سوال کامل مخاطب: اگه فردی که خودش ساکن کشور دیگهای هست، قصد ازدواج با خانمی توی ایران رو داشته باشه، با توجه به محیط، نیازها و شرایط جدیدی که همسر وارد اون میشه، باید چه معیارهایی رو مدنظر داشته باشه؟ چون خیلی از خانمها بر اساس دیدگاهشون نسبت به ایران، حتی حاضرن با فردی توی خارج از ایران ازدواج کنن و ممکنه این ازدواج به جدایی بینجامه.
پاسخ: دکتر طناز فرازی
اول از همه اینکه حتماً باید چند بار – چون این مسئله یک عمر زندگیه و اینجوری نیست که آدم بگه «وای نه، من کارم اجازه نمیده، من شرایط مالیم اجازه نمیده». اگه اجازه نمیده، باید انقدر صبر کنید که اجازه بده. آدم کسی رو که میخواد باهاش ازدواج کنه، حتماً باید چند بار بیاد به ایران بره و زمان بذاره – نه اینکه بیاد یه هفته و بره. کل تعطیلات دو هفتهٔ سالش رو جمع کنه، سه هفته رو جمع کنه، بیاد سه هفته با این آدم بره بیاد، تو شرایط مختلف ببیندش که برداشت دقیقتری از اون آدم و شخصیتش داشته باشه.
دوم اینکه یه سری چیزا اصلیه: اینکه این خانم فرهنگش با اونور بخوره. اگه من از خانوادهٔ بسیار بسیار سنتی باشم، خب قطعاً بهم سنتی باشم که بقیه هم برام مهمن. ما خیلی خانوادهها داریم سنتی هستن، مذهبی هستن، ولی تو مهمونی هم میرن که همه مشروب میخورن – اون خانم یا آقا نمیخوره، ولی با کسایی که میخورن کاری ندارن. با دامن کوتاه مشکل ندارن، با بدون روسری بودن مشکل ندارن. خیلی هم داریم از این آدمها تو کشورهای خارج که خیلی هم راحت زندگی میکنن. اما اگه از خانوادهٔ سنتی باشم که دوست نداشته باشم اینجور چیزا دورم باشه یا ببینم، خب طبیعتاً این یکی از چیزهایی که مشکل ایجاد میکنه.
یه مسئلهٔ دیگه: زبان. زبان اون کشوری که من میخوام برم رو آیا بلدم یا نه؟ اگه بلد نیستم، چقدر زود و سریع اون رو یاد میگیرم؟ اصلاً قبل از یاد گرفتنش هیچی. برای اینکه ممکنه بیام بگم یاد میگیرم، بعد نگیرم. من انقدر نمیتونم با این آدم وقت صرف کنم که ببینم چقدر باهوشه، چقدر پشتکار داره، آیا میشه یا نمیشه. چون بعداً اگه ببرمش و این اولین و اصلیترین چیز رو بلد نباشه و حاضر نباشه یاد بگیره – که بسیار بسیار ما کیس اینجوری داشتیم – یعنی میشه مثل بچه برای من، بهجای همسر، و کل مسئولیتها و بار میفته رو دوش من: از خرید و رانندگی و رفتن و بعد بچه رو بردن مدرسه و آوردن و جلسهای که با معلمها دارن و …، چون خانمم نمیتونه.
مسئلهٔ بعد اینه که من باهاشون در مورد اون چیزهایی که دارم و اون اتفاقایی که تو خارج از ایران میفته، روراست باشم. تو خارج از ایران یه نظم خاصی هست. من دقیقاً میدونم که الان خونم اینه، چون میشه برنامهریزی کرد بهخاطر سیستمهایی که دارن. من میدونم الان دارم این کار میکنم، سه سال بعد میتونم اینو بگیرم، پنج سال دیگه میتونم اینو بگیرم. روراست باید بهشون بگی: «من این کارا رو تا این زمان نمیتونم بکنم، این کارا رو میتونم بکنم، این مسافرتها رو میتونیم بریم، اینجاها نمیتونیم بریم.» این مهمه.
یه مسئلهٔ خیلی مهم دیگه: دلبستگی این آدم و وابستگیش به خانوادهشه. چقدر دلبسته و وابسته است؟ سالی دو بار، سه بار هی باید برگرده بره بیاد؟ چند بار در سال باید مامانش یا برادرش یا خواهرش یا بابش بیان و برن؟ اینا رو ما میتونیم با دیدن این آدم تو خانوادهش و نوع رفتار و اخلاقش با خانوادهاش تشخیص بدیم، چون بعداً ممکنه که ما رو اذیت کنه.
اینا چیزاییه که تو مهاجرت کردن از یه کشور به کشور دیگه به قصد ازدواج، اولین چیزاییه که باید بهش دقت کنیم.

