سوال کامل مخاطب: خانمِ ۴۴ ساله، ۲۰ سال زندگیِ مشترک و دو فرزند داره. یکساله که جدا شده. تو طولِ زندگیِ مشترک، چندین بار به همسرش خیانت کرده و رابطهٔ جنسی داشته، البته همسرش هیچوقت متوجه نشده. الان چهار ماهه با یه آقای درستحسابی رفته تو رابطه. حسِّ گناه دیوانش کرده و تمامِ گذشته رو برای اون آقا تعریف کرده. عاشقِ هم بودن، و بعد از تعریفِ گذشته، اون آقا کلاً ریخته بهم. این خانم داره جلسهٔ تراپی میره و با تمامِ وجودش میخواد تغییر کنه و یه رابطهٔ درست بسازه. اما گذشتش رابطهٔ الان رو خراب کرده و شاید دیگه اون آقا نخواد باهاش ادامه بده. آیا این خانم میتونه الگوهای تکراریِ زندگیِ گذشتش رو اصلاح کنه و متعهدانه یه رابطه با یه آدمِ امن و حسابی داشته باشه، یا تا آخرِ عمر محکوم به روابطِ بیسر و ته است؟ شما چه پیشنهادی به شخصِ این خانم و اون رابطهٔ جدید میدید؟
پاسخ: دکتر طناز فرازی
ببینید، اینکه اولاً یک سال جدا شدن، زمانِ کافی نیست برای اینکه آدم خودش رو پیدا کنه بهخصوص که تو همین یه سالی که جدا شدن، چهار ماهه با این آقا تو رابطه رفتن. این اسمش رابطه نیست، ارتباطه. چهار ماهه، ما هنوز وارد مرحلهٔ رابطه نشدیم. بیشتر طول میکشه تا آدما بخوان همو بشناسن.
اگه از این یه سال چهار ماه رو کم کنیم، یعنی ایشون فقط هشت ماه به خودشون فرصت دادن، و بعد سریع رفتن وارد یه رابطهٔ دیگه شدن. خب، این خیلی ساینِ خوبی نیست یعنی اینکه من اصلاً نمیتونم وقتی خودم با خودم هستم، اوکی باشم، با خودم کنار بیام، و زود باید یه نفرِ دیگه رو بیارم بذارم کنار.
مسئلهٔ دوم اینه که چهجوری ظرفِ چهار ماه عاشق شدن و خیلی این آقا رو دوست دارن؟ این یهخرده سخته قبولش، چون شناخت به این سرعت اتفاق نمیافته.
مسئلهٔ بعدی اینه که چرا رفتن همهٔ اینا رو برای این آقا تعریف کردن؟ اصلاً به این آقا چه مربوطه که شما قبلاً تو زندگیِ ۲۰ سالتون چه اتفاقایی افتاده؟ این آقا، هر اتفاقی برای خانم بیفته این خانم مثلاً برن تراپی، اصلاح بشن، همهچی خوب پیش بره. من دلیلِ اینکه به همسرشون خیانت کردن رو که نمیدونم. باید بشینم باهاشون صحبت کنم، ببینم آیا به خاطرِ اینه که بعضیا نمیتونن با یه آدم باشن اصلاً توشون نیست، حتماً باید با افرادِ متعددی باشن، طولانیمدت با یه نفر براشون ممکن نیست. باید ببینم این خانم جزوِ این دسته از افراد هستن یا اینکه نه، زندگیشون جوری بوده که اون زندگی که میخواستن نبوده، به زور توش بودن تا بچهها بزرگ بشن. اینا خیلی با هم فرق میکنه. نمیشه یه جوابِ کلی من بدم که «باشه، الان چون این خانم دارن میرن تراپی، حتماً دیگه اوکی میشن و هیچوقت همچین مسئلهای رو دلشون نمیخواد.» باید دلیلش پیدا بشه که چرا میخواستن، بعد میشه گفت که آیا تراپی کمکشون میکنه که دیگه تکرار نشه یا خیر.
ولی در ارتباط با این رابطهٔ جدید که از من پرسیدید: نه، این رابطهٔ جدید دیگه درست نخواهد شد. چون زمانی که مرد اعتمادش بشکنه، بسیار بسیار سخته که بخوایم اونو برگردونیم به جایِ اول یا نزدیکِ جایِ اول.
این خانم چون کلِ ماجرا رو تعریف کردن، فکر کنید دارن میگن: «من با یه نفر ۲۰ سال تو ارتباط بودم، دو تا بچه هم داریم، اتفاقِ خاصی هم نیفتاده، ولی من سه چهار بار بهش خیانت کردم.» خب، من مرد، با خودم فکر میکنم: «وقتی با اون اینجوری بودی، بهش خیانت کردی، من تازه از گردِ راه رسیده که بچه هم نداریم، رابطمون اونجوری نخواهد بود با من میخوای چیکار کنی؟» متوجه هستید؟ بنابراین، این رابطه دیگه رابطهٔ درستشدنی نیست.

