اومده نه به عشق من، و هیچ تضمینی نیست که تکرار نکنه. چیکار باید بکنم؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
اشتباه از طرف شما بوده؛ نه برای اینکه ۱۹ سالگی با یه کسی ارتباط نصفهنیمه داشتی و تموم شده، بلکه بهخاطر اینکه نشستی و در مورد اون ارتباط، بهاشتباه در یک شرایطی بهقول خودت درددل با همسرت صحبت کردی. این خیلی خیلی کار اشتباهیه. هیچ مردی همچین چیزی رو نمیپذیره. تو نه با همسرت، بلکه با هر مرد دیگهای از هر قسمتی از ایران با هر گذشتهٔ فرهنگیای در ارتباط میبودی و اگر میفهمید با کسی که در زندگیتون خیلی رفتوآمد داره قبلاً مدتی دوست بودی و بهش چیزی نگفتی، همین عکسالعمل رو نشون میداد. بنابراین عکسالعملی که ایشون نشون داده، عکسالعمل عجیبوغریبی نیست؛ برای یک مرد نرماله و خیلی ربطی به گل کشیدن و نکشیدن، نوع کارش و خیانتش و اینها نداره (اونا بحثهای جداست).
ولی اشتباه از شما بوده و مرد اینجوریه؛ طبیعت مرد با زن فرق میکنه. مرد وقتی یک اشتباه از همسرش بگیره، صد تا اشتباه خودش رو با اون یه اشتباه درمیکنه. نه فقط همسر شما، ۹۹.۹ درصدِ مردها اینطورن. برای همین شما الان چون این اشتباه رو کردی، مثل این میمونه که کارتهات رو سوزوندی برای اینکه بخوای سرِ یک بحثی رو باز کنی که درستش کنی. اینکه ایشون دخترش رو دوست داره و دوست داره دخترش بچهٔ طلاق نباشه، نشانهٔ خوبیه؛ یعنی اون وسط ما یه پایه داریم که میشه روش ساخت.
حالا شما چهکار کنی؟ متوجه هستم که شرایط بیرون اوکی نیست و شرایط خونهت هم تنش داره، اما تنش خونه رو که میشه کم کرد. شما تا زمانی که به پر و پای ایشون نپیچی، ایشون هم حرفی نمیزنن، دادوبیداد و دعوا هم نمیکنن. بهخصوص که الان شما رفتی و ایشون داره درخواست برگشت میکنه، میتونی بهشون بگی که: «اوکی، من بخوام برگردم به این شرط برمیگردم که هیچکدوممون راجع به گذشته حرفی نزنیم؛ نه من از کارایی که شما انجام دادی حرف میزنم، نه شما حرف بزن، و یه شروع دوباره داشته باشیم.»
بچسب به کارت؛ دخترت یه دو سال و نیم تا سه سال دیگه میره پیشدبستانی و زمانت بسیار بسیار از الان هم آزادتر میشه. بچسب به کارت، پولهات رو جمع کن. ولی تو کارت میتونی خیلی بیشتر، بیشتر و بیشتر پیشرفت کنی و مقدار پولت هم میتونه بیشتر بشه. زبان جدید یاد بگیر؛ چون شاید بخوای بعداً مهاجرت کنی، یک زبان رو خیلی خیلی خوب بهش مسلط بشو. بذار برای دخترت چند سالی بگذره چند سال که خیلی ساله در واقع تا دخترت که زودتر از پسر به سن بلوغ عاطفی و روانی میرسه کاملاً متوجه بشه.
برای همسرت هم خطونشون و تهدیدی نکش؛ تهدید روی مرد هیچوقت کار نمیکنه، به هیچ دلیلی (حتی اگه کاملاً خودش مقصر باشه). شما همین که گیر ندی و سرت به کار خودت باشه، ایشون مثل اسفند روی آتیش میشه که: «چرا گیر ندادی؟ چرا دعوا نکردی؟ چرا توهین نکردی و مثل قبل رفتار نکردی؟ چرا عکسالعمل نشون نمیدی؟ چرا اینقدر کار میکنی؟ با بچه میگی، میخندی، با بچه وقت میگذرونی، خونهٔ مامانت میری، با بچه خونهٔ هر کدوم از خانوادهٔ ایشون میری…». یعنی هیچ نوع عکسالعملی نشون نده، به هیچ دلیلی. اگر هم ایشون تحریکت کرد، بازم عکسالعمل نشون نده.
من نمیگم دائم و برای یک عمر، برای یک مدت کوتاه. یه مدت کوتاه بهت قول میدم که رفتار ایشون هم شروع میکنه به تغییر کردن و بیشتر به طرفت میاد، و بعد وقتی بیاد، اون وقت یه سری کارهای دیگهست که باید انجام بدی. و همینطوری بیرون رفتنها و این کارها کمتر میشه؛ متوجهی؟ به ایشون الان در حال حاضر برای اینکه بتونی تحمل رو ببری بالا، به چشم یک همخونه نگاه کن. احساس کن که در یک شرایطی هستی، با بچه رفتی یه جای دنیا (که الان ایرانه)، هیچکس رو نمیشناسی، پشتوانهٔ مالی هم نداری. از هواپیما پیاده شدی رفتی پایین، یه آدمی اومده گفته: «آقا غذای منم بپز، خونه زندگی رو ترتمیز نگه دار، با بچهت میتونی تو خونهٔ من زندگی کنی تا بتونی سرپا بشی.» اینجوری از اون آدم قدردانی و تشکر هم میکنی دیگه؛ حتماً هم ناهار و شامش رو حاضر میکنی، براش گرم نگه میداری، مرتب میکنی (خونه مرتبه برای اینکه متشکری ازش). حالا ایشون تازه بچهت هم دوست داره؛ یه همخونهایه که بچهت رو هم دوست داره. به این چشم بهشون نگاه کن. ولی الان در حال حاضر با این شرایط ایران و شرایطی که شما توش هستی، نه عزیز من؛ طلاق و جدا شدن کار خوبی نیست.

