سوال کامل مخاطب: من ۳۵ سال و خانومم ۲۹ سال دارن. من خیلی به خانومم محبت میکنم، بوسش میکنم؛ اما خانومم هیچ عکسالعملی نشون نمیده. براش خونه با سلیقهٔ خودش ساختم؛ حالا که رفتیم داخل خونه و بیپول شدم، میگه: «من دیگه هیچ حسی بهت ندارم، بدم میاد، میخوام جدا شم؛ خونه هم بفروش جا مهریهام. تو دیگه نمیتونی نیازهای منو برآورده کنی.» تو این ۱۰ سال تنها مشکل من این بود که شما که هر روز میری خونهٔ بابای خودت، دخترمون و من در هفته یه شبم بریم خونهٔ پدر و مادر من؛ همیشه اذیت میکنه.
وقتی هم میرم، برای برگشت یه بامبولی درمیاره و دعوا راه میندازه. نمیدونم چکار کنم؛ دوسش دارم. بغلش میکنم، بغلم نمیکنه؛ بوسش میکنم، بوسم نمیکنه؛ بهم اصلاً محبت نمیکنه. خانم دکتر راهنماییم کنید، شده مثل یخ؛ حتی پدرخانوم و مادرخانومم هم باهاش حرف زدن، اما جواب نگرفتن. من خیلی احساسی هستم؛ خیلی گریه کردم، ناله کردم که برگرده، اما دوس نداره. الان نزدیک به ۸ ماهه کنار هم نمیخوابیم؛ منم میرم پیشش، منو پرت میکنه اونور. نمیدونم چکار کنم؛ جدا بشیم دخترم رو چکار کنم؟ همهچی براش تهیه کردم، پیش مشاوره هم رفتیم فایده نداشت. دوسش دارم، نمیتونم ولش کنم؛ انتخاب خودم بود.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
من خیلی خیلی خیلی متأسفم که الان اینو به شما دارم میگم. اولاً که در مورد مهریه قانونها عوض شده و فرق کرده؛ فقط ۱۴ تا سکه هست. حالا شما هرچی بهشون گفتین مهم نیست؛ و اون ۱۴ تا رو هم یهو شما رو مجبور نمیکنن بهشون بدید. کسی که همچین کاری میکنه اگه دقیقاً همینجوریه که شما برای من تعریف کردید؛ یعنی اتفاق خاصی در زندگی نیفتاده و همهچی اوکی بوده داستانش فرق داره.
شما اصلاً لازم نیست این خونه رو بهجای مهریه بهشون بدید. شما هم بچهٔ خانواده هستید، زحمت کشیدید و کار کردید؛ و این بسیار به نظر من بیمنطق و بیمعنی هست که یه آدمی بیاد بگه: «شما بیا تا آخر عمر منو تأمین کن، برای اینکه ما پنجسال ششسال با هم زندگی کردیم.» بنابراین نه؛ خونه رو که اصلاً و ابداً به جای چیزی بهشون نمیدی. ایشون اگه میخوان با یک دختر پنج ساله جدا بشن و برن، میتونن قانونی اقدام کنند و همون چیزی که دادگاه تعیین میکنه رو شما در ماه خُردخُرد بهشون پرداخت میکنید؛ این اولیش.
دومیش اینکه میگم باز اگر داستان دقیقاً همینجوری باشه که شما به من میگید و مادر پدرشون هم طرف شما هستند و با ایشون صحبت کردن و فرقی نکرده، منِ روانشناس میگم که پای شخص سومی در میونه و دلیل اصرار ایشون به جدایی هم همینه. بنابراین التماس و خواهش و نالهٔ شما هیچ تأثیری نخواهد گذاشت، چون ایشون تصمیمشون رو گرفتن.
کسی جای مادر و پدر رو برای بچه نمیگیره. اگه ایشون خودشون بچه رو نمیخوان، که خب «تو رو به خیر و ما را به سلامت»؛ ولی چیزی بهشون نمیدین، خونه رو هم بهشون نمیدین، چیزی هم به اسمشون نمیکنید. اون چیزی که از نظر قانونی قانون براشون تأیید میکنه رو اونجوری که قانون میگه، خُردخُرد شما بهشون میدید و والسلام. و اگر گفتن بچه رو نمیخوان و نمیخوان ببیننش، دیگه بعداً نمیتونن نظرشون رو عوض کنند؛ چون بچه که اسباببازی نیست که بگن الان من هستم، بعد نیستم، بعد هستم، بعد نیستم. اگر بچه رو میخوان، خب حضانت بچه نصفنصف؛ بچه نصف زمان پیش شما، نصف زمان پیش مادرش باشه. چون این حالتی که شما دارید برای من میگید، حالتی نیستش که بتونید با التماس و زور و خواهش و تمنا عوضش کنید.

